تقابل سخت نظامی آمریکا و اسرائیل با ایران بعد از چهل روز سخت و نفسگیر و سپری شدن دورهای زمان آتشبس امروز به ایستگاه مذاکره و امضای توافق نامه رسیده است. بلاشک این روزها برای هر ایرانی لحظات و زمان بسیار حساس و حائز اهمیتی است و همگان هم در جهان شاهد ایستادگی و مقاومت ملت ایران بودند. مقاومتی که امروز با امضای توافق نامه میان روئسای جمهور ایران و آمریکا تبدیل به سند پیروزی ایران شد و اذعان به شکست و استیصال آمریکا از زبان خود ترامپ، معاون او جی دی ونس و همچنین تحلیل گران و کارشناسان سیاسی بارها فریاد زده شده است. بهرحال هر جنگی مجموعهای از درسها را برای طرفهای درگیر به همراه دارد و آنچه امروز در فضای سیاسی و رسانهای آمریکا مشاهده میشود، نشان میدهد که واشنگتن نیز از تقابل با جمهوری اسلامی ایران بینصیب نمانده است و مجموعهای از درسهای راهبردی را از ایران گرفته است.
مرور مواضع سیاستمداران آمریکایی، رسانههای جریان اصلی ایالات متحده و حتی اظهارات متناقض دونالد ترامپ پس از توافق اخیر، نشان میدهد که آمریکا برخلاف تبلیغات اولیه خود، با واقعیتهای جدیدی درباره ایران مواجه شده است؛ واقعیتهایی که بسیاری از محاسبات پیشین را تغییر داده است و امروز معادلات و مناسبات قدرت در سطح منطقه و نظام بینالملل به صورت کامل تغییر کرده است و شاهد ظهور بازیگر عقلانی خودساخته و قدرت چهارم در جهان هستیم که این قدرت او هم از خود نشات گرفته است و ملت ایران حتماً صاحب این قدرت هستند. در ادامه هفت درسی که ایران در جنگ و دوران پساجنگ و بعد از امضای توافق نامه به آمریکا داد را با هم بررسی و مرور میکنیم:
درس اول: ایران، لیبی نیست
بزرگترین درس آمریکا آن بود که جمهوری اسلامی ایران نه عراق سال ۲۰۰۳ است و نه لیبی سال ۲۰۱۱.
سالها بخشی از نخبگان آمریکایی تصور میکردند که ترکیب فشار اقتصادی، عملیات روانی، تحریمهای فلجکننده و حملات نظامی محدود میتواند ساختار سیاسی ایران را به سمت فروپاشی سوق دهد. اما جنگ اخیر نشان داد که این تحلیل تا چه اندازه از واقعیتهای ایران فاصله داشته است.
حتی برخی رسانهها و تحلیلگران آمریکایی نیز اذعان کردهاند که نه تغییر نظام سیاسی رخ داد، نه فروپاشی ساختار حکمرانی و نه حتی اهداف اعلامی جنگ محقق شد. فرانسیس فوکویاما اندیشمند مشهور علوم سیاسی آمریکایی هم، توافق اخیر را نوعی عقبنشینی آمریکا در برابر جمهوری اسلامی توصیف کرده و تصریح کرده است که هیچیک از اهداف اولیه جنگ تحقق نیافته است. او به صراحت گفت که این توافق در واقع چیزی جز یک عقبنشینی کامل آمریکا در برابر جمهوری اسلامی نیست چراکه این توافق صرفاً مشکلی را حل کرده که خود ترامپ و نتانیاهو با آغاز جنگ به وجود آورده بودند.
درس دوم: ملت ایران در لحظه خطر از صحنه خارج نمیشود
یکی از مهمترین محاسبات دشمن، فعالسازی شکافهای اجتماعی و ایجاد آشوب داخلی در شرایط جنگی و بحران امنیتی بود. سادهلوحانه است اگر تصور کنیم که دشمن برای داخل ایران برنامهای نداشته است. اساساً بهترین زمان برای ضربه زدن به یک کشور، هنگامی است که آن کشور درگیر تهدید خارجی و ناامنی نظامی باشد.
اما آنچه معادلات را بر هم زد، حضور مردم در میدان و خیابان بود. حضور شبانهروزی مردم در خیابانها، تجمعات گسترده مردمی، فعالیتهای خودجوش فرهنگی و اجتماعی و نمایش انسجام ملی باعث شد سناریوی فروپاشی اجتماعی که برخی مراکز مطالعاتی غربی روی آن سرمایهگذاری کرده بودند، ناکام بماند. در واقع آمریکا دریافت که میان نارضایتیهای روزمره و فروپاشی ملی فاصلهای بسیار بزرگ وجود دارد.
درس سوم: قدرت نظامی به تنهایی تعیینکننده نیست
دونالد ترامپ دیروز در طی مصاحبهای مدعی شد که «هیچ محدودیتی برای قدرت آمریکا وجود ندارد» و آمریکا ایران را «کاملاً از نظر نظامی شکست داده است.»، اما واقعیت توافقی که امروز روی میز قرار گرفته، روایت دیگری را بازگو میکند.
اگر آمریکا واقعاً به اهداف خود رسیده بود، چه نیازی به پذیرش مذاکره، رفع بخشی از تحریمها، آزادسازی داراییهای ایران و ارائه بستههای اقتصادی داشت؟
در همین زمینه نشریه آتلانتیک نیز در تحلیلی صریح، توافق اخیر را نتیجه جنگی دانست که نتوانست اهداف اصلی واشنگتن را محقق کند و آمریکا را ناچار به پذیرش گزینهای کرد که پیش از آغاز جنگ نیز میتوانست به آن تن دهد.
درس چهارم: تنگه هرمز همچنان یک اهرم راهبردی است
جنگ اخیر بار دیگر اهمیت ژئوپلیتیکی ایران و اهرم حساس و بسیار با اهمیت تنگه هرمز را به نمایش گذاشت. بسیاری از تحلیلگران آمریکایی اعتراف کردهاند که مسئله تنگه هرمز به یکی از عوامل اصلی نگرانی واشنگتن تبدیل شد. حتی برخی نویسندگان آمریکایی اذعان کردهاند که این بحران، قدرت ایران در اثرگذاری بر بازار جهانی انرژی را بیش از گذشته آشکار کرده است و امروز نحوه مواجهه با ایران نیز همواره با توجه کردن و مد نظر قرار دادن مسئله تنگه هرمز خواهد بود. به تعبیر برخی تحلیلگران غربی، «غول از چراغ جادو دیگر خارج شده است» و آمریکا دیگر نمیتواند نقش تعیینکننده ایران در امنیت انرژی جهان را نادیده بگیرد و ناگزیر مجبور به پذیرش بازیگری و قدرت ایران است.
درس پنجم: جنگ، اعتماد به آمریکا را افزایش نداد
یکی از تناقضهای مهم فضای سیاسی آمریکا پس از جنگ، کاهش اعتماد عمومی به دولت آمریکاست. گزارش پولیتیکو نشان میدهد که اکثریت آمریکاییها معتقدند دولت در بسیاری از موضوعات مهم حقیقت را به طور کامل بیان نمیکند و بخش قابل توجهی از جامعه آمریکا به وجود دستورکارهای پنهان در ساختار قدرت باور دارند.
این مسئله نشان میدهد که جنگ نه تنها به افزایش سرمایه اجتماعی دولت آمریکا منجر نشد، بلکه شکاف میان جامعه و حاکمیت را نیز عمیقتر کرده است و ناکارآمدی دولت ترامپ در مسائل داخلی و خارجی عیان شده است. در نظام بین الملل هم جایگاه آمریکا تضعیف شده است و امروز کشورهای مختلف فهمیدهاند که مقاومت کردن در مقابل استکبار آمریکایی و قدرت ایالات متحده آمریکا کاملاً شدنی است و دست یافتنی است و ایالات متحده ناگزیر در صورت تجاوز به سایرین و مقاومت طرف مقابل مجبور به پذیرش شرایط کشور مدافع و امتیاز دهی میشود.
درس ششم: اسرائیل بدون آمریکا توان ادامه مسیر را ندارد
شاید مهمترین اعتراف در این زمینه را خود ترامپ مطرح کرد؛ جایی که مدعی شد اگر او نبود، اسرائیل نیز وجود نداشت. فارغ از اغراقهای همیشگی رئیسجمهور آمریکا، همین جمله نشان میدهد که حتی در نگاه کاخ سفید نیز بقای راهبردی رژیم صهیونیستی وابستگی عمیقی به حمایت آمریکا دارد. از حیث وجدی رژیم صهیونی در وضعیت بغرنجی قرار دارد و در صورت توقف حمایتهای بی حد و حصر آمریکا از رژیم ناگزیر رژیم صهیونی به سمت زوال و نابودی پیش خواهد رفت. جنگ اخیر نیز نشان داد که برخلاف تبلیغات سالهای گذشته، اسرائیل بدون پشتوانه مستقیم واشنگتن قادر به مدیریت یک رویارویی بلندمدت منطقهای نیست و به نوعی این تنفس مصنوعی آمریکایی هم معلوم نیست که تا به کی ادامه خواهد داشت. ایالات متحده به وضوح میترسید که در صورتی که به جنگ با ایران نیاید تنها متحد منطقهای اش در منطقه که اسرائیل هست در مقابل قدرت ایران و محور مقاومت نابود خواهد شد فلذا اقدامی پیش دستانه کرد، اما دست از پا درازتر مجبور به عقب نشینی و برگشت شد و امروز اسرائیل هم خود را تنهاتر از همیشه میبیند و میداند که با نبود حمایتهای آمریکایی ناگزیر به سمت زوال و نابودی سوق داده میشود. این دعوای زرگری هم که بین نتانیاهو و ترامپ راه افتاده است و از ترامپ بابت امضای توافق نامه انتقاد میکنند دقیقاً به این خاطر است که میدانند که آمریکا اگر حزف بشود به معنای این است که اسرائیل به صورت قطعی حذف خواهد شد. فلذا تلاشها و اقدامات خراب کارانه رژیم را در این زمان میتوانیم مشاهده کنیم که به دنبال بر هم زدن هر گونه توافهم و توافقی میان ایران و آمریکاست تا همچنان آمریکا را کنار خود به صورت مستقیم داشته باشد و تنها نشود.
درس هفتم: ایران را نباید تهدید کرد
شاید مهمترین درس آمریکا همین باشد. دونالد ترامپ یک روز از «تسلیم بیقید و شرط» سخن میگوید، روز دیگر توافق را موفقیت بزرگ مینامد و روز سوم تهدید میکند که اگر ظرف شصت روز توافق نهایی حاصل نشود، اقدامات دیگری انجام خواهد داد. این تناقضها خود گویای یک واقعیت است؛ سیاست فشار حداکثری نتوانست ایران را به نقطهای برساند که واشنگتن انتظار داشت.
جمهوری اسلامی ایران نشان داد که در برابر فشار عقبنشینی نمیکند و هرگونه توافق پایدار تنها زمانی امکانپذیر است که مبتنی بر واقعیتهای قدرت در منطقه و احترام متقابل باشد.
جمعبندی
جنگ و دوران پسا جنگ زمان مناسبی برای بازنویسی ادراکات و نحوه مواجهه قدرتهای بزرگ با همدیگر هست و الان هم میتوان از حیث راهبردی قضاوت منصفانهای از آنچه در چهل روز جنگ و دو ماه بعد از آتش بس رخ داد داشت. در حقیقت باید گفت که آمریکا آموخت که ایران نه کشوری قابل فروپاشی است، نه جامعهای آماده تسلیم، نه قدرتی قابل حذف از معادلات منطقهای.
شاید به همین دلیل است که امروز حتی در میان رسانهها و اندیشکدههای آمریکایی نیز بیش از هر زمان دیگری این پرسش مطرح شده است که آیا جنگ با ایران اساساً ارزش آغاز شدن داشت؟
بهرحال پاسخ بسیاری از همان نخبگان آمریکایی که روزی از گزینه نظامی حمایت میکردند، اکنون منفی است؛ زیرا آنان نیز دریافتهاند که ایران را میتوان تحت فشار قرار داد، اما نمیتوان از معادلات منطقه حذف کرد و همچنین مناسبات قدرت در سطح منطقه و نظام بین الملل بازنویسی شده است و ایران دیگر ایران پیش از آغاز جنگ نیست و امروز با ظرفیتهای بالفعل شدهای از انواع ابزارهای توسعه قدرت را در دست دارد که بهرحال باعث شده است که ایالات متحده و رژیم صهیونی بیش از همیشه از اشتباه بودن حمله به ایران حرف میزنند. ایران امروز ایران قدرتمند تری شده است که جهانیان باید به او احترام بگذارند.