صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۳۸۹۴۹۰
جوزف کنت، مدیر مستعفی در دولت ترامپ در یکی از تازه‌ترین مواضع و اظهارات خود تصریح کرده است: "ایالات متحده به طور استراتژیک به شبه‌نظامیان مانند القاعده و داعش در سوریه سلاح داده و به آنها تکیه کرده است. این کار برای خدمت به منافع ژئوپولیتیکی گسترده‌تر در منطقه، از جمله منافع اسرائیل انجام شده است. "
پایگاه بصیرت / حنیف غفاری

این اظهارات از سوی فردی مطرح می‌شود که تا چند روز گذشته، به عنوان مدیر مرکز ضد تروریسم آمریکا مسئولیت بزرگی در حوزه امنیتی و سیاست خارجی ایالات متحده عهده دار بوده است! مواضع اخیر کنت را نمی‌توان موضوعی عادی و طبیعی تلقی کرد خصوصاً اینکه طی سال‌های گذشته و اخیر بار‌ها بر پیوند ذاتی و اکتسابی داعش و دستگاه‌های سیاسی و اجرایی آمریکا تأکید شده است. در این خصوص نکاتی وجود دارد که نمی‌توان به سادگی از کنار آنها گذشت:

نخست اینکه پیوند آمریکا-داعش را می‌توان در قالب پیوند تروریسم مولد-تروریسم وابسته مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. در این معادله، آمریکا حکم مصدر و خاستگاه اصلی داعش را ایفا می‌کند به گونه‌ای که داعش منهای آمریکا اساساً وجود ماهوی و خارجی ندارد. تجهیز تسلیحاتی داعش توسط آمریکا در بین سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۸ میلادی موضوعی کاملاً مسجل بود. بسیاری از منابع خبری در غرب آسیا بار‌ها بر پیوستگی عملیاتی داعش و سنتکام (و پنتاگون) تأکید ویژه داشتند. زمان عملیات داعش و حتی نحوه عملیات آن در نقاطی از عراق و سوریه کاملاً در پیوستگی با تاکتیک‌های میدانی و عملیاتی آمریکا تعریف می‌شد. در سال ۲۰۱۸ میلادی، با همت و غیرت مثال زدنی و تاریخی رزمندگان مقاومت و علی رغم خواسته آمریکا و متحدان اروپایی آن، خلافت داعش در عراق و سوریه از بین رفت. همان گونه که اشاره شد، استراتژی کلان آمریکا بر استمرار حیات داعش در حوزه شامات و غرب آسیا متمرکز بود؛ بنابراین شکست داعش در سال ۲۰۱۸ میلادی مترادف با سخت‌ترین شکست ممکن برای دستگاه‌های نظامی، اطلاعاتی و سیاسی آمریکا در منطقه بود. یکی از اصلی‌ترین دلایل شهادت مظلومانه و ناجوانمردانه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی توسط آمریکا در فرودگاه بغداد، خشم و کینه‌ای بود که مقامات آمریکایی نسبت به نابودی خلافت داعش توسط رزمندگان مقاومت به دل گرفته بودند. برخی تصور می‌کنند پیوند داعش و آمریکا، صرفاً یک پیوند تاکتیکی و عملیاتی می‌باشد، اما در اینجا بار دیگر تأکید می‌شود که چنین پیوندی "ماهوی"است، به این معنا که اساساً اگر آمریکا نمی‌خواست، داعش و مشتقات آن در منطقه غرب آسیا و دیگر نقاط دنیا به وجود نمی‌آمد.

نکته دوم معطوف به چرایی خواست آمریکا برای ظهور و بروز داعش و گروه‌های تروریستی -تکفیری است. در نظم بین المللی مدنظر آمریکا، "مداخله گرایی در امور کشورها"جایگاه پررنگی دارد. به عبارت بهتر، واشنگتن و متحدان خاص آن در پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) تسلط بر امور دیگر کشور‌ها را پیش فرضی بدیهی و ضروری تلقی می‌کنند. در این میان آمریکا نیاز به "خلق بحران‌های مزمن"در نقاط گوناگون جهان، خصوصاً نقاطی دارد که دارای اهمیت راهبردی -اقتصادی (به خصوص در حوزه انرژی) می‌باشند. اما سوال اصلی اینجاست که خلق این بحران‌های مزمن چگونه و بر اساس چه محاسباتی صورت می‌گیرد؟ خلق بحران‌های مزمن و تنش‌های مستمر در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا، به آمریکا این امکان را می‌دهد که به بهانه فقدان امنیت در این مناطق، در معادلات اقتصادی و امنیتی آنها مداخله کند. صورت مسئله گویاست: مقامات آمریکایی در مناطقی دست به مداخله گرایی می‌زنند که خود عامل اصلی خلق بحران در آنها محسوب می‌شوند! در اینجا "مصدر بحران"، " عوامل بحران ساز"و " عوامل مداخله گر در بحران" یکسان هستند! این همان تعارض و پارادوکس آشکاری است که با در نظر گرفتن آن می‌توان به عمق نیاز آمریکا به گروه‌های تروریستی -تکفیری مانند داعش پی برد.

نکته سوم، معطوف به استراتژی کنونی آمریکا در قبال داعش و گروه‌های تروریستی -تکفیری است. پس از نابودی خلافت داعش در عراق و سوریه (که کاملاً بر خلاف اهداف، خواسته‌ها و مطالبات آمریکا صورت گرفت) اکنون غرب در صدد بازتعریف تروریسم تکفیری در حوزه جغرافیایی و امنیتی غرب آسیا و شمال آفریقاست. بازتعریف داعش تبدیل به یک دستور کاری در حوزه سیاست خارجی آمریکا شده و پیوند خاص میدانی و عملیاتی سنتکام و پنتاگون با بقایای داعش و تلاش برای سازماندهی آنها نیز هر روز عینیت بیشتری پیدا می‌کند. همان گونه که تأسیس داعش توسط ایالات متحده آمریکا و همراهان آن (از جمله کشور‌های اروپایی فرانسه، آلمان و انگلیس) صورت گرفت، بازتعریف و بازطراحی آن نیز توسط همین کشور‌ها در حال انجام است.

نوع رویکرد نظامیان آمریکایی در منطقه غرب آسیا در قبال زندانیان داعشی و تلاش غیرطبیعی آنها برای تسلط بر این زندانیان و کنترل رفتار و جا به جایی آنها، بیانگر واقعیات متعددی است! در جریان جا به جایی زندانیان داعشی از سوریه به عراق، شاهد بودیم که ترامپ رئیس جمهور آمریکا به ائتلاف شیعیان عراق در خصوص انتخاب نوری المالکی به عنوان نامزد نخست وزیری در این کشور هشدار داد. به عبارت بهتر، رئیس جمهور آمریکا رسماً از ابزار داعش برای تهدید عراق برای انتخاب نخست وزیر استفاده کرد. صورتبندی این تهدید ترامپ مشخص بود: اگر تحولات سیاسی در عراق بر خلاف میل و خواسته آمریکا شکل گیرد، در این صورت کاخ سفید و پنتاگون استراتژی بازتعریف داعش را به صورتی علنی‌تر در پیش خواهند گرفت! بدون شک راه مواجهه با این استراتژی خطرناک و بحران ساز، اتحاد کشور‌های منطقه، خصوصاً نقاط خاص هدف آمریکا در قبال بازتعریف داعش و تروریسم تکفیری است. آنچه داعش و مصدر اصلی سازنده و هدایت کننده آن را به زانو در می‌آورد، همان گفتمان مقاومت و منظومه عملیاتی و گسترده ایست که بر اساس همین گفتمان مقدس در منطقه شکل گرفته است. در این صورت قطعاً داعش، هر اندازه نیز از سوی آمریکا و کشور‌های اروپایی تحت حمایت قرار گیرد، سرنوشتی جز سقوط و تباهی نخواهد داشت.

در نهایت اینکه از کنار اظهارات اخیر جوزف کنت نمی‌توان به سادگی عبور کرد. این اظهارات، نقطه آشکارساز پیوند همیشگی آمریکا و تروریسم تکفیری داعش در منطقه غرب آسیا و کل دنیا محسوب می‌شود.