صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۳۹۲۷۵۸
مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۳۰ خردادماه ۱۴۰۵
در سیاست، گاهی اهمیت یک متن نه در خبری است که می‌دهد، بلکه در روایتی است که می‌سازد. برخی نوشته‌ها بیش از آنکه درباره یک توافق، یک جنگ یا یک مذاکره باشند، درباره تقسیم مسئولیت‌ها، مدیریت انتظارات و ترسیم میدان آینده نبرد هستند. از این منظر، متن پیام رهبر انقلاب درباره تفاهم‌نامه میان ایران و آمریکا، واجد نکاتی است که تأمل در آنها می‌تواند برای فهم بخشی از منطق حاکم بر مواجهه جمهوری اسلامی با غرب مفید باشد.

تأملی بر یک پیام مهم و سه نکته اساسی

سعدالله زارعی

پیام روز پنجشنبه رهبر معظم انقلاب اسلامی دامت برکاته در‌باره امضای «تفاهم‌نامه» میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا حاوی نکات بسیار مهمی است. هشت نکته مهم در این پیام به اجمال آمده است و نیازمند تفصیل می‌باشد که البته پرداختن به همه آن‌ها از حوصله یک یادداشت خارج است. استفاده از واژه «تفاهم» در این‌جا به معنای نوعی تنزل در خواسته برای دست‌یافتن به توافق می‌باشد و خب معلوم است در این‌جا طرف متجاوز ظالم که باید پاسخگوی جنایات و خسارات باشد‌‌، حقی نداشته تا تنزل در‌باره او معنا و مفهومی داشته باشد. اما این لزوماً به معنای عدم اهتمام طرفی که باید برای استیفای حقوق خویش تلاش می‌کرده نیست. کما اینکه در ابتدای همین پیام به «تلاش‌های زیاد» و «دلسوزی و حُسن نظر» مقامات مسئول در کشور تصریح شده است. مضمون پیام رهبر معظم این است- البته به نظر این قلم- که مورد یا موارد بایسته‌ای وجود دارد که در متن نیست و مورد یا مواردی در متن است که بایسته نیست. 
با نگاه به متن پیام درمی‌یابیم که از سمت ما سطحی از اطمینان نسبت به اجرای تعهدات دشمن وجود دارد تا جایی که رئیس‌جمهور از طرف خود و سایر اعضای شورای عالی امنیت ملی به رهبری در تحقق آن‌ها اطمینان خاطر و حتی تعهد داده است. این بیانگر آن است که نوعی خوش‌بینی بی‌دلیل وجود داشته و این در شتاب گرفتن روند «تفاهم اولیه» مؤثر بوده است. این در حالی است که حساسیت موضوعات مورد مذاکره‌، اقتضای تأمل و دقت و وقت‌گذاری بیشتر داشته است و این طرف مقابل بوده که به دلیل بر دوش داشتن مسئولیت راه‌اندازی جنگ علیه ایران‌، فُرمالیته و مختصر شدن مذاکرات و متن به نفعش بوده و لذا به‌طور مرتب بر تعجیل در توافق و امضای آن تأکید داشته است. در این بحث‌، زمان در اختیار ایران بود، در حالی که هرچه به سمت پایان تابستان نزدیک می‌شویم‌، دولت متجاوز آمریکا با مسایل بغرنجی مواجه می‌گردید و به دادن امتیاز برای عبور از آن احتیاج پیدا می‌کرد. حالا که دو هفته اول پس از آتش‌بس را با هفت-هشت هفته تمدید غیر رسمی پشت سرگذاشته‌ایم که ‌ای کاش با یک جدول تحقق خواسته‌ها‌، به همان دو هفته محدود می‌کردیم. اینک که تمدید شد باید با استفاده از فشار زمان، بر تحقق حقوق‌مان پافشاری بیشتر می‌کردیم و علی‌الاصول به آن می‌رسیدیم.
در روند مذاکرات، بحث لبنان دچار نوسان زیاد شد. بند اول شمول پایان جنگ در همه جبهه‌ها به شمول لبنان ذکر شده که خوب است اما برای آن ساز و کاری که منجر به عقب زدن شود و حتی جلوی ادامه پیشروی رژیم غاصب را بگیرد، نیاز است. الان رژیم در حالی که ظاهراً توقف جنگ علیه لبنان را قبول کرده‌، هر روز به بمباران منازل و کشتار مردم ادامه می‌دهد. ما نه با تفاهم با آمریکا و نه با اقدام نظامی، سدی در برابر این موضوع ایجاد نکرده‌ایم. ما که می‌دانیم گسترش تجاوزات اسرائیل نه تنها با سیاست آمریکا تضادی ندارد بلکه بر آن منطبق است‌، بنابراین چرا در فضائی که لبنان زیر بمباران است؛ تفاهم‌نامه را امضا کرده‌ایم؟ این‌ها نکاتی است که میان مصالح ما و تفاهم‌نامه فاصله اساسی ایجاد کرده است‌. البته مسئولین متعهد شده‌اند در توافق نهائی این اشکالات را برطرف نمایند و رهبری در پیام خود به این قول و قرار از مقامات ارشد کشور اشاره کرده‌اند.
در بحث مهم تنگه هرمز‌، سؤال اول این است که چرا بحث تنگه، که بدون هیچ شبهه‌ای جزء لاینفک حقوق مشترک ایران و عمان است و هیچ کشور دیگری از جمله آمریکا در آن جایگاهی ندارد را به یک محور در مذاکرات پذیرفته‌ایم. آمریکا رفع محاصره دریایی ایران که کاملاًً غیر قانونی و تجاوزکارانه است را به مدیریت ایران و عمان بر تنگه و حقوق و صلاحیت‌های ناشی از آن که مسالمت‌آمیز و حق طلبانه است؛ تاخت بزند؟ در این ماجرا گویا ما پذیرفته‌ایم یک امر تاکتیکی که به هر حال کوتاه‌مدت خواهد بود و محیط حصر در مالکیت آمریکا هم نیست‌، با یک امر فوق راهبردی و همیشگی که در مالکیت ایران است‌، معاوضه‌ای صورت گیرد؟ در بحث تنگه در عین اینکه قرار گرفتن آن به مثابه کالایی مذاکراتی بین آمریکا و ایران منطق ندارد‌، نامعلوم گذاشتن تردد شناورهای نظامی کشورهای متخاصم و نیز نامعلوم گذاشتن تردد تجاری کشورهای متخاصم اشکال دارد. کشور متخاصم می‌تواند بگوید چون در سند تفاهم ذکری از از این دو نرفته‌، بنابراین مشمول آن نیست. 
در بحث هسته‌ای هم مذاکره با آمریکا و ذکر آن در یادداشت تفاهم و در توافق نهائی منطق قابل دفاعی ندارد. کما اینکه اصولاً در بحثی که در سطح بین‌الملل ساز و کار آن مشخص می‌باشد و قانون روشنی برای وجود دارد‌، مذاکره با کشور دیگری که حق ویژه‌ای در این خصوص ندارد‌، بلاوجه است چه رسد به کشوری که در فضای خصومت با ما قرار دارد و علیه ما چندین جنگ راه انداخته است. 
مذاکره با آمریکا در این مورد ما را از همین حقوق کاغذی مندرج در NPT- که جز دردسر برای ما آورده‌ای نداشته- هم عقب‌تر می‌راند. چرا ما باید می‌پذیرفتیم که بحث هسته‌ای جزء مذاکرات جنگ باشد؟ 
یک موضوع بسیار اساسی و مهم این است که ادبیات و رفتار جمهوری اسلامی در بحث صلح‌آميز بودن فعالیت هسته‌ای ایران هیچ نفعی که برای آن نداشته‌، سبب حمله نظامی آمریکا و عوامل شرور منطقه‌ای آن هم شده است. ما اصرار می‌کردیم که فعالیت هسته‌ای‌مان به هیچ‌وجه جنبه نظامی ندارد‌، ضمن اینکه به‌طور واقعی هم نداشت‌، ولی کمترین کمکی به تسهیل فعالیت صلح‌آمیز ما نکرد.
اتفاق نگران‌کننده‌ای در تفاهم اولیه صورت گرفته که می‌تواند در مرحله توافق نهائی بر دامنه آن افزوده شود‌، مگر آنکه در این دو ماه برای رفع آن فکر اساسی بشود. اتفاق نگران‌کننده این است که بند مندرج در تفاهم‌نامه در بحث هسته‌ای عملاً دست ایران را، در استفاده صلح‌آمیز از برنامه هسته‌ای می‌بندد. ایران دیگر حتی حق خروج از NPT که حق طبیعی هر کشور عضوی است و خود این نهاد راه خروج را باز گذاشته است‌، هم نخواهد داشت؛ چرا که در این توافق‌، ایران تعهدهایی فراتر از تعهدات NPT را می‌پذیرد. این البته مخالف مصوبه هسته‌ای مجلس هم می‌باشد. نکته دیگر تهدیدات نظامی نهفته در بند هسته‌ای علیه ایران است؛ وقتی این متن هیچ افق استفاده از اهرم هسته‌ای برای کشور خود باقی نمی‌گذارد، در واقع - بدون آنکه مقامات ایرانی نیت آن را داشته باشند- به دست خویش آن را در معرض تهدید قرار داده‌اند. 
تیم ایران ۶۰ روز فرصت اصلاح اساسی و نه شکلی در تفاهم امضا شده دارد. ان‌شاءالله با توجه به حساسیت بالای موضوع این تغییرات اساسی اتفاق بیفتد و گزارش آن به‌طور روشن و مستند به رهبر عظیم‌الشأن و تیزبین و ملت بیدار و مجاهد داده شود.

اصل «ما منتظریم» یعنی خطوط قرمز تعلیق‌بردار نیست 

سیدعبدالله متولیان

هنوز بوی باروت از خلیج فارس برنخاسته بود که جهان تصویر شکست ائتلاف بزرگ اشرار تروریست را دید که وعده فتح سه روزه ایران را داده بودند. ۴۰ روز پس از نبردی که ترامپ از سر استیصال، خود تقاضای آتش‌بس داد و پس از ۶۵ روز مذاکرات پیدا و پنهان، تفاهم‌نامه‌ای روی میز قرار دارد که رهبر فرزانه انقلاب با عبارتی که بیش از هر زمان دیگری نیازمند تأمل راهبردی است، از آن به «اجازه» و نه «موافقت» یاد کردند. این تفاوت ظریف، نقشه راه ما در این برهه حساس است. ایشان صریحاً فرمودند «نظر دیگری داشتم»، اما بنا بر تعهداتی که رئیس‌جمهور محترم دادند، مسیر را باز گذاشتند و در همان حال، ملت را به «انتظار» فراخواندند؛ انتظاری از جنس مطالبه، نه انفعال. ما در «انتظار» به سر می‌بریم تا ببینیم دشمنی که در میدان شکست خورده، آیا در میز مذاکره، غرامت ما را می‌دهد یا خیر. 
دشمن این‌بار با نقشه‌ای ترکیبی آمد؛ «گلاسنوست اقتصادی» در لفافه «صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی». آنها که در آتش ۴۰ روزه، خواری خود را دیدند، اکنون در پی آن هستند که از دروازه اقتصاد، همان مسیر فروپاشی شوروی (که در خاطرات خانم تاچر آمده) را در ایران پیاده کنند. تیتر شادمانه روزنامه سازندگی که این صندوق را فتح‌الفتوح می‌پندارد، زنگ خطر را به صدا درمی‌آورد؛ غرب‌گرایان داخلی، آماده می‌شوند تا این «اسب تروآ» را به درون برج و باروی کشور بکشانند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که خون ۱۶۸ کودک شهید مدرسه شجره طیبه و فرماندهان پرافتخارمان، نباید پای میز دیپلماسی رنگ ببازد. 
در این میان، تنگه هرمز، این شمشیر داموکلس ایران بر گرده اقتصاد جهانی و اخذ غرامت از دشمن، خط قرمزی بود که انتظار می‌رفت در تفاهم‌نامه، تثبیت حاکمیت بر آن شود، نه آنکه با «لغو دزدی دریایی» امریکا تهاتر گردد. امریکا در حالی از ما امتیاز می‌گیرد که بدهکار اصلی جنگ است و براساس مطالبات صریح رهبری معزز باید مقصر معرفی شود، غرامت بدهد، منطقه را ترک کند و پرونده هسته‌ای ملت ما را که اصولاً ربطی به او ندارد، برای همیشه ببندد. اصل «ما منتظریم» در کلام رهبری، یعنی خطوط قرمز ملت، تعلیق‌بردار نیست. اگر آنها به آتش‌بس در لبنان پایبند نمانند، وحدت ساحات را نقض یا در اجرای شروط کارشکنی کنند، این تفاهم‌نامه از درون تهی خواهد شد. ما به آنها مهلت بازسازی و تجدید قوا برای حمله بعدی را نخواهیم داد. 
باید و نباید امروز ما روشن است؛ اعتماد به دشمن قسم‌خورده، ممنوع. هرگونه خوش‌بینی به صندوق مشترکی که هدفش تغییر هویت ایرانی باشد، خط قرمز ماست. رصد هوشمندانه و پایش لحظه‌به‌لحظه، تنها راهبردی است که اجازه نمی‌دهد «باخت دشمن» به «پیروزی سیاسی» برای او تبدیل شود. از سوی دیگر، نباید در دام دوقطبی‌های کاذب افتاد. رهبری با هنر راهبردی خود، اجازه آزمون دیپلماسی را دادند تا حجت بر همه تمام شود. اکنون وظیفه ما، انسجام حول ولایت با شعار محوری «انتظار فعال» است؛ انتظاری که در آن، چشمان بیدار ملت، کوچک‌ترین نقض عهدی را ثبت می‌کند و دست‌هایمان همچنان بر ماشه قدرت میدانی باقی می‌ماند. 
ما آتش‌بس کرده‌ایم، اما خلع سلاح نشده‌ایم. شمشیر ملت ایران در سایه دیپلماسی از همیشه بران‌تر است. این تفاهم‌نامه، نه پایان یک نبرد که آغاز یک بازی پیچیده‌تر در میدان مین سیاست است. دکترین «ما منتظریم»، به دشمن یادآوری می‌کند که ایران، طلایه‌دار نظم نوین جهانی، حاضر نیست خون پاک شهیدانش را با هیچ سند اقتصادی یا سیاسی معامله کند. ما ایستاده‌ایم و در سایه این صلح تاکتیکی، منتظر طلوع فتح نهایی هستیم، فتحی که بدون عقب‌نشینی از آرمان‌ها و با چشمانی باز از راه خواهد رسید. هرمز متعلق به ایران ماست، انتقام هنوز باقی است و ایران هنوز همان ملت مبعوث شده ۱۱۰ روز حماسه است.

چرا ما پیروزیم؟

حمید روشنائی

مرحوم بازرگان در اوایل انقلاب که نخست وزیر بود در یکی از صحبت های تلویزیونی اش در خصوص انقلاب اسلامی، داستانی تعریف کرد که خالی از لطف نیست آن را بازگو کنیم. وی می گفت: روزی یک شکارچی به جنگل رفت و حیوانی شکار کرد. چون نمی دانست این حیوان چیست آن را برداشت به قهوه خانه نزدیک جنگل رفت و درخواست چایی داد. در این هنگام مردم که در آنجا بودند با تعجب به شکار و شکارچی نگاه می کردند. در نهایت یکی از تماشاگران از وی پرسید: این را توشکار کرده ای؟ وی جواب داد بله چطور مگر؟ گفت آخر این شیر است. مرد که تازه دانسته بود چه خطری کرده است .. ناگهان از حال رفت و بر زمین افتاد.
اگرچه مردم ما در طول سال های گذشته که با آمریکا درافتاده اند، می دانستند که با یک ابرقدرت مواجه هستند و در جنگ اخیر، با همه قدرت با آن مواجه شدند، اما شاید اگر بیشتر در باره توانایی ها و قدرت نظامی او بدانیم، به خودمان می بالیم که خداوند چه شجاعتی به این مردم داده است که این گونه در برابر این مستکبرین می ایستند.
ایالات متحده آمریکا بزرگترین اقتصاد جهان را در اختیار دارد. تولید ناخالص داخلی این کشور به تنهایی یک چهارم کل اقتصاد جهانی را شامل می‌شود و همچنان یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان است. ایالات متحده قدرتمندترین و نوآورترین اقتصاد جهان را از نظر فناوری دارد. شرکت‌های آن در پیشرفت‌های فناوری، به‌ویژه در زمینه هوش مصنوعی، رایانه، داروسازی، و تجهیزات پزشکی، هوافضا و نظامی در خط مقدم جهانی یا نزدیک به آن قرار دارند. دلار آمریکا ارزی است که بیشترین استفاده را در معاملات بین‌المللی داشته و اصلی‌ترین ارز ذخیره جهان است که توسط اقتصاد، سیستم دلارهای نفتی و دلار یورو و بازار بزرگ خزانه‌داری ایالات متحده پشتیبانی می‌شود. اقتصاد این کشور از منابع طبیعی فراوان، زیرساخت‌های توسعه یافته و بهره‌وری بالا تغذیه می‌شود.
بنا به آمار و ارقام رقم بودجه نظامی آمریکا حدوداً برابری می کند با بودجه نظامی ۱۱ کشور (شامل چین، هند، روسیه، انگلستان، عربستان سعودی، فرانسه، ژاپن، کره جنوبی، ایتالیا و استرالیا ) این میزان بودجه تقریباً معادل ۳۹ درصد از کل هزینه‌های نظامی دنیا و چهاردهمین از نظر نسبت هزینه‌های نظامی به میزان تولید ناخالص داخلی در بین کشورهای جهان با ۳٫۴ درصد کل تولید ناخالص داخلی آمریکاست. تعداد نیروهای مسلح آمریکا نیز نزدیک به سه میلیون نفر است که حدود ۶۰۰ هزار نفر از آنها نیروی ذخیره هستند که نسبت به میانگین نیروهای ذخیره دیگر کشورها، ۶۰ درصد بیشتر است.
از نظر فرهنگی و در عرصه قدرت نرم، سینمای هالیوود، صنعت موسیقی، بازارهای فرهنگی و به تبع آن سلایق و سبک زندگی مردمان کشورهای جهان در خدمت آمریکاست . رسانه های بزرگ جهان در اختیار این کشور و نظام سلطه است.
موارد فوق بخشی از قدرت آمریکاست. فراموش نکنیم روزگاری اگر ناوهای آمریکایی به سوی یک کشور حرکت می کرد، دولت آن کشور سقوط می کرد، اقتصادش فرو می پاشید و نظامیانش دست های خود را بالا می بردند. اما در جنگ ۴۰ روزه ما چنین کردیم:
1- در مقابل ارتش قدرتمند آمریکا ایستادیم و ناوهای آن را مجبور کردیم به عقب برگردند و پایگاه های نظامی مملو از سلاحش را به درجه ای از ضعف رساندیم که درخواست کمک از دیگر کشورها نمود؛
2- دولت آمریکا را که برای تغییر حکومت به ایران حمله کرده بود و می خواست در تعیین رهبری کشور دخالت نماید، مجبور به قبول و تایید نظام جمهور اسلامی نمودیم و از او تعهد گرفتیم که در مسائل داخلی ایران ورود نکند؛
3- جمهوری اسلامی اثبات کرد که با وجود شهادت رهبر، مقامات سیاسی و فرماندهان عالیرتبه خود، می تواند همچنان بایستد و در مقابل سخت ترین حملات مقاومت کند و دشمن را شکست دهد،
4- مردم هوشیار و رشید ایران، مقاصد و اهداف واشنگتن و تل آویو را برای ایجاد آشوب و هرج و مرج با شکست مواجه نموده و با حضور در خیابان ها، ناامید کردند؛
5- برای اولین بار، قدرت ایران باعث گردید که متحدان آمریکا از حمایت و تایید او خودداری کرده و نتوانند بصورت مستقیم به او کمک نمایند و سازمان پرقدرتی همچون ناتو از کمک به آمریکا عاجز ماند.
6- ایران نشان داد که برای جنگیدن در برابر یک ابرقدرت نیازی به حمایت نظامی و دخالت قدرت های خارجی دیگر ندارد. در طول جنگ سرد در قرن بیستم، هنگامی که آمریکا به کره و ویتنام حمله نمود، شوروی به حمایت از ایدئولوژی کمونیست به کمک آنها رفت تا بتوانند ایستادگی کنند.
7- برای اولین بار در تاریخ حیات رژیم صهیونیستی، منافع آمریکا و اسرائیل دچار تضاد گردید و رئیس جمهور آمریکا با سرزنش نتانیاهو، او را از عملیات گسترده در لبنان و غزه باز داشت.
این ها فقط بخش کوچکی از بیان حماسه ایستادگی مردم ما در مقابل بزرگترین قدرت جهان است که امروز می توانیم با افتخار اعلام کنیم فارغ از هرگونه توافقی، ما پیروز شدیم و توانستیم نظام استکباری را به چالش کشیده و رئیس جمهور مغرور و خودسر آمریکا را به زانو زدن در برابر خواسته های خودمان وادار نماییم.

صلح شکننده و فرصت ایران

از توقف جنگ تا معماری ثبات ملی

محسن هاشمی رفسنجانی
امضای تفاهم‌نامه پایان جنگ، هرچند نقطه عطفی مهم در کاهش تنش‌های نظامی و گشایش یک مسیر تازه سیاسی است، اما در دل یک نظم ژئوپلیتیکی ناپایدار و پرتحول شکل گرفته است. از همین رو بیش از آنکه بتوان آن را «پایان یک وضعیت» دانست، باید آن را آغاز مرحله‌ای تازه از عدم‌قطعیت‌ها تلقی کرد.
در این مرحله، ایران برای تبدیل آتش‌بس به ثبات پایدار و صیانت از دستاوردهای به‌دست‌آمده، ناگزیر از بازتعریف رابطه میان امنیت، توسعه اقتصادی و انسجام اجتماعی است که سرنوشت آن در کیفیت حکمرانی اقتصادی و میزان اعتماد و رضایت عمومی جامعه تعیین خواهد شد. امضای تفاهم‌نامه پایان جنگ، در شرایطی رخ داده است که هدف اعلامی دشمنان، تضعیف و حتی براندازی ساختار سیاسی ایران بود. از این منظر، نفسِ رسیدن به توافقی که به توقف مخاصمه مسلحانه انجامیده، واجد معنایی روشن است: شکست پروژه‌ای که بر فروپاشی ایران بنا شده بود. با‌این‌حال، نباید از یاد برد که این توافق در بستری شکننده و متأثر از رقابت قدرت‌های بزرگ و بازیگران منطقه‌ای شکل گرفته است که هر لحظه می‌تواند تحت تأثیر محاسبات جدید، دستخوش تغییر شود. در چنین شرایطی، مسئله اصلی نه صرفا «امضای توافق»، بلکه «تضمین پایداری آن» است. تجربه‌های مشابه نشان می‌دهد توافقی که در سطح سیاسی امضا می‌شود، اگر در لایه‌های اقتصادی، اجتماعی و امنیتی پشتیبانی نشود، به‌سرعت در معرض فرسایش قرار می‌گیرد. از این‌رو، هر اقدام عقلانی که به تقویت ثبات این توافق کمک کند، در واقع تقویت امنیت ملی ایران است، نه امتیازدهی یک‌جانبه.

در این چارچوب، یک جابه‌جایی مهم در منطق سیاست‌گذاری ضروری است. اگر تا دیروز، دیپلماسی در سایه میدان معنا پیدا می‌کرد، امروز میدان باید در خدمت دیپلماسی و تثبیت دستاوردهای آن قرار گیرد. این تغییر به معنای تضعیف قدرت دفاعی نیست، بلکه به معنای قراردادن آن در چارچوب راهبردی بلندمدت برای کاهش هزینه‌های تنش و افزایش ظرفیت‌های توسعه‌ای کشور است. یکی از نکات مهم در این مرحله، بازتعریف مفهوم پیروزی است. در مخاصمه‌ای که هدف آن برهم‌زدن موجودیت سیاسی یک کشور بوده، صرف بقای ساختار و حفظ انسجام سرزمینی، خود نوعی موفقیت راهبردی محسوب می‌شود. با‌این‌حال، این موفقیت زمانی کامل خواهد شد که بتوان آن را به سازندگی کشور و در نتیجه بهبود معیشت مردم، افزایش رفاه عمومی و ارتقای کیفیت زندگی تبدیل کرد. در غیر این صورت، دستاوردهای سیاسی در سطح نماد باقی خواهد ماند و در سطح جامعه نهادینه نخواهد شد. در این میان، باید با صراحت گفت که بزرگ‌ترین بازنده استمرار جنگ، نیروهایی بودند که بر سناریوی جایگزینی و بی‌ثبات‌سازی ایران سرمایه‌گذاری کرده بودند؛ چه در قالب پروژه‌های سیاسی و چه در قالب محاسبات منطقه‌ای. اما پیروزی واقعی زمانی تثبیت می‌شود که ایران بتواند از مرحله «بقای امنیتی» به مرحله «بازسازی اعتماد و رفاه» عبور کند. ‌در سطح سیاست اقتصادی، بازنگری در الگوی توزیع منابع ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. ادامه سازوکارهای رانتی در حوزه انرژی، ارز و تسهیلات بانکی، نه‌تنها عدالت اجتماعی را تضعیف می‌کند، بلکه سرمایه اجتماعی دولت را نیز فرسایش می‌دهد. حرکت به سمت الگویی که در آن حمایت‌ها هدفمند و معطوف به اقشار آسیب‌پذیر باشد، بخشی از الزامات تثبیت پساجنگ است. عدالت اقتصادی در این مرحله، یک ضرورت امنیتی است. ‌در کنار آن، جامعه ایران نیازمند بازتعریف رابطه میان دولت و سبک‌های متکثر زندگی است. به رسمیت شناختن تنوع اجتماعی و پرهیز از تقلیل جامعه به یک الگوی واحد، یکی از پیش‌شرط‌های کاهش تنش‌های درونی است.

تجربه نشان داده است هرچه شکاف میان سیاست رسمی و زیست واقعی مردم کمتر شود، ظرفیت کشور برای مواجهه با فشارهای بیرونی افزایش می‌یابد. از سوی دیگر، نباید این نکته را نادیده گرفت که تداوم و پایداری توافق، به‌شدت تحت تأثیر محیط ژئوپلیتیکی پیرامونی ایران است. تحولات منطقه‌ای، رقابت قدرت‌ها و تغییر در اولویت‌های بازیگران جهانی می‌تواند هر لحظه این وضعیت را دستخوش تغییر کند. از این‌رو، آمادگی برای مواجهه با ناپایداری، یک ضرورت دائمی است. اما این آمادگی، تنها نظامی و سخت‌افزاری نیست. امنیت پایدار ایران در گرو یک سرمایه بنیادین است: رابطه دولت و ملت. هرچه این رابطه بر پایه اعتماد، مشارکت و احساس تعلق مشترک استوارتر باشد، تاب‌آوری ملی در برابر بحران‌ها نیز افزایش می‌یابد.

در واقع، می‌توان گفت اصل وحدت در سطح حاکمیت و کثرت در سطح جامعه یکی از کلیدهای فهم آینده ایران است؛ وحدتی در تصمیم‌سازی و تنوعی در شیوه‌های زیست اجتماعی.

در این مسیر، تجربه تاریخی ایران و نقش جریان‌های عمل‌گرای توسعه‌گرا نشان داده است پیوند امنیت و توسعه، یک ضرورت است. همان‌گونه که توسعه بدون امنیت ممکن نیست، امنیت بدون رفاه و رضایت عمومی نیز پایدار نخواهد ماند.

در سطح سیاست خارجی نیز‌ ایران در موقعیتی قرار گرفته که می‌تواند تعاملات خود را با بازیگران منطقه‌ای و جهانی بازتعریف کند. کاهش تنش با آمریکا، اگر به مرحله تثبیت برسد، می‌تواند اثرات ثانویه مهمی بر روابط اقتصادی ایران با سایر کشورها داشته باشد؛ چراکه بخش مهمی از محدودیت‌های اقتصادی، ناشی از اثرات سرریز نظام تحریم‌ها بر شبکه مالی جهانی است. در چنین شرایطی، حتی کشورهایی مانند چین و روسیه نیز در تعامل با ایران، ناگزیر از در نظر گرفتن این محدودیت‌ها بوده‌اند.

باید پذیرفت که توافق پایان جنگ، آغاز یک مسیر طولانی است. این مسیر اگر با عقلانیت، انسجام داخلی و اصلاحات تدریجی همراه شود، می‌تواند به تقویت موقعیت منطقه‌ای ایران منجر شود. اما اگر دستاوردها در سطح سیاسی متوقف بماند و به بهبود زندگی مردم پیوند نخورد، خطر بازگشت تنش‌ها همچنان باقی خواهد ماند.

بنابراین آینده این توافق نه در امضای آن، بلکه در کیفیت حکمرانی پس از آن رقم می‌خورد. اگر ایران بتواند امنیت را به توسعه و توسعه را به رضایت عمومی پیوند بزند، این توافق ضمن عبور از مرحله جنگ، زمینه‌ساز ورود کشور به مرحله‌ای از ثبات پایدار، افزایش تاب‌آوری ملی و تقویت نقش‌آفرینی مؤثرتر در محیط منطقه‌ای و بین‌المللی خواهد بود؛ ثباتی که بیش از هر چیز بر شانه‌های اعتماد عمومی و کارآمدی حکمرانی استوار است.

معماری مسئولیت

مسعود پیرهادی
در سیاست، گاهی اهمیت یک متن نه در خبری است که می‌دهد، بلکه در روایتی است که می‌سازد. برخی نوشته‌ها بیش از آنکه درباره یک توافق، یک جنگ یا یک مذاکره باشند، درباره تقسیم مسئولیت‌ها، مدیریت انتظارات و ترسیم میدان آینده نبرد هستند. از این منظر، متن پیام رهبر انقلاب درباره تفاهم‌نامه میان ایران و آمریکا، واجد نکاتی است که تأمل در آنها می‌تواند برای فهم بخشی از منطق حاکم بر مواجهه جمهوری اسلامی با غرب مفید باشد.

نخستین نکته، تفکیک میان «اجازه دادن» و «اعتقاد داشتن» است. در نظام‌های سیاسی پیچیده، همه تصمیمات الزاما محصول اعتقاد کامل همه ارکان تصمیم‌گیری نیستند. گاهی یک تصمیم به دلیل جمع‌بندی نهادهای مسئول، ارزیابی‌های کارشناسی یا اقتضائات مقطعی اتخاذ می‌شود، در حالی که برخی تصمیم‌گیران همچنان نسبت به نتایج آن تردیدها و ملاحظات جدی دارند. در چنین شرایطی، آنچه اهمیت پیدا می‌کند، نه حذف اختلاف دیدگاه‌ها، بلکه مدیریت آنها در چارچوب منافع ملی است.
در این چارچوب، متن مورد بحث تلاش می‌کند میان «اجازه اجرای یک مسیر» و «قبول کامل مبانی آن مسیر» فاصله بگذارد. این تفکیک از منظر راهبردی اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که حتی در صورت حرکت به سمت مذاکره یا توافق، گفتمان بی‌اعتمادی نسبت به طرف مقابل همچنان حفظ می‌شود. به بیان دیگر، توافق به معنای تغییر ماهیت دشمن تلقی نمی‌شود، بلکه صرفا ابزاری برای آزمودن یک مسیر سیاسی در کنار سایر ابزارهای قدرت است.
نکته دوم، مسئله مسئولیت است. یکی از آفات بسیاری از نظام‌های سیاسی آن است که در هنگام تصمیم‌گیری همه شریک پیروزی هستند، اما در هنگام شکست کسی مسئولیت نمی‌پذیرد. متنی از این جنس می‌کوشد از همان ابتدا میان اختیار و مسئولیت توازن برقرار کند. وقتی تصمیمی با اصرار، تضمین و تعهد گروهی از مسئولان اتخاذ می‌شود، طبیعی است که مسئولیت نتایج آن نیز بر عهده همان مجموعه باشد.
این مسئله صرفا یک موضوع مدیریتی نیست؛ بلکه بخشی از عقلانیت راهبردی است. کشورها زمانی می‌توانند مسیرهای پیچیده را طی کنند که تصمیم‌گیران حاضر باشند هزینه تصمیمات خود را نیز بپذیرند. در غیر این صورت، فضای سیاسی به عرصه‌ای برای آزمون و خطاهای بی‌هزینه تبدیل خواهد شد.
اما شاید مهم‌ترین بخش این روایت، حفظ همزمان دو مؤلفه به ظاهر متضاد باشد؛ مذاکره و مقاومت.
یکی از خطاهای رایج در تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی آن است که مذاکره را نقطه مقابل مقاومت و مقاومت را نقطه مقابل مذاکره می‌دانند. حال آنکه تجربه چند دهه اخیر نشان داده است که در منطق جمهوری اسلامی، این دو نه متضاد، بلکه مکمل یکدیگرند. مذاکره‌ای که پشتوانه قدرت نداشته باشد، به امتیازدهی منتهی می‌شود و مقاومتی که فاقد افق سیاسی باشد، به فرسایش می‌انجامد. هنر راهبردی در آن است که میدان و دیپلماسی به جای رقابت با یکدیگر، در خدمت یک هدف مشترک قرار گیرند.
از همین رو، تأکید بر اینکه مذاکرات حضوری به معنای پذیرش دیدگاه دشمن نیست، در واقع تلاشی برای جلوگیری از یک سوءبرداشت تاریخی است. در بسیاری از تجربه‌های بین‌المللی، از جنگ سرد گرفته تا رقابت‌های قدرت‌های بزرگ، گفت‌وگو هرگز به معنای پایان رقابت نبوده است. آمریکا و شوروی ده‌ها توافق مهم امضا کردند، اما رقابت راهبردی آنها متوقف نشد. چین و آمریکا گسترده‌ترین روابط اقتصادی جهان را ایجاد کردند، اما همچنان رقبای ژئوپلیتیکی یکدیگر باقی ماندند. بنابراین اصل مذاکره نه نشانه دوستی است و نه نشانه تسلیم؛ بلکه صرفا یکی از ابزارهای مدیریت منازعه است.
از سوی دیگر، متن تلاش می‌کند توافق احتمالی را نه محصول نیاز ایران، بلکه نتیجه نیاز طرف مقابل معرفی کند. این بخش از روایت نیز واجد اهمیت سیاسی است. ملت‌ها و دولت‌ها زمانی با اعتماد بیشتری از تصمیمات بزرگ حمایت می‌کنند که احساس کنند از موضع اقتدار وارد آن شده‌اند، نه از موضع اضطرار. با این حال، مهم‌ترین درس راهبردی چنین متنی شاید در جای دیگری نهفته باشد. حتی اگر توافقی شکل بگیرد، هیچ توافقی نمی‌تواند جایگزین قدرت ملی شود. توافق‌ها می‌آیند و می‌روند، دولت‌ها تغییر می‌کنند، معادلات جهانی دگرگون می‌شوند، اما آنچه امنیت و پیشرفت یک کشور را تضمین می‌کند، توان علمی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و اجتماعی آن کشور است. کشوری که قدرت تولید می‌کند، از توافق نیز سود می‌برد و از شکست توافق نیز آسیب کمتری می‌بیند. اما کشوری که همه امید خود را به یک امضا گره بزند، حتی بهترین توافق‌ها نیز نمی‌تواند مشکلات بنیادین آن را حل کند. از این منظر، مسئله اصلی نه توافق است و نه عدم توافق. مسئله اصلی آن است که آیا کشور در حال افزایش مؤلفه‌های قدرت خود هست یا خیر. اگر پاسخ مثبت باشد، مذاکره می‌تواند مکمل قدرت باشد. اما اگر پاسخ منفی باشد، هیچ متن، توافق یا تفاهم‌نامه‌ای قادر به تأمین منافع پایدار ملی نخواهد بود.
در نهایت، مهم‌ترین پیام نهفته در چنین روایتی را شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد: در جهان امروز، خردمندانه‌ترین راهبرد آن است که نه به دشمن اعتماد شود و نه از گفت‌وگو با او هراس وجود داشته باشد؛ نه میدان فدای دیپلماسی شود و نه دیپلماسی قربانی میدان و آنچه تعیین‌کننده است، حفظ قدرت، هوشیاری و آمادگی برای همه سناریوهاست.

علی‌الاصول آمریکا دشمن ماست

کمیل سوهانی

تفاهم‌نامه پایان جنگ میان ایران و آمریکا، فارغ از همه موافقت‌ها و مخالفت‌ها، اکنون به یک واقعیت سیاسی تبدیل شده است. اما پرسش اصلی پس از امضای این توافق، خوب یا بد بودن آن نیست؛ پرسش واقعی این است که ایران برای فردای پس از جنگ چه باید بکند؟ پاسخ روشن است؛ علی‌الاصول باید به دنبال شگفتانه‌های جدید باشیم، زیرا هر تفاهمی در سیاست بین‌الملل پایان یک تقابل نیست، آغاز مرحله‌ای تازه از رقابت است. دشمنی که از جنگ اخیر درس گرفته، در بازگشت بعدی با شناخت، آمادگی و محاسبات دقیق‌تری خواهد آمد و ما اگر همچنان با ابزار‌های دیروز از فردا دفاع کنیم، از تاریخ عقب خواهیم ماند. از منظر فلسفه اجتماعی، هر توافق بین‌المللی علاوه بر یک متن حقوقی یا دیپلماتیک، تجسد عینی موازنه قوا در یک برهه تاریخی مشخص است. تفاهم اخیر میان ایران و آمریکا نیز صرفاً یک سند سیاسی نیست؛ این تفاهم‌نامه نقطه‌ای در امتداد مسیری طولانی، پرهزینه و خون‌بار است؛ مسیری که از بی‌اعتمادی، تقابل، تحریم، تهدید و در نهایت جنگ عبور کرده تا به این ایستگاه برسد.

اکنون فارغ از همه تحلیل‌های خوش‌بینانه یا بدبینانه، یک واقعیت غیرقابل‌انکار پیش روی ما قرار دارد؛ این تفاهم‌نامه امضا شده است. وقتی امری به واقعیت تبدیل می‌شود، مهم‌ترین وظیفه یک ملت اندیشیدن به آینده است. اکنون پرسش اصلی این نیست که آیا این تفاهم خوب بود یا بد؛ پرسش این است که از این لحظه به بعد چگونه باید زیست، چگونه باید اندیشید و چگونه باید آماده شد. جنگ بیش از 100 روزه‌ای که بر ما گذشت، صرفاً یک رویارویی نظامی نبود؛ مدرسه‌ای سخت برای فهم قدرت، دیپلماسی، بازدارندگی و بقا بود. ملت‌ها معمولاً در آسایش رشد نمی‌کنند؛ آن‌ها در بحران‌ها به شناخت تازه‌ای از خود می‌رسند. ما نیز در این مسیر چیز‌های بسیاری آموختیم. فهمیدیم مذاکره، اگرچه ابزاری برای پرهیز از جنگ است، اما خود نوعی میدان نبرد است؛ میدانی که در آن واژه‌ها گاه به‌اندازه موشک‌ها اثرگذارند. هم‌زمان، دانش رزم میدانی ما نیز ارتقا یافت. جنگ پرده از بسیاری از توانایی‌ها و ناتوانی‌ها برداشت. نقاط قوت آشکار شد، ضعف‌ها نمایان شدند و این شناخت خود یک دارایی راهبردی است. اما در کنار همه این‌ها، همچنان یک نگرانی بنیادین باقی است. به نظر می‌رسد در متن این تفاهم‌نامه هنوز رگه‌هایی از یک بیماری قدیمی وجود دارد؛ بیماری خوش‌بینی به آمریکا. این خوش‌بینی، اگرچه گاه در پوشش عقلانیت دیپلماتیک ظاهر می‌شود، اما در عمق خود می‌تواند خطایی راهبردی باشد. آمریکا در دهه‌های گذشته بار‌ها نشان داده که در حوزه تعهدات بین‌المللی، وفاداری‌اش تابع اخلاق یا حقوق نیست؛ تابع منافع است.

این یک اصل در سیاست قدرت است؛ قدرت تا جایی به تعهد پایبند می‌ماند که هزینه نقض آن بیشتر از منافعش باشد. از همین رو، در مواجهه با آمریکا، بدبینی یک فضیلت راهبردی است. بااین‌حال اکنون که توافق امضا شده امید باید بخشی از افق نگاه ما باشد؛ امید به معنای استفاده حداکثری از فرصت‌ها و نه اعتماد ساده‌لوحانه، باید امیدوار بود این توافق دست‌کم به تجربه‌ای ارزشمند و درسی تاریخی برای آینده تبدیل شود. اما آینده. آینده همواره در سایه گذشته ساخته می‌شود. اگر گذشته ما با آمریکا سرشار از بدعهدی بوده، عقل حکم می‌کند آینده را نیز با همین فرض تحلیل کنیم. علی‌الاصول باید منتظر بدعهدی آمریکا باشیم. اما بدعهدی این بار معنایی فراتر از نقض یک توافق دارد؛ بدعهدی می‌تواند به معنای بازگشت برای انتقام باشد.

قدرت‌های بزرگ شکست را فراموش نمی‌کنند؛ آن را تحلیل می‌کنند، هضم می‌کنند و برای جبران آن برنامه می‌ریزند. کشوری مانند آمریکا وقتی مجبور به امتیاز دادن می‌شود، این امتیاز را پایان بازی تلقی نمی‌کند؛ آن را صرفاً یک عقب‌نشینی تاکتیکی برای بازآرایی می‌داند. پرسش مهم پیش روی ما این نیست که آیا آمریکا بازخواهد گشت یا نه. پرسش درست این است که چه زمانی و چگونه بازخواهد گشت؟ آمریکا در جنگ اخیر دریافت که ایران یک هدف سهل‌الوصول نیست، ایران قدرتی چندلایه با ظرفیت بالای مقاومت است. اگر در گذشته تصور می‌کردند جنگی برق‌آسا می‌تواند ایران را به‌زانو درآورد، اکنون می‌دانند هر رویارویی آینده باید برای هفته‌ها یا حتی ماه‌ها طراحی شود. برنامه‌ریزی‌های بعدی آن‌ها دیگر بر مبنای جنگی کوتاه نخواهد بود. آن‌ها با شناختی واقع‌بینانه‌تر، با آمادگی بیشتر و با طراحی پیچیده‌تر بازخواهند گشت. نکته دوم، مسئله اقتصاد جهانی است. آمریکا در جنگ اخیر فهمید ایران علاوه بر توان دفاع از خود، می‌تواند نظم اقتصادی جهان را نیز تهدید کند. اهرم تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین ابزار‌های قدرت ژئوپلیتیکی ایران است.

جهان مدرن به انرژی وابسته است و انرژی به گذرگاه‌های استراتژیک. هرگونه اختلال در این مسیر‌ها تنها یک مسئله منطقه‌ای نیست؛ زلزله‌ای در اقتصاد جهانی است. ایران نشان داد در صورت تهدید موجودیتی، می‌تواند این شاهرگ حیاتی را به اهرم فشار تبدیل کند. اما بعید است آمریکا دست روی دست بگذارد. آن‌ها برای بی‌اثر کردن این اهرم برنامه‌ریزی خواهند کرد؛ از افزایش ذخایر استراتژیک انرژی گرفته تا ایجاد مسیر‌های جایگزین و طراحی‌های نظامی برای حفظ جریان انتقال انرژی. به بیان دیگر، دشمن از ابزار‌های شناخته‌شده ما درس خواهد گرفت. مورد سوم، معادله امنیت منطقه است. در جنگ اخیر، ایران با استفاده از ظرفیت‌های منطقه‌ای و امکان تهدید کشور‌های حاشیه خلیج فارس، آمریکا و جهان را غافلگیر کرد.این یک شگفتانه راهبردی بود. ایران نشان داد میدان نبرد محدود به مرز‌هایش نیست. هر جنگی علیه ایران می‌تواند کل منطقه را وارد بحران کند و همین واقعیت یکی از مهم‌ترین عوامل بازدارندگی بود. اما شگفتانه تنها تا زمانی مؤثر است که غافلگیرکننده باقی بماند. وقتی دشمن یک ابزار را بشناسد، برای آن پادزهر می‌سازد.آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش بدون تردید برای این مسئله برنامه‌ریزی خواهند کرد؛ از تقویت پدافند‌ها گرفته تا بازتعریف ائتلاف‌های امنیتی و ایجاد سازوکار‌های پاسخ سریع. در اینجاست که به مهم‌ترین مسئله می‌رسیم. ما باید علی‌الاصول به دنبال شگفتانه‌های جدید باشیم. قدرت واقعی تنها در داشتن ابزار نیست؛ در نوآوری مداوم در ابزارهاست. آنچه دیروز عامل پیروزی بود، لزوماً فردا ضامن بقا نیست. تاریخ جنگ‌ها پر است از قدرت‌هایی که به موفقیت‌های گذشته دل بستند و در برابر دشمنی که آموخته بود، شکست خوردند. ایران در جنگ گذشته با اهرم تنگه هرمز و تهدید به‌آتش‌کشیدن منطقه، توانست معادله جنگ را تغییر دهد و دشمن را وادار به عقب‌نشینی کند. این ابزار‌ها مؤثر بودند، اما هیچ ابزار راهبردی دائمی نیست. نمی‌توان تا ابد به یک برگ برنده تکیه کرد. تفاهم امروز نباید ما را به خواب ببرد. این تفاهم پایان تقابل نیست؛ آغاز مرحله‌ای جدید از آن است. نکته مهم دیگر این است که اگرچه آمادگی صددرصدی در حوزه نظامی و دفاعی ضرورتی انکارناپذیر است، اما شگفتانه‌های جدید الزاماً نباید صرفاً نظامی باشند. آینده تقابل‌ها تنها در میدان نبرد سخت تعیین نمی‌شود. 

شگفتانه ممکن است در فناوری باشد، در جنگ سایبری، در اقتصاد مقاومتی، در دیپلماسی منطقه‌ای، در هوش مصنوعی، در تاب‌آوری اجتماعی، در انسجام ملی و حتی در بازتعریف مفهوم بازدارندگی. در جهان امروز، جنگ فقط در میدان رخ نمی‌دهد. جنگ در شبکه‌ها، در بازار‌ها، در رسانه‌ها، در ذهن‌ها و در ادراک‌ها نیز جریان دارد. کشوری پیروز است که بتواند در همه این میدان‌ها قابلیت خلق شگفتی داشته باشد. شاید مهم‌ترین شگفتانه آینده ایران در جامعه‌ای منسجم‌تر، اقتصادی مقاوم‌تر و مردمی امیدوارتر باشد؛ زیرا در نهایت، همه ابزار‌های سخت بر ستون قدرت نرم استوارند. اگر جامعه فرسوده شود، حتی قدرتمندترین زرادخانه‌ها نیز تضمین‌کننده بقا نخواهند بود. شگفتانه دیگر، در هندسه کلان سیاست جهانی نهفته است؛ شگفتانه‌ای به نام خروج تدریجی و کامل از نظم آمریکایی. جهان در حال گذار است. نظمی که دهه‌ها بر محور اراده واشنگتن تعریف می‌شد، امروز دیگر یگانه نظم ممکن نیست. قدرت در حال توزیع مجدد است و شرق آرام‌آرام به قطبی تازه از اقتدار جهانی تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، یکی از مهم‌ترین شگفتانه‌های ایران می‌تواند بازتعریف جایگاه خود در این معماری جدید قدرت باشد؛ نه به‌عنوان بازیگری منفعل در نظم غربی، بلکه به‌عنوان عضوی فعال و مؤثر در بلوک نوظهور شرق. تقویت اتحاد راهبردی با چین و روسیه، اگر از سطح مناسبات تاکتیکی عبور کرده و به پیوندی عمیق اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی تبدیل شود، می‌تواند معادله بازدارندگی را به شکلی بنیادین تغییر دهد. در جهان قدرت، ائتلاف ضریب بقا و قدرت‌سازی را چندبرابر می‌کند.

اگر ایران بتواند خود را در منظومه قدرت شرق تثبیت کند، دیگر هر تهدیدی علیه ایران دیگر فقط تهدید علیه یک کشور نخواهد بود؛ این تهدید به بخشی از موازنه بزرگ‌تر میان بلوک‌های قدرت وارد خواهد شد. این همان نقطه‌ای است که محاسبات دشمن را بر هم می‌زند؛ زیرا دشمن دیگر علاوه بر یک جغرافیای آماده مقاومت با معادله‌ای پیچیده و چندلایه از قدرت روبه‌رو خواهد بود. شاید آینده، بیش از آنکه متعلق به آنان باشد که در چهارچوب نظم کهنه باقی‌مانده‌اند، از آن ملت‌هایی باشد که شهامت عبور از آن را دارند. پس بار دیگر باید گفت آمریکا دشمن همیشگی ماست؛ چه با تفاهم‌نامه و چه بی‌تفاهم‌نامه. لطفاً از نظم آمریکایی خارج شوید و به دنبال شگفتانه‌های جدید باشید.   

منطق تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی؛ نه تحمیل‌پذیری و نه دیکتاتوری

سیدمحسن اسدی

پیام اخیر رهبر معظم انقلاب درباره تفاهم امضا شده میان ایران و ایالات متحده، اگر در کلیت خود و نه با تقلیل به چند عبارت گزینشی خوانده شود، حامل نکته‌ای مهم در باب منطق تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی است؛ منطقی که همزمان دو روایت نادرست را رد می‌کند: از یک سو ادعای کسانی که می‌کوشند تصمیمات کلان کشور را «تحمیل‌شده بر رهبری» معرفی کنند و از سوی دیگر تصویری که گویی همه امور صرفاً بر اساس اراده رهبری پیش می‌رود. آنچه در این پیام دیده می‌شود، دقیقاً نقطه مقابل هر دو روایت است: تصمیم‌سازی نهادی، استقلال رأی رهبری و در عین حال مسئولیت‌پذیر کردن نهادهای رسمی کشور.

رهبر انقلاب در این پیام به ‌صراحت اعلام می‌کنند که در اصل موضوع تفاهم علی‌الاصول نظر دیگری داشته‌اند، اما با توجه به تعهد رئیس‌جمهور به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی و دیگر اعضای شورا در پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت، اجازه پیشبرد آن را صادر کرده‌اند. نمونه تاریخی که از سیره امام خمینی(ره) به یاد داریم جایی است که ایشان در جنگ هشت ساله مخالف ورود به خاک عراق بودند، اما وقتی مسئولان لشکری و کشوری چنین ضرورتی را تشخیص دادند و استدلال کردند، نظر جمع پذیرفته شد. از رهبر شهید انقلاب نیز در پرونده هسته‌ای همین شیوه را به خاطر داریم؛ خطوط کلی را ترسیم می‌کردند، بر رعایت آن‌ها نظارت داشتند و نهایتاً به توان تصمیم‌گیری و اجرایی کشور اطمینان می‌کردند.

پیام اخیر رهبر انقلاب نیز با سیره امامان فقید انقلاب هماهنگ است. رهبر جامعه نه نظر خود را بر خرد جمعی تحمیل کرده‌اند و نه دیدگاه خویش را پنهان ساخته‌اند. بیان صریح اینکه نظر دیگری داشته‌اند، نشان‌دهنده استقلال رأی است و صدور اجازه برای پیشبرد تفاهم، نشانه اعتماد و احترام به سازوکار نهادی و تصمیم جمعی. این آمیزه در واقع نوعی حکمت سیاسی است که هم شفافیت را حفظ می‌کند و هم مسئولیت نهادهای رسمی را برجسته می‌سازد.اجازه به رئیس‌جمهور برای ادامه مسیر توافق نیز به معنای صدور چک سفید نیست. رهبر انقلاب تصریح می‌کنند که تحقق شروط اعلام ‌شده ملاک قضاوت درباره ادامه مسیر خواهد بود و مذاکره حضوری نیز به معنای پذیرش نظر دشمن نیست.

در واقع، پیام رهبری در عین گشودن مسیر دیپلماسی، موضع طلبکارانه جمهوری اسلامی در برابر آمریکا را حفظ می‌کند. طرف آمریکایی باید بداند که این تفاهم گزینه مطلوب رهبر ایران نبوده است و اگر بخواهد در مسیر اجرا زیاده‌خواهی کند، ایران نیز خود را ملزم به ادامه تعهدات نخواهد دانست.از همین روست که این پیام نه تنها دست تیم مذاکره‌کننده را در چانه‌زنی تقویت می‌کند، بلکه زمینه نظارت و مطالبه‌گری مردمی نسبت به اجرای دقیق تفاهم را نیز فراهم می‌سازد. فلذاست که راه نقد مستند و معقول متن تفاهم باز است و این نقد اگر در چارچوب منافع ملی و با پرهیز از هیاهوی جناحی انجام شود، حتماً در مسیر ۶۰روزه کمک بزرگی به تیم مذاکرات خواهد بود.

مسیر ۶۰روز آینده کشور مسیر دشواری خواهد بود. با توجه به بیانیه رهبر معظم انقلاب از یک سو دولت و تیم مذاکره‌کننده باید با اتکا به پشتوانه نهادی، با قاطعیت از منافع ملی دفاع کنند و اجازه ندهند زیاده‌خواهی‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی مسیر تصمیمات ملی را مختل کند. از سوی دیگر، فضای سیاسی کشور نیز باید از تفسیرهای تفرقه‌افکنانه و وحدت‌شکن پرهیز کند. خوانش صحیح از پیام رهبری، خوانشی است که از اختلافات موجه و ناموجه به نفع امر ملی چشم‌پوشی می‌کند و همواره چشم به دشمن دارد نه به رقیب سیاسی دیروز و فردا.

آنچه را که درجنگ ندادیم درتفاهم نامه بخشیدیم؟!

کوروش شجاعی

تحلیل زوایای مختلف «تفاهم نامه»امضا شده توسط رئیسان جمهور ایران و آمریکا،حتما نیازمند اطلاعات دقیق و مجال گسترده است اما آنچه دراین یادداشت به آن اشاره می شود،یادآوری و تذکار اجمالی چندنکته قابل توجه است.
۱-پیروز جنگ ناجوانمردانه دشمن آمریکایی صهیونی علیه کشورمان قطعا ایران است. دلیل روشن این مدعا،ناکامی متجاوزان جنایتکار در دستیابی به اهداف اعلامی شان است. به لطف خداوند نه تنها دشمن رویای پریشان برای بازگرداندن ایران به «عصرحجر»،«نابودی تمدن»کشورمان،دزدیدن اورانیوم۶۰درصد غنی شده،از بین بردن توان موشکی و دفاعی ،نابودی محور مقاومت،شوراندن مردم علیه جمهوری اسلامی،شکستن اراده مردم و نیروهای مدافع دین و میهن و ... به هیچ عنوان محقق نشد ،بلکه مشکل اساسی دیگری به مشکلات نظام سلطه خصوصا آمریکا اضافه شد،آن هم مدیریت «تنگه هرمز»توسط غیورمردان جمهوری اسلامی ایران است . همان مشکلی که علاوه براثبات قدرت و اقتدار و اراده ایران،آن قدر به دشمن فشار آورد که یکی از مهم ترین عوامل درخواست آتش بس و انجام مذاکره و سرانجام تفاهم نامه توسط آمریکا شد.
۲-اساس درخواست آمریکا که آغازگر جنگ بوده برای رسیدن به تفاهم نامه نه فقط درمقابل ایران، بلکه درتمامی جبهه مقاومت خصوصا لبنان نشانه روشن شکست دشمن در مقابل توان و اراده ایران است. این که مدعی ابرقدرتی جهان و نیروی نیابتی اش رژیم صهیونی با وجود استفاده کامل از پایگاه های آمریکایی مستقر درکشورهای حاشیه خلیج فارس و استفاده از آسمان این کشورها با پیشرفته ترین تجهیزات نظامی حملات گسترده ای به کشورمان کردند اما در نهایت این دفاع جانانه ایران و غیرت ایرانی مردم و رزمندگان ،توان موشکی،پهپادی ما بود که شکست در «میدان»را به آنان تحمیل کرد دلیل واضح پیروزی کشورمان برخصم متجاوز است، همان پیروزی که اکنون ایران را در موضع گیری ها و تحلیل های زبده ترین کارشناسان مسائل بین المللی حتی کارشناسان آمریکایی به یک «قدرت جدید منطقه ای و جهانی»تبدیل کرده است. همین قدرتی که هژمون آمریکا و صهیون را شکست،اراده و خواست مشروع خود را بردشمن تحمیل کرد،به قول رئیس هیئت مذاکره کننده،کشورهای اروپایی را به تهران کشاند آن هم با خودرو(به خاطر بسته بودن حریم هوایی)تا برای پذیرش مذاکره و تفاهم نامه به ایران التماس کنند! همین پیروزی که ترامپ جنایتکار را وادارکرد با ادبیاتی تند و متفاوت با نتانیاهوی خونخوار درباره حمله به لبنان صحبت کند.
۳-برخی بندهای تفاهم نامه مثل پایان جنگ با ایران و در منطقه (اگر به طور کامل عملیاتی شود)،سخن نگفتن از برنامه موشکی ایران،عدم مداخله در امور کشورمان(اگر عملیاتی شود)مطرح نشدن بحث هسته ای(دراین مرحله)،تعلیق تحریم ها وآزادسازی مقادیری از پول های بلوکه شده کشورمان،تداوم مدیریت تنگه هرمز توسط ایران رفع محاصره دریایی(که قراربود تا ۳۰روز بعد از امضای تفاهم نامه انجام شود) اما به خاطر استیصال ترامپ و نمایش تئاتر حسن نیت و عمل به وعده،دستور رفع فوری محاصره را صادر کرد  و «سنتکام»نیز شروع اجرایی شدن آن را اعلام کرد،ازجمله مواردی است که گر چه همه جزو حقوق اساسی ،اولیه و ذاتی کشورمان محسوب می شود اما اقرار و گنجاندن این بندها در تفاهم نامه اولا نشان روشن پیروزی وتحمیل اراده ایران بردشمن علاوه در میدان در«تفاهم نامه» است،ثانیا نشانه هوشمندی ،تلاش،حسن نظر،دلسوزی تیم مذاکره کننده و ثالثا دلیل واضح عقب نشینی دشمن درتفاهم نامه البته بعد از پیروزی رزمندگان ما درمیدان و مقاومت و حضور حماسی مردم درخیابان است.
۴-مهم ترین مسئله این تفاهم نامه تاکید روح آن و البته تاکید برخی بندهای آن برمرحله ای بودن و انجام اقدام در مقابل اقدام است که از نقاط قدرت تفاهم نامه محسوب می شود.
۵-بی گمان بندهایی از جمله بازگشایی تنگه هرمز ظرف مدت۳۰روز از جمله بندهایی است که هم محل تامل است و هم از شفافیت لازم برخوردار نیست.تنگه ای که به فرموده رهبرحکیم ،فرمانده کل قوا،قراراست به وضعیت سابق برنگردد که نباید هم برگردد.
۶-با تمام این اوصاف مردم به این دلخوش اند که «تفاهم نامه»با پیش فرض عدم اعتماد به آمریکا،فراموش نشدن بدعهدی های مکرر این دشمن دیرینه،تحمیل جنگ۱۲روزه و ۴۰روزه«جنگ رمضان»در حین انجام مذاکرات،هرلحظه رنگ و حرف عوض کردن ترامپ جنایتکار،زیرتفاهم نامه زدن مانند پاره کردن سندبرجام،به امضای روسای جمهوری ایران و آمریکا رسیده است.
۷-نکته مهم این که ضمانت اجرایی این «تفاهم نامه»نه ترامپ،نه آمریکا،نه شورای امنیت سازمان ملل متحد و نه میانجی گران هستند ،بلکه ضمانت اجرای اصلی و اساسی آن تنها هوشیاری مسئولان و عدم «محاسبه غلط»آنان ،تداوم حضور حماسی مردم ،حفظ اتحاد مقدس و دست به ماشه بودن مدافعان دین و میهن است.
۸-از دیگر نکات بسیار مهم قبل و خصوصا بعد از این «تفاهم نامه»(درصورت منجرشدن به مراحل بعدی مذاکره و دیپلماسی)حفظ«خشم مقدس»است برای خونخواهی خون های ریخته شده هموطنانمان در جنگ تحمیلی،خون فرماندهان ودانشمندان شهیدمان،خون رزمندگان و شهدای مظلوم ناو دنا ،خون کودکان مظلوم خصوصا۱۶۸کودک و فرشته مدرسه شجره طیبه میناب و خون امام شهید مجاهد و اسطوره واقعی دفاع از عزت و کیان دین و میهن که باید محقق شود و آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونی خونخوار علاوه در میدان باید در دادگاه های بین المللی محاکمه و مجازات شوند.
 ۹-از برجسته ترین نکات این برهه سرنوشت ساز تاریخی و امضای تفاهم نامه،پیام بس حکیمانه ،خردورزانه،هوشمندانه ،روشنفکرانه و مومنانه رهبری عزیز و خلف صالح امام شهیدمان است که از زوایای گوناگون قابل واکاوی و تدقیق فراوان است.پیامی که درباره آن به اختصار می توان گفت:«فصل الخطاب صادرشد.»رهبری حکیم،ژرف اندیش،دوراندیش وآینده نگر ایران اسلامی به روشنی هرچه تمام تر فرمودند مسئولین امر با حسن نظر و از سردلسوزی تلاش های زیادی کردند.آیا این سخن به این معنی نیست که هرگونه انگ و برچسب زدن به تیم مذاکره کننده و رئیس جمهور چه انگ خیانت ،چه انگ سازش کاری و ...مردود است؟!رهبری عزیزمان به صراحت گفتند:علی الاصول بنده نظر دیگری داشتم ولی از بابت تعهدی که رئیس جمهور محترم به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند ،اجازه آن را صادرکردم.
به نظر نگارنده این بخش از پیام رهبری دلالت بر درجریان بودن ایشان می کند اما در عین درجریان بودن علی الاصول نظر دیگری داشتند،اما به حکم احترام به رای و مشورت و احترام به تعهد رئیس جمهور به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی و به نمایندگی از دیگر اعضای این شورا و شاید به حکم مصلحت و به حکم اعطای آخرین فرصت ها به درخواست های آمریکا به عنوان طرف شکست خورده در جنگ برای جبران بخشی از ظلم ها و جنایت هایی که در حق کشورمان انجام داده است ،رهبر معظم انقلاب اسلامی اجازه امضای تفاهم نامه را صادر کردند.
اثبات بیش از پیش حسن نیت و حقانیت ایران در مقابل نظام سلطه و اثبات حقیقی،عینی و واقعی جایگاه ولایت فقیه و ولی فقیه در نظام مردم سالاری دینی ،اثبات نفی خودرایی،استبداد و دیکتاتوری درنظام مردم سالاری دینی را می توان از دیگر بسامدهای این پیام حکیمانه ،روشنگرانه و مقتدرانه دانست.
پیام تاریخی به هنگام،دقیق ،راهگشا و چراغ راهی بسیار روشن برای منتظر بودن«تحقق شروط»! بیان شده ،براین اساس از این پس هم هوشیاری مسئولان باید روزافزون وبیش ازپیش باشد برای ستاندن و استیفای حقوق حقه ملت هم همچنان دست رزمندگان قوی تر و محکم تر برماشه،هم اتحاد مقدس و همدلی مردم مستحکم تر و مستمر باشد هم عرصه خدمت رسانی بی منت به مردم مبعوث شده ایران زمین مهیاتر وگسترده تر شود هم شکر برنعمت وجود فصل الخطاب مومن مجتهد حکیم مقتدر بیش از پیش رواج یابد و هم دعای همیشگی و درخواست عزت و پیروزی نهایی حق برباطل از درگاه ایزد منان به واسطه توسل به قرآن و عترت پیامبر(ص) و خصوصا صاحب الزمان(عج).

بازتعریف معماری تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی پس از جنگ

حکمرانی مسؤولانه

محسن ردادی: برخی پیام‌ها را نباید صرفاً در نسبت با موضوعی که درباره آن صادر شده‌اند خواند، زیرا اهمیت آنها فراتر از یک رخداد یا تصمیم مقطعی است. پیام اخیر حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای نیز از همین جنس است. بسیاری از تحلیل‌ها کوشیده‌اند آن را صرفاً در چارچوب مذاکره و تفاهمنامه میان رؤسای ‌جمهور ایران و آمریکا تفسیر کنند اما اگر از سطح موضوع عبور کنیم، با لایه‌ای عمیق‌تر مواجه می‌شویم؛ لایه‌ای که به «منطق حکمرانی» و «معماری تصمیم‌گیری» در جمهوری اسلامی ایران مربوط است.
این پیام منطق متفاوت درباره نحوه اداره کشور در مرحله جدید را بیان می‌کند. گویی رهبر انقلاب اسلامی در آستانه دوره‌ای متفاوت، می‌خواهند نسبت میان ولایت فقیه، دولت، نهادهای کارشناسی و افکار عمومی را بار دیگر صورت‌بندی کنند. از این منظر، ارزش راهبردی این پیام ماندگار است و می‌تواند الگویی نوآورانه در نظام اسلامی در نظر گرفته شود.
برای فهم این الگو، شاید بهترین روش آن باشد که ابتدا روشن کنیم این پیام «چه چیزی نمی‌گوید» و سپس توضیح دهیم «چه چیزی می‌گوید».

این پیام دلالت بر چه چیزهایی ندارد؟
شاید اهمیت این پیام کوتاه و پرمحتوا، بیش از آنکه در بیان گزاره‌های ایجابی باشد، در طرد و نفی برخی سوءبرداشت‌هایی است که باید از آن دوری کرد.
۱- این پیام، سلب مسؤولیت نیست 
در نظام جمهوری اسلامی، رهبر انقلاب در عالی‌ترین سطح هدایت و سیاست‌گذاری قرار دارند اما تصمیم‌سازی درباره موضوعات تخصصی و اجرایی از مسیر نهادهای قانونی انجام می‌شود. تأکید بر اینکه تصمیم در «شورای عالی امنیت ملی» اتخاذ شده، به معنای روشن شدن مرز مسؤولیت نهادهای مختلف در ساختار حکمرانی است. رهبر انقلاب اسلامی در این پیام جایگاه هر نهاد را در فرآیند تصمیم‌گیری مشخص می‌کنند. این همان منطقی است که در همه نظام‌های حکمرانی پایدار وجود دارد؛ هر کس در محدوده اختیارات خود تصمیم می‌گیرد و مسؤولیت همان تصمیم را نیز بر عهده دارد.

2- بی‌اعتمادی به دولت نیست 
برداشت نادرست دیگر آن است که اشاره به اختلاف نظر معظم‌له با شورای عالی امنیت ملی یا دولت، نشانه فاصله گرفتن ایشان از دولت تلقی شود. واقعیت آن است که اگر رهبر انقلاب اسلامی تصمیم اتخاذشده را خلاف مصالح کشور می‌دانستند، اساساً اجازه اجرای آن را نمی‌دادند. بنابراین اصل تصمیم، در چارچوب سیاست‌های کلان نظام قرار گرفته است. آنچه در پیام برجسته شده، بی‌اعتمادی به دولت نیست، بلکه اعتماد به سازوکارهای قانونی جمهوری اسلامی است. حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای به صورت ضمنی می‌فرمایند علی‌رغم اینکه نظر دیگری داشتند اما بر اساس اعتمادی که به دولت و تعهد آن داشتند، تصمیم شورای عالی امنیت ملی را پذیرفتند.

3- دعوت به دوقطبی و نزاع سیاسی نیست
خطرناک‌ترین سوءبرداشت، تبدیل این پیام به ابزاری برای نزاع‌های سیاسی است. بر اساس فرمایشات و پیام‌های گذشته حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، هیچ‌کس اجازه ندارد به استناد این پیام، دوقطبی‌ها را تشدید کند و به منازعه سیاسی بپردازد. نباید مسؤولان کشور را به دلیل تصمیمی که در چارچوب سازوکارهای قانونی اتخاذ شده، با برچسب‌هایی مانند خیانت یا عدول از آرمان‌های انقلاب اسلامی، مورد حمله قرار داد. همه مسؤولان کشور در یک ساختار واحد فعالیت می‌کنند و اختلاف نظرهای کارشناسی، بخشی طبیعی از فرآیند تصمیم‌سازی است. اگر این پیام دستاویزی برای تخریب شخصیت مسؤولان شجاع و پرتلاش کشور شود، دقیقاً برخلاف روح آن عمل شده است. پیام رهبر انقلاب اسلامی برای ایجاد شکاف نبود، بلکه برای تقویت نظم حقوقی و مسؤولیت‌پذیری در اداره کشور صادر شد.

4- این پیام، کار کارشناسی انجام‌شده در نهادها را بی‌اعتبار نمی‌کند
تصمیم‌های امنیتی و سیاسی، محصول تحلیل‌های چندبعدی و ارزیابی‌های تخصصی هستند. هیچ تصمیم مهمی نباید صرفاً بر اساس احساسات عمومی یا فشار فضای رسانه‌ اتخاذ شود. نباید تصور کرد ایشان، کار کارشناسی انجام‌شده را نادیده گرفته‌اند. نظام سیاسی برای تخصص و ارزیابی حرفه‌ای، جایگاه قائل است.
این پیام در صدد گفتن چه چیزهایی است؟
الف) نهادها مسؤولند 
نخستین چیزی که فرامتن این پیام می‌خواهد بگوید، بازتعریف نسبت «اختیار» و «مسؤولیت» در ساختار جمهوری اسلامی است. در سال‌های گذشته، بخشی از افکار عمومی، بویژه تحت تأثیر روایت‌های رسانه‌ای، به این تصور رسیده بود که همه تصمیم‌های کلان مستقیماً به ولی فقیه بازمی‌گردد و سایر نهادها صرفاً مجریان اراده‌ای هستند که در جای دیگری شکل گرفته است. نتیجه چنین تصویری آن بود که هم مسؤولیت‌ها در ذهن جامعه مبهم می‌شد و هم نقش نهادهای قانونی کشور کمرنگ جلوه می‌کرد. از طرف دیگر، هر کم و کاستی و ناکامی‌ای در کشور وجود داشت، به رهبری نسبت داده می‌شد. مشکل فقط این نیست که غیرمنصفانه در مورد امام شهید انقلاب اسلامی قضاوت می‌شد، اشکال اساسی آن است که این نوع مواجهه، مانع رشد می‌شود. در این زمینه اجازه دهید ۲ مثال بزنم. در دوره برجام، موفقیت‌های برجام به رئیس‌جمهور و وزیر وقت خارجه مرتبط شد و وقتی شکست فاجعه‌بار برجام آشکار شد، دولتمردان و همفکران دولت ادعا کردند همه چیز با هماهنگی رهبری انجام شده بود! پنهان شدن پشت رهبری باعث شد این جریان نتواند متوجه اشکالات خود شود و از برجام عبرت بگیرد. اصلاح‌طلبان هنوز مذاکره را تنها راه نجات معرفی می‌کنند و هیچ راه‌حل بدیلی ندارند. پیام اخیر، تلاش می‌کند دولت را به مسیر مسؤولیت‌پذیری و رشد هدایت کند. رهبر انقلاب اسلامی، بدون آنکه از جایگاه هدایت کلان نظام فاصله بگیرند، نشان می‌دهند اداره کشور بر پایه تقسیم مسؤولیت‌ها، صلاحیت‌های قانونی و فرآیندهای کارشناسی انجام می‌شود. هر نهادی باید در حوزه مأموریت خود تصمیم بگیرد، مسؤولیت آن را بپذیرد و پاسخگوی نتایج آن باشد.
ب) پاسخ به مردمی که هزینه ایستادگی را پرداختند
مخاطب این پیام، بیش از همه مردمی‌اند که ماه‌ها درگیر جنگ، تهدید و ناامنی بودند و بخشی از آنها، بیش از دیگران بار این مقاومت را بر دوش کشیدند. مردمی که بیش از یکصد شب، خیابان‌ها را ترک نکردند و در مراسم، پویش‌ها، امدادرسانی‌ها، تشییع شهدا، حمایت از نیروهای مسلح و حفظ انسجام اجتماعی نقش‌آفرین بودند. ارتش، سپاه و سایر نیروهای مسلح، بدون پشتوانه این حضور اجتماعی، نمی‌توانستند دامنه عملیات خود را توسعه دهند و هزینه‌های جنگ را مدیریت کنند. بخشی از همین بدنه اجتماعی، امروز نسبت به روند تفاهم یا مذاکره نگران است یا حتی احساس سرخوردگی دارد. پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را باید پاسخ مستقیم به همین ادراک این بخش از مردم دانست. این پیام در پی دلگرمی دادن به مردم حاضر در خیابان است و اطمینان خاطر بخشیدن به آنها که رهبرشان در کنار آنهاست. همان مردمی که در روزهای موشک و بمب، کشور را حفظ کردند، حق دارند در مورد روند پایان جنگ تصمیم بگیرند و مطالبه کنند. فرامتن پیام رهبر انقلاب اسلامی این است: تکریم این مردم، فقط در روزهای جنگ و بر اساس نیاز انجام نمی‌شود. این مردمی که به خیابان‌ها آمدند، تا ابد صاحب اختیارند.
پ) تثبیت‌کننده تکثر و توزیع قدرت در جمهوری اسلامی 
یکی از مهم‌ترین ابعاد این پیام، تثبیت و تأیید جایگاه نهادهای تصمیم‌گیر در جمهوری اسلامی است. این نهادها، تزیینی و تشریفاتی نیستند. تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی بر مبنای گفت‌وگو و منطق و رایزنی انجام می‌شود. از این منظر، پیام اخیر را می‌توان تأکید و به رسمیت شناختن همین سازوکار دانست. به بیان دیگر، ایشان با حفظ رأی و نظرشان، به تصمیم جمعی نهادهای قانونی احترام می‌گذارند و مانع اجرای تصمیم‌های آنها نمی‌شوند.
ت) این پیام، پاسخگویی را به یک اصل حکمرانی تبدیل می‌کند
وقتی رهبر انقلاب اسلامی در این پیام از «تعهد دولت» و «نظارت مردم» سخن می‌گویند، به معنای آغاز فصل نوینی از حکمرانی است که در آن مسؤولان باید متعهد باشند به ملت پاسخ دهند. وقتی شورای عالی امنیت ملی اختیار اتخاذ تصمیم دارد، طبیعی است باید درباره آثار و پیامدهای آن نیز پاسخگو باشد. همین منطق درباره دولت و سایر دستگاه‌های مسؤول نیز صادق است.