1. انگیزه تاریخی و روانی، جبران تحقیر گذشته؛ ترامپ در اولین موضعگیری سیاست خارجی خود در سال۱۹۸۰، بحران گروگانگیری را نماد «تحقیر» آمریکا دانست و ابراز تأسف کرد که چرا ایالات متحده با نیروی نظامی وارد عمل نشد. این ذهنیت، امروز محرک او برای نمایش قدرت و بازیابیآن «احترام» فرضی است. تهدیدات اخیر او در حقیقت تلاشی برای جبران آن شکست تاریخی و اثبات هژمونی آمریکاست.
2. هدف ژئوپلیتیک، تضعیف قطعی رقیب منطقهای؛ براساس گزارشهای تحلیلی غیرواقعبینانهای که به ترامپ رسیده، ایران به دلیل تضعیف متوالی متحدانش(مانند حماس و حزب الله و سقوط بشار اسد) و آسیبدیدگی توان موشکی و هستهای، در «ضعیفترین موقعیت راهبردی» خود از زمان تأسیس جمهوری اسلامی تا کنون قرار دارد. ترامپ با تصور چنین ضعفی به همراه تجربه شکست در جنگ تحمیلی12روزه، قصد دارد با حمایت از بیثباتی داخلی در ایران، با استفاده از فرصت پیشآمده آخرین ضربات را به یک رقیب سرسخت وارد و موازنه قدرت در خاورمیانه را به نفع آمریکا و رژیم صهیونیستی دگرگون کند. هدف نهایی، خنثیسازی کامل قدرت بازدارندگی ایران است.
3. تلاش برای تغییر رژیم تحت پوشش حقوق بشر؛ بیانات ترامپ و همآوایی مقاماتی مانند سناتور «لیندزی گراهام» که خواستار «ضربه نهایی به آیتاللهها» شدهاند، گویای آرمان تغییر رژیم در ایران است. آنها با سوءاستفاده از نارضایتیهای اقتصادی مشروع و تلاش برای تغییر ماهیت آن به یک جنبش سرنگونی، در پی مشروعیتسازی برای مداخله هستند. ترامپ با اشاره به نمونههایی مانند عملیات علیه شهید حاج قاسم سلیمانی یا نیکلاس مادورو در ونزوئلا، در حال ترسیم الگویی برای اقدام قاطع علیه ایران است.
بنابراین حمایت ترامپ از اغتشاشات، یک تاکتیک در راستای استراتژی «فشار حداکثری» برای نیل به سه هدف عمده است: اول، ارضای ذهنیت شخصی و تاریخی مبنی بر نمایش قدرت بیچونوچرای آمریکا. دوم، استفاده از زمان طلایی ضعف نسبی ایران برای تحمیل هزینههای سنگینتر و تغییر معادلات منطقه. سوم، ایجاد پوشش حقوق بشری برای دنبال کردن آرمان دیرین تغییر رژیم در ایران. بنابراین، این موضعگیری تصادفی یا صرفاً احساسی نیست، بلکه حلقهای از زنجیره تلاش نظام سلطه برای مهار انقلاب اسلامی و حذف یکی از اصلیترین موانع هژمونی آن در غرب آسیاست.
منبع: پرسمان سیاسی شماره 24