سعدالله زارعی
راز ماندگاری انقلاب اسلامی در ائتلاف خدا و مردم است. این ائتلاف تا باشد این انقلاب ماندگار خواهد بود. شهدای این انقلاب و کسانی که آمادهاند در راه تحقق اهداف آن جانفشانی کنند، دوام این انقلاب را امضا کردهاند. تا این معادله بین تودهها و خداوند متعال وجود دارد، این انقلاب ادامه پیدا میکند. جدای از اینکه آیات متعدد این معنی را تایید کردهاند، قرآن کریم از این معادله بهعنوان سنت الهی که تخلف و تبدیل در آن راه ندارد، یاد کرده است.
قرآن کریم در آیات متعدد خطاب به مؤمنین میفرماید اگر به یاری خداوند- یعنی در پی عمل به آنچه خداوند به آن امر و نهی فرموده- آمدید، خداوند- در مواجهه با دسیسهها و دشواریها- به یاری شما میآید. در بعضی آیات میفرماید اگر شما یک گام به سمت خداوند برداشتید، خداوند ده گام به سمت شما برمیدارد. در پارهای از آیات، خداوند به تودههای مؤمنی که پا در رکاب اعلای کلمه حق و به زیر کشیدن کلمه باطل شدهاند، میفرماید من شما را بوسیله عوامل طبیعی مثل باد و عوامل معنوی مثل ملائکه و در یک کلمه بهوسیله لشکریانی که آنها را نمیبینید کمک میکنم. وقتی مؤمنین در مصاف برای اعلای کلمه حق و به زیر کشیدن کلمه باطل عزم جزم کرده و به میدان آمدند و از سختیها و ناملایمات در این راه نهراسیدند و خداوند متعال حسب وعدههای قطعی مکرر به کمک مؤمنین آمد، دیگر جایی برای هراس از شکست جبهه حق در برابر جبهه باطل باقی نمیماند ولو اینکه کثرت عِده و عُده دشمن کسانی را بترساند و به تحلیل اشتباه وادار نماید. در اینجا خداوند به یک سنت- فرمول قطعی تخلفناپذیر- اشاره میفرماید؛ اگر خداوند شما را یاری کند هیچکس بر شما چیره نخواهد شد.(آیه ۱۶۰ سوره مبارکه آل عمران)
در آیات متعدد قرآن کریم دلایل این موضوع تشریح شده است از جمله در آیه هفت سوره مبارکه فتح میفرماید «و برای خداست سپاهیان آسمانها و زمین، و خدا شکستناپذیر سنجیدهکار است». حال در نظر بگیرید اگر مؤمنین فقط گروه اندکی باشند- و البته عازم، مجهز و پا در میدان- و بقیه عالم با همه تجهیزات و نفرات حداکثری برای ریشهکن کردن آنان، متحداً به مصاف بیایند، باز هم پیروزی جبهه حق و شکست جبهه باطل قطعی است. این سنت الهی است که تبدیل و تحولی در آن نیست.
نمونههای تاریخی بسیاری داریم؛ همواره گروه اطراف انبیا الهی قلیل بودهاند، در عین حال، روند به نفع آنان رقم خورده است. پیامبر اعظم و یاران او در جریان جنگها نوعاً در مقابل دشمنان خود قلیل بودهاند و- آنگاه که صبر و جهاد به هم درآمیختند- همواره به ظفر رسیدند. پیامبر در جنگ خندق در اوج سختیها و نداشتنها نوید پیروزی نه تنها بر کفار و مشرکان و منافقانی که مؤمنین را به محاصره نظامی، اقتصادی و سیاسی درآورده بودند، بلکه بر دو ابرقدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی زمان خود داد و در زمانی کمتر از ده سال به بخش عمده آن دست یافت.
میتوان از آیات قرآن کریم نتیجه گرفت که حالا اگر مؤمنین در برابر کفار سستی بورزند و به جای استقامت در برابر فشارها و مکرهای آنان بقول امروزیها به راههای میانه دل خوش کنند و به جای چشم به قدرت لایزال الهی از قدرت مادی جبهه مقابل خود در شگفتی و ترس افتند، آنگاه به همان میزان به حال خود رها شده و سرنوشت مصاف بین آنان و کفار را مقدار عزمها و مقدار نیروها و امکانات تعیین میکند. عزم و خشم کفار علیه مؤمنان و علیه دین خدا که معلوم است و همه میدانیم. در همین صحنه آشوبهای دو روزه دیدیم که سران آمریکا، آلمان و انگلیس رسماً پایان حیات جمهوری اسلامی را اعلام کردند و با اظهارات و بیانیهها و قطعنامهها و اجلاسهای فوقالعاده و اقدامات عظیم روانی و رسانهای و دیپلماتیک تلاش کردند تا به این آرزوی بزرگ و البته خیال باطل برسند. خب این عزم طرف مقابل! حالا اگر جبهه مؤمنین اتکا به خداوند قادر قاهر جبار عزیز را رها کند و گمان سستی و سازش به سرش بزند، تکلیف این مصاف کاملاً روشن است.
البته و صد البته امروز امت اسلام و ملت ایران، نه گروه قلیل است و نه در مصاف با کفر و شرک و نفاق در فضای سستی و سازش سیر میکند. از نظر امکانات مادی هم استعداد کافی برای پیروزی در مصاف با جبهه باطل پیدا کرده است. دیدیم که موشکهای ایران در جنگ ۱۲ روزه اخیر، شش لایه سیستمهای عظیم پدافندی غرب را کنار زدند و حساسترین موقعیتهای رژیم که بهوسیله انواعی از تجهیزات دفاعی حفاظت میشدند، نابود کردند و دشمن را به اعتراف واداشته و به شدت هراسان ساختند. بیراه نیست اگر بگوییم دشمن در روز ۲۲ خرداد در صورتی که ذهنیت روز ۳۰ خرداد داشت، هرگز در روز ۲۳ خرداد و پس از آن دست به جنگ نمیزد. حالا هم معادله همان است و تصمیم به جنگ با ملت ایران، سختترین و پرریسکترین تصمیم و اقدام برای دشمنان این کشور است.
امروز، انقلاب اسلامی و رهبر عزیز آن، بدون هیچ تردیدی مردم مصمم و عازم برای ادامه راه و خداوند قادر قاهر عزیز برای نصرت مؤمنان عازم را در حمایت خود دارند. مردم مسلمان زمان پیامبر بزرگوار یک تا دو دهه استقامت کردند و غلبه بر جبهههای بزرگ را به چشم خویش دیدند و خداوند آنان را از هر آنچه از آن بیم داشتند، رهانید. امروز این ملت نزدیک به پنجاه سال استقامت کرده است و استحقاق غلبه بر جبهههایی به مراتب پیچیدهتر را پیدا کرده است و ما نه تنها نشانهها بلکه خود این حقیقت را به چشم میبینیم و البته این آغاز صبح پیروزی مطلق بر جبهه کفر است. این نتیجه میلیونها دل عاشقی است که از تاریخ بشر سر برآوردهاند و گرد رهبر الهی خود خمینی و خامنهای جمع شدهاند و بیهیچ هراس و تزلزلی به پیش میروند.
دشمن هر روز تنگنای بیشتری احساس میکند. در همین ایام اخیر که رئیسجمهور آمریکا ایران را به حمله نظامی تهدید کرد، صداها در خود آمریکا و در غرب بلند شد که مبادا وارد میدانی شوی که ناگزیر سرافکنده از آن خارج خواهی شد؛ وال استریت ژورنال، ۱۳ بهمن خطاب به ترامپ نوشت، پنتاگون شاید بتواند دست به حمله هوائی محدود به ایران بزند اما برای مقابله با پاسخهای انتقامجویانه ایران آمادگی کافی ندارد. نیویورک تایمز ۱۳ بهمن نوشت، ایران دشمنی است با عمق راهبردی، نفوذ منطقهای و توان ضربه زدن متقابل، ترکیبی که میتواند یک اقدام محدود را به بحرانی غیر قابل کنترل تبدیل کند. واشنگتن پست ۱۲ بهمن به نقل از دو مقام غربی نوشت کشورهای عرب خلیجفارس به آمریکا هشدار دادهاند که برنامه موشکی تهران قادر است خسارات قابل توجهی به منافع آمریکا در منطقه وارد کند. مجله نشنال اینترست آمریکا ۱2 بهمن نوشت اگر آمریکا جنگی را آغاز کند ممکن است نتواند آن را مهار نماید؛ ایران مدتهاست که هشدار داده هر گونه حمله آمریکا، منطقه را به آتش خواهد کشید. نیویورک تایمز ۱۳ بهمن نوشت، ایران از توانمندیهای نظامی، فنآوری و منطقهای بسیار گستردهای برخوردار است. این قابلیت باعث شده است که توان ایران برای هدف قرار دادن شهرهای اسرائیل و نفوذ گسترده در غرب آسیا، معادله راهبردی را به طور اساسی تغییر دهد. شورای روابط خارجی آمریکا ۱۴ بهمن اعلام کرد، هر گونه درگیری با تهران میتواند اهداف کلان آمریکا را برهم بزند. «الستر کروک» دیپلمات سابق انگلیسی ۱۵ بهمن در یادداشتی نوشت، ایران نه تنها تهدید بستن تنگه هرمز را مطرح کرده بلکه کل خط ساحلی مقابل ناوگان دریایی ترامپ را با موشکهای ضد کشتی پوشانده است بنابراین کل این ناوگان اکنون در تیررس ایران قرار دارد هم خود ناوگان و هم پایگاههای آن از جمله پایگاه بزرگ الحدید در قطر و سایر پایگاهها. نشریه هنگکنگی «آسیا تایمز» ۱۱ بهمنماه از این وضعیت نتیجه گرفته است، گزارشها درباره افزایش حضور نیروی دریایی آمریکا در خلیجفارس، گمانهزنیهایی را درباره آمادگی واشنگتن برای جنگی دیگر در آسیای غربی مطرح کرده است، اما آنچه در عمل رخ میدهد به یک سیاست بازدارندگی پرریسک شباهت دارد تا آمادگی برای جنگ. روزنامه القدس العربی هم در همین روزها نوشت، ترامپ خود را در گوشه رینگ قرار داده است و در اظهارات و تهدیدهایش زیادهروی کرده است. اما این تهدیدهای فزاینده بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، قماری پرهزینه است که میتواند آخرین برگ او باشد.
این قدرت انقلاب اسلامی در چهل و هفتمین سالگرد آن مرهون ایستادگی مردم در جبهه حق تحت هدایت ولیی الهی و در نتیجه آن امدادهای پیدرپی خداوند متعال است. این انقلاب الهی مردمی، میماند چون مردم مؤمن آن را بزرگترین سرمایه معنوی و مادی خود میدانند. انقلابی که به قول «چارلز کروزمن» استاد جامعهشناسی آمریکا- در کتاب انقلاب تصورناپذیر ایران- در مقایسه با همه انقلابهای تاریخ، بیشترین میزان مشارکت مردم را دارد و دموکراتیکترین و پرجمعیتترین انقلاب جهان از نظر درصد جمعیت است.
تقی دژاکام
دهه ۶۰ در دانشکده حقوق دانشگاه تهران یکی از استادان ما پیرمردی بود که گرایش عجیبی به رضاخان داشت. بارها دانشجوها از او درباره دیکتاتوری و بیسوادی و دستنشانده انگلیس بودن رضاشاه میپرسیدند و او از جواب طفره میرفت. یک بار در اواخر ترم بالاخره کوتاه آمد و اعتراف کرد که قبول دارم رضاشاه مردی بیسواد و دیکتاتور بوده است. بعد خودش بدون اینکه ما از او بخواهیم به حکایتی دربارۀ یکی از این بیسوادیها و دیکتاتورمنشیهای او اشاره کرد و گفت: روزی در رادیو گوینده، این غزل حافظ را میخواند که: «رضا به داده بده وز جبین گره بگشا...» رضاشاه عصبانی میشود که این چه شعری است و چرا اسم مرا اینگونه یاد میکند. گفتند این شعر حافظ شیرازی است که صدها سال پیش گفته است. رضاشاه میگوید: من به این چیزها کاری ندارم، بگویید اگر میخواهند این شعر را بخوانند رضایش را حذف کنند و بهجایش بگویند حسن به داده بده، حسین به داده بده، تقی به داده بده، هرچی باشد بجز رضا!
حوادث دی ماه امسال در کنار همه عبرتهایی که داشت، یک درس بزرگ هم داشت و دارد و آن اینکه ما فرزندانمان را فراموش کردهایم، ما مسئولیتهایمان را انجام ندادهایم و حداکثر و به قول آن حدیث تکاندهنده تنها به تأمین نیازهای مادی و خوراک و پوشاک فرزندانمان اکتفا کردهایم و تمام. فرزندانمان را رها کردهایم در بیابانهایی پر از گرگهای درنده و درههایی هولناک که در زمینی سبز و خرم و فریبنده پنهان شدهاند.
شاید فکر کردهایم که، چون خودمان تاریخ را میدانیم (اگر بدانیم!)، فرزندانمان هم به صورت پیشفرض تاریخ را میدانند و حواسشان هست که در مسیر درست تاریخ گام بزنند. در حالی که برخلاف ما، کسانی بودهاند و هستند که حواسشان جمع بوده و هست و تاریخ واژگونه و پر از تحریفی به فرزندانمان نشان دادهاند و دهانشان را آب انداختهاند. از طرفی، چون فرزندانی اهل مطالعه تربیت نکردهایم یا (اگر توجیهات ناموجه را بپذیریم) اجازه ندادهاند تربیت کنیم، آنها با بازیها سرگرم شدهاند و گیمها را جدی گرفتهاند و در نتیجه هِر را از بِر تشخیص نمیدهند. دیکتاتورترین پادشاه تاریخ ایران را که حتی طرفداران منصفش هم از استبداد، از دزدی اموال و املاک و از بیسوادی شگفتآورش و از به باد دادن مناطق سوقالجیشی مهم شمال کشور به دست او حکایتها نقل کردهاند، خوب میپندارند و از طرفی باسوادترین و پرمطالعهترین، با سعه صدرترین، میهندوستترین، ملیگراترین، سادهزیستترین، پاکدستترین، باهوشترین و ضد بیگاتهترین حاکم کشور را دیکتاتور معرفی میکنند.
درست است که انقلاب اسلامی در کنار این ریزشهای تأسفبار، رویشهای بسیار و ارزشمند و گوهرهای تابناکی هم داشته و دارد که افتخار علم و هنر و فناوری و قدرتمندیاند، اما اینها باعث نمیشود که نسبت به سرنوشت آن بخش ریزشی بیتفاوت باشیم و تأسف نخوریم و به فکر چاره و درمان این خسارت بزرگ نباشیم.
این هم درست که تربیت امری صرفاً درونخانوادگی نیست و به عوامل تأثیرگذار دیگری، چون محیطهای آموزشی، محیطهای رفاقتی، محیطهای عمومی جامعه و نیز سازمانهای دولتی و غیردولتی فرهنگی و رسانههای تأثیرگذار دیگر هم مربوط میشود، اما قبول کنیم که اگر خانواده، و به خصوص پدر و مادر و تربیت درونمحیطی آن بهدرستی انجام شده باشد، تأثیرات سوء محیطهای دیگر به حداقل میرسد. شاهد آن جوانان شجاع، دینمدار، آزاده و فهیمی است که در سالهای فساد و تباهی و سراسرآلودۀ حکومت شاهنشاهی به صرف تربیت صحیح خانوادگی و انس با محیطهای سالمی، چون مساجد و جلسات مذهبی، درست تربیت شدند و انقلابی بودند و پای کار آن ایستادند.
آری، آیندۀ روشن جوانان و فرزندان ما تنها به تأمین خوراک و پوشاک و کلاسهای متنوع نیست؛ به تربیت اخلاقی و دینی، به یادآوری تاریخ و دعوت آنان به مطالعه آن، به نشان دادن دوست و دشمن واقعی فردی و اجتماعی هم است.
راستی من و شمای پدر و مادر آخرین کتاب جدیای که خواندهایم چه بوده و کی بوده؟ فرزندانمان چی؟ آنها آخرین مطالعهای که داشتهاند کی و چه بوده است؟
حوادث دی ماه امسال، اگر این درس بزرگ را به من و شما و مسئولان جامعه داده باشد که فرزندانمان را نباید به امید مدرسه و دانشگاه و دوست و رادیو و تلویزیون و رسانهها رها میکردیم، آنوقت باید برویم سراغ تکالیف مربوط به این درس و از روی آن بارها و بارها مشق کنیم؛ بالاخره جلوی ضرر را از هرجا بگیریم منفعت است. فقط باید بجنبیم. تا همین حالا هم خیلی دیر شده است...
علی بمان اقبالی
دستگاه دیپلماسی با ویژگیهای حرفه ای و اعتقادی تمام عیار، مرحله جدیدی از ایفای نقش تاثیرگذار و واقعگرایانه به عنوان مجری سیاست های نظام در عرصه بین المللی با الهام از دیدگاههای رهبری در سه بعدی عزت؛ حکمت و مصلحت و الویت های اعلامی دولت چهاردهم آغاز و با جدیت تمام عیار دنبال می نماید. سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این مرحله با تمرکز بر کاهش هزینههای تصنعی و خلع سلاح روانی و تبلیغی دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامی توانسته است پویایی جدیدی را در تعاملات کشورمان با تمامی همسایگان از جمله دولت و مردم دوست ترکیه، عراق؛ عربستان برای تقویت رایزنی و فراهم نمودن پیش زمینههای گسترش روابط خصوصا در مبادلات تجاری و انرژی با ایران اسلامی میباشد. مجموعه این تحرکات در دهه سوم هزاره سوم و در زمانی شکل میگیرد که حوزه روابط بین الملل ویژگی جدیدی را بخود گرفته است.
الف: تغییرات عمده در ساختار ژئوپلیتیک و پازل قدرت و تقویت قدرت های منطقه ای با گرایش ویژه به منطقه اورآسیا
ب: اهمیت و تاثیرگذاری حوزههای فرهنگی، ارتباطات و سازمانهای مردم نهاد در روابط بین الدولی
ج: مقوله منازعه پیچیده اوکراین با ویژگیهای جدید خود بویژه بین روسیه و قدرت های یورو آتلانتیک
د: ظهور و گسترش جنگ اطلاعاتی با فرمت شلیک با کلیک و جاسوسیهای علنی و پنهان همراه با مداخلات امریکا و رژیم صهیونیستی در امور داخلی کشورها
ه : افزایش اهمیت نقش انرژی و مواد غذایی و غلات در تعاملات بین المللی
به هر حال علیرغم برخی اعتراضات اجتماعی و ناارامیهای ماه گذشته میتوان گفت که از طرفی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر سه اصل عزت، حکمت و مصلحت و تحول حاصله از اهداف اعلامی و اعمالی دولت چهاردهم در حفظ منافع ملی و امنیت شهروندان در شبه جزیره بی ثباتی موفقیت شایانی را تداوم بخشیده است. اکنون که قریب دو سال از سکانداری ریاست جمهوری دکتر پزشکیان میگذرد در یک ارزیابی اجمالی میتوان اذعان نمود که نحوه عملکرد مجموعه سیاست خارجی در برخی الویت ها از جمله تقویت روابط با همسایگان؛ عضویت در سازمان شانگهای؛ گسترش روابط با روسیه و چین؛ افزایش مبادلات خارجی بویژه با همسایگان و ارائه تسهیلات به ایرانیان و دیپلماسی فرهنگی با موفقیت چشمگیر همراه بوده است.
و از طرف دیگر با توجه به این که خاورمیانه همواره نقش مهمی در تحولات بین المللی داشته است و ایران اسلامی در دوره پساانقلاب به عنوان قدرت برتر در منطقه ایفای نقش نموده است و این نقش در سال های اخیر برجسته تر شده است، که در این راستا رایزنیهای مقامات کشورهای منطقه بویژه ترکیه، عراق ، سوریه، لبنان، عربستان و غیره با دولتمردان جمهوری اسلامی ایران و اذعان رهبران بین المللی به ضرورت مشارکت ایران در برقراری صلح و آرامش در منطقه و مبارزه با تروریسم و افراطی گری نیز موید این امر میباشد و سفر های رئیس جمهور دکتر پزشکیان و دیگر مقامات عالی رتبه از جمله وزیر خارجه کشورمان و به کشورهای مختلف از جمله سفر هفته پیش به استانبول و دیگر همسایگان و دیدارهای مقامات عالی رتبه خارجی از جمله سفر آتی پرزیدنت اردوغان به کشورمان در راستا قابل ارزیابی میباشد. هم چنین تحرکات در حوزه بین الملل نیز اهمیت خاص و برجسته ای در تامین منافع ملی هرکشور دارد و در یک بررسی اجمالی و با اشاره به حضور پویای دیپلماتیک کشورمان در مجامع بین المللی، تمرکز جدی دولت چهاردهم بر گسترش روابط با همسایگان و تقویت همکاریهای استانی میتوان گفت که روابط تهران و آنکارا نقش مهمی در دیپلماسی خارجی ایران داشته و در این چارچوب همکاری ارزروم و مناطق پیرامونی با ایران اسلامی ظرفیت بیشتری برای ارتقاء نقش و کنشگری دارد.
این پدیده زمانی شدت یافت که این کشور یک سال بعد و در ابتدای سال میلادی جدید از 66 معاهده بینالمللی خارج شد و با سازمان جهانی قطع همکاری کرد. آژانس توسعه بینالمللی آمریکا (USAID) دههها یکی از ستونهای اصلی سیاست خارجی ایالات متحده بود. این نهاد، با تأمین مالی برنامههای بهداشتی، غذایی و توسعهای در فقیرترین مناطق جهان، نهتنها به کاهش رنج انسانی کمک میکرد، بلکه تصویری از آمریکا بهعنوان قدرتی مسئول، قابل اتکا و رهبریکننده نظم جهانی ارائه میداد. فروپاشی عملی این نهاد پس از کاهش شدید بودجهها، ضربهای مستقیم به شبکه جهانی کمکرسانی وارد کرد؛ شبکهای که بسیاری از جوامع آسیبپذیر حیات خود را به آن وابسته کرده بودند. پیامدهای انسانی این تصمیم بهسرعت آشکار شد.
در کشورهای درگیر جنگ و بحران، از سودان تا جمهوری دموکراتیک کنگو، مراکز توزیع غذا تعطیل شدند، داروهای حیاتی به دست بیماران نرسید و برنامههای مقابله با بیماریهایی مانند مالاریا، ایدز و سل متوقف یا محدود شد. پژوهشهای منتشرشده در مجلات معتبر پزشکی، ازجمله لنست، هشدار دادهاند که تداوم این روند میتواند تا پایان دهه جاری به مرگ میلیونها انسان منجر شود؛ مرگهایی که بخش بزرگی از آنها کاملا قابل پیشگیری بودهاند. بااینحال، دولت ترامپ این پیامدها را نه بهعنوان فاجعه، بلکه بهمثابه هزینهای اجتنابناپذیر برای اصلاح نظم جهانی توصیف کرد.
از نگاه این دولت، نظام کمکرسانی بینالمللی پیشین، فرهنگی از «وابستگی» ایجاد کرده و منابع آمریکا را هدر داده بود. این دیدگاه که در اظهارات مقامات ارشد کاخ سفید نیز بازتاب یافت، بر این فرض استوار بود که قدرت آمریکا باید عریانتر، مستقیمتر و کمتر مقید به نهادها و قواعد چندجانبه اعمال شود. اما قطع کمکهای خارجی، تنها یک تصمیم غیر انسانی یا غیر اخلاقی نبود؛ این اقدام پیامدهای ژرف ژئوپلیتیکی نیز به همراه داشت. کمکهای خارجی آمریکا طی دههها، بخشی جداییناپذیر از معماری هژمونی این کشور بود. این کمکها اعتمادساز بوده و باعث اعتبار این کشور میشد و به واشنگتن امکان میداد در بحرانها نقش محوری ایفا کند. تضعیف این ابزار، خلأیی ایجاد کرد که نه آمریکا توان پرکردن دوباره آن را دارد و نه متحدانش. در نتیجه، بسیاری از کشورها -حتی نزدیکترین شرکای آمریکا در اروپا و آمریکای شمالی- به تدریج به سمت متنوعسازی روابط خارجی خود حرکت کردهاند. کاهش اتکا به واشنگتن، افزایش همکاریهای منطقهای و نگاه محتاطانهتر به تعهدات آمریکا، همگی نشانههایی از تغییر موازنه اعتماد جهانی هستند.
در چنین فضایی، رقبای آمریکا، بهویژه چین، فرصت یافتهاند تا با سرمایهگذاری، وامدهی و دیپلماسی فعالتر، جای خالی واشنگتن را در برخی مناطق پر کنند. منتقدان سیاستهای ترامپ این رویکرد را نوعی «هژمونی غارتگرانه» توصیف کردهاند؛ مفهومی که استفن والت، نظریهپرداز برجسته روابط بینالملل، برای توضیح آن به کار برده است. در این چارچوب، آمریکا بهجای سرمایهگذاری در همکاریهای بلندمدت و نهادسازی جهانی، میکوشد از موقعیت برتر خود برای کسب امتیازات کوتاهمدت استفاده کند؛ حتی اگر این کار به قیمت تضعیف اعتماد متحدان و فرسایش نظم بینالمللی تمام شود. قدرت آمریکا همواره ترکیبی از سختافزار نظامی و نرمافزار مشروعیت، جذابیت و اعتماد بوده است.
ارتش قدرتمند، بدون شبکهای از متحدان، نهادهای بینالمللی و تصویری مثبت از رهبری آمریکا، نمیتواند بهتنهایی هژمونی را حفظ کند. کنار گذاشتن «دستکش مخملی» قدرت، شاید در کوتاهمدت احساس اقتدار ایجاد کند، اما در بلندمدت به انزوای راهبردی و تضعیف نفوذ میانجامد. در جهانی که بهسرعت به سوی چندقطبیشدن حرکت میکند، این نوع هژمونی نهتنها کارآمد نیست، بلکه خطرناک است. رقابت فزاینده قدرتهای بزرگ به کشورها امکان میدهد گزینههای بیشتری پیشروی خود ببینند و وابستگیشان به آمریکا را کاهش دهند. اگر ایالات متحده نتواند نقشی سازنده، پیشبینیپذیر و مبتنی بر همکاری ایفا کند، نهتنها رقبایش تقویت خواهند شد، بلکه امنیت، رفاه و نفوذ جهانی خود آمریکا نیز آسیب اساسی خواهد دید.
در نهایت، کاهش کمکهای خارجی آمریکا را میتوان همزمان بهعنوان عامل مرگ میلیونها انسان و نشانهای از افول هژمونی این کشور تحلیل کرد. این تصمیم، پیوند دیرینه میان اخلاق، قدرت و رهبری جهانی آمریکا را گسست و نشان داد که افول هژمونی، بیش از آنکه نتیجه فشار خارجی باشد، محصول انتخابهای داخلی و تغییر در درک نخبگان حاکم از معنای قدرت است. اگر این مسیر ادامه یابد، جهان نهتنها شاهد رنج بیشتر انسانها، بلکه شاهد آمریکایی ضعیفتر و تضعیف نظم بینالمللی خواهد بود.
مهدی سیف تبریزی
پس از سفر به بهانه حضور در مراسم افتتاحیه بازیهای المپیک زمستانی در ایتالیا ـ سفری که از همان ابتدا بهدلیل خشم و اعتراضها نسبت به حضور مأموران اداره مهاجرت و گمرک آمریکا در محل برگزاری بازیها حاشیهساز شد ـ جیدی ونس، معاون رئیسجمهور ایالات متحده، راهی تور سیاسی خود در ارمنستان و جمهوری آذربایجان خواهد شد؛ سفری که بیش از هر چیز رنگوبوی یک «نمایش قدرت» برای آمریکا دارد. این نخستینبار است که یک معاون رئیسجمهور آمریکا به پایتخت ارمنستان، ایروان، سفر میکند و همچنین اولین حضور در باکو از زمان توقف کوتاه «دیک چنی» در جریان سفر گذرای او به منطقه در سال ۲۰۰۸ بهشمار میرود.
اهمیت این سفر اما صرفاً به مقصدهای آن بازنمیگردد، بلکه به خود سفر مربوط است. در شرایطی که دولت ترامپ، در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر، بهطور کمسابقهای سفرهای خارجی مقامات ارشد را محدود و تمرکز را بر اولویتهای داخلی گذاشته، قرارگرفتن قفقاز جنوبی در برنامه سفر معاون رئیسجمهور یک استثنای حسابشده است. این استثنا نشان میدهد واشنگتن قفقاز را نه یک پرونده بسته، بلکه منطقهای با «کار ناتمام» و ریسکهای روبهافزایش میداند؛ منطقهای که تنها چند ماه پیش، کاخ سفید در بازطراحی معادلات سیاسی و امنیتی آن نقشآفرینی کرده است.
دیپلماسی سگ تهاجمی؛ چرا ونس و چرا اکنون؟
این سفر را میتوان نمونهای روشن از «دیپلماسی سگ تهاجمی» دانست؛ الگویی که در آن آمریکا بهجای مداخله نظامی مستقیم، با حضور سطح بالای سیاسی، پیامهای بازدارنده و جهتدهنده را به رقبا و متحدان مخابره میکند. حضور ونس در باکو و ایروان، نه برای مدیریت یک بحران فوری، بلکه برای تثبیت مسیری است که واشنگتن آن را بهعنوان نظم مطلوب خود در قفقاز جنوبی تعریف کرده است.
زمانبندی سفر نیز معنادار است. محرک اصلی این سفر نه انتخابات آمریکا، بلکه افزایش احتمال سرریز تنشهای مرتبط با ایران به محیط پیرامونی آن است. در ارزیابیهای راهبردی واشنگتن، قفقاز جنوبی بهطور فزایندهای به منطقهای تبدیل شده که پیامدهای هرگونه تشدید بحران میان تهران و واشنگتن میتواند مستقیماً در آن بروز یابد. از این منظر، سفر ونس بیش از آنکه تشریفاتی باشد، تلاشی برای اطمینانبخشی به بازیگران منطقه و تشویق آنها به ادامه مسیری است که آمریکا آن را همسو با منافع خود میداند.
دالان ترامپ؛ مهندسی ژئوپلیتیک علیه ایران
در مرکز این سفر، توافق صلح میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان و پروژه موسوم به «نقشه راه ترامپ برای صلح و رفاه بینالمللی» قرار دارد؛ پروژهای که گشایش مسیرهای کلیدی حملونقل و اتصال منطقهای را هدف گرفته است. با وجود پوشش اقتصادی و توسعهمحور، این طرح در عمل یک آزمون مهم برای تداوم نفوذ آمریکا در قفقاز جنوبی و همزمان ابزاری برای دورزدن ایران و روسیه است. برای ایران، این کریدور صرفاً یک مسیر ترانزیتی جدید نیست، بلکه تهدیدی مستقیم علیه جایگاه ژئوپلیتیکیاش محسوب میشود. حذف یا تضعیف نقش ایران در اتصال شرق و غرب، بهمعنای کاهش قدرت چانهزنی تهران در معادلات منطقهای است. ازسویدیگر، قرارگرفتن این دالان تحت حمایت سیاسی آمریکا، آن را به اهرمی امنیتی تبدیل میکند که میتواند در شرایط بحرانی، فشار مضاعفی بر ایران وارد سازد. ادامه این روند میتواند قفقاز جنوبی را از یک منطقه حائل، به یک کمربند فشار ژئوپلیتیکی فعال علیه ایران تبدیل کند؛ کمربندی که نهتنها مسیرهای اقتصادی، بلکه معادلات امنیتی و راهبردی شمال کشور را نیز تحتتأثیر قرار میدهد.
پیامهای پنهان سفر در اوج تنش تهران - واشنگتن
این سفر در مقطعی انجام میشود که روابط ایران و آمریکا در یکی از حساسترین مراحل خود قرار دارد. هرچند کانالهای دیپلماتیک هنوز بهطور کامل بسته نشدهاند، اما احتمال تشدید تقابل، بهویژه در قالب درگیریهای محدود یا جنگ نیابتی، بهطور جدی مطرح است. در چنین فضایی، حضور فعال آمریکا در قفقاز جنوبی حامل پیام روشنی برای تهران است؛ فشار صرفاً از مسیر تحریم یا خلیجفارس اعمال نخواهد شد، بلکه محیط پیرامونی ایران نیز به میدان رقابت تبدیل شده است.
آمریکا با این حضور، همزمان میکوشد بیثباتی جنوب منطقه را کنترل کند و هم پیام دهد که در صورت گسترش بحران، آماده استفاده از ابزارهای ژئوپلیتیکی خود در شمال ایران است. برای ایران، این تحولات الزامآورند؛ ترکیب فشار سیاسی، اقتصادی و امنیتی در همسایگی شمالی میتواند توان تصمیمگیری راهبردی را محدود کند و فرصتهای مانور را کاهش دهد. هرگونه تعلل در پاسخ به این روند، به معنای واگذاری تدریجی میدان به بازیگرانی خواهد بود که تغییر موازنه به زیان تهران را هدفگذاری کردهاند.
ارمنستان و جمهوری آذربایجان بازتعریف موازنه به زیان تهران و مسکو
یکی از ابعاد کلیدی این سفر، تفاوت جایگاه دو مقصد در محاسبات آمریکا است. ارمنستان در حال گذار اجباری از نظم امنیتی پیشین خود است. تضعیف اعتماد ایروان به ساختارهای سنتی امنیتی، این کشور را به سمت بازتعریف روابط خارجی سوق داده؛ مسیری که با نزدیکی تدریجی به غرب و همپیمانان آن، از جمله اسرائیل، همراه شده و بهطور طبیعی فاصله با ایران را افزایش داده است. حضور معاون رئیسجمهور آمریکا در ایروان، پیامی روشن از حمایت سیاسی در بالاترین سطح است؛ حمایتی که میتواند این چرخش را تثبیت کند.
در مقابل، جمهوری آذربایجان از موضع قدرت وارد تعامل با واشنگتن شده است. کنترل مسیرهای انرژی، کریدورهای ترانزیتی و موازنه امنیتی منطقه، به باکو اهرمهایی داده که آمریکا نمیتواند آنها را نادیده بگیرد. ازاینرو، سفر ونس به باکو تلاشی برای شکلدهی رفتار جمهوری آذربایجان از طریق حضور و مشارکت است، نه فشار مستقیم. نتیجه این رویکرد، تقویت جایگاه باکو در نظم جدید و تضعیف همزمان نقش ایران و روسیه خواهد بود.
در چنین شرایطی، خطر اصلی برای ایران نه در یک اقدام ناگهانی، بلکه در انباشت تدریجی تغییرات ژئوپلیتیکی نهفته است. تجربه نشان داده که آمریکا ترجیح میدهد با ایجاد واقعیتهای میدانی جدید، هزینه واکنش را برای رقبای خود افزایش دهد. قفقاز جنوبی، بهویژه در صورت تثبیت دالان ترامپ، میتواند به یکی از این واقعیتهای تحمیلشده تبدیل شود؛ واقعیتی که امکان بازگشت به وضعیت پیشین را بهشدت محدود میکند.
از این منظر، سفر ونس را باید بخشی از یک فرایند بلندمدت دانست که هدف آن تغییر آرام اما پایدار موازنه قدرت در همسایگی شمالی ایران است؛ فرایندی که بیتوجهی به آن، میتواند در بلندمدت گزینههای راهبردی تهران را بهشدت محدود کند و امنیت ملی کشور را در معرض تهدید مستقیم قرار دهد.
سید عباسعلی وهاب زاده موسوی
امیرعباس نوری
از زمانی که ترامپ به بهانه آشوبها و اغتشاشات در ایران، جمهوری اسلامی را به حمله نظامی تهدید کرد؛ همه مقامات و رسانههای رژیم صهیونیستی در اقدامی کاملا هماهنگ، درباره حمله نظامی احتمالی آمریکا به ایران سکوت کردند. حتی برخی رسانههای رژیم صهیونیستی و همینطور رسانههای آمریکایی وابسته به لابی صهیونیستی، مدعی بودند تلآویو با این حمله موافق است. در این راستا حتی نتانیاهو نیز از پیام مجدد خود به مقامات ایران از طریق رئیسجمهور روسیه خبر داد و گفت او از طریق پوتین به مقامات جمهوری اسلامی ایران گفته است قصدی برای یک رویارویی نظامی دیگر با ایران ندارد. در واقع رژیم صهیونیستی با قطعی دانستن حمله آمریکا به ایران، تلاش میکرد خود را جدا و بیرون از این سیاست و تصمیم ترامپ نشان بدهد و از این طریق، امیدوار باشد ایران در پاسخ به حمله نظامی احتمالی آمریکا، این رژیم را هدف حملات موشکی و پهپادی قرار ندهد.
با این وجود دقیقا از زمانی که موضوع مذاکره مجدد آمریکا و ایران مطرح و گزینه حمله نظامی آمریکا به ایران کمرنگ شد، مقامات و رسانههای رژیم، سکوت خود را شکستند. آنها ابتدا تلاش کردند موضوع مذاکره را بیاهمیت و حمله نظامی آمریکا به ایران را قطعی نشان دهند اما پس از برگزاری دور اول مذاکرات میان ایران و آمریکا در عمان، رسانههای رژیم نسبت به این توافق ابراز نگرانی کردند. نتانیاهو هم که یک ماه قبل به آمریکا رفته بود، حالا مجددا عازم آمریکاست تا با ترامپ درباره توافق احتمالی با ایران گفتوگو کند.
مروری بر مواضع و مطالب مقامات و رسانههای رژیم صهیونیستی نشان میدهد آنها ضمن ناراحتی از احتمال لغو حمله نظامی آمریکا به ایران، معتقدند دستکم در مذاکرات آمریکا و ایران، ملاحظات و خواستههای آنها گنجانده شود. روزنامه معاریو روز شنبه در گزارشی مفصل، موضع رژیم صهیونیستی درباره مذاکرات ایران و آمریکا را تشریح کرد.
معاریو به نقل از محافل سیاسی رژیم نوشت اکنون مقامات دولت نتانیاهو معتقدند هر نوع توافقی که صرفا به موضوع هستهای محدود باشد و موضوعات مربوط به توان موشکی، همچنین سیاستهای منطقهای ایران در قبال جبهه مقاومت را مسکوت بگذارد، نه تنها مورد قبول رژیم نیست، بلکه از نظر مقامات آن، یک خطر موجودیتی تلقی خواهد شد. معاریو در همین باره تصریح کرد محافل سیاسی اسرائیل نگرانند ترامپ منافع کوتاهمدت آمریکا را بر منافع درازمدت اسرائیل ترجیح بدهد و توافق با ایران، صرفا درباره موضوع هستهای باشد. نکته قابل تامل در گزارش روزنامه معاریو، این است که از نظر محافل سیاسی رژیم صهیونیستی، توافقی که فقط به موضوع هستهای ایران محدود شود، یک توافق خطرناک و برای رژیم یک تهدید موجودیتی خواهد بود.
بر همین اساس رسانههای رژیم مدعی شدهاند نتانیاهو از ترامپ خواسته سفرش به آمریکا که قرار بود در اواخر فوریه باشد، چهارشنبه همین هفته انجام شود.
اصرار و عجله نتانیاهو برای سفر به آمریکا و گفتوگوی رو در رو با ترامپ، برای اثرگذاری بر موضع آمریکا و در نتیجه اثرگذاری بر روند مذاکرات با ایران و محتوای مذاکرات است. به اعتقاد کارشناسان، اظهارنظر ترامپ مبنی بر اینکه مذاکرات و توافق احتمالی با ایران صرفا درباره موضوع هستهای خواهد بود، عامل اصلی این عجله و سراسیمگی نتانیاهو است.
با توجه به این مواضع مقامات و رسانههای رژیم صهیونیستی، اکنون سوال اصلی این است: آنها برای جلوگیری از توافق صرفا هستهای آمریکا با ایران، چه میتوانند بکنند؟
1- متقاعد کردن ترامپ به طرح موضوعات مربوط به توان موشکی و سیاستهای منطقهای ایران: قاعدتا اکنون مهمترین هدف نتانیاهو این است اما ترامپ حتما میداند طرح مسائل موشکی و منطقهای، به معنای شکست مذاکرات و عدم توافق است. اگر ترامپ در شرایط فعلی نیاز به یک توافق با ایران دارد، حتما میداند این توافق صرفا در موضوع هستهای امکانپذیر است. کما اینکه مواضع او و دیگر مقامات دولت آمریکا طی روزهای اخیر، دستکم در ظاهر نشان میدهد آنها با توافق صرفا هستهای موافق هستند. به اعتقاد کارشناسان، ترامپ به دلایل مختلف، در زمان فعلی نیاز به یک توافق با ایران دارد.
الف- توجیه عدم حمله نظامی به ایران: نمایش پر سر و صدای ترامپ در لشکرکشی به خلیج فارس و اظهارات مکرر او مبنی بر حمله به ایران، به گونهای بوده که لغو حمله نظامی، بدون یک توجیه منطقی و قابل قبول، به معنای یک شکست بزرگ برای ترامپ در عرصه سیاست خارجی است. ترامپ پس از ربودن مادورو و اقداماتی که علیه ونزوئلا انجام داده، احساس میکند در اوج قدرت است، بنابراین عقبنشینی از حمله به ایران، بدون یک دلیل موجه و منطقی، نه تنها یک شکست بزرگ در برابر جمهوری اسلامی ایران است، بلکه حتی میتواند به معنای از بین رفتن همه آورده ماجرای ونزوئلا هم تمام شود؛ وضعیتی که بدون تردید روی موضع و سیاست ترامپ در قبال گرینلند هم اثر خواهد گذاشت و وی را به انفعال خواهد برد، چرا که مقامات اروپا نیز به این برآورد میرسند در مقابل ترامپ باید از الگوی ایران، یعنی ایستادگی و تهدید آمریکا پیروی کنند. به همین خاطر، از آنجا که ترامپ متوجه شده حمله نظامی به ایران، هزینهها، تبعات و خسارات هنگفتی روی دست او خواهد گذاشت، لذا نیاز مبرم دارد برای عقبنشینی از حمله به ایران، یک دلیل موجه بیاورد. از این رو، از نظر ترامپ، توافق با ایران، میتواند راه فراری منطقی و موجه از گزینه جنگ باشد.
ب- هسته سخت حامیان ترامپ، مانند استیو بنن و تاکر کارلسون که به عنوان رهبران جنبش «ماگا» شناخته میشوند با حمله نظامی آمریکا به ایران بشدت مخالفند و طی روزها و هفتههای اخیر نیز این مخالفت خود را اعلام کردهاند. برخی منابع آمریکایی میگویند نتایج جدیدترین نظرسنجیها نشان میدهد دستکم ۵۰ درصد جنبش ماگا مخالف جنگ علیه ایران هستند، چرا که جنگ با ایران را اولا اقدامی مغایر وعدهها و شعارهای ضدجنگ ترامپ در ایام تبلیغات انتخاباتی میدانند و ثانیا جنگ با ایران را خلاف سیاست «اول آمریکا» میدانند، چرا که معتقدند ترامپ این جنگ را برای منافع اسرائیل انجام میدهد، نه منافع آمریکا. بنابراین یکی از نگرانیهای ترامپ درباره اقدام نظامی علیه ایران، شکافی است که جنگ با ایران در هسته سخت حامیان او ایجاد میکند. در چنین شرایطی، توافق با ایران، میتواند هم باعث جلب رضایت ماگا شود و هم اینکه حمایت آنها از ترامپ را بویژه در شرایطی که ترامپ با مشکلات عدیدهای در آمریکا روبهرو است، تقویت کند.
ج- استیو بنن، از چهرههای معروف جنبش ماگا که بسیاری او را نظریهپرداز ترامپ در مسائل داخلی آمریکا میدانند معتقد است اعتراضات مینیاپولیس میتواند منجر به سقوط ترامپ و نیمهتمام ماندن دوره ریاست جمهوری او شود. بنن اخیرا در اظهاراتی که در مخالفت با حمله آمریکا به ایران مطرح کرد، به اعتراضات مینیاپولیس اشاره کرد و با توجه به طراحی دموکراتها و بیانیه اوباما درباره این موضوع، به ترامپ هشدار داد دموکراتها در تلاشند با گسترش اعتراضات مینیاپولیس به کل آمریکا، یک انقلاب رنگی علیه ترامپ راه بیندازند. یکی از دلایل مخالفت بنن با حمله آمریکا به ایران نیز همین ماجرای مینیاپولیس است. در واقع بنن به ترامپ گوشزد کرده در شرایطی که او با بحران مینیاپولیس روبهرو است، هزینههای جنگ با ایران، بویژه موضوع تلفات آمریکاییها در این جنگ، حتما شعلههای خشم مینیاپولیس را بیشتر میکند. از سوی دیگر، انتشار اسناد پرونده فساد اپستین نیز موقعیت ترامپ را در افکار عمومی آمریکا متزلزلتر کرده است. حجم مطالب تولید شده علیه ترامپ در ماجرای اپستین بیسابقه است، به گونهای که حامیان ترامپ مدعی هستند دموکراتها در پشت صحنه این حجم از تولید مطالب علیه ترامپ قرار دارند. بنابراین ترامپ اینک از یک سو با آتش زیر خاکستر مینیاپولیس مواجه است و از سوی دیگر اسناد پرونده فساد اپستین موقعیت او را بشدت به خطر انداخته است. در چنین شرایطی وقوع جنگ با ایران اگر منجر به پیروزی سریع آمریکا میشد میتوانست تا حدودی مشکلات داخلی ترامپ را به حاشیه ببرد اما از آنجا که برآوردهای پنتاگون و سیا نشان میدهد در صورت وقوع این جنگ، آمریکا خسارات قابل توجهی متحمل میشود یا حتی نتیجه این جنگ نیز نامشخص است، لذا حمله به ایران یک اقدام پرریسک برای ترامپ است. به همین خاطر تبعات احتمالی جنگ با ایران میتواند در کنار موضوعات دیگر، موقعیت ترامپ را بشدت به مخاطره بیندازد. با این حال به اعتقاد کارشناسان، حصول یک توافق با ایران میتواند برای ترامپ یک موفقیت در عرصه دیپلماسی باشد و قاعدتا جایگاه ترامپ در افکار عمومی آمریکا را تا حدودی تقویت خواهد کرد.
د- جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا یکی از مخالفان حمله به ایران است. آنگونه که منابع آمریکایی و صهیونیست گفتهاند، او نگران است تبعات جنگ با ایران باعث شکست جمهوریخواهان در انتخابات آتی کنگره شود. کما اینکه نتایج نظرسنجیهای اخیر نشان میدهد احتمال اینکه جمهوریخواهان اکثریت شکننده سنا را از دست بدهند زیاد است. به همین خاطر، یکی دیگر از فواید توافق با ایران برای ترامپ این است که اولا موجب رضایت جمهوریخواهان از او میشود، ثانیا میتواند او و متحدان جمهوریخواهش را امیدوار کند در انتخابات پیش رو، مانع تسلط دموکراتها بر سنا شوند. تسلط دموکراتها بر سنا حتما باعث محدود شدن قدرت ترامپ میشود.
با توجه به این ۴ مورد، قاعدتا ترامپ باید توافق را به جنگ با ایران ترجیح دهد. به همین خاطر اگر ترامپ حقیقتا دنبال یک توافق با ایران باشد میداند طرح موضوعات موشکی و منطقهای قطعا باعث شکست مذاکرات و عدم دستیابی او به توافق میشود. به همین خاطر، کار نتانیاهو برای متقاعد کردن ترامپ به اینکه موضوعات موشکی و منطقهای را در مذاکرات و توافق احتمالی با ایران بگنجاند، بسیار سخت است. کما اینکه ترامپ بامداد شنبه به وقت تهران، در اظهارات خود پیرامون مذاکرات با ایران اذعان کرد یک توافق صرفا هستهای با ایران هم برای او قابل قبول است. به همین خاطر با توجه به مواضع محکم ایران، احتمال اینکه ترامپ تحت فشار نتانیاهو، توافق با ایران را به حلوفصل موضوعات موشکی و منطقهای مشروط کند چندان زیاد نیست. البته ذکر این نکته ضروری است که همه این احتمالات، مشروط به این است که اظهارات ترامپ درباره مذاکره و توافق احتمالی با ایران واقعی و او حقیقتا دنبال یک توافق هستهای با ایران باشد.
2- بر هم زدن مذاکرات: یکی دیگر از اهداف نتانیاهو، جلوگیری از توافق احتمالی آمریکا با ایران است. اگر ترامپ بر توافق صرفا هستهای با ایران اصرار کند، نتانیاهو چه اقدام یا اقداماتی میتواند انجام دهد که مانع حصول توافق هستهای آمریکا با ایران شود؟ قاعدتاً چند گزینه محتمل است.
اول- جنگ: طی روزهای اخیر برخی رسانههای صهیونیستی مدعی شدند تلآویو در حال برنامهریزی برای حمله نظامی مجدد به ایران است. رژیم امیدوار است در صورت حمله نظامی مجدد به ایران، پای آمریکا نیز به این جنگ کشیده شود و اینگونه موضوع مذاکرات و توافق احتمالی آمریکا و ایران منتفی خواهد شد. واقعیت مناسبات آمریکا و رژیم به گونهای است که در صورت وقوع جنگ میان رژیم صهیونیستی و ایران، آمریکا نمیتواند بیطرف بماند و واشنگتن حتما در حمایت از تلآویو وارد جنگ علیه تهران میشود، بویژه اینکه در صورت وقوع جنگ میان رژیم و ایران، قطعا بخش عمدهای از پاسخ ایران به تجاوز رژیم صهیونیستی، از طریق حملات موشکی و پهپادی انجام خواهد شد و این موضوع باعث میشود نگرانی رژیم نسبت به توانایی موشکی ایران، برای مقامات آمریکا برجسته و ملموس شود. ضمن اینکه نتانیاهو امیدوار است در صورت ورود آمریکا به این جنگ، میان ایران و آمریکا زد و خورد نظامی رخ دهد و از این طریق، تلآویو میتواند آمریکا را در عمل انجامشده قرار داده و ترامپ را مجبور کند از آرایش نظامی فعلی خود، علیه ایران استفاده کند. به عبارتی، رژیم با حمله به ایران، رئیسجمهور آمریکا را مجبور خواهد طرح خود برای حمله نظامی به ایران را عملیاتی کند. بنابراین قطعا حمله مجدد به ایران اکنون یکی از گزینههای رژیم برای جلوگیری از توافق هستهای احتمالی میان ایران و آمریکاست اما این گزینه با موانع مهمی روبهرو است. یکی از این مانع، اتفاقا همان مناسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی است. رژیم بدون جلب رضایت آمریکا نمیتواند علیه ایران اقدام نظامی کند، چرا که در صورت عدم رضایت آمریکا، رژیم صهیونیستی به لحاظ نظامی، با محدودیتهای جدی مواجه خواهد بود. در جنگ ۱۲ روزه به وضوح مشخص شد اگر آمریکا مشارکت نداشته باشد؛ توان آفندی و پدافندی رژیم صهیونیستی بشدت کاهش مییابد. به همین خاطر، قرار دادن آمریکا در عمل انجامشده، موضعی پرریسک است و اگر به هر دلیلی آمریکا نخواهد وارد معرکه شود یا همانند جنگ ۱۲ روزه امکانات خود را در اختیار رژیم صهیونیستی قرار ندهد، قطعا رژیم نمیتواند در حمله به ایران، ضربات قابل تاملی به ایران وارد کند. از سوی دیگر، با توجه به وضعیت فعلی، حمله رژیم به ایران، آن هم بدون هماهنگی با آمریکا، یک اقدام روشن و واضح علیه منافع ترامپ به حساب میآید. یعنی مشخص است نتانیاهو این حمله را برای به خطر انداختن سیاست ترامپ برای توافق با ایران انجام میدهد، لذا حمله هماهنگ نشده به ایران، دقیقا اقدامی علیه منافع ملی آمریکاست. به همین خاطر، این اقدام میتواند به قیمت پایان حمایت ترامپ از نتانیاهو تمام شود و عمر سیاسی نتانیاهو را تمام کند. نتانیاهو خودش میداند اکنون فقط به پشتوانه حمایت ترامپ توانسته در قدرت باقی بماند و در صورت حمله به ایران، دچار یک خطای مهلک علیه منافع ترامپ شده است. ضمن اینکه اگرچه کارشناسان همراهی بیسابقه ماههای اخیر ترامپ با سیاستهای نتانیاهو در منطقه را به معنای تبعیت دولت آمریکا از رژیم صهیونیستی تلقی کرده و میکنند اما در واقع این حمایت ترامپ، در عمل باعث وابستگی کامل نتانیاهو به ترامپ شده است. لذا حمله رژیم به ایران، آن هم بدون کسب اجازه از آمریکا، به مثابه سرکشی نتانیاهو و شورش خطرناک او علیه ترامپ است. آن هم در شرایطی که ترامپ به خاطر هزینههای جنگ با ایران و همینطور مشکلات داخلی آمریکا ترجیح میدهد با ایران به یک توافق هستهای برسد تا اینکه وارد جنگ شود. به همین خاطر، حمله نتانیاهو به ایران، آن هم بدون هماهنگی با ترامپ، یک اقدام خطرناک علیه منافع ترامپ است. اما مهمترین مانع و نگرانی نتانیاهو برای حمله نظامی مجدد به ایران این است که ایران اکنون در موقعیت به مراتب بهتری نسبت به جنگ ۱۲ روزه قرار دارد. اولا ایران اکنون کاملا هوشیار است و همانند جنگ ۱۲ روزه، رژیم دیگر از عنصر غافلگیری ایران برخوردار نیست. نیروهای مسلح ایران در آمادهباش کامل قرار دارند.
از سوی دیگر، بر اساس اظهارات مقامهای نظامی و سیاسی ایران، توان دفاعی ایران اکنون به مراتب بیشتر از زمان جنگ ۱۲ روزه است. تجربیات جنگ ۱۲ روزه باعث شد ایران تاکتیکهای متنوعی برای پاسخ به حمله رژیم صهیونیستی طراحی کند. یکی از این تاکتیکها حملات موشکی انبوه است؛ اقدامی که در صورت اجرایی شدن، خسارات مهلکی به رژیم وارد میکند. روزنامه اسرائیلهیوم اخیرا در گزارشی به همین موضوع اشاره و اذعان کرد اسرائیل توان مقابله با موشکهای ایران را ندارد و در صورت شلیک صدها موشک در یک زمان کوتاه، عملا توان نظامی رژیم بشدت آسیب خواهد دید. کارشناسان معتقدند در صورت وقوع یک درگیری نظامی دیگر میان ایران و رژیم، احتمال میرود تلآویو در همان روزهای نخست جنگ، خواستار آتشبس شود و این اقدام به منزله شکست سنگین رژیم صهیونیستی خواهد بود؛ شکستی که تبعات آن هم جایگاه نتانیاهو را بشدت به خطر میاندازد و هم خطر موجودیتی برای رژیم را به مراتب تشدید خواهد کرد. بنابراین نظامی مجدد به ایران، یک ریسک بسیار بزرگ برای نتانیاهو است.
با توجه به خطرات و هزینههای سیاسی، نظامی و اجتماعی جنگ با ایران، یک احتمال دیگر نیز درباره موضوع شروع جنگ برای جلوگیری از توافق احتمالی آمریکا و ایران وجود دارد: جنگ علیه حزبالله لبنان. این احتمال نیز وجود دارد که نتانیاهو با حمله به لبنان و شروع مجدد جنگ علیه حزبالله، تلاش کند با تغییر معادلات منطقهای، مذاکرات آمریکا و ایران را فاقد موضوعیت کند، چرا که در صورت حمله به لبنان و وقوع جنگ میان رژیم و حزبالله، مجددا تنش در منطقه افزایش مییابد و در چنین شرایطی فشارها به ترامپ برای عدم مذاکره با ایران و همینطور لزوم حمایت از رژیم صهیونیستی در این جنگ افزایش مییابد. اما این گزینه نیز موانعی دارد. یکی از این موانع، همان گزارهای است که درباره گزینه حمله به ایران نیز مطرح شد. اگر ترامپ واقعا به دنبال توافق با ایران باشد، به نتانیاهو اجازه نمیدهد در این مقطع، به حزبالله حمله کند، چرا که وقوع جنگ میان رژیم صهیونیستی و حزبالله لبنان نیز همانند گزینه جنگ با ایران، خلاف منافع ترامپ تلقی خواهد شد. بنابراین در صورتی که ترامپ متمایل به توافق با ایران باشد، به نتانیاهو اجازه نخواهد داد در این مقطع زمانی، علیه حزبالله - یعنی همپیمان ایران در منطقه - جنگ را آغاز کند.
یکی دیگر از موانع نتانیاهو، سورپرایزهای احتمالی حزبالله در این جنگ است. بر اساس گزارشهای منابع اطلاعاتی رژیم صهیونیستی، حزبالله لبنان پس از جنگ سال گذشته، بازسازی ساختار و همینطور قوای نظامی خود را با موفقیت انجام داده است. ضمن اینکه جنگ سال گذشته، برای حزبالله لبنان، تجارب ارزشمندی هم در حوزه حفاظتی و هم در نحوه آسیب زدن به رژیم به همراه داشته است، لذا این احتمال بسیار جدی است که در صورت وقوع جنگ جدید، حزبالله ضربات سنگین و سهمگینی به رژیم وارد کند. از سوی دیگر، پس از اتمام جنگ سال گذشته، نتانیاهو مدعی شده است تهدید حزبالله را به طور کامل از بین برده و یک پروپاگاندای گسترده در این حوزه انجام داده است تا موقعیت سیاسی خود را در سرزمین اشغالی ارتقا دهد اما آغاز یک جنگ جدید، میتواند منجر به فروپاشی تصویری شود که نتانیاهو سال گذشته، پس از جنگ، درباره حزبالله ترسیم کرد. به عبارتی در صورت وقوع یک جنگ جدید میان رژیم صهیونیستی و حزبالله، قطعا مقاومت لبنان ضربات سنگینی به رژیم وارد خواهد کرد. بویژه در مناطق شمال سرزمین اشغالی، همه ادعاهای نتانیاهو مبنی بر تامین امنیت این مناطق و بازگشت شهرکنشینان به این مناطق از بین خواهد رفت و موقعیت نتانیاهو در سرزمین اشغالی بشدت به خطر خواهد افتاد. قطعا یکی از دلایلی که نتانیاهو پس از شکست پروژه خلعسلاح حزبالله، از حمله گسترده به لبنان پرهیز کرد، همین نگرانی است.
اگرچه ارتش صهیونیستی به صورت مرتب و مکرر مناطقی در جنوب لبنان را هدف قرار میدهد اما کاملا مشخص است نتانیاهو از آغاز یک درگیری جدید همانند جنگ ۶۶ روزه سال گذشته علیه حزبالله خودداری میکند. مشخص است نتانیاهو بشدت نسبت به واکنش حزبالله در صورت وقوع یک جنگ جدید نگران است، بویژه اینکه حزبالله لبنان تاکنون، بر اساس یک طراحی هوشمندانه، از واکنش جدی به تجاوزات گاه و بیگاه رژیم به خاک لبنان خودداری کرده است. حزبالله با این خویشتنداری حسابشده، هم تلاش کرده مشت خود را برای رژیم باز نکند و هم توان خود را برای زمانی نگه داشته است که نتانیاهو دچار خطای محاسباتی شده و همانند سال گذشته یک جنگ گسترده را علیه حزبالله آغاز کند. کارشناسان معتقدند حزبالله لبنان درصدد است در صورت وقوع جنگ گسترده از سوی رژیم صهیونیستی، قدرت جدید خود را رونمایی کند، به گونهای که منطقه و همه دنیا مختصات قدرت حزبالله جدید را مشاهده کنند. این موضوع حتما باعث تغییر معادلات سیاسی در لبنان و سراسر منطقه خواهد شد و جایگاه حزبالله لبنان و جبهه مقاومت در معادلات منطقه را ارتقا خواهد داد. بنابراین جنگ جدید علیه حزبالله، اگرچه یکی از گزینههای نتانیاهو برای جلوگیری از توافق احتمالی میان آمریکا و ایران است اما خود نتانیاهو هم میداند این جنگ یک گزینه پرریسک و خطرناک هم برای رژیم و هم برای موقعیت متزلزل خود او است.
دوم- آشوب و اغتشاش در ایران: اغتشاشات و اقدامات تروریستی دیماه در ایران، اگرچه یک پروژه آمریکایی - اسرائیلی بود اما هم بر اساس شواهد و قرائن میدانی و هم بر اساس اظهارات مقامات آمریکایی و رژیم صهیونیستی، این اغتشاشات تروریستی با محوریت موساد طراحی شد. موساد از یک سو با عناصر میدانی خود، همچنین شبکهای از اراذل و اوباش خریداری شده و از سوی دیگر با استفاده از مهره رضا پهلوی، این اغتشاشات تروریستی را انجام داد تا زمینهساز حمله نظامی آمریکا به ایران شود. آنچه شامگاه ۱۸ و ۱۹ دی در ایران رخ داد، بر اساس همین پروژه انجام شد. البته این پروژه ناتمام ماند. جمع شدن سریع اغتشاشات، حضور میلیونی مردم در راهپیمایی ۲۲ دی و سرانجام تردیدهای جدی ترامپ برای حمله به ایران باعث شد این پروژه دستکم تا الان، ناکام بماند. نهایتا این پروژه به مذاکره آمریکا با ایران و احتمال حصول یک توافق هستهای میان طرفین انجامید.
اکنون یکی از گزینههای رژیم برای جلوگیری از این توافق، از سرگیری و احیای پروژه آشوب در ایران است. در واقع موساد تلاش میکند از طریق ایجاد یک آشوب و اغتشاش مجدد، مانع توافق آمریکا و ایران شود. نتانیاهو امیدوار است با استفاده از ظرفیت داخلی خود در ایران، طی روزها و هفتههای آینده، یک آشوب و اغتشاش مجدد در ایران راه بیندازد تا از یک سو، مذاکرات آمریکا و ایران را متوقف و از سوی دیگر با توجه به آرایش نظامی آمریکا در منطقه، ترامپ را متقاعد کند پروژه حمله به ایران را اجرایی کند. در این بین یک نکته مهم نیز وجود دارد. موساد در جریان اغتشاشات دیماه، از طریق رسانههای فارسیزبان خود به عناصر ضدانقلاب این امیدواری را القا کرده بود که در صورت ایجاد یک آشوب و اغتشاش گسترده، ترامپ را متقاعد میکند به ایران حمله کند. این بار نیز پیشبینی میشود موساد از طریق همین رسانههای فارسیزبان، این عناصر را تحریک کند تا با به راه انداختن یک آشوب و اغتشاش دیگر، اولا مانع توافق آمریکا و ایران شود، ثانیا شانس خود را برای متقاعد کردن ترامپ به حمله نظامی علیه ایران امتحان کند.
البته این گزینه نیز موانع مهمی در پیش دارد. یکی از این موانع، دستگیریهای گسترده و مختل شدن بخش مهمی از شبکه آشوب و ترور موساد است. مانع دوم، آگاهی جامعه ایرانی از ماهیت این اغتشاشات است. اعترافات ترامپ ثابت کرد آنچه ۱۸ و ۱۹ دی در ایران رخ داد، نه یک اعتراض مردمی نسبت به معیشت، بلکه یک پروژه خارجی برای ایجاد ناامنی و زمینهسازی حمله نظامی به ایران بود. ضمن اینکه خشونت عریان و بیحد و حصر آشوبگران و کشتار بیرحمانه حافظان امنیت و مردم، حمله به اماکن عمومی و خصوصی و به آتش کشیدن بیمارستانها، داروخانهها، مساجد، مغازهها، حمله به خودروهای آتشنشانی و آمبولانسها و به آتش کشیدن مغازهها و غارت اموال مردم، به وضوح به مردم نشان داد هدف طراحان خارجی از این آشوبها، ایجاد و گسترش ناامنی در کشور بوده است، لذا آگاهی جامعه از ماهیت این اغتشاشات، یکی از موانع مهم موساد در تکرار مجدد آن است اما مهمترین مانع این پروژه، موضوع جنگ است. وقوع یک آشوب مجدد در ایران، شبیه آنچه ۱۸ و ۱۹ دی رخ داد، تغییری در محاسبات ترامپ و تردیدهای او نسبت به عواقب حمله نظامی به ایران ایجاد نمیکند.
ایران در عالیترین سطح سیاسی اعلام کرده است حمله آمریکا به ایران، منجر به وقوع یک جنگ منطقهای خواهد شد. استعداد دفاعی در کنار توان بازدارندگی منطقهای ایران، باعث شده ترامپ دستکم تا الان نسبت به حمله نظامی به ایران مردد شود. هر نوع آشوب و اقدامات تروریستی مجدد در ایران، نهتنها شرایط دفاعی و بازدارندگی ایران برای پاسخ به حمله احتمالی آمریکا را تغییر نمیدهد، بلکه عزم و اراده جمهوری اسلامی ایران را برای نشان دادن یک پاسخ سخت فراگیر به حمله احتمالی آمریکا مصممتر میکند.
بنابراین وقوع یک آشوب و اغتشاش تروریستی دیگر در ایران، حتی اگر روی تصمیم ترامپ برای توافق با ایران تأثیر بگذارد، نمیتواند واقعیتهای میدانی درباره حمله نظامی آمریکا به ایران را تغییر دهد.
ضمن اینکه همانگونه که گفته شد، اگر تصمیم و اراده ترامپ برای مذاکره و حصول یک توافق هستهای با ایران جدی باشد، قاعدتا این تصمیم و اراده، روی سیاستها و اقدامات نتانیاهو نیز اثر خواهد گذاشت.
3- ترور شخصیت ترامپ: این یک احتمال جدی است و بسیاری از کارشناسان نیز درباره آن بحث کرده و میکنند که لابی صهیونیستی در حال اخاذی سیاسی از ترامپ است. امثال تاکر کارلسون که در شمار حامیان اصلی و نزدیکترین چهرههای جنبش ماگا به ترامپ محسوب میشوند نیز چندین بار صراحتا به این موضوع اشاره کردهاند که لابی صهیونیستی و مشخصا موساد، از طریق اسناد پرونده فساد اپستین در حال اخاذی از ترامپ هستند. چندی پیش کارلسون در اظهاراتی قابل تامل گفت جفری اپستین، برای موساد کار میکرده است. افشاگری وی موجی از اظهارنظرها و واکنشها را در جامعه آمریکا در پی داشت. بر همین اساس، بسیاری از کارشناسان بر این عقیدهاند دلیل اصلی همراهی و همکاری عجیب ترامپ با سیاستهای رژیم صهیونیستی در منطقه غرب آسیا همین موضوع اخاذی نتانیاهو و موساد از ترامپ است. به همین خاطر است که اکنون در شرایطی که رژیم صهیونیستی بشدت مخالف مذاکره و توافق صرفا هستهای میان آمریکا و ایران است، بیشتر کارشناسان معتقدند یکی از راههایی که نتانیاهو تلاش میکند ترامپ را از توافق هستهای با ایران منصرف کند، سوءاستفاده از اسناد اپستین و تهدید ترامپ به انتشار اسناد مربوط به ارتکاب فسادها و اقدامات غیراخلاقی و غیرقانونی او در پرونده فساد جفری اپستین است.
بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدند دلیل چرخش عجیب ترامپ و تغییر سیاست او در مذاکرات قبلی آمریکا و ایران، همین موضوع بوده است. در مذاکرات هستهای آمریکا با ایران که منتهی به جنگ ۱۲ روزه شد، ترامپ ابتدا مواضعی روشن در حمایت از توافق و علیه جنگ اتخاذ کرده بود. حتی زمانی که نتانیاهو در نخستین سفر خود به آمریکا پس از پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری، در کاخ سفید با ترامپ دیدار کرد، ترامپ رفتاری شبیه آنچه با زلسنکی کرده بود با نتانیاهو انجام داد و گفت نتانیاهو نیز حامی توافق با ایران است. با این وجود بهرغم این مواضع رسمی، ترامپ نهایتا در میانه مذاکرات هستهای با ایران، با طرح نتانیاهو برای حمله به ایران موافقت کرد. این اقدام ترامپ باعث شد اعتبار بینالمللی وی بشدت مخدوش شود. این رفتار متناقض باعث شد انگاره اخاذی نتانیاهو از ترامپ بر سر اسناد اپستین قوت بگیرد. کما اینکه بسیاری از کارشناسان معتقدند دلیل اصلی مواضع عجیب ترامپ در قبال جنگ اوکراین نیز اخاذی سیاسی پوتین از او است.
در مجموع، با توجه به این شواهد، اینک کارشناسان احتمال میدهند نتانیاهو در سفر آتی خود به آمریکا یک بار دیگر به این حربه متوسل شود و با ترساندن ترامپ از انتشار اسناد اپستین، موضع او در قبال ایران را تغییر دهد. هنوز مشخص نیست نتیجه مذاکرات نتانیاهو و ترامپ چه خواهد بود و آیا ترامپ یک بار دیگر نیز سیاست و تصمیم خود در قبال ایران را تغییر خواهد داد یا خیر. با این حال برخی کارشناسان هم هستند که معتقدند با توجه به روند انتشار اسناد پرونده فساد اپستین، شاید ترامپ به این جمعبندی رسیده باشد که اسناد مربوط به فساد او در نهایت و تحت هر شرایطی منتشر خواهد شد و باج دادن او به رژیم صهیونیستی، در نهایت موجب جلوگیری از انتشار این اسناد نخواهد شد. شاید اگر ترامپ به این جمعبندی رسیده باشد، آنگاه تلاش نتانیاهو برای اخاذی از او راه به جایی نبرد.
البته از این نکته نیز نباید غافل شد که صهیونیستها برای رسیدن به اهداف خود از هیچ اقدامی صرفنظر نمیکنند؛ حتی نظیر کاری که با جان.اف.کندی کردند.