در میان بازیهای رسانهای برای برهم زدن تمرکز مخاطبان و نیز تصمیم سازان و تصمیم گیران ترامپ که همچنان سیاست دو پهلو گویی و محور نشر اخبار از جمله در قبال ایران را راز بقای خود و کاسبیهای خانوادگیاش میداند، در موضعی تأمل برانگیز در گفت وگو با شبکه ای بی سی مدعی شده است که در ازای دریافت نیمی از نفت ایران، طرح مارشال را که پس از جنگ جهانی دوم برای اروپا اجرا شده در قبال ایران نیز اجرا خواهد کرد.
ترامپ ادعای کمک آمریکا به بازسازی ایران همچون طرح مارشال برای اروپا را مطرح میسازد این ادعا که به نوعی تکرار ادبیات " کمک رسید" در دوران کودتای دی ماه و پیش ازجنگ رمضان است در حالی مطرح شده است که از یک سو جنایات آمریکا در جنگ رمضان از جمله شهادت دانش آموزان مینابی پرده از حقیقت و ماهیت کمک از منظر آمریکا برداشت. کمکی که رنگ خون و بوی جنایت علیه بشریت میدهد. کمکی که با ویران سازی خانهها و محروم سازی مردم از حداقل امکانات زندگی و قتل و کشتار همراه بوده است. ادعای مشارکت در بازسازی ایران نوعی جنگ ادراکی علیه جامعه ایران است که به زعم ترامپ برای رسیدن به زندگی بهتر و ساخته شدن در بازی تفرقه و عبور از وحدت ملی قرار گیرند که البته حضور پر شور و با بصیرت ملت ایران در طول 100 شب در خیابانها فروپاشی زودهنگام این جنگ روانی را آشکار می سازد.
نکته مهم آنکه وی در حالی طرح مارشال را نماد خدمت رسانی آمریکا به کشورها معرفی می کند که سرنوشت این روزهای اروپا به خوبی ماهیت این طرح را آشکار می سازد. اروپایی که امروز سرانش رسماً اذعان می کنند با طرح مارشال و ناتو عملاً وابستگی امنیتی به آمریکا بی دفاع سازی و تسلیم شدن سیاسی و اقتصادی آنها را رقم زده است، چنانکه امروز اروپاییها جرأت نه گفتن به آمریکا به رغم هزینههای سنگینی که به آنها تحمیل کردهاند ندارند. جنگ اوکراینی که به خاطر واشنگتن در آن گرفتار شدهاند، تن دادن به تعرفههای تجاری در حالی که بسیاری از کشورهای مستقل از زیر بار آن شانه خالی کردهاند، نشستهای تحقیر آمیز سران اروپا با ترامپ نظیر حضور در کاخ سفید و شرم الشیخ، حذف اروپا از معادلات جهانی به عنوان بازیگری که صرفا ماشین صدور بیانیه شده است، ضررهای اقتصادی سنگین به خاطر مشارکت در تحریمهای آمریکایی علیه سایر کشورها، اجبار به دادن 5 درصد از تولید ناخالص داخلی به بودجه ناتو صرفا به خاطر نداشتن استقلال دفاعی تنها گوشهای از پیامدهای طرح مارشال است. این وضعیت اسفبار چنان است که انریکو لتا نخستوزیر پیشین ایتالیا نسبت به مستعمره آمریکا و یا چین شدن اروپا هشدار داده است. این وابسته سازی و غارت منابع ایران همچون بلایی که بر سر اروپا آمده است را در تاکید ترامپ مبنی بر گرفتن نیمی از نفت ایران در صورت آنچه مشارکت در بازسازی ایران می نامد می توان مشاهده کرد. در یک کلام طرح مارشال نه سازندگی بلکه وابسته سازی و سلطه بر کشورهاست که نشانگر ماهیت رفتاری و نقشه آمریکا برای ایران یعنی بازگرداندن به دوران پیش از انقلاب و سلطه و غارت منابع ایران است.
در یک کلام طرح مارشال نه سازندگی بلکه وابسته سازی و سلطه بر کشورهاست که نشانگر ماهیت رفتاری و نقشه آمریکا برای ایران یعنی بازگرداندن به دوران پیش از انقلاب و سلطه و غارت منابع ایران است.
هر چند که ترامپ با ادعای بازسازی و واژگانی همچون طرح مارشالچ، حملات دفاعی، تلافی جویانه، پاسخی متناسب، حمله محدود و متناسب و... به دنبال توجیه ادامه تجاوزگریها علیه ایران و تکرار سناریوی جنوب لبنان برای جنوب ایران با توهم بازگشایی تنگه هرمز و تسلیم سازی ایران است اما از یک سو پاسخهای قاطع ایران به متجاوزان این پیام را برای ترامپ دارد که تنگه هرمز محل نمایش قدرت یا تصمیم گیری از هزاران مایل دورتر نیست و فاصله زیادی بین تصمیم سیاسی و توییت درمانی وجود دارد و در نهایت خطای محاسباتی میتواند پرهزینه باشد. تهدیدات و نیز تطمیعهایی همچون بازسازی اثری بر دفاع مشروع ایران ندارد و پاسخ هر متجاوزی سنگین و ویرانگر خواهد. حقیقت آن است که ادعای ترامپ مبنی بر اینکه جان آمریکاییها برایش اهمیت دارد و با ادعای سقوط آپاچی به توجیه جنگ افروزیاش با سوالی مهم همراه است و آن اینکه اگر جان آمریکایی ها برای ترامپ مهم بود این جنگ بی حاصل را آغاز نمی کرد؛ مسئولیت هر خون بیشتر با آتش افروز است و این حقیقتی است که ترامپ با هوچیگری و داستان سرایی توان کتمان آن را ندارد. نکته مهم آن است که تاریخ درسهای بسیاری برای امروز و فردای کشورها دارد، مروری بر تاریخ اروپا از زمان طرح مارشال تاکنون و زوالی که امروز گرفتار آن است درسی مهم برای گرفتار نیامدن در جنگ ادراکی و ادعاهای ساختگی ترامپ است. درسهایی که تکیه بر داشتههای درونی و رویکرد به بازیگران نظم نوین جهانی همچون چین، روسیه و شانگهای و بریکس را به همراه خواهد داشت.