فرهنگی >>  فرهنگی >> نبض فرهنگ
تاریخ انتشار : ۱۲ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۳۸۹۶۹۹
بصیرت در گفت‌وگو با کارشناسان الزامات رسانه‌ای جنگ رمضان را بررسی کرد
دوره مهمی از تاریخ را می‌گذرانیم؛ یک جنگ بزرگ و تاریخ‌ساز که آیندگان از آن بسیار خواهند گفت؛ از ایستادگی کم‌نظیر ملتی با نام ایران و از شرارت‌های شیطانی دشمنانش. اما نبرد صرفاً در میدان نظامی جریان ندارد، بلکه عرصه افکار عمومی و روایت‌سازی نیز به یکی از مهم‌ترین میدان‌های رقابت تبدیل شده است. «بصیرت» در گفت‌وگو با چند تن از کارشناسان فرهنگ و رسانه، به بررسی این پرسش پرداخته است که رسالت رسانه‌ها و هنرمندان در تقویت همبستگی اجتماعی و صیانت از منافع ملی چیست و چگونه می‌توان با بهره‌گیری از ظرفیت‌های هنر و رسانه، در جنگ روایت‌ها دست برتر را داشت.
لزوم همراهی با حاکمیت در جنگ روایت‌ها
دکتر سعید الهی، کارشناس فرهنگ و رسانه، در پاسخ به پرسش بصیرت درباره مسئولیت رسانه و فعالان رسانه‌ای در وضعیت کنونی، توضیح داد: در شرایط جنگی اخیر که تهدیدهای نرم و سخت علیه تمامیت ارضی و هویت فرهنگی ما تشدید شده، رسالت اصلی رسانه‌ها، نخبگان رسانه‌ای و هنرمندان، کنشگری استراتژیک در راستای تقویت همبستگی اجتماعی و حفظ منافع ملی است. این رسالت از منظر مشارکت مدنی، فراتر از اطلاع‌رسانی ساده، به ایجاد گفتمان ایثار و شهادت و مقاومت و به تعبیری دقیق‌تر، غیرت‌ورزی جمعی تبدیل می‌شود. ما به عنوان نخبگان فرهنگی، موظفیم با هنر استراتژیک، روایت‌های وطن‌پرستانه‌ای بسازیم که مسئولیت جمعی را در میان آحاد جامعه نهادینه کند. مهم‌ترین وظیفه، همراهی با حاکمیت در جنگ روایت‌ها است؛ نه به معنای اطاعت کورکورانه، بلکه از طریق دیپلماسی فرهنگی که آینده جامعه را تضمین کند. رسانه‌ها باید پلتفرم‌های گفتمان‌ساز شوند تا مردم را از تفرقه‌افکنی دشمن مصون دارند. هنرمندان نیز با تولید آثاری در حوزه سینما و تلویزیون که نماد ایثار رزمندگان و مقاومت مدنی را بازنمایی کنند، وطن‌پرستی اصیل را احیا نمایند. در نهایت، این رسالت، تعهد نخبگانی به مردم‌باوری است تا در برابر جنگ ترکیبی و شناختی، روایت هویت ایرانی _ اسلامی را به سلاح نرم تبدیل کنیم.
وی پیرامون نقش آفرینی در جنگ روایت‌ها نسبت به جنگ رمضان هم گفت: در جنگ روایت‌ها که دشمن با پروپاگاندای دیجیتال به دنبال تضعیف مصلحت ملی است، هنر و رسانه به عنوان ابزارهای استراتژیک، کلیدی برای پیروزی نرم هستند. موفقیت، در گسترش کنشگری مدنی و ایجاد مسئولیت جمعی نهفته است. نخست، باید از هنر روایی در سینما و تلویزیون بهره برد: تولید فیلم‌هایی با محور گفتمان ایثار، مانند روایت‌های واقعی از غیرت‌ورزی مدافعان وطن، که همراهی با حاکمیت را به نماد غرور ملی تبدیل کند. این آثار، با زبان تصویری، آینده جامعه را بر پایه مردم‌سالاری دینی ترسیم می‌کنند. دوم، رسانه‌های نوین را به پلتفرم‌های وطن‌پرستانه تبدیل کنیم. کمپین‌های وایرال در شبکه‌های اجتماعی که روایت‌های مردمی از مقاومت اقتصادی و مشارکت مدنی را برجسته سازد. مثلاً، پادکست‌ها و کلیپ‌های کوتاه با هنر استراتژیک، دشمن را خلع سلاح روایی می‌کنند. سوم، آموزش کنشگرانه به نسل جوان از طریق مستندسازی‌های تعاملی، مسئولیت جمعی را نهادینه می‌کند. کلید موفقیت، هم‌افزایی میان رسانه‌های رسمی و مردمی است تا روایت ملی بر روایت‌های غربی غلبه کند. این رویکرد، نه تنها مصالح ملی را تأمین می‌کند، بلکه بلوغ فرهنگی جامعه را برای دوران پساجنگ تضمین می‌نماید. تردید ندارم با این هنرمندانه زیستن، ایران سربلند را به قدرت روایی جهان تبدیل خواهیم کرد.
ذات شیطانی‌ دشمن را نشانه بگیریم
محمدپارسا نجفی، کارشناس رسانه و مسائل بین‌الملل نیز در گفت وگو با بصیرت اظهار کرد:همانطور که می‌دانید، رسانه بخش مهمی از قدرت نرم محسوب می‌شود و در شرایط جنگی یا تهاجم سخت‌افزاری، این قدرت نرم است که می‌تواند مانع ازهم‌گسیختگی اجتماعی و همچنین خنثی‌کننده ایجاد ترس و وحشت در میان مردم شود. حاکمیت، زمانی که انسجام داخلی و حمایت مردمی را در پشت سر خود داشته باشد، قطعاً می‌تواند در برابر تجاوز خارجی ایستادگی کند و این مسئله را ما بارها و بارها در تاریخ شاهد بودیم. درباره اهمیت رسانه در جنگ باید یادآوری کرد که یکی از بهانه‌های آمریکا، پالس‌هایی بود که بهایی‌ها، آتئیست‌ها و سلطنت‌طلب‌ها در دی ماه برای آمریکا ارسال کردند. رسانه‌های جریان اصلیِ غرب از بسیاری از این اتفاقاتی که در هجدهم و نوزدهم دی ماه در ایران رخ داد، سوءاستفاده کردند تا جنایاتی را که در قالب حمله آمریکا به ایران رخ داد، توجیه کنند.درمقابل، هر اندازه که مردم از همبستگی داخلی و حاکمیت ایران حمایت کنند، این امر پیامی از قدرت به جهان ارسال می‌نماید و موجب نقش‌آفرینی در محدود شدن دسترسی‌های تروریست‌های آمریکایی و صهیونیست‌های کودک‌کش می‌گردد. طبیعتاً انتقال پیام همبستگی و انسجام داخلی از ایران می‌تواند این موارد را خنثی کند و نشان دهد که رسانه‌های جریان اصلی غرب، آنچه را که بیان می‌کردند، کذب محض بوده است.
وی افزود: صرف نظر از میزان قدرت نیروهای دفاعی کشور، آن چیزی که در برابر تجاوز خارجی بسیار تعیین‌کننده است، حس مقاومت، صلح‌طلبی، همبستگی و تاب‌آوری مردم در برابر جنگی است که به کشورشان تحمیل شده است. طبیعتاً رسانه‌ها و نخبگان رسانه‌ای نقش مهمی در هدایت افکار عمومی، همبستگی در برابر جنگی که به کشورشان تحمیل شده، دارند. همچنین آگاهی‌بخشی و اطلاع‌رسانی بخشی از تهاجم دشمن، همواره با شایعه‌سازی و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم همراه است. طبیعتاً اگر رسانه‌ها به وظیفه خود درست عمل کنند، می‌توانند این بخش از توطئه دشمن را هم خنثی کنند.
این کارشناس مسائل منطقه درباره مسئولیت رسانه‌ها در روایت جنگ رمضام هم توضیح داد: جنگ روایت‌ها را می‌توان در دو بخش تقسیم‌بندی کرد؛ بخشی که مصرف داخلی دارد و برای هدایت مردم، اطلاع‌رسانی، آگاهی‌بخشی، تنویر افکار عمومی و همچنین مدیریت ادراک مردم است، یا مقابله با مدیریت ادراکی که از طرف متجاوز و مهاجم اعمال می‌شود. و همچنین قسمتی که مصرف خارجی دارد و برای مخاطب بین‌المللی تولید می‌شود؛ خواه این مخاطب از افکار عمومی کشور مهاجم باشد، یا خواه از مردم کشورهای دیگر. در زمینه تولید محتوا برای مصرف داخلی کشور، یعنی در رسانه‌ای که بُرد مؤثر آن مخاطب ایرانیِ داخل کشور است، باید نکاتی مورد توجه قرار گیرد تا «دوست» و «دشمن» به‌روشنی از یکدیگر تفکیک شوند. به عنوان مثال، جریان‌هایی مثل بهاییانی که در ایران حضور دارند و به رژیم صهیونیستی و ایالات متحده پیام داده و درخواست کرده‌اند که به ایران حمله کنند، نباید جزئی از ملت ایران به شمار آیند. در رسانه باید تصریح شود که این افراد نفوذی، جاسوس و ستون پنجم رژیم صهیونیستی هستند و این موضوع باید تبیین و اثبات شود. همان‌گونه که بهاییان وابسته به «بیت‌العدل» مستقر در حیفا در سرزمین‌های اشغالی هستند. شاید بسیاری از مردم از این مسئله اطلاع نداشته باشند که بهائیت، یک مذهب به معنای رایج کلمه نیست؛ بلکه یک سازمان تروریستی، تبهکار و جنایت‌پیشه است و پیروان آن نسبت به مسلمانان، به‌ویژه شیعیان، کینه و دشمنی دارند.طبیعی است که درخواست حمله ایالات متحده به ایران، بخشی از مأموریت سازمانی بهاییانِ وابسته به اسرائیل است. این مسائل باید به افکار عمومی منتقل شود و نباید اجازه داده شود که چنین جریاناتی خود را بخشی از ملت ایران معرفی کنند. چرا؟ زیرا در حوادث و آشوب‌های دی‌ماه، همین بهاییان اقدام به آتش‌زدن مساجد، حوزه‌های علمیه و قرآن کردند. ما باید این موضوع را اطلاع‌رسانی کنیم تا مخاطب داخلی، «دشمن داخلی» را نیز بشناسد؛ یعنی همان بهاییانی را که دست به قرآن‌سوزی زدند و سپس در اسفندماه از آمریکایی‌ها درخواست حمله به ایران را مطرح کردند. همان‌طور که مردم، یک موشک، یک جنگنده یا یک متجاوز نظامیِ سخت‌افزاری را می‌شناسند و می‌دانند که این سرباز، سرباز دشمن است، یونیفورم ارتش متجاوز را به تن دارد و این تانک یا این ناوشکن متعلق به دشمن متجاوز است، نفوذی‌های داخلی نیز باید معرفی شوند. این از وظایف رسانه است. وظیفه رسانه آن است که موجب بیدارباش و تنویر افکار عمومی گردد.
وی ادامه داد: بخش دیگری از مسئولیت رسانه برای مخاطب داخلی، تقویت روحیه سلحشوری، مقاومت و نشاط در داخل کشور و جلوگیری از ایجاد ترس، رعب، وحشت و ازهم‌گسیختگی فکری در میان مخاطبان داخلی یا در ملتی است که مورد تهاجم قرار گرفته است. ملتی که تحت تهاجم قرار دارد، نباید دچار وحشت، رعب، اختلال فکری و آشوب ذهنی شود. رسانه باید دلگرمی، قدرت مقاومت و روحیه سلحشوری را در ملت هدف – برای مثال، ملت ایران در شرایط کنونی – افزایش دهد.
پارسا نجفی در ادامه گفت: رسانه‌هایی که در بخش بین‌الملل فعالیت می‌کنند – یعنی مخاطبان آن‌ها، مخاطبان خارجی‌اند یا دست‌کم به زبان کشور‌های دیگر، حداقل به زبان انگلیسی، تولید محتوا می‌کنند – وظیفه دارند حقایق را منتقل کنند. برای نمونه، اگر ایران تنگه هرمز را ببندد یا به خطوط لوله انتقال نفت از خلیج فارس به دریای سرخ – مانند خط لوله جُبَیل به ینبع در عربستان – در آینده احتمالا حمله‌ای صورت دهد، باید برای افکار عمومی توضیح داده شود که اگر در نتیجه این اقدامات، قیمت نفت افزایش می‌یابد، علت اصلی آن ایالات متحده، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی هستند، نه ایران.مسئله بعدی در ارتباط با مخاطب بین‌المللی، به‌ویژه مخاطبانی که در کشورهای عضو ناتو زندگی می‌کنند، توضیح و تشریح جنایت‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی است. به عنوان نمونه، آنچه در مدرسه «شجره طیبه» در میناب رخ داد، یک اقدام شیطان‌پرستانه بود که کاملاً آگاهانه و عامدانه از سوی دشمنان آمریکایی و صهیونی انجام شد. در هر جنگی که رژیم صهیونیستی وارد می‌شود، معمولاً یک الگوی رفتاری ثابت وجود دارد که در این مدرسه نیز از سوی آنها تکرار شد؛ و آن، کشتار دختران خردسال است که به‌نوعی «هدیه‌ای» برای ابلیس – یا همان «بعل» – قلمداد می‌شود. رژیم صهیونیستی، به معنای واقعی کلمه، رژیمی شیطان‌پرست است. اکنون، با توجه به اسناد و پرونده‌هایی مانند پرونده جفری اپستین، مسئله پرستش «بعل» یا همان ابلیس، تا حدی برای افکار عمومی روشن شده است. با این حال، این بُعد از ماجرا که رژیم صهیونیستی عمداً مدارس و مکان‌هایی را که کودکان خردسال – به‌ویژه دختران – در آن حضور دارند، هدف بمباران قرار می‌دهد و تلفات می‌گیرد، شاید کمتر در رسانه‌ها مورد اشاره قرار گرفته باشد. نمونه‌ مشابه اتفاقات مدرسه میناب را می‌توان در غزه مشاهده کرد؛ جایی که بیمارستان کودکان را به طور کامل منهدم کردند. همچنین در سال ۱۹۹۶، در روستای «قانا» در لبنان، مدرسه‌ای دخترانه که محل تجمع زنان و کودکان بی‌پناه لبنانی بود، عمداً از سوی رژیم صهیونیستی گلوله‌باران شد. در آن زمان، نیروهای ناظر یا حافظ صلح مختصات این مدرسه در قانا را برای صهیونیست‌ها ارسال کرده بودند، اما رژیم صهیونیستی بار دیگر نیز دقیقاً همان منطقه را هدف بمباران قرار داد.ده سال بعد، در جنگ سال ۲۰۰۶، فاجعه‌ای مشابه تکرار شد و باز هم صهیونیست‌ها محل تجمع زنان و کودکان را در روستای قانا بمباران کردند.چنین الگوی جنایت را در کشتار «صبرا و شتیلا» – اردوگاه‌های فلسطینی صبرا و شتیلا – نیز شاهد بوده‌ایم. شاید این موارد با ذکر جزئیات دقیق، همراه با تصاویر و تاریخ دقیق در رسانه‌ها به‌طور گسترده مطرح نشده باشد، اما اکنون، با توجه به حادثه میناب و بازتاب گسترده آن – حتی در خود کنگره آمریکا و میان کشورهای متحد آمریکا مانند برخی کشورهای اروپایی که نسبت به این مسئله اعتراض کرده‌اند – ضروری است درباره جنایت‌هایی که ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در کشورهای مختلف، از جمله ایران، لبنان، غزه، عراق و دیگر کشورها با رویکردی شیطان‌پرستانه مرتکب شده‌اند، روشنگری شود.طرح و تشریح این موارد، به‌تنهایی می‌تواند تمام ادعاهای حقوق‌بشر‌محور، آزادی‌خواهانه، لیبرالیستی و مانیفست‌های مرتبط با حقوق بشر – از جمله آنچه تحت عنوان «Human Rights» مطرح می‌شود – را در ذهن مخاطب بین‌المللی فرو بریزد و بی‌اعتبار کند.
وی همچنین از کم کاری رسانه‌هایی چون صداوسیما از ارائه تحلیل‌های عمیق مرتبط با جنگ انتقاد کرد و اظهار داشت:نمونه روشن این ضعف، عدم پرداخت دقیق و عمیق به مولفه‌های قدرت جمهوری اسلامی و ملت ایران است. نه‌تنها بعد از «جنگ ۱۲ روزه» تا کنون، حتی اکنون که حدود یک ماه از جنگ گذشته، مؤلفه‌های قدرت مردم و جامعه تبیین نشده، مؤلفه‌های قدرت جمهوری اسلامی ایران و وظایف و نقش‌های احتمالی مردم در مواجهه با شرایط جنگی برای آنان تشریح نشده است. به‌طور مثال، مخاطب ایرانی هنوز اطلاع دقیقی از اهمیت راهبردی «تنگه هرمز» ندارد؛ و این، به‌معنای یک نقص در مأموریت رسانه ملی است. به‌ویژه وقتی می‌بینیم مجریان یا کارشناسان دعوت‌شده به برنامه‌ها، عمدتاً به خواندن و بازنشر مطالب رسانه‌های غربی – به‌خصوص رسانه‌های متعلق به همان کشور متجاوز، یعنی ایالات متحده – اکتفا می‌کنند و از آن‌ها نقل قول می‌آورند که «تنگه هرمز چقدر مهم است». این رویکرد را می‌توان به بسیاری از رسانه‌های رسمی دیگر نیز تعمیم داد. اگر مصادیق را دقیق دنبال کنید، خواهید دید که از جنگ دوازده‌روزه تاکنون، عملاً چه میزان «معرفی جدی» در مورد اهمیت تنگه هرمز و مناطق مختلف خلیج فارس، ازجمله منطقه‌هایی چون الاحساء، قطیف، دمّام، خبص، رأس‌الزهران، جُبَیل، دُبی، ابوظبی، شارجه، فجیره و غیره – و همچنین منطقه «مسندم» به‌ویژه شهر «خَصَب» انجام شده است؟ پاسخ روشن است: مردم کمترین اطلاعی از این موضوعات ندارند؛ گویی رسانه ملی اصلاً محیط پیرامونی ایران را نمی‌شناسد. علت این وضعیت نیز کم‌وبیش معلوم است. در صدا و سیما نوعی «تقلید کورکورانه» از رسانه‌های جریان اصلی غربی وجود دارد و نهایت خلاقیت و هنر این سازمان آن شده که برداشت همان رسانه‌ها را، نهایتاً با زاویه‌ای معکوس، بازتولید کند. این، حداکثر سطح ابتکار رسانه‌ای در صدا و سیما بوده است. در حالی‌که یکی از ویژگی‌های رسانه‌های جریان اصلی غربی این است که عمداً نمی‌خواهند مسائل مربوط به خلیج فارس، به‌ویژه سواحل جنوبی آن – که در واقع بخش شرقی عربستان سعودی و «جزیره‌العرب» است – برای افکار عمومی جهان به‌طور جدی معرفی شود. به‌گونه‌ای که امروز کمتر کسی در دنیا، جزیره‌العرب را جز «نفت و شن و شتر» با چیزی دیگر می‌شناسد؛ در حالی‌که در واقعیت، «قلب اقتصاد جهان» در همین جزیره‌العرب قرار دارد؛ جایی که دو یا سه گذرگاه حیاتی جهان – یعنی تنگه هرمز، باب‌المندب و کانال سوئز – اطراف آن را احاطه کرده‌اند.اهمیت خلیج فارس – که حدود یک‌چهارم نفت جهان در آن تولید می‌شود و یک‌چهارم نفت صادراتی جهان نیز از مسیر آن عبور می‌کند، و بخش عمده باقیمانده نیز از طریق خطوط لوله‌ای که از خلیج فارس به خلیج عمان یا دریای سرخ کشیده شده، منتقل می‌شود – در رسانه ملی به‌صورت جدی معرفی نشده است. این دقیقاً همان رویکردی است که رسانه‌های غربی دنبال می‌کنند: این‌که «تقریباً هیچ‌چیز» درباره سواحل جنوبی خلیج فارس و اهمیت راهبردی آن به افکار عمومی منتقل نشود.
فراهم کردن پاتک رسانه‌ای
پژمان کریمی، کارشناس رسانه و مجری صداوسیما نیز در پاسخ به سوال بصیرت درباره مسئولیت رسانه در فضای جنگ کنونی ، گفت: در شرایط ویژه کنونی ، حفظ همدلی و همبستگی، یک ضرورت است. هر کسی و در هر موقع و موقفی که قرار دارد می تواند با کلام و اشاره و بیان ضرورت در کنار هم بودن و با تاکید بر مشترکات انسانی و ملی و دینی، وحدت و انسجام را موجب شود. انسجامی که به‌مثابه سد و دیواری در برابر خواست تفرقه‌خواه دشمن معنا می شود. در این بین نخبگان و هنرمندان و چهره های رسانه ای ، جایگاه خاصی دارند. دلیل این خاص بودن مشخص است؛ هنرمند و نخبه و چهره به رسانه ای در ردیف قشر پیشرو هستند، آنها دارای زبان تبیین‌اند، واقعیات را بهتر می‌بینند و تفسیر می‌کنند و به جهت نخبگی و دارای نفوذ کلام، برای مخاطب مقبولیت دارند. از این رو قشر پیشرو می‌تواند در توفان فتنه و در میان شراره‌های منحوس جنگ رسانه‌ای، با آگاهی‌بخشی و فراخوان به همدلی ، وحدت را به‌عنوان ضامن اصلی پیروزی در همه ابعاد، سبب شود.
وی افزود: در احوال جنگ رسانه‌ای، پایش رفتار و محصول رسانه‌ای دشمن از یک سو و فراهم‌سازی پاتک رسانه‌ای ، جنگ کفه روایتها را به نفع ما سنگین می‌کند. اما ابتکار عمل در این میان زمانی حادث و حاصل می گردد که ما خود سناریوی دقیق و به‌هنگامی از روایت سازی داشته باشیم و خود عامل به ارائه روایت دست اول و درست قرار گیریم. در واقع اگر در جنگ رسانه‌ای و نبرد روایتها در موضع دفاعی خود را مقید سازیم قطعا دست دشمن را برای روایت‌سازی جعلی باز می‌گذاریم و خود را از ظفر رسانه‌ای دور می‌سازیم.