سیاسی >>  سیاسی >> نبض سیاست
تاریخ انتشار : ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۳۹۱۱۶۳
نتیجه تحلیل‌های عباس عبدی چه شد؟
امروز مردم ایران بهتر از هر زمان دیگری تفاوت میان «نقد دلسوزانه» و «تزریق ناامیدی» را تشخیص می‌دهند. کشور مشکلات دارد؛ از اقتصاد تا معیشت و از مدیریت تا رسانه. اما تبدیل هر بحران به نسخه «تسلیم در برابر غرب» یا القای بن‌بست دائمی، نه تحلیل واقع‌بینانه بلکه نوعی عملیات روانی ناخواسته به نفع دشمن است.
پایگاه بصیرت / احمد رجایی
در روزهایی که منطقه در آتش جنگ و ناامنی می‌سوخت، برخی تحلیلگران سیاسی در داخل کشور بیش از آنکه در قامت «تقویت‌کننده روح ملی» ظاهر شوند، نقش تردیدافکنانِ دائمی را بر عهده گرفتند. یکی از چهره‌های ثابت این جریان، عباس عبدی است؛ کسی که سال‌هاست با ادبیاتی آغشته به بدبینی ساختاری، هرگونه مقاومت فعال، انسجام ملی و ایستادگی راهبردی جمهوری اسلامی را با عینک «بن‌بست»، «تعلیق» و «فروپاشی قریب‌الوقوع» تحلیل می‌کند. برخی را رانت خوار و برخی را تحمیل کننده رأی بر ولی فقیه معرفی می‌کند و برخی را هم مفسر بیانات و پیام‌های رهبری می‌داند. حال آن که خود او و همفکرانش سال‌هاست که هم جزو بهره مندان اصلی رانت از همه انواع آن بوده‌اند و هم تلاش کردند تا نظرات خود را به جامعه و تصمیم گیران و مسئولین القا کنند و هم تفسیر کننده و تحلیل کننده مواضع و بیانات افراد مختلف بودند، حتی بعضاً پا را فراتر نهایده و مفسر صحبت‌ها و مواضع اون ور آبی‌ها هم شده بودند.
علی‌ای حال عبدی این روزها در تازه‌ترین یادداشت خود، نیروهای انقلابی و جریان‌های مدافع مقاومت را متهم کرده که گویا «سخنگوی رهبری» شده‌اند و از مواضع کلان نظام برداشت و تحلیل ارائه می‌کنند. اما سؤال اصلی اینجاست: آیا خود او و همفکرانش سال‌هاست در نقش «مفسران انحصاری عقلانیت» ظاهر نشده‌اند؟ مگر همین طیف نبود که در بزنگاه‌های حساس، هرگونه ایستادگی در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی را مساوی با نابودی ایران معرفی می‌کرد؟
تلاش برای القای این گزاره است که گویا جریان انقلابی به دنبال «جنگ بی‌پایان» است. این در حالی است که آنچه جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر دنبال کرده، نه جنگ‌طلبی بلکه ایجاد بازدارندگی بوده است. تفاوت بزرگی وجود دارد میان کشوری که برای حفظ امنیت و استقلال خود آماده دفاع است، با جریانی که نسخه خلع سلاح سیاسی، رسانه‌ای و حتی روانی ملت را تجویز می‌کند.
واقعیت این است که مردم ایران هنوز فراموش نکرده‌اند که همین آقای عبدی چند ماه قبل، با لحنی آمیخته به یأس و هشدار، گفته بود: «هیچ امیدی ندارم که بتوانیم به‌راحتی وارد سال ۱۴۰۵ شویم.» تحلیلی که نه‌تنها به وقوع نپیوست، بلکه جمهوری اسلامی در حالی وارد سال ۱۴۰۵ شد که در یکی از سخت‌ترین و پیچیده‌ترین نبردهای امنیتی و نظامی منطقه‌ای، ایستاد، مقاومت کرد و پاسخ سختی به دشمن داد.
جمهوری اسلامی نه‌تنها فرو نپاشید، بلکه در برابر ائتلافی ایستاد که در یک سوی آن رژیم صهیونیستی و در سوی دیگر، ایالات متحده با پیشرفته‌ترین ارتش و ساختار اطلاعاتی جهان قرار داشتند. ایران در میانه جنگ، دست‌بسته نبود؛ پاسخ داد، ضربه زد و معادلات منطقه را تغییر داد. امروز نیز همان طرف‌های متخاصم، با واسطه و بی‌واسطه، از ضرورت کاهش تنش، مذاکره و مدیریت بحران سخن می‌گویند. این یعنی پروژه «فشار برای فروپاشی» شکست خورده است.
اما مسئله مهم‌تر، نوع نگاه عباس عبدی به مفهوم «مقاومت» و «افکار عمومی» است. او در یادداشت اخیر خود، مدافعان صریح مقابله با آمریکا و اسرائیل را «تندروهای طرفدار جنگ بی‌پایان» می‌نامد؛ تعبیری که عملاً زمین بازی رسانه‌ای دشمن را بازتولید می‌کند. گویی هرکس از اقتدار دفاع کند، جنگ‌طلب است و هرکس نسخه عقب‌نشینی و امتیازدهی بپیچد، عاقل و واقع‌بین!
این همان دوگانه‌سازی خطرناکی است که سال‌ها توسط رسانه‌های غربی و اتاق‌های عملیات روانی علیه جمهوری اسلامی ساخته شد: یا تسلیم شوید یا نابود می‌شوید. در حالی که تجربه همین ماه‌های اخیر نشان داد ملت ایران راه سومی هم دارد؛ «مقاومت هوشمندانه همراه با بازدارندگی فعال.»
عبدی در بخشی از یادداشت خود، از برخی نمایندگان و نیروهای انقلابی انتقاد می‌کند که چرا درباره مواضع کلان نظام اظهارنظر می‌کنند. اما مگر فضای سیاسی کشور ملک شخصی چند تحلیلگر خاص است؟ آیا فقط حلقه‌ای محدود حق دارد درباره سیاست خارجی، جنگ، مذاکره و امنیت ملی حرف بزند و بقیه باید سکوت کنند؟ عجیب آنکه همین طیف، وقتی رسانه‌های غرب‌گرا یا چهره‌های نزدیک به جریان سازش، از مواضع رهبری برداشت‌های دلخواه خود را ارائه می‌کنند، نه‌تنها ناراحت نمی‌شوند بلکه آن را «تحلیل سیاسی» می‌نامند.
نکته دیگر، تلاش برای القای این گزاره است که گویا جریان انقلابی به دنبال «جنگ بی‌پایان» است. این در حالی است که آنچه جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر دنبال کرده، نه جنگ‌طلبی بلکه ایجاد بازدارندگی بوده است. تفاوت بزرگی وجود دارد میان کشوری که برای حفظ امنیت و استقلال خود آماده دفاع است، با جریانی که نسخه خلع سلاح سیاسی، رسانه‌ای و حتی روانی ملت را تجویز می‌کند.
تاریخ معاصر ایران نشان داده هرجا در برابر دشمن عقب‌نشینی شد، فشارها بیشتر شد؛ و هرجا ایستادگی صورت گرفت، دشمن مجبور به عقب‌نشینی شد. از شکست پروژه آشوب‌های ترکیبی تا ناکامی فشار حداکثری و حالا نیز عبور کشور از جنگ و ورود مقتدرانه به سال ۱۴۰۵، همه اینها نشانه آن است که تحلیل‌های مبتنی بر ترس، تعلیق و فروپاشی، بیش از آنکه واقعی باشند، بازتاب یک ذهنیت مأیوس و غرب‌زده‌اند.
امروز مردم ایران بهتر از هر زمان دیگری تفاوت میان «نقد دلسوزانه» و «تزریق ناامیدی» را تشخیص می‌دهند. کشور مشکلات دارد؛ از اقتصاد تا معیشت و از مدیریت تا رسانه. اما تبدیل هر بحران به نسخه «تسلیم در برابر غرب» یا القای بن‌بست دائمی، نه تحلیل واقع‌بینانه بلکه نوعی عملیات روانی ناخواسته به نفع دشمن است. جمهوری اسلامی ایران، با همه فشارها، سال ۱۴۰۵ را دید؛ نه در حالت تسلیم، بلکه در حال دفاع. این همان واقعیتی است که بسیاری از تحلیل‌های یأس‌آلود حاضر به دیدنش نیستند.