این روزها صحبت کردن از اپستین و پرونده بهشدت مشمئزکنندهاش نقل زبان محفلها و مجلسهاست. اشکالی که در این پرونده وجود داشت این بود که بیشتر رسانههای غربی و داخلی بر چهرههای حاضر در این پرونده، خصوصاً سیاستمداران آمریکایی مانند ترامپ و کلینتون، تمرکز داشتند. شاید این هم یک ترفند و شوی رسانهای بود تا با ورود به دعواهای سیاسی، عمق این لجنزار بیشتر نمایان نشود. معتقدم که ما بیشتر از اینکه با ترامپ، کلینتون و دهها چهره که در این پرونده حضور داشته یا نداشتهاند مواجه باشیم، با موضوعات تمدنی دیگری مواجهیم.
چگونه یک تمدن که مدعی دموکراسی و آزادی است اجازه میدهد که دختران بهعنوان برده جنسی مورد سوءاستفاده الیگارشی غرب واقع شوند؟ چگونه در جامعهای که مدعی صدور دموکراسی است، دختران خردسال قاچاق میشوند و حتی برخی از اینها در قتل آیینی کشته و یا سوزانده میشوند؟ چگونه یک تمدن مدعی کرامت زن میتواند اجازه بدهد که برای چنین فردی که خبرش تمام دنیا را در بهت و حیرت فرو برد، فقط ۱۳ ماه زندان با آزادی روزانه نگاشته شود؟
البته این داستان فقط برای اپستین نیست. آنچه در اپستین مشاهده میشود، بیشتر از یک شخص، ماهیت یک تمدن است؛ تمدنی که به گفته میریام گبهارد در کتاب «وقتی سربازان آمدند» اجازه میدهد تا در جنگ جهانی دوم، ۲۹۵ هزار تجاوز جنسی از سوی سربازان آمریکایی، انگلیسی و فرانسوی علیه زنان و دختران آلمانی صورت گیرد.
ما با اپستین روبهرو نیستیم؛ ما با یک تمدن روبهرو هستیم. تمدنی که معرفتشناسیاش زن و دختر را یک کالا و یک آبژه جنسی کرده است. تمدنی که با شیءانگاری و جنسیسازی زنان و دختران، خشونت علیه دختران را بیاهمیت جلوه میدهد. تمدنی که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، بیشتر از اینکه بخواهد به ما انگ و اتهام خشونت زنانه بزند، خودش متهم است؛ چرا که «نسبت مسئله زن گناهکارند، مقصرند، جداً، ضربه زدند، جنایت کردند.»
اما نکته تأسفآور آنکه جماعتی به ترامپ بهعنوان شریک اپستین دخیل بستهاند تا برایشان آزادی به ارمغان بیاورد. هر شب هم کلیپ میدهند، لاو میترکانند، ریلز میفرستند که ددی ترامپ از جزیرهای آنسوتر از جزیره اپستین برایشان تهماندههای دموکراسی غربی را کادو کند. انسان از حماقت این جماعت گیج و منگ میشود؛ خلاصه یا ما معنای آزادی را نفهمیدهایم یا آزادی این جماعت آن تراژدی هولناکی است که در جزیره لیتل سنت جیمز شاهدیم.