رفتار قاره سبز در میانه جنگ رمضان، شبیه بندبازی است که سعی میکند تعادل خود را روی طنابی لرزان، بین دو صخرهی فشار واشنگتن و واقعیتهای میدان حفظ کند. امروز، پارادوکس رفتاری اروپا بیش از هر زمان دیگری خودنمایی میکند. از یک سو، آنها از همراهی نظامی با ترامپ در بازگشایی اجباری تنگه هرمز و اعطای پایگاه سر باز میزنند و از سوی دیگر، با عطشی وصفناپذیر به دنبال ایفای نقش میانجی فعال هستند.
رفتار دوگانه اروپاییها در چهار لایه راهبردی زیر، نشاندهنده نقش واقعی آنها در این شرایط است.
۱. هراس از خودکشی اقتصادی در تنگه هرمز
اروپاییها بیش از هر بازیگر دیگری میدانند که عبور از خط قرمز ایران در تنگه هرمز، به معنای ورود به یک تونل تاریک اقتصادی است. امتناع آنها از همراهی با ترامپ برای بازگشایی نظامی این آبراه، نه از سر نوعدوستی، بلکه ناشی از عقلانیت ترس است. برای پاریس و برلین، امنیت انرژی صرفا یک کلمه نیست؛ بلکه ستون فقرات آرامش اجتماعی آنهاست. آنها به خوبی درک کردهاند که با شهادت حضرت امام خامنهای در اسفندماه و بیعت دوباره مردم با ولایت فقیه، نظام ایران به سیم آخر زده و دکترین «یا همه یا هیچکس» را در صادرات نفت اجرا میکند؛ لذا اروپا نمیخواهد شریک جرمی باشد که بهای آن، جهش قیمت نفت به فراتر از ۲۰۰ دلار و فروپاشی صنایع سنگین اروپا است.
۲. سندرم بیاعتمادی به ترامپ
تجربه تاریخی به اروپاییها آموخته است که ترامپ، متحدی است که فقط در وقت خوشی و سود، شریک است. آنها نگرانند که اگر امروز پایگاههای خود را در اختیار او بگذارند و خاک اروپا را به میدانی برای پاسخهای موشکی و پهپادی ایران تبدیل کنند، فردای نبرد، ترامپ آنها را با ویرانهها و هزینههای بازسازی تنها بگذارد. در واقع، امتناع از اعطای پایگاه، نوعی بیمه سیاسی است؛ آنها نمیخواهند هزینهی بلندپروازیهای مردی را بدهند که شعار "اول آمریکا" سر میدهد، در حالی که هزینهی جنگ بر دوش "اول اروپا" است.
۳. نقش پلیس خوب در دیپلماسی خسته
اما چرا با وجود این دوریگزینی نظامی، آنها همچنان تشنهی بازیگری سیاسی هستند؟ پاسخ در مفهوم استقلال راهبردی نهفته است. اروپا اگر در این بحران نقش فعالی ایفا نکند، عملا به یک مهره سوخته در شطرنج جهانی تبدیل میشود که سرنوشتش را تهران و واشینگتن (و شاید مسکو و پکن) تعیین میکنند. آنها میخواهند با ارائه طرحهای پیشنهادی و میانجیگری، خود را به عنوان صدای عقلانیت معرفی کنند. نقش آنها در این ماجرا، نقش سوپاپ اطمینان است؛ آنها میخواهند با باز نگه داشتن کانالهای دیپلماتیک، مانع از تبدیل جنگ فعلی به یک جنگ جهانی سوم تمامعیار شوند که قطعا اروپا اولین قربانی جغرافیایی آن خواهد بود.
۴. تأثیر بعثت مردم ایران بر محاسبات اروپا
نمیتوان از تحلیل رفتار اروپا سخن گفت و به تأثیر روانی حضور مردم ایران در صحنه اشاره نکرد. اروپاییها که همیشه با عینک ناآرامی داخلی به ایران نگاه میکردند، اکنون با مشاهده حماسه حضور مردم در فروردین ۱۴۰۵ و انسجام ملی پس از حملات اسفندماه، دچار شوک محاسباتی شدهاند. آنها دریافتند که مدل فروپاشی از درون شکست خورده است. بنابراین، رفتار فعلی اروپا، نوعی تطبیق با واقعیت جدید قدرت در ایران است. آنها با فاصلهگذاری از ترامپ، در واقع دارند به ایران پیام میدهند که: ما نمیخواهیم در لیست سیاه مردم قرار بگیریم.
در مجموع، نقش اروپا در این ماجرا نه یک متحد صادق برای واشینگتن است و نه یک دوست فداکار برای تهران. آنها در واقع فرصتطلبانی نگران هستند. نقش آنها، تسهیل فرآیندی است که در آن، بدون اینکه آبرو و هژمونی غرب به کلی فرو بپاشد، راهی برای پایان درگیریها پیدا شود تا ثبات به بازار انرژی بازگردد.
اروپا امروز نقش پل را بازی میکند؛ پلی که یک سرش در کاخ سفید است تا ترامپ را از اقدامات انتحاری بیشتر بازدارد، و سر دیگرش در تهران است تا شاید بتواند از شدت ضربات متقابل ایران بکاهد. اما حقیقت میدان، فراتر از این بازیهای دیپلماتیک است و اراده ملتها ثابت کرده که میز مذاکره زمانی معنا دارد که میدان، از قبل، پیروز را تعیین کرده باشد.
این رفتار اروپا، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت آنها باشد، گویای این واقعیت است که در نظم نوین جهانی، دیگر یک تماس از واشینگتن برای بسیج کل غرب کافی نیست. دنیا تغییر کرده و ایران ۱۴۰۵، قلب تپنده این تغییر است.