پایگاه هوایی موفق السلطی در شرق اردن، با فاصله تقریبی ۸۵۰ کیلومتر از مرزهای ایران، بیش از آنکه یک پایگاه عملیاتی معمول باشد، نمادی از معماری بازدارندگی ایالات متحده در برابر تهران و محور مقاومت در خاورمیانه است. این پایگاه، با میزبانی از جنگندههای کلیدی نظیر ۳۷ فروند15E F و ۲۴ فروند Aـ 10، و استقرار سامانههای دفاعی پیشرفته (شامل دو آتشبار THAAD و شش پرتابگر پاتریوت PACـ ۳MSE)، به عنوان ستون فقرات عملیات اطلاعاتی، شناسایی و واکنش سریع آمریکا در منطقهای پرتنش عمل میکند. با توجه به ظرفیت دفاعی تثبیتشده (توان مقابله تئوری تا ۶۰ فروند موشک به وسیله رهگیرهای موجود)، استراتژی تهاجمی موفق باید از رویکرد سنتی فراتر رفته و بر اشباع هوشمندانه و تخریب توان واکنش سریع تمرکز کند. سناریوی پیشنهادی بر استفاده از یک موج ترکیبی نفوذ متکی است که در آن، هر یک از موشکهای راهبردی ایران (سجیل، فتاح، خرمشهرـ ۴) و پهپادها، مأموریتی مکمل و از پیش تعیین شده را در جهت فلجسازی دفاع هوایی و انهدام زیرساختهای کلیدی ایفا میکنند.
بخش اول سناریو: لایههای دفاعی
هدف اصلی هر تهاجم موفق، نه صرفاً زدن یک ساختمان، بلکه فلج کردن مرکز فرماندهی و کنترل و نابودی توان عملیاتی بلندمدت است. موفق السلطی دو مانع کلیدی ایجاد میکند که باید در هم شکسته شوند:
سپر دفاعی : سیستمهای دفاعی مستقر شده، بهویژه تاد، برای مقابله با موشکهای بالستیک با مسیر قابل پیشبینی طراحی شدهاند. با توجه به تعداد رهگیرهای موجود (۴۸ موشک تاد و ۳۶ موشک پاتریوت)، یک موج ساده و یکپارچه از موشکها بهراحتی به وسیله دشمن جذب و خنثی میشود. بنابراین، اولین مأموریت، سرمایهگذاری هدفمند برای مصرف رهگیرهاست.
زیرساختهای عملیاتی : وجود تعداد زیادی جنگنده استراتژیک (F15E) و پرسنل عملیاتی، پایگاه را به یک هدف با ارزش تبدیل میکند. هرگونه حمله باید زمان لازم برای برخاستن این داراییها یا پناه بردن پرسنل را از بین ببرد.
بخش دوم سناریو: سه فرمانده آتش
سناریوی حمله متوازن، موشکها را در سه فاز متوالی و هدفمند پرتاب میکند تا تمامی قابلیتهای دفاعی دشمن را همزمان یا متوالی به چالش بکشد.
مأموریت ۱: اشباع راداری
و فریب سامانههای THAAD (نقش خرمشهرـ4)
موشک مورد استفاده: خرمشهرـ۴ (خیبر)ُ، بر اساس تحلیلهای پیشین، خرمشهرـ۴ با قابلیتهای برد بلند و مانورپذیری هوشمند در فاز نهایی، نقش آغازگر را بر عهده میگیرد.
تاکتیک: پرتاب همزمان یک موج بزرگ از موشکهای خرمشهرـ۴ (بیش از ۳۰ فروند) با هدف شبیهسازی یک حمله گسترده.
هدف تاکتیکی: هدف اصلی خرمشهرـ۴، لزوماً انهدام نیست؛ بلکه «مصرف رهگیرهای THAAD» است. به دلیل قابلیت تغییر مسیر در فاز پایانی، سیستم تاد مجبور میشود برای رهگیری دقیق، تعداد بیشتری موشک رهگیر (مثلاً ۲ تا ۳ موشک برای هر هدف) شلیک کند. این امر باعث میشود ذخیره موشکهای تاد به سرعت تحلیل رود.
همافزایی برد: برد بلند این موشک، اطمینان میدهد که موج اولیه از فاصلهای امن پرتاب شده و زمان لازم برای استقرار کامل پاسخ موشکی دشمن را میگیرد.
مأموریت ۲: ورود با قدرت
تخریب و کاهش زمان واکنش (نقش سجیل)
موشک مورد استفاده: سجیل (موشک بالستیک با قابلیت پرتاب مرحلهای و کلاهک چندگانهـ MIRV)، پس از آنکه سامانههای رهگیر اصلی مشغول درگیری با موج اول خرمشهرـ ۴ شدند، موشکهای سجیل وارد فاز عملیاتی میشوند.
تاکتیک: پرتاب سجیل با هدف نفوذ به مدار و ورود مجدد به جو با سرعت فوقالعاده بالا.
این یک نکته بسیار دقیق و مهم در طراحی یک سناریوی حمله ترکیبی است که نیازمند تفکیک نقشها برای به حداکثر رساندن اثربخشی است.
تحلیل مجدد نقش موشکها در سناریوی اشباع:
در یک سناریوی واقعی، ترتیب پرتاب (Fire Queue) نه تنها بر اساس برد، بلکه بر اساس زمان تقریبی رسیدن به هدف و میزان توانایی رهگیرهای دشمن برای مقابله با یک نوع پرتابه خاص تنظیم میشود.
اشباع و فریب:
خرمشهر4؛ مانور نهایی
دلیل اولویت؛ خرمشهرـ4 با قابلیت مانور در فاز نهایی، برای گیج کردن سیستمهای پدافندی طراحی شده است. اگر یک موشک مسیر خود را تغییر دهد، سیستمهای دفاعی (مانند THAAD) ممکن است مجبور شوند برای اطمینان از انهدام، بیش از یک رهگیر شلیک کنند (Hitـ toـ Kill). شروع با یک موج بزرگ از خرمشهرـ۴، سریعترین راه برای کاهش موجودی رهگیرهاست.
سجیل؛ آسیب ساختاری
دلیل اولویت؛ سجیل با سرعت بالا و مسیر مشخصتر (نسبت به فاز گلاید فتاح)، در مرحلهای وارد میشود که دفاع موشکی اشباع شده است. مأموریت سجیل، تمرکز بر انهدام سازههای کلیدی و پناهگاههاست؛ اهدافی که به کلاهکهای انفجاری قویتری نیاز دارند.
فتاح؛ اطمینان از نفوذ
دلیل اولویت؛ فتاح، به دلیل قابلیت منحصر به فرد گلاید (Glide) و حرکت در ارتفاع پایین پس از ورود مجدد به جو، کمترین احتمال رهگیری را دارد. بهترین استفاده از آن، حفظ آن به عنوان «ضامن نفوذ» برای لحظاتی است که سامانههای راداری و رهگیری عملاً از کار افتاده یا دچار خطا شدهاند. شلیک آن به سمت حساسترین اهداف (مانند باندها یا مرکز فرماندهی) تضمین میکند که هدف اصلی حتماً مورد اصابت قرار گیرد.
در این سناریوی «اشباع هوشمندانه»، وظیفه اصلی انهدام سامانههای دفاعی (THAAD/پاتریوت) بر عهده موجهای اولیهای است که بیشترین تعداد را دارند و هدفگذاری آنها بر فریب رادار است.
فتاح به دلیل تعداد محدود و ارزش استراتژیک بالا، برای نفوذ به اهداف «نرم و حیاتی» (مانند اتاق کنترل سایتهای دفاعی یا سایتهای فرماندهی که به وسیله رهگیرها قابل محافظت نیستند) رزرو میشود. اگر فتاح را در موج اول بفرستیم، احتمال زیادی وجود دارد که رهگیرهای باقی مانده، با اتکا بر قابلیتهای بالاتر خود در فازهای اولیه حمله، تلاش کنند آن را ساقط کنند.
میتوان تأکید کرد که اگر هدف نظامی اصلی، حذف کامل سایتهای دفاع موشکی باشد، میتوان فتاح را به جای خرمشهرـ۴ در ردیف اول قرار داد، با این فرض که رهگیرهای باقیمانده توان مقابله با گلاید هایپرسونیک را ندارند و با شلیک فتاح به سمت سایتهای THAAD، تمامی قابلیتهای آنها را یکجا نابود کنیم.
موشکهای بالستیک معمولی (مانند خرمشهرـ4) میتوانند با حجم زیاد و مانور، سیستم را اشباع کنند، در حالی که فتاح بهترین ابزار برای اطمینان از ورود به هدف نهایی پس از فروپاشی سیستم دفاعی است. بنابراین، سناریوی اولیه (خرمشهرـ ۴ > سجیل > فتاح) به دنبالـ «استراتژی فریب و اشباع» است، در حالی که ترتیب پیشنهادی شما (فتاح در ابتدا) به دنبال «استراتژی حذف مستقیم» است.
برای سناریوی «حمله ترکیبی با قابلیت نفوذ بالا» که در عنوان مقاله آمده، ترتیب اولیه (با رزرو فتاح برای هدف نهایی) قویتر است؛ زیرا از قابلیت منحصر به فرد فتاح (گلاید) برای تضمین موفقیت در برابر دفاع باقیمانده استفاده میکند.