در سالهای اخیر، نگرانی محافل امنیتی و اطلاعاتی غرب درباره توانمندیهای نظامی کشورمان، بهویژه در حوزه مهندسی معکوس تسلیحات پیشرفته، به سطح بیسابقهای رسیده است. ایران اکنون مشغول بررسی و تحلیل سلاحهایی مانند موشک کروز «تاماهاوک»، پهپاد «امکیو-۹ ریپر»، موشکهای دوربرد «جَسم» و بمبهای سنگرشکن «جیبییو-۵۷» است؛ تسلیحاتی که ستون فقرات قدرت نظامی آمریکا را تشکیل میدهند. این نگرانی زمانی تشدید شد که توان موشکی و پدافندی ایران در جریان درگیریهای اخیر، عملکردی فراتر از پیشبینیها از خود نشان داد.
ریشههای این توانمندی اما به چهار دهه پیش بازمیگردد. کشور پس از پایان جنگ تحمیلی 8 ساله، با درک ضرورت خودکفایی در صنعت دفاعی، مسیر مهندسی معکوس را به عنوان یک راهبرد کلیدی برگزید. نقطه آغاز این مسیر، بهینهسازی موشکهای «اسکاد» و توسعه خانواده موشکی «شهاب» بود که امروز به یکی از ارکان اصلی توان بازدارندگی کشور تبدیل شده است. در ادامه، پهپاد «سایبر» که حاصل مهندسی معکوس از فناوریهای آمریکایی بود، و همچنین سامانههای پدافند هوایی «مهران» و «باور ۳۷۳» که در جریان نبردهای هوایی اخیر کارنامه درخشانی در رهگیری و انهدام انواع جنگندههای پیشرفته از جمله اف-۳۵ و اف-۱۶ از خود به جای گذاشتند، نمونههای عینی این توانمندی بومیاند.
با این حال، ناظران مستقل معتقدند آنچه امروز ایران عزیز را در زمره سه قدرت برتر موشکی جهان قرار داده، صرفاً حاصل مهندسی معکوس نیست، بلکه نتیجه یک زیستبوم بومی تحقیق و توسعه است که به تولید انبوه سامانههای پیشرفته و نقطهزن منجر شده است. بهاصطلاح، ایران اکنون از مرحله «کپیبرداری» عبور کرده و خود به یک تولیدکننده و صادرکننده فناوری تبدیل شده است.
در همین زمینه، «رابرت پیپ»، استاد برجسته دانشگاه شیکاگو، در پیامی که بازتاب گستردهای یافت، نوشت:«با پایان این جنگ، چهارمین مرکز قدرت جهان هم ظهور کرده است؛ ایران.» این جمله، اعترافی تلخ به شکست راهبرد مهار و تحریم تسلیحاتی غرب علیه جمهوری اسلامی ایران است. غربیها که خود بزرگترین تولیدکننده و استفادهکننده تسلیحات کشتار جمعی در تاریخ هستند، اکنون از اینکه ایران به فناوریهای بازدارنده دست یافته، ابراز نگرانی میکنند؛ پارادوکسی آشکار که مشروعیت اخلاقی ادعاهایشان را بیش از پیش زیر سؤال میبرد.