صبح صادق >>  نگاه >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۳۹۰۵۱۲
در خود آمریکا این پرسش جدی‌تر شده که آیا جنگ واقعاً برای امنیت ملی بوده یا بخشی از یک پروژه سیاسی برای نمایش قدرت انتخاباتی یا صرفاً انجام خواسته‌های کثیف بنیامین نتانیاهو؟
پایگاه بصیرت / رامین نصیری

ترامپ همچنان سیاست خارجی خود را با منطق فشار، تهدید و نمایش قدرت پیش می‌برد؛ اما این بار ماجرای جنگ با ایران، برخلاف تصور اولیه کاخ سفید، نه به یک پیروزی سریع تبلیغاتی تبدیل شد و نه توانست بحران‌های داخلی آمریکا را بپوشاند. امروز ترامپ در داخل آمریکا با یک واقعیت سخت روبه‌روست: هزینه‌های جنگ بالا رفته، قیمت انرژی مردم را تحت فشار قرار داده، مخالفان سیاسی فعال‌تر شده‌اند، رسانه‌ها منتقد سیاست‌های غلط او هستند و حتی بخشی از پایگاه اجتماعی خودش هم درباره ادامه این مسیر تردید پیدا کرده است.

در همین حال، ترامپ تلاش کرد جنگ با ایران را به مثابه نمایش قدرت شخصی خود معرفی کند. او بار‌ها در سخنانش مدعی شد، «اوضاع بی‌نقص است» و آمریکا هر کاری بخواهد می‌تواند انجام دهد. حتی از رسانه‌ها خواست به جای انتقاد، از او قدردانی کنند؛ اما واقعیت میدانی با این تصویرسازی فاصله بسیاری دارد. گزارش‌های منتشر شده از رسانه‌هایی، مانند پولیتیکو و نیویورک تایمز نشان می‌دهد، نه اهداف نظامی آمریکا به‌طور کامل محقق شده و نه ارزیابی افکار عمومی به نفع ترامپ است. طبق نظرسنجی جدید پولیتیکو، تنها ۱۵ درصد آمریکایی‌ها باور دارند که ترامپ به اهداف خود در جنگ با ایران رسیده است و بیش از دو سوم مردم، یعنی حدود ۶۷ درصد، از عملکرد او در این جنگ ناراضی هستند. این عدد، یعنی آمریکا از عملکرد ترامپ مأیوس شده است. در واقع، شاید مشکل اصلی اینجاست که آمریکایی‌ها نتیجه ملموسی از این جنگ در زندگی روزمره خود نمی‌بینند. برعکس، چیزی که حس می‌کنند افزایش قیمت بنزین، فشار تورمی و نگرانی از گسترش درگیری است. ترامپ بار‌ها ادعا کرد که قیمت سوخت پایین آمده و حتی به خبرنگاری که گفت بنزین هنوز حدود چهار دلار برای هر گالن است، پاسخ داد که این حرف رسانه‌هاست و رسانه‌های ضد ترامپ هم فیک نیوز هستند، اما وزیر انرژی آمریکا، «کریس رایت»، با صراحت اعلام کرد حتی در صورت اتمام این جنگ میانگین قیمت بنزین احتمالاً تا سال آینده هم به زیر سه دلار بازنمی‌گردد. این یعنی مردم چیزی متفاوت از روایت کاخ سفید تجربه می‌کنند.

ترامپ حتی کاهش تورم را هم به توافق با ایران گره زد و گفت اگر توافق حاصل شود، قیمت نفت پایین می‌آید و تورم کاهش پیدا می‌کند. همین جمله به‌خوبی نشان می‌دهد، خود دولت آمریکا نیز می‌داند فشار اقتصادی ناشی از این بحران را نمی‌توان انکار کرد. رئیس‌جمهوری که با شعار بهبود اقتصاد و کنترل هزینه‌های زندگی به میدان آمده بود، حالا ناچار است برای مهار تورم به توافقی متوسل شود که سال‌ها آن را نشانه ضعف دولت‌های قبل می‌دانست.

در حوزه اقتصادی، آمار‌های داخلی آمریکا نیز چندان امیدوارکننده نیست. گزارش «فاکس بیزینس» از افزایش ۲۶درصدی مصادره خانه‌ها در سه‌ماهه نخست سال خبر می‌دهد؛ بیش از ۱۱۸ هزار خانه در این مدت مصادره شده‌اند. این نشانه‌ای آشکار از فشار معیشتی بر طبقه متوسط و کارگر آمریکاست. مردمی که به سختی هزینه مسکن، درمان و مواد غذایی را تأمین می‌کنند، به‌سختی می‌پذیرند که دولت‌شان ده‌ها میلیارد دلار صرف یک جنگ خارجی بی‌ثمر و بدون دلیل موجه کند.

از سوی دیگر، در خود آمریکا این پرسش جدی‌تر شده که آیا جنگ واقعاً برای امنیت ملی بوده یا بخشی از یک پروژه سیاسی برای نمایش قدرت انتخاباتی یا صرفاً انجام خواسته‌های کثیف بنیامین نتانیاهو؟ وقتی چهره‌هایی مانند استفن والت، استاد دانشگاه هاروارد، می‌گویند حمله به ایران بدون آماده‌سازی افکار عمومی آمریکا، بدون مشورت با متحدان و بدون برآورد دقیق پیامد‌ها انجام شده، نشان می‌دهد که ترامپ اشتباه بسیار بزرگی مرتکب شده و حالا تنها و شکست خورده مانده است.

در همین حین حتی برخی تحلیلگران آمریکایی معتقدند، این جنگ بیش از آنکه ایران را تضعیف کند، به اعتبار جهانی آمریکا آسیب زده است و به قدرتمندتر شدن ایران انجامیده است. اسناد منتشر شده از وزارت خارجه آمریکا نشان می‌دهد، این درگیری موجب افزایش احساسات ضدآمریکایی در کشور‌های گوناگون شده و حتی برخی متحدان سنتی واشنگتن نسبت به سیاست‌های ترامپ دچار تردید شده‌اند. به هر حال، الگوی تهدید، فشار و نمایش قدرت ترامپ در مقابل ایران به الگوی «تهدید، فشار، جنگ و عقب‌نشینی» تبدیل شده است. ایران تقریباً تنها کشوری است که در برابر آمریکا مقاومت کرده و این مقاومت هم جواب داده است و آمریکا را به زیر کشانده است.

اما به هرحال ترامپ هنوز تلاش می‌کند با ادبیات پیروزی، بحران را مدیریت کند. او از «گفت‌و‌گو‌های عالی» با ایران حرف می‌زند، از پایان محاصره پس از توافق سخن می‌گوید و مدعی است، همه چیز تحت کنترل است؛ اما در داخل آمریکا، افکار عمومی بیشتر از آنکه این سخنان را باور کند، قبض بنزین، اجاره خانه و نگرانی از آینده را می‌بیند و گفتار درمانی را دیگر کارساز نمی‌داند. نکته اصلی این است که مسئله امروز ترامپ و آمریکایی‌ها فقط ایران نیست؛ مسئله این است که جنگی که قرار بود برگ برنده بزرگ آمریکایی‌ها باشد، آرام‌آرام به یک پرونده سنگین سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است؛ پرونده‌ای که هزینه‌هایش را مردم آمریکا پرداخت می‌کنند و عایدی برای‌شان ندارد.