محمد ایمانی
1) تعبیر «یادداشت تفاهم»، یک مسامحه لفظی است وگرنه تفاهم با شیطان، هیچ معنایی ندارد. از نظر حقوقی، توافقی که متضمن «تعهدات اجرائی الزامآور» برای طرفین باشد، نامش قرارداد و موافقتنامه است، نه تفاهمنامه. از منظر دیپلماسی و آداب توافق هم، مذاکره و چانهزنی، مرحله ماقبل توافق است و اگر توافق، محکم و دقیق باشد، منطقاً نیازی نیست تا مجدداً مذاکره انجام گیرد و توقف نقض بند اول توافق در موضوع خاتمه جنگ، مطالبه شود. منطقاً در مذاکرات سنجیده و دقیق، اهرم قدرت و فشار خود (در اینجا انسداد تنگه هرمز) را همان ابتدا و پیش از اجرای اولین تعهد طرف مقابل (توقف جنگ و احترام به تمامیت ارضی لبنان) تعلیق نمیکنید تا دشمن مستأصل، نفس تازه کند و از مخمصه بگریزد. نمونههایی از این دست در ماجرای تفاهمنامه، فراوان است و احتمالاً هرچه جلوتر برویم، به اعتبار خلل و فرج فراوان در متن و سوءنیت طرف آمریکایی، نقضها بیشتر خواهد شد.
2) ما دقیقاً و با جزئیات، نمیدانیم که چرا رهبر انقلاب در پیام عمومی اخیر فرمودند در مسیر رسیدن به تفاهمنامه، «علیالاصول، نظر دیگری داشتم». اما روند نقض تعهدات دشمن در زمینه عدم توقف جنگ، عدم آزادی اموال مسدود در همان زمان شروع اجرای تفاهمنامه، و عدم توقف تهدیدات، میتواند توضیحی ولو محدود و ناقص در اینباره باشد. همچنین، روشن میکند که چرا تاکید فرموددند: «از باب تعهّدی که رئیسجمهور محترم بهعنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه آن را صادر نمودم. ایشان همچنین تصریح کردهاند که اگر طرف آمریکایی بخواهد زیادهخواهی کند، زیر بار آن نخواهند رفت. از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفته شده خواهیم بود».
3) ملت ما، داغدار رهبر شهید و مدیران و فرماندهان و دانشآموزان و شهروندان شهید جنگ است. این داغ، فراموش نخواهد شد. ملت ما از مظلومیت ولایت فقیه- در متن مظلومیت امامت معصومین علیهمالسلام- بیخبر نیست. اما به حقانیت و اقتدار و استحکام نظام ولایت و امامت هم ایمان دارد. و چون ایمان دارد، در جنگ مهیب 40روزه (بلکه 114روزه)، با وجود همه مصائب بزرگ، خم به ابرو نیاورده و دشمن را از نفس انداخته است. همچنان، خامنهای حکیم است که حکمرانی میکند وگرنه، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو بعد از همه محاسبات دقیق، نباید به مذلّت میافتادند و استفراغ روح خود را دوباره میخوردند. مگر نه اینکه این دو شرور خبیث، همان آغاز جنگ گفتند کار ایران و جمهوری اسلامی ظرف دو تا سه روز تمام است؟ و مگر نه اینکه به تازگی با لحنی انکارآمیز گفتهاند: «به تغییر رژیم اعتقاد ندارم؛ هرگز نتیجه نمیدهد»(ترامپ) و «سرنگونی جمهوری اسلامی هرگز از اهداف رسمی جنگ نبوده است. نمیتوان زمانی برای سقوط حکومت پیشبینی کرد»(نتانیاهو)؟!
4) هیچ توافق و تفاهمی نمیتواند ننگی را که دو نیرنگباز
آمریکایی- صهیونیستی به بار آوردند، کمرنگ کند. نتانیاهو، با فریبکاری توانست سالهای طولانی در اسرائیل حکومت کند. اما حالا، تایمز اسرائیل خبر میدهد «۹۳.۱درصد اسرائیلیها، ایران را برنده جنگ میدانند». چند ارزیابی محافل غربی درباره سرنوشت ترامپ را هم مرور کنید:
- واشنگتنپست: «ترامپ با تصمیمی نسنجیده، جنگ را آغاز کرد، اما پایان دادن به آن در مقطع کنونی (پیش از خسارت بیشتر) تصمیمی درست بود. نگرانی اصلی این است که مهمترین اهرم برای پیشبرد مذاکرات، «تهدید ترامپ به بازگشت به جنگ» است؛ که پس از چهار ماه جنگ دیگر معتبر به نظر نمیرسد. او نشان داده که از ترس سقوط بازارها (بهویژه در آستانه انتخابات) احتمالاً به سازش تن خواهد داد. ایران میداند که نقطه ضعف اصلی ترامپ، ترس از استفاده دوباره از نیروی نظامی است».
- گاردین: «ترامپ، در هشتادمین سالگرد تولدش، با حریفی شکستناپذیر به نام زمان میجنگد و توان قلدرمآبی در مقابلش را ندارد. او که تحتنظر ۲۲ پزشک است، در جریان مصاحبه با انبیسی به قدری کنترل خود را از دست داد که با لحنی تند به خبرنگار حمله، و برنامه را نیمهکاره رها کرد. ترامپ، در وضعیت یک اردک لنگ گرفتار شده است».
- روموال سیورا، تحلیلگر فرانسوی: «ترامپ برای رسیدن به توافق یا دستکم ظاهری از آن، به التماس افتاده است. آمریکا دچار شکستی شده که با شکستهای قبلی قابل مقایسه نیست».
- پروفسور مایکل کلارک، اسکاینیوز: «آمریکا، جنگ را به نحو تحقیرآمیزی باخت. واقعیت ترسناک این است که ایران، معادله قدرت در تنگه هرمز را کاملاً تغییر داد. آمریکاییها در شب اعلام آتشبس، از موقعیت خود ترسیدند و این یعنی اینکه ما دیگر نمیتوانیم ایران را وادار به انجام خواسته خود بکنیم و جنگ را واگذار کردهایم».
- سیتیرینوویچ رئیس سابق میز ایران در اطلاعات ارتش اسرائیل: «ایران، بیهیچ تردیدی برنده بزرگ جنگ است. ما باید مقابل آینه بایستیم و بگوییم با جنگ «شیر غرّان» چه اندازه احمق به نظر رسیدیم؛ جنگی که در بهترین حالت با «ناله گربه» پایان مییابد.
5) مقتدای ما، آیتالله سید مجتبی خامنهای(حفظهاللهتعالی) به مدت بیش از نیمقرن، سیاست نظری و عملی را در محضر پدر مشق کرده است. آیتالله سید علی خامنهای(اعلیالله مقامهالشریف) به شهادت رسید، اما با مهندسی حکیمانه خود، سطوت هشتادساله آمریکا را در هم شکست. تحقیرشدگی ترامپ، منحصر به امروز نیست، هر چند که ذلت امروزین رئیسجمهور آمریکا، نتیجه مهندسی حکیمانه امام شهید و مدیریت جانشین شایسته اوست. به یاد بیاوریم اظهارات «رائول مارک گرشت» (افسر پیشین سیا و عضو ارشد بنیاد دفاع از دموکراسیها) را که ۴ مهر ۱۳۹۸، به نشریه فارنپالیسی گفت: «باید بگویم که گزینش اهداف از سوی ایرانیها مرا بسیار تحت تاثیر قرار داده است. رهبر عالی ایران، این اقدام را آزمونی نهائی برای عقبنشینی آمریکا میداند... 30 سال رهبری او، هوشمندانه بوده است... برخی افراد، رهبر عالی ایران را بازیگری محتاط میدانند، اما واقعیت این است که او، رویارویی با محدودیتها و کنار زدن آنها را دوست دارد. بدون شک، او قهرمانی جدی و موفقترین رهبر خاورمیانه از جنگ جهانی دوم به این طرف است. او فوقالعاده باهوش است و از مهارتهای ممتاز و استعدادهای عالی برخوردار است. من میتوانم بر مبنای مستندات آماری بگویم که رهبر عالی ایران، قطعاً برتر از ترامپ و در نقطه مخالف او قرار دارد. من در اینباره اطمینان دارم، چون سالها درباره او مطالعه کردهام».
6) دونالد ترامپ، دیروز دوباره فشاری شد و با زبان تهدید گفت: «ایران باید فوراً جلوی دردسرسازی نیروهای نیابتی خود در لبنان را بگیرد. اگر این کار را نکنند، ما دوباره به ایران ضربه سختی خواهیم زد، درست مثل هفته گذشته، فقط شدیدتر!... (در پاسخ به اظهارات آقای پزشکیان درباره حفظ حق غنیسازی:) بهتر است مواظب حرفهایش باشد. بهتر است خودش را جمع و جور کند، وگرنه، بقیه کشورش را هم میگیریم... (ضمن تهدید آقای قالیباف:) مقامات ایرانی اگر تنگه هرمز را ببندند، دیگر کشوری نخواهند داشت. حتی به کشور لعنتیشان هم برنمیگردند»!
7) این لفاظیها در حالی است که هم او اخیراً بارها با لحنی مستأصل، اعتراف کرده است:
- «اگر توافق نمیکردیم، ذخایر استراتژیک نفت، ۴ هفته دیگر تمام میشد و زمانی خواهد رسید که شما قادر به تهیه آن نخواهید بود.
- اگر به جنگ ادامه میدادیم، تنگه هرگز باز نمیشد. بمباران فایدهای نداشت؛ تنگه هرمز را باز نمیکرد. آدمهای احمق میخواهند رکود جهانی باشد. اگر توافق نباشد، تنگه باز نخواهد شد. من هرگز نمیخواهم به هربرت هوورِ مرحوم و فقید تبدیل شوم [کسی که نامش با رکود بزرگ اقتصادی در آمریکا گره خورد]
- میگویند چرا سختگیرتر عمل نمیکنی؟ تنها راهی که میتوانستم سختگیرتر باشم، این بود که ۲ یا 3 هفته دیگر به بمباران ادامه میدادم. اما نتیجه چه میشد؟ تنگه باز نمیماند. کاملاً بسته شده بود. سراسر آن، پر از مین میشد و موشکها بر فراز کشتیهای میلیارد دلاری به پرواز درمیآمدند؛ بنابراین، کشتیها هرگز حرکت نمیکردند و ماهها نفتی در کار نبود.»
8) حِلم و استقامت اولیای الهی است که در طول تاریخ تا به امروز، طاغوتها را از پا درآورده است. این حلم حکیمانه، بدنه جامعه را رشد میدهد، منافقان سستعنصر را از اعتبار میاندازد، وحدت و همدلی میسازد، و پیچیدهترین نقشههای اردوگاه شیطان را نقش بر آب میکند. حلم در قاموس رهبران الهی، به معنای انفعال یا عقبنشینی از اصول نیست، بلکه مداومت پیشروانه بر اصول، در عین انعطافهای تاکتیکی است.
صدور مجوز مشروط برای مذاکره، یکی از مصادیق حلم است. به تدریج، راز اینکه رهبر انقلاب، علیالاصول نظر دیگری داشتند، آشکار میشود. براساس تجربیات و شناخت از ماهیت دشمن مستکبر، ذات خبیث او، با تعامل و توافق و وفای به عهد ناسازگار است. این واقعیت مسلّم، چیزی نبود که نیازمند تجربه دوباره با تفاهمنامه یا سفر به ژنو و مذاکره مجدد باشد. ما غیر از دوبار خیانت دشمن در وسط مذاکره ظرف سال گذشته، عملکرد او در نقض پیاپی آتشبس را دیده بودیم و بنابراین عجیب است که تیم مذاکرهکننده پذیرفت که بدون خاتمه قطعی جنگ در همه جبههها یا آزادسازی اموال مسدود ایران (و بدون تعیین تکلیف متجاوز و غرامت و خسارت و تضمین عدم تکرار جنگ)، تنگه هرمز را باز کند و سپس، در مذاکرات ژنو خواستار اجرائیشدن بندهایی شود که باید پیش از شروع مجدد مذاکرات، اجرا
میشد!
9) اجرای یادداشت تفاهم، از همان بند اول به بنبست خورد و با کارشکنی دشمن مواجه شد، چون در چارچوببندی و رویکرد اصولی به مسئله اصلی (جنگ تحمیلی و کیفیت خاتمه آن) دچار خللها و خطاهای اساسی بود. با وجود تجربه پایمالشدن برجام و سپس دوبار خیانت ترامپ به مذاکرات، اعتماد بلاوجهی نسبت به طرف غدّار اتفاق افتاد و فشار از گلوی دشمن برداشته شد. این در حالی است که رهبر شهید ما، در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۴ (سه ماه قبل از امضای برجام) خطاب به مذاکرهکنندگان درباره اعتماد به دشمن هشدار داده بود و این هشدار همچنان تازه است: «به طرف مقابل اعتماد نکنید، به لبخند او فریب نخورید، به وعده نقد که میدهد- وعده نقد، نه عمل نقد- اعتماد نکنید، [چون] وقتی خرش از پل گذشت، برمیگردد و به ریش شما میخندد! اینقدر اینها وقیحند».
10) بنابر پیام اخیر رهبر انقلاب، رئیسجمهور به نیابت از اعضای شورای عالی امنیت ملی، به ایشان برای «برای پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت» تعهد داده و «تصریح کردهاند که اگر طرف آمریکایی بخواهد زیادهخواهی کند، زیر بار آن نخواهند رفت». اکنون، زمان عمل به این تعهد است. تفاهمنامه وقتی اعتبار دارد که دشمن را وادار به اجرای تعهدات خود کند وگرنه، مجوز اخذشده و امضای پای توافق، زیر سؤال خواهد رفت. یادآور میشود رهبر معظم انقلاب، در پیامی به مناسبت سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) توجه دادند: «دشمن خبیث، حال که دچار شکست شده و تحقیری پرمعنا و عمیق را تجربه میکند، کِید خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز ساخته است: یکی تابآوری مردم؛ دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان
کشور».
11) اعتبار و ارزش تفاهمنامه، به امضا نیست، به دفع تهدید دشمن و مطالبه تاوان و غرامت خسارتهاست. اگر بتواند، معتبر است؛ و الّا فلا. هنر، در تعهد دادن به دشمن نیست، بلکه در عمل به تعهدات داده شده به رهبری و مردم، و پایبندکردن دشمن به تعهداتش است. باید دقت داشت که تنگه هرمز، به خاطر تهدید موجودیتی، و جنایات بیسابقه دشمن بسته شده و عِدل و عوض محاصره دریایی نیست. بنابراین، بازگشایی آن قبل از رفع تهدید موجودیتی و تاوان دادن طرف متجاوز، نقض غرض و اشتباهی بزرگ است. حالا هم که آمریکا در حال نقض تعهدات است، تنگه باید با قاطعیت بسته شود.
12) یک نگرانی مهم این است که برخی متولیان مذاکره و تفاهم نامه، دچار خطای محاسباتی فاحش شوند و به تصور اینکه در حال پیگیری آزادسازی اموال بلوکه هستند، دچار انفعال و تردید شوند و از مطالبه قاطع اجرای بند اول کوتاه بیایند. این در حالی است که طبق تفاهمنامه، باید اموال بلوکه به محض اجرا، آزاد شده باشد
نه اینکه از نو، نیازمند مذاکره فرسایشی جدید باشد! آمریکا در برجام با وعدهفروشی و شیرینی آدامسی، طرف ایرانی را به میز مذاکره چسباند تا نتواند اعتراض قاطع کند، از پای میز برخیزد و اجرای یکطرفه توافق را متوقف کند! آن عبرت را نباید دوباره آزمود. گرفتار شدن در گروکشی و عملیات فریب دشمن، او را برای نقض تعهدات و ایراد خسارات جدید گستاخ میکند. دشمن، در حال آزمودن عزم و اراده ماست. اراده قاطعی را که او را عقب راند، باید به همچنان به کاربست و معطل وعده و وعیدها نشد.
رسول سنائیراد
رهبر معظم انقلاب اسلامی با صدور پیامی راهبردی در روز چهارشنبه گذشته، نکات مهمی درباره آنچه توافق بین ایران و امریکا نامیده میشود، خطاب به ملت ایران بیان فرمودند. با اینکه انتظار این بود که چنین پیامی به رفع برخی شبهات و تردیدها و ابهامات منجر شود، نوع مواجهه و تحلیل آن به دور از جامعنگری و بعضاً برداشتهای جهتدار و حتی جناحی و برخورد گزینشی با آن، شاهد بروز چالشهایی هستیم که نوعی جفا بر این پیام و تفسیر ناقص یا مصادره به مطلوب به حساب میآید.
گر چه نگاه جامع به خود متن و گزارههای اصلی مندرج در آن، مغایرت برخی ادعاها، چون تحمیل به رهبری، سازش و خیانت در توافق را نشان میدهد، فهم دقیقتر معنا و مراد مفاد آمده در این پیام احتمالاً مستلزم توجه به فرامتن این پیام است که برخی موارد مرتبط با آن عبارتاند از:
۱. شناخت ماهیت فریبکار، زیادهطلب و عهدشکنانه طرف مقابل یعنی امریکا در این توافق؛
۲. توجه به نقض آتشبس چندباره توسط امریکا و رژیم صهیونی و تکرار ادعاهای متناقض و مغایر با توافق توسط سران آنها؛
۳. قرار داشتن در آستانه امضای رسمی توافق و در پیش بودن مذاکرات و مسائل اصلی یعنی رفع تحریمهای ظالمانه و پرونده هستهای؛
۴. ضرورت توجه دادن مسئولان مذاکرات و توافق به مسئولیت خطیر مطالبه و پیگیری حقوق ایران و ایستادگی در برابر زیادهخواهیهای دشمن؛
۵. یادآوری انتظار و مطالبهگری رهبری و مردم از مذاکرهکنندگان به ادای مسئولیت و تعهدشان در مذاکرات پیش رو؛
۶. بهرخ کشیدن سطح انتظار بالاتر و نظر متفاوت رهبری به مذاکرات و توافق و بازگذاشتن مسیر بازگشت از آن در صورت زیادهخواهی یا نقض عهد دشمن.
بنابراین، با وجود سپردن مسئولیت به رئیسجمهور و اجازه مشروط برای تداوم مذاکرات، این پیام هشدار میدهد همانگونه که تا این مرحله تفاهم نه مطلقاً رد شده و نه مطلقاً مطلوب به حساب آمده و به تداوم آن اجازه مشروط داده شده، پذیرش نتیجه نهایی هم در گرو گردنگذاشتن دشمن به موضع برتر ایران و اجتناب از زیادهخواهی و کنارگذاشتن رویه استکباری در برابر ملت شریف ایران اسلامی خواهد بود.
رهبر حکیم انقلاب، با نگاه به خرد جمعی و اجماع کارشناسی عام از نظر خودشان با اعتماد به تعهد و مسئولیت رئیسجمهور عدول کردهاند، اما با عنایت به ماهیت غیرقابلاعتماد امریکاییها، همراه ملت مبعوثشده، ناظر و مطالبهگر حقوق ایران و نگهبان دستاوردهای مقاومت جانانه در برابر متجاوزان جنگ رمضان خواهند بود و این پشتوانهای راهبردی برای مذاکرهکنندگان ایرانی در مذاکرات سخت پیشرو به حساب میآید.
دکتر مهدی یونسی رستمی
ملتها پس از هر نبرد بزرگ، در برابر پرسشی تاریخی قرار میگیرند: چگونه باید دستاورد مقاومت را به گشایش برای مردم بدل کرد؟ تفاهم اخیر میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا را باید از همین منظر نگریست؛ نه صرفاً به عنوان رویدادی سیاسی یا دیپلماتیک، بلکه به مثابه تلاشی مسئولانه برای گشودن افقهای تازه پیش روی کشور، پس از پیروزی خیرهکننده در میدان.
در این میان، نقش بیبدیل استاد فرهیختهام؛ دکتر مسعود پزشکیان، رئیسجمهور محبوب و مردمی ایران، به عنوان نماد ایستادگی، عقلانیت انقلابی و ازخودگذشتگی، غیرقابل انکار و شایسته تجلیل و تقدیر فراوان است.
استاد ارجمندم با قلبی آکنده از ایمان به وعدهی الهی و اعتقادی راسخ به ملت، با شعار محوری «وفاق» به میدان آمد و به پشتوانهی حکمت و انصاف، موفق شد در دشوارترین روزهای انقلاب که دشمنان خارجی و بدخواهان داخلی همچون دو لبهی قیچی به جان دولتاش افتادند، شعار وفاق را عملی کرده و آبروی خویش پای تفاهمنامهای را امضا کند که توان نقد کردن دستاوردهای میدان را برای ملت فراهم آورد.
خشم فراوان و واکنش شدید رژیم صهیونیستی و سایر دشمنان ایران از این تفاهمنامه و جیغ بنفش پادوهای رسانهایشان، خود برهانی بَیّن است بر این حقیقت که جمهوری اسلامی ایران همچون میدان نبرد، از پای میز مذاکره نیز پیروزمندانه برخاسته است.
اکنون که اکثر کارشناسان بینالمللی و تحلیلگران جهان، این تفاهمنامه را نصرتِ ایران و ناکامی آمریکا و اسرائیل توصیف میکنند، نباید این دستاورد را دستکم گرفت. دستاوردی که نتیجه قدرت اقناع استاد فرزانهام در شورای عالی امنیت ملی و اعتماد رهبری عزیز به رئیسجمهور است. رئیسجمهوری که هرگز در برابر زیادهخواهیهای دشمن خارجی و تندرویهای داخلی تسلیم نشد.
استاد ارجمندم با شجاعت و دوراندیشی، رفاه و سربلندی ایران و ایرانیان را هدف اصلی خود قرار داد و ثابت کرد؛ سیاستمدار واقعی کسی است که همچون امیرکبیر آینده را در آینهی امروز رصد میکند و در برابر فشارها کوتاه نمیآید، بلکه با عقلانیت و استقامت، به نفع ملت و منافع میهن گام برمیدارد. دکتر پزشکیان اینک نماد ایران است، همچون دماوند؛ سربلند و استوار، که سینهاش همچون سینه آتشفشانی دماوند مملو از فریاد است، اما بغض تاریخی خویش را فرومیخورد که مبادا خدشهای بر این اتحاد مقدس وارد آید. آنانی که این فرزانهی فروتن را آماج حملات ظالمانه و کور خویش قرار میدهند فراموش کردهاند که این نماد شجاعت و معرفت، بارها تا آستانهی شهادت رفت، اما ذرهای از استقلال و شرف ایران پا پسنکشید؟
آری! او هرگز تسلیم نشد، بلکه با ایجاد تعادلی هوشمندانه میان ایستادگی و عقلانیت، به پشتوانهی حضور مردم جانبرکف در خیابان، موجب تحقیر دشمن و شکستن هیمنهاش شد.
اینجانب به عنوان شاگرد کوچک رئیسجمهور، ضمن گرامیداشت یاد و نام همه شهیدان آن روزهای سرنوشتساز، از قائد امت و فرماندهان سرافراز گرفته تا مردان، زنان و کودکانی که مظلومانه جان خویش را فدای عزت، امنیت و سربلندی ایران کردند، از اعتماد رهبری معظم انقلاب به ریاست محترم جمهور، از رزمندگان جانبرکف میدان و ملت باوفای ایران، از تلاشهای ارزشمند تیم مذاکرهکننده و از مدیریت هوشمندانه دولت در روزهای دشوار جنگ، صمیمانه تقدیر و تشکر میکنم.
امید همهی ما به خداوندی است که هرگز این ملت و این سرزمین را بهحال خویش رها نکرده و شک ندارم پیروزی نهایی از آنِ ماست.
این روزها همه از تفاهمنامه صحبت میکنند و ترسیم چهره ایران پساتفاهم، ترند این روزهای افکار عمومی، نخبگان و حتی مردم عادی است. اما واقعیت این است که این تفاهمنامه چیزی بیش از یک «مکث» در تاریخ معاصر ایران نیست: مکث برای تأمل درباره استمرار مسیر تقابلی طیشده در پنج دهه اخیر یا تدبیر برای حرکت در مسیری جدید به منظور شروع یک تعامل بزرگ و بازگشت به نقشه اقتصادی جهان. مکثی که میتواند خیلی کوتاه و شکننده باشد یا حتی طولانی و پایدار شود؛ موضوعی که کیفیت تحلیل تصمیمگیران ارشد و عالی کشور از شرایط جهان و وضعیت داخل آن را مشخص میکند.
جنگ تحمیلی سوم نه با الگوی جنگهای کلاسیک دهههای گذشته قابل توضیح است و نه نسبتی با جنگهای زیرپوستی میان ابرقدرتها (مانند آمریکا و چین) دارد. نظم جهانی به طور اعم و نظم منطقه جنوب غرب آسیا در پساجنگ در حال تکوین، تکامل و یک پوستاندازی جدی است و همه بازیگران منطقه، از ترکیه و عربستان گرفته تا امارات و حتی رژیم صهیونیستی، هریک در حال بازتعریف جایگاه خود در نظم در حال تولد نوین هستند. در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای جمهوری اسلامی آن نیست که آیا باید در نظم جدید منطقهای نقش فعال ایفا کند یا نه، بلکه مسئله این است که چگونه باید یک بازیگر فعال، قاعدهساز و تأثیرگذار بوده و بتواند بدون فرسایش منابع و استهلاک منافع راهبردی خود، یکی از معماران اصلی این نظم نوین باشد. جمهوری اسلامی در آستانه ورود به نیمقرن دوم استقرار خویش و با درسآموزی از آزمون و خطاهای خویش در نیمقرن اول، بیش از هر زمان دیگری نیازمند فهم ضرورت گذار از «سکون راهبردی» به سمت «سکوت راهبردی» است؛ جایی که «سیاستهای اعلامی» عرصه را بر «سیاستهای اعمالی» تنگ نکرده و شعارها و موضعگیریها موجب ذبحشدن منافع عمومی و مصالح ملی نشود. این دو اگرچه در ظاهر مشابه به نظر میرسند، اما در عمل دو وضعیت کاملا متفاوتند. سکون راهبردی به معنای انفعال، تعلیق تصمیم و گرفتارشدن در وضعیت انتظار است؛ وضعیتی که در آن کشور نه قادر به تولید ابتکار جدید است و نه میتواند محیط پیرامونی خود را فعالانه به دلخواه خود تغییر دهد. اما سکوت راهبردی یک انتخاب هوشمندانه برای کاهش اصطکاکهای غیرضروری، مدیریت تنشها و تمرکز بر بازآرایی و تولید قدرت ملی درونزاست. کشور طی چند دهه اخیر، در بسیاری از عرصههای داخلی و منطقهای، هزینههای گزافی را به سبب سیاستهای اعلامی که لزوما انطباقی با سیاستهای اعمالی کشور نیز نداشتهاند، پرداخت کرده و غفلت از حساسیت سیاستگذاری و حکمرانی بر روی گسلهای متعدد سیاست داخلی و عمدتا سیاست خارجی (مسئله زنان، اقلیتها، اتباع، ارزش پول ملی، روابط با همسایگان، تنش با آمریکا و رژیم صهیونیستی) سبب تحلیلرفتن شدید سرمایه اجتماعی حکمرانی و انحراف منابع کشور از قرارگیری در مسیر توسعه، ثروتآفرینی و تولید قدرت، به پرداخت هزینه تصمیمات و جبران خسارات سیاستگذاریهای پیشین شده است.پساتفاهم: گذار از «سکون راهبردی» به «سکوت راهبردی»
این در حالی است که الگوی خیزش اقتصادی کشوری مانند چین به عنوان یکی از دو ابرقدرت دنیای جدید حاکی از تمرکز بر انباشت قدرت واقعی بهجای نمایش قدرت، اولویت مدارا بر منازعه و پرهیز از تحریک محیط خارجی تا زمان رسیدن به بلوغ اقتصادی و فناورانه بوده است. همانگونه که دنگ شیائوپنگ در جمله معروف خویش میگوید: «تواناییهای خود را پنهان کن و زمان را انتظار بکش». تفسیر عملی این جمله آن است که وارد رقابت ژئوپلیتیکی زودهنگام نشو، ادعاهای بزرگ جهانی مطرح نکن، ابتدا اقتصاد را بساز، اجازه بده دیگران درگیر رقابتهای پرهزینه شوند و در سکوت، ظرفیت صنعتی و فناورانه خلق کن. از این منظر، ایران برای برخورداری از جایگاه ممتاز و تعیینکننده در نظم آینده منطقه، بیش از هر چیز به بازتعریف قدرت ملی و سازوکار تولید آن نیاز دارد. منطقه جنوب غرب آسیا در نظم آتی احتمالا دیگر فقط میدان تقابلهای امنیتی و تمرکز صرف بر روی برتری نظامی نیست، بلکه در کنار اهمیت و ضرورت آن، به میدان رقابت بر سر کریدورها، زنجیرههای تأمین، مسیرهای انرژی، اقتصاد دیجیتال، بنادر، اتصال ریلی و شبکههای مالی نیز تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، کشوری موفقتر خواهد بود که بتواند «بازدارندگی نظامی» را به «بازدارندگی چندوجهی و هوشمند» متحول کرده و بتواند «مرکز ثقل همکاری و منافع اقتصادی» شود، نه صرفا «کانون مقاومت». این به معنای عدول از اصول یا عقبنشینی ژئوپلیتیکی نیست، بلکه به معنای تغییر در مفهوم قدرت و هندسه اعمال آن است. ایران اگر بخواهد در دهه آینده بازیگر مؤثر منطقه باقی بماند، باید از وضعیت «حکمرانی بر لبه تنش و سکون» به سمت وضعیت «حکمرانی از طریق ثبات و سکوت» حرکت کرده و نسخه جدیدی از «نفوذ» را مبنای تولید قدرت قرار دهد: نفوذ نیز نهفقط با ابزارهای سخت، بلکه با اتصال اقتصادی، نفوذ فناورانه، مزیت لجستیکی، پیوندهای مالی و نقشآفرینی مؤثر در اقتصاد منطقه شکل میگیرد. یکی از خطاهای راهبردی در سیاست خارجی ایران طی سالهای گذشته، تبدیلشدن برخی مواضع تاکتیکی به ادبیات دائمی سیاست رسمی یا تریبونها بوده است. در حالی که بسیاری از قدرتهای منطقهای حتی در اوج اختلافات، از تولید ادبیات تحریکآمیز اضافی علیه یکدیگر پرهیز میکنند، در ایران گاه نوعی «تورم گفتاری» مشاهده میشود که هزینههایش بسیار بیشتر از دستاوردهایش است. در جهان جدید، همه چیز الزاما نباید گفته شود؛ بخشی از قدرت، در «ندانستن طرف مقابل از مرزهای واقعی تصمیم» نهفته است. سکوت راهبردی دقیقا در همین نقطه معنا پیدا میکند. سکوت راهبردی یعنی پرهیز از خلق گسلهای جدید در روابط خارجی؛ یعنی اجتناب از تحمیل تنشهای غیرضروری به اقتصاد کشور؛ یعنی آنکه ایران بهجای درگیرشدن همزمان در چندین میدان فرسایشی، تمرکز خود را بر تثبیت و سپس فرآوری مزیتهای ژئوپلیتیکیاش بگذارد. ایران از معدود کشورهایی است که همزمان به آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس، شبهقاره، مدیترانه و کریدورهای شرق - غرب دسترسی دارد. اما این موقعیت ممتاز، زمانی به قدرت واقعی تبدیل میشود که کشور بتواند به «گره اتصال» منطقه بدل شود، نه صرفا بازیگری که دیگران نگران واکنشهای پیشبینیناپذیرش هستند. اقتصاد جهانی آینده بیش از هر زمان دیگری بر محور اتصالها شکل میگیرد و کشورهایی که بتوانند امنیت مسیر، ثبات تصمیم و قابلیت همکاری بلندمدت ایجاد کنند، برندگان اصلی خواهند بود. از همین منظر، کاهش تنش با همسایگان نه یک تاکتیک موقت، بلکه بخشی از ضرورت بازآفرینی قدرت ملی ایران است. ایران نمیتواند همزمان در پی جذب سرمایه، توسعه کریدورهای ترانزیتی، افزایش تجارت منطقهای و ایفای نقش در نظم جدید اقتصادی آسیا باشد، اما محیط پیرامونیاش دائما در وضعیت هشدار و بیاعتمادی قرار گیرد. توسعه بیش از هر چیز، محصول «قابلیت پیشبینی» است. قدرتهای نوظهور جهان نیز دقیقا از همین مسیر حرکت کردهاند. چین پیش از آنکه به قدرت اقتصادی جهانی تبدیل شود، برای چند دهه از ورود به بسیاری از منازعات پرهزینه اجتناب کرد و تمرکز خود را بر انباشت قدرت اقتصادی گذاشت. ترکیه نیز با وجود تمام فراز و فرودها، کوشیده است میان تنشهای امنیتی و فرصتهای اقتصادی توازن برقرار کند. حتی عربستان امروز در حال عبور از سیاست منطقهای پرهزینه دهه گذشته به سمت نوعی عملگرایی ژئواکونومیک است. ایران نیز ناگزیر از اتخاذ چنین سیاست و بازتنظیم مجدد دستگاه حکمرانی خویش است. منطقه در حال ورود به عصر «رقابت برای معماری آینده» است؛ عصری که در آن برنده نهایی الزاما کشوری نیست که بلندترین صدا را دارد، بلکه کشوری است که بتواند بیشترین پیوند یا به تعبیر بهتر، نفوذ را ایجاد کند. در چنین شرایطی، شاید مهمترین تحول موردنیاز در سیاست خارجی ایران، تغییر از الگوی تفوق «سیاستهای اعلامی» بر «سیاستهای اعمالی» به منظور خلق و بهرهبرداری از فرصتهای توسعه اقتصادی در فضای با ثبات و با سطح آنتروپی تنش پایین باشد: فرصتهایی که بتوانند سایر کشورهای منطقه و بازیگران مؤثر را به همکاری با ایران نیازمند و وابسته کرده و منافع کشورهای مختلف را به امنیت و ثبات ایران گره بزند. این همان نقطهای است که ژئوپلیتیک ممتاز ایران میتواند از یک ظرفیت بالقوه به یک مزیت بالفعل تبدیل شده و داراییهای طبیعی و اجتماعی خود را به سوخت موشک جهش اقتصادی تبدیل کند. شاید اکنون بیش از هر زمان دیگری، زمان آن رسیده باشد ایران از سکون راهبردی عبور کند و به سکوت راهبردی برای حداقل چند سال آتی برسد؛ سکوتی که نه نشانه انفعال، بلکه مقدمه بازگشت به بازی بزرگ ساخت آینده منطقه است: آیندهای برای ساخت ایران قوی.
سید مهدی طالبی
روز گذشته (یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵، ۲۱ ژوئن ۲۰۲۶)، ژنو سوئیس شاهد برگزاری دومین نشست میان هیئتهای عالیرتبه ایران و آمریکا پس از پایان جنگ رمضان بود. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ریاست هیئت ایرانی را برعهده داشت و در کنار وی، مقاماتی مانند سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه و عبدالناصر همتی، رئیس کل بانک مرکزی حضور داشتند. در طرف آمریکایی، جی دی ونس، معاون رئیسجمهور ریاست هیئت را برعهده داشت و پس از او استیو ویتکاف، فرستاده رئیسجمهور در امور خاورمیانه و جرد کوشنر، داماد رئیسجمهور قرار گرفته بودند. از طرف پاکستانی، شهباز شریف، نخستوزیر و عاصم منیر، فرمانده ارتش خود را به سوئیس رسانده بودند تا در بالاترین سطح، از تلاشهای میانجیگرانه خود در این مدت حفاظت کنند. کلیات این ترکیب مشابه نشست نخست در اسلامآباد است. نشست دوم که روز گذشته در ژنو برگزار شد، قرار بود مدتی قبل تحتعنوان اسلامآباد-۲ برگزار شود که اختلافات مانع از آن شد. به گفته اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه و عضو تیم اعزامی، این نشست برای یک روز برنامهریزی شده است. مهمترین اتفاق مذاکرات یکشنبه تهدیدهای ترامپ علیه ایران بود که نقض فاحش بند دوم تفاهم نامه ۶۰ روزه به حساب میآمد؛ طبق این بند طرفین باید از تهدید یکدیگر خودداری کنند. در واکنش به سخنان ترامپ که شامل تهدید به جنگ و ترور میشد، هیئت ایرانی مذاکرات را متوقف کرد تا به گزینهای مناسب برای پاسخ به وی برسد.
انتقال از پاکستان به سوئیس
انتقال گفتوگوها از اسلام آباد، پایتخت پاکستان به شهر ژنو سوئیس عوامل متعددی دارد. یک عامل مهم لجستیک و حمل و نقل است. پیش از جنگ نیز مذاکرات از عمان در غرب آسیا به ایتالیا در اروپا منتقل شده بود. مدت زمان پرواز از واشنگتن به ژنو ۷.۵ ساعت و به اسلامآباد ۱۴ ساعت است که برای هیئت آمریکایی دشواریهایی دارد. از نظر لجستیکی، زیرساخت استقرار هیئتهای سیاسی خاص و تیمهایشان در سوئیس فراهمتر است. عامل دیگر امنیت محل برگزاری است. ناامنیهای مختلف پاکستان مانع از تداوم گفتوگوها در آن میشد. در خصوص کشورهای دیگر نیز مسائل زیادی وجود داشت. دولتهای حاشیه جنوبی خلیج فارس یا اعضای اروپایی ناتو خود بخشی از منازعه بودند، اما سوئیس کشوری بیطرف است.
ونس- قالیباف
ایران خط قرمزی برای دیدار با شخص ترامپ دارد، اما ونس با توجه به وجود اخباری درباره مخالفت اولیهاش با جنگ، اینگونه نیست. دستور ترور سردار سلیمانی و آغاز جنگ توسط ترامپ صادر شده، اما ونس نه در دولت اول حضور داشت و نه در دولت دوم، چهره رادیکال خود را در رسانهها بروز داده است. از طرف ایران بهخاطر سطح مذاکرات، باید یکی از سران کشور در گفتوگوها شرکت میکرد. از آنجا که مذاکرات در سطح رؤسای جمهور نیست، حضور رئیسجمهور منتفی بود. اگر قرار بر حضور هم ردهها بود، گزینه بعدی معاون اول رئیسجمهور بود. با این حال نوع فعالیتهای رئیسجمهور و معاون اول دولت کنونی متفاوت از شرکت در مذاکراتی با مختصات کنونی است. با توجه به ورود رئیس مجلس به امور اجرایی از جنگ ۱۲ روزه، شخصیت مورد اعتماد و محکم وی و رضایت خاطر دولت مستقر، او به عنوان یکی از سران، رهبری گفتوگوها را برعهده گرفت. حضور قالیباف در امور از دو دریچه قابل تفسیر است؛ شورای سران قوا متشکل از رئیسجمهور، رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه و همچنین جایگاه دوم، شورای عالی امنیت ملی. مدیریت کشور در شرایط خطیر در قالب شورای عالی امنیت ملی عمل میکند و حاکمیت برای ورود لاریجانی به این عرصه پس از جنگ ۱۲ روزه، وی را به سمت دبیری شورا منصوب کرده و شورای عالی دفاع را نیز ذیل ساختار شورای عالی امنیت ملی تشکیل دادند.این مسئله نشان میدهد قالیباف به عنوان نمایندهای از اعضای اصلی شورای عالی امنیت ملی به عنوان ادارهکننده امور کشور در مذاکرات حضور مییابد. شاید میان پستهای قالیباف و ونس همتایی وجود ندارد؛ اما تناسب برقرار است. باید توجه داشت که مذاکرات پیش از این نیز قالبی غیرهمتایی به خود گرفته بود؛ از ایران وزیر خارجه در مذاکرات حضور داشت و از طرف آمریکا فرستاده ویژه رئیسجمهور به همراه مشاورش به گفتوگوها میآمدند.
هیئت ایران
هیئت ایران متشکل از چهار تیم است؛ تیم تخصصی وزارت خارجه، تیم رئیس مجلس، تیم شورای عالی امنیت ملی و تیم دولت در قالب کمیته اقتصادی که ریاست آن برعهده رئیس کل بانک مرکزی بوده و رئیس شرکت ملی نفت در آن عضویت دارد؛ این تیمها شامل مقامات، مشاوران و کارشناسان در حوزههای سیاسی و اقتصادی هستند که از بازوی رسانهای بهره میبرند. این تیم با تیم اعزامی برای مذاکرات برجام تفاوت اساسی دارد که دلیل آن تفاوت حوزههاست. برجام متمرکز بر قضیه هستهای بود. علاوه بر تیم وزارت خارجه، تیم سازمان انرژی اتمی به ریاست علیاکبر صالحی، رئیس وقت حضور داشت و رئیسجمهور، به ویژه برای اطلاع از امتیازات اقتصادی حاصل از مذاکرات، برادر خود را بهعنوان نمایندهاش به گفتوگوها اعزام میکرد. از این رو ترکیب برجام متشکل بود از تیم وزارت خارجه، در حدی بسیار محدودتر تیم سازمان انرژی اتمی و سوم، برادر رئیسجمهور به عنوان نماینده وی. تعداد موضوعات و سطح کلی مذاکرات کنونی از برجام وسیعتر بوده و به همین دلیل تیم مذاکرهکننده اعضای بیشتری دارد.
استفاده منعطف از تنگه
با تداوم نقض بند اول تفاهم نامه ۶۰ روزه توسط رژیم صهیونیستی، ایران روز شنبه اعلام کرد تنگه هرمز مسدود شده است. ساعاتی بعد و بلافاصله، نخستوزیر رژیم صهیونیستی دستور توقف عملیات نظامی و پیش روی در جنوب لبنان را صادر کرد. تهران نیز بهمرور به کشتیها اجازه عبور از هرمز را داد. ایران در برابر اقدامات مختلف دشمن از اهرم تنگه هرمز استفاده میکند. این امر به خودی خود فاقد اشکال است، زیرا این اهرم کارایی بالا و قاطعی دارد؛ اما تحولات، فضایی جدید ایجاد کرده که همان استفاده منعطفتر از تنگه است. در استفاده جدید لازم نیست تنگه به طور کامل و چند روزه مسدود شود، بلکه میتوان آن را برای ساعاتی بست یا به جای انسداد کامل، ترافیک عبوری را کاهش داد. راه بعدی، عدم انسداد و کاهش ترافیک اما طولانی ساختن زمان عبور کشتیهاست.
میانجیگران
نشست سوئیس در قالب یک نشست چهارجانبه میان ایران، آمریکا، پاکستان و قطر انجام شد. قبل از این تنها پاکستان به طور مستقیم در گفتوگوها حضور داشت.
پیش از جنگ، عمان و قطر دو میانجیگری بودند که به شکل مستقل فعالیت میکردند؛ عمان مسیر قدیمی رد و بدل کردن پیامهای هستهای بود و قطریها بر پروندههای منطقهای و گروههای فعال متمرکز بودند که در سایه نگرانی از تبدیل قضیه هستهای به جنگ، وارد ماجرا شدند.
با وقوع جنگ، انتقادات صریح عمان از آمریکا باعث شد این کشور توسط واشنگتن کنار گذاشته شود. قطریها نیز به دلیل استفاده آمریکا از خاک این کشور برای تهاجم به خاک ایران، وضعیت مناسبی نداشتند و تهران نیز متقابلاً ضرباتی به پایگاهها و تأسیسات اقتصادی مرتبط با واشنگتن در قطر وارد کرده بود. با این حال قطریها ادعا دارند درباره پایگاههای آمریکایی در خاک خود توانایی کار خاصی ندارند، از سوی دیگر آنها به جای پیگیری مسیر تخاصم، درصدد کنترل منازعه هستند، زیرا زیانهای آن را پیشبینی میکردند و در طول جنگ با آن مواجه شدند.
مسئولان دقت کنید
تفاوت نظرات و پویاییهای صحنه داخلی یکی از نقاط قوت ایران است، اما باید برخی جوانب منفی آن را هم در نظر گرفت. در دوره مذاکرات برجام و در حین گفتوگوها، رئیسجمهور وقت از خالی بودن خزانه و ربط داشتن آب شرب به تحریم صحبت میکرد. کسی منکر دست و پاگیری تحریمها نبود و اساساً اجازه مذاکره برای همین صادر شد، اما لیست کردن، برشمردن و تکرارشان در حین گفتوگوها کار درستی نبود؛ چه اینکه تلاش میشد با اشاره به تأمین آب شرب، مشکلات تحریم بزرگنمایی شود. این اتفاق در دوره کنونی به شکل سابق تکرار نشد، اما برخی سخنان میرفت تا شباهتی با آن دوره برقرار شود. صحبت از کمبود پول، زیانهای جنگ، مبالغی که دولت به نیروهای مسلح پرداخت کرده آن هم در همان روز مذاکرات، نشانهای از بیدقتی است.
2 دور گفتوگو
به گفته سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، مذاکرات روز گذشته شامل دو نوبت صبح و عصر بود که نوبت اول مختص مذاکره با میانجیگران و مذاکرات نوبت عصر، نشست میان چهار دولت بود. نشست جداگانه یا میانجیگران از آن رو اهمیت دارد که هرکدام مسئول بخشهای خاصی از تفاهمنامه هستند. قطریها احتمالاً بنابر نقش پیشین این کشور در انتقال منابع مالی بلوکه شده ایران و میانجیگری در خصوص لبنان، بر این موارد متمرکز هستند و پاکستان بر مسائلی مانند تنگه هرمز، محاصره دریایی و پرونده هستهای.
هدف آمریکا و دورنما
اهداف آمریکا در مذاکرات رسیدن به نتایج حداکثری شامل بازگشایی بی قید و شرط تنگه هرمز، عدم غنیسازی و نابودی مواد غنی شده است. آمریکا با ناکامی از دستیابی به این نتایج در میز مذاکره، دو جنگ به راه انداخت. با ناکامی در جنگ رمضان، واشنگتن درصدد دستیابی به اهدافی است که قصد داشت با جنگ کسب کند؛ به عنوان نمونه اگر عملیات اصفهان با آن فضاحت شکست خورد و دشمن نتوانست به مواد غنیشده دست یابد، حالا قصد دارد با سهولت و در میز مذاکره به آنها دسترسی پیدا کرده و این برگه را از دستان ایران خارج کند. به طور آشکاری ایران زیربار چنین شرایطی نمیرود چه اینکه با وجود روبهرو شدن با جنگ و تحمل خسارتها، به دلیل مقاومت موفق و منطقهای شدن جنگ، اعتماد به نفس بیشتری یافته است. پاسخ به حملات آمریکا در دوره آتشبس و اجرای عملیات نصر علیه رژیم صهیونیستی، این تحول را نشان میدهند. آمریکاییها برای آنکه ایران را در میز مذاکره وادار به قبول شرایط خود کنند، اقداماتی انجام دادهاند؛ تلاش برای فرسایش ابزارهای راهبردی محور مقاومت مانند پیش بردن خلع سلاح در عراق، پیش روی رژیم صهیونیستی در لبنان و تلاش برای تقویت نیروهای نظامی در منطقه و حفظ سایه جنگ، از این مواردند. تهران متقابلاً کوشیده از فرسایش ابزارهای مقاومت به ویژه در لبنان جلوگیری کرده و از سوی دیگر با اعلام آمادگی برای هرگونه درگیری دیگر، تهدیدها را بیاثر نشان دهد.
پرونده هستهای
آمریکا عجله زیادی برای حلوفصل قضیه هستهای در قالب توقف غنیسازی و خروج مواد هستهای دارد، اما ایران با تغییر شرایط دنبال مسائل دیگری است که واشنگتن چارهای جز حرکت در همان مسیر ندارد. فعلاً جنگ و انسداد تنگه هرمز مسائل مهمتری برای طرفین درگیری و دولتهاست و از این رو مسئله هستهای اهمیت سابق را ندارد. برای جامعه جهانی باز شدن تنگه هرمز مسئله فوری است و هیچ دولتی کاری با غنیسازی ندارد. در منطقه نیز برای عربستان یا امارات مسئله تنگه مهمتر است. ایران هنگامی که برگه تنگه هرمز را در اختیار دارد که میتواند از آن برای امتیازگیری و تضمین در عرصههای متعددی استفاده کند و تمایلی به امتیاز دادن در حوزه هستهای ندارد. آمریکا حوزه هستهای را به صحنهای نمادین تبدیل کرده و میخواهد با اقداماتی، نتایج پرونده هستهای را به نتیجه جنگ پیوند بزند. در آخرین روزهای جنگ، ترامپ با عملیات اصفهان برای خارجسازی اورانیومها قصد ساخت نمایش پیروزی برای پایان جنگ را داشت؛ همانگونه که اواخر جنگ ۱۲ روزه به سه مورد از تأسیسات هستهای حمله کرد. ایران برای جلوگیری از ایجاد این صحنه و برعکسسازیاش، اعلام کرده فعلا وارد موضوع هستهای نمیشود. علیرغم اعلام ایران، آمریکا با فشارها و اقدامات مختلف و گنجاندن مسئله هستهای در پیامهایی که به وسیله میانجیگران منتقل میکند، در حال امتحان شانس خود است. ایران تمام این پیامها را بیجواب نگذاشته تا راه را بر بهانهجویی آمریکا ببندد، اما هیچ گفتوگوی عمیقی صورت نگرفته و قرار نیست پیش از حلوفصل باقی مشکلات، توافقی در حوزه هستهای نهایی شود. آمریکاییها روز گذشته رافائل گروسی، رئیس سازمان بینالمللی انرژی اتمی را بدون هماهنگی و خودسرانه به ژنو کشاندند تا او در موضوعاتی مانند نظارت بر برنامه هستهای و اعلام مکان نگهداری مواد هستهای گفتوگوها را شروع کند که با مخالفت ایران، این امر صورت نگرفت.
عصبانیت ترامپ
ترامپ روز گذشته واکنشی عصبی نشان داد که احتمال دارد ناشی از یک رخداد مهم باشد. او به رئیسجمهور ایران هشدار داد و هیئت مذاکرهکننده را به ترور تهدید کرد و خبر از احتمال آغاز مجدد جنگ داد. رئیسجمهور در جریان یک سخنرانی، صبح روز گذشته تأکید کرده بود: «ما از حق خود برای غنیسازی کوتاه نخواهیم آمد.»ترامپ در واکنش به این سخنان در مصاحبه با فاکسنیوز ضمن توهین به رئیسجمهور تهدید کرد اگر این موضع اصلاح نشود «بقیه کشور را تصاحب خواهیم کرد.» رئیسجمهور آمریکا همچنین تهدید کرد در صورت بستن تنگه هرمز، هیئت ایرانی نمیتواند به کشورش بازگردد. سیدمحمد مرندی، تحلیلگر مسائل بینالملل و یکی از اعضای سابق تیم ایرانی در خصوص واکنش عصبی ترامپ معتقد است اعلام انسداد تنگه هرمز- که باعث عقبنشینی آمریکا و رژیم در ادامه جنایاتشان در لبنان شد- عامل این عصبیشدن است. وی در ادامه توییتش آورده است: «تا صبح، ایران به تدریج تنگه را بازگشایی کرد. ترامپ اکنون تهدیدهای توخالی میکند تا اعتبار این بازگشایی را از آن خود کند - اما زمانبندی چیز دیگری میگوید.»
ممنوعیت تصویر
در اجلاس اسلامآباد، هیئتهای دو کشور به شکل مستقیم مذاکره کردند، اما خبری از انتشار تصاویر نبود. این اتفاق به شکلی در ژنو تکرار شد. تیم ایرانی پیشنهاد دست دادن و عکس مشترک را رد کرد و قالیباف نیز پیش از حضور در سالن مذاکره، خواهان خروج دوربینها و خبرنگاران شد تا تصویری از سالن در حین حضور همزمان دو هئیت گرفته نشود. البته در این بین یکی از فیلمهای منتشرشده پیش از حضور هیئت ایرانی و شخص قالیباف، نشان میدهد عراقچی برای مدت کوتاهی وارد سالن شده با نخستوزیر پاکستان صحبت کوتاهی انجام داده و بدون توجه به هیئت آمریکایی از سالن خارج میشود.
راز هواپیمای معراج
قالیباف و هیئت همراه مانند مذاکرات اسلامآباد به وسیله یک فروند ایرباس ای-۳۴۰ شرکت هواپیمایی معراج به سوئیس رفتهاند. دولت در ناوگان تشریفات خود یک فروند آی-۳۴۰ و دو فروند ایرباس از سری ۳۲۰ دارد.سری ۳۲۰ کوچکتر و با برد کمتر است، اما هیئت اعزامی شامل مقامات، کارشناسان، تیم رسانهای و خبرنگاران است که نفرات زیادی را دربر میگیرد. در خصوص ایرباس ای-۳۴۰ دولت چند احتمال وجود دارد؛ زمینگیر بودن به دلیل تحریمها و مشکل در تأمین قطعات، اعزام به خارج از کشور برای در امان ماندن از حملات دشمن یا آسیب دیدگی در جنگ. به نظر میرسد مشکل اصلی تأمین قطعات و غیرعملیاتی بودن این هواپیماست. باید توجه داشت ایرباس ای-۳۴۰ هواپیمایی معراج پیش از این جزء هواپیماهای مورد استفاده سران و مسئولان بوده است. در برخی کشورها معمول است که از هواپیماهای دولتی حمل سران برای امور تجاری استفاده شده و در زمان نیاز دولتمردان، این هواپیما به وظیفه اصلی خود باز میگردد.
لبنان، اولین و اصلیترین موضوع
به گفته سخنگوی وزارت امور خارجه و اعلام معاون دفتر اطلاعرسانی رئیسجمهور، لبنان اولین و اصلیترین موضوع گفتوگوهاست. این امر ناشی از درک خاص ایران از اتفاقات لبنان است. نخست آنکه لبنان در بند نخست تفاهمنامه اولیه به عنوان موضوعی ضروری ذکر شده و اگر دشمن این بند را رعایت نکند، قطعاً خبری از رعایت دیگر بندها نخواهد بود. دوم آنکه، هدف از پیش روی در جنوب لبنان رهایی از مزاحمت مقاومت برای رژیم صهیونیستی و شمال سرزمینهای اشغالی است تا تلآویو بتواند روی ایران تمرکز کند. بر این اساس ایران، تحولات لبنان را زمینهسازی برای جنگ آتی میداند و در صورت تداوم، مذاکره بی معنی خواهد بود. سخنگوی وزارت خارجه و مقامات ایرانی تأکید کردهاند طبق بند اول تفاهمنامه که صراحت دارد قلمرو لبنان نباید در اشغال هیچ طرف بیگانهای باقی بماند. بر این اساس، رژیم نه تنها باید جنگ را متوقف کند که در پایان ۶۰ روز، از جنوب لبنان به طور کامل خارج شود.
حامد رحیم پور
مهدی حسنزاده
بد نیست این نوشته را با مرور تاریخ آغاز کنیم. جایی که در ۱۵ بهمن ۹۱ مجلس شورای اسلامی وقت استیضاح وزیر کار را در دستور کار داشت اما احمدینژاد، رئیس جمهور وقت که برای دفاع از وزیر دولت خود در مجلس حاضر شده بود، اقدام به انتشار فیلم دوربین مداربسته و طرح اتهامهای تند علیه شهید لاریجانی، رئیس وقت مجلس کرد. چند روز بعد، رهبر شهید انقلاب در بیانات خود به این واقعه واکنش نشان دادند و خطاب به رئیس جمهور وقت فرمودند: «رئیس یک قوه به استناد یک اتهامِ ثابت نشده و مطرح نشدهای در دادگاه، دو قوه دیگر را متهم کرد؛ این کار بدی بود، این کار نامناسبی بود؛ این جور کارها، هم خلاف شرع است، هم خلاف قانون است، هم خلاف اخلاق است، هم تضییع حقوق اساسی مردم است...».
بازگردیم به شنبه ۳۰ تیرماه و آقای محمود نبویان، نماینده فعلی مجلس که برای نقد فرایند مذاکرات و تفاهم ایران و آمریکا در صداوسیما حضور یافت اما به جای نقد تفاهم یا مواضع مذاکرهکنندگان، اقدام به خواندن متنی حاوی نکات مطرح شده از سوی رهبر معظم انقلاب خطاب به شورای عالی امنیت ملی درباره مذاکرات کرد. سالهای سال است که سیاسیون و ما رسانهایها همه میدانیم انتشار هر گونه خبر یا نقل قولی از رهبر معظم انقلاب صرفاً از مسیر دفتر ایشان و پایگاههای رسمی اطلاعرسانی ایشان میسر است. اخبار سمت دیگر ماجرا هم که دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی است، همواره با حساسیتهای امنیتی و معمولاً از مجاری رسمی خبری صورت میگیرد. اینکه در موضوع حساس مذاکرات پیش رو، مکاتبات رهبر معظم انقلاب و دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، چگونه بدون تحفظ خبری و سلسله مراتب تأیید رسانهای از سوی یک نماینده مجلس منتشر میشود، جای شگفتی و تأسف دارد.
پس از نامه رهبر معظم انقلاب درباره تفاهم ایران و آمریکا که ایشان اعلام کردند در این باره نظر دیگری داشتند ولی پس از تعهد رئیس جمهور بهعنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی از طرف خود و سایر اعضای شورا در پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت و تصریح به قبول مسئولیت آن، اجازه امضای تفاهم را صادر کردند، فضای سیاسی خاصی ایجاد شد. برخی که پیش از این در عمل به توصیههای مکرر رهبر شهید انقلاب و مقام معظم رهبری در زمینه وحدت و حفظ انسجام، کارنامه بدی به جا گذاشته بودند، به خود اجازه دادند با استناد به نظر متفاوت رهبر معظم انقلاب در موضوع تفاهم هستهای، دیگر توصیههای ایشان و رهبر شهید انقلاب در زمینه رعایت اخلاق و انصاف و حفظ انسجام ملی را نادیده بگیرند و با عباراتی تند و روشهای غیرقانونی و ضدامنیتی از جمله افشاگری مکاتبات رهبر معظم انقلاب و شورای عالی امنیت ملی، تفاهمنامه امضا شده و اقدامهای مذاکرهکنندگان را تخطئه کنند.
واقعیت این است که اصل تفاوت دیدگاه رهبر معظم انقلاب با مسئولان و اعضای شعام در موضوع تفاهم هستهای واضح است و فارغ از اینکه اطلاع دقیقی از جزئیات این تفاوت دیدگاه نداریم اما مسئله کلیدی این است که رهبر معظم انقلاب با وجود تفاوت نظر، به ساختار رسمی و قانونی کشور اعتماد کردهاند. این مسئله درس مهمی است که پیش از این نیز از رهبر شهید انقلاب دیده بودیم که زیر بار فشار متحصنان مجلس ششم برای تعویق انتخابات مجلس هفتم و هجمه سران فتنه برای ابطال انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ نرفتند و دولت روحانی در سال ۹۲ را که مورد حمایت برخی از همان افراد دخیل در فتنه ۸۸ بود، به رسمیت شناختند و برجام محصول آن دولت را که خود نسبت به آن منتقد بودند، با شروطی مورد تأیید قرار دادند و از تصمیم سران قوا در سال ۹۸ درباره قیمت بنزین حمایت کردند. همه اینها نه حمایت از اصل تصمیمها که حمایت از ساختاری بود که ذیل جمهوری اسلامی ایران تصمیم میگیرد. تصمیماتی که ممکن است کامل نباشد و حتی بعضاً غلط باشد اما مسیر اصلاح این تصمیمات نه تجمعات خیابانی است و نه کمپینهای مجازی، بلکه مسیر آن، از دل قانون و ساختارهای رسمی اداره کشور میگذرد.
اکنون نیز که اقدام بسیار عجیب نبویان با واکنش صداوسیما، عذرخواهی این سازمان و برکناری مدیرکل اخبار این رسانه همراه شد، به نظر میرسد افرادی که نسبت به تفاهمنامه اخیر و مذاکرات مرتبط با آن انتقاد دارند لازم نیست اسناد سری و مکاتبات سطح اول نظام را در آنتن زنده تلویزیون جار بزنند. حتماً روشهای بهتر و موضوعات جدیتری برای نقد وجود دارد. همین الان برخی انتقاد دارند که چرا با وجود عدم تحقق آتشبس در لبنان، تیم مذاکرهکننده کشورمان عازم سوئیس شد. البته که جمهوری اسلامی ایران در واکنش به نقض عهد آمریکا و رژیم صهیونیستی تنگه هرمز را مجدد بسته است اما انتقاد از سفر هیئت مذاکرهکننده اگر با ادبیات مناسب بیان شود، جای هیچ اشکالی ندارد (فارغ از اینکه نگارنده این نقد را وارد یا ناوارد بداند). به فهرست انتقادهای قابل طرح این موارد را می توان افزود:
باید در واکنش به نقض عهد دشمن در لبنان، در سطحی پایینتر از رئیس هیئت به سوئیس میرفتیم. میزان تحقق برخی جزئیات تفاهم از جمله آزادسازی پولهای بلوکه شده اطلاعرسانی نمیشود.
رئیس جمهور با اعلام اینکه در مدت محاصره حتی یک بشکه نفت نتوانستیم صادر کنیم، اقدام دشمن را این گونه بزرگ جلوه میدهد.
این نقدها که مستقیم به رئیس جمهور و رئیس مجلس وارد میشود، مصادیقی از نقدهای قابل طرح است که اگر با رعایت احترام صورت گیرد، حق هر ایرانی و هر منتقدی است و حتی صداوسیما باید فضای مساعدی برای طرح این نقدها فراهم کند اما اگر کار به افشاگری ناقص اسناد محرمانه نظام، شعارهای تند و مرگبار سر دادن علیه مسئولان و اتهامهای سخیف برسد، هیچ جای دفاعی ندارد و به هیچ وجه از موضع متفاوت رهبر معظم انقلاب در موضوع تفاهم هستهای و اعتمادی که در نهایت ایشان به رئیس جمهور و تیم مذاکرهکننده داشتهاند، چنین چیزهایی درنمیآید. پس مراقب باشید با تخریب، فضای انتقاد اصولی و منطقی را محدود نکنید.
محمد رستمپور
«چندی پیش من به یکی از آنها که دائم ۹۹ نفر را زیر سؤال میبرد، گفتم اگر ساکت ننشینی خواهم گفت اینها ۹۹ نفر نیستند و با من ۱۰۰ نفر هستیم!» این جملات، عبارت رهبر شهید انقلاب است در مقام رئیس جمهور در حمایت از کسانی که در مجلس دوم شورای اسلامی، خلاف نظر امام خمینی(ره) به نخستوزیری میرحسین موسوی رأی منفی دادند. جریان چپ با استناد به نگاه امام در حمایت از نخستوزیری موسوی، جنجال و هیاهوی وسیعی در کشور راه انداختند تا رئیس جمهور را که پیروز 86 درصدی آرای شرکتکنندگان در چهارمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بود، ضد ولایت فقیه معرفی کنند. حجتالاسلام ناطق نوری در گفتوگویی با سایت جماران در سال 1397 به این حرکت و اقدام بویژه به ۲ رخداد که اوضاع را به شکلی از کنترل خارج کرد، اشاره میکند؛ اولی نامه 135 نفر از نمایندگان مجلس به امام که تغییر دولت را کار یک جریان خاص و طیفی معلوم دانستند و هشدار دادند «چون دولت جدید تجربه و تلاش و امکانات فراوانتری ندارد و از داشتن اکثریتی قاطع در مجلس و بین مردم برخوردار نیست، به موفقیتهای لازم دست نخواهد یافت» و دومی اقدام محسن رضایی، فرمانده سپاه در توجه دادن به موقعیت موسوی در جنگ و بین جوانها به شکلی که از نظر او «به گونهای است که اگر ایشان نخستوزیر نشوند، جنگ لطمه میخورد».
آیتالله خامنهای اصرار داشتند من حجتی برای معرفی موسوی به نخستوزیری ندارم و در نامه به امام نوشته بودند اگر نظر شما چنین است، به من حکم کنید. در نهایت، امام به دلیل مصلحت جنگ و آیتالله خامنهای به دلیل تبعیت از حکم امام، خلاف نظر خود، موسوی را به عنوان نخستوزیر به مجلس معرفی کردند اما با این همه، 99 نفر به نخستوزیری او رأی ندادند. جریان چپ که اکنون خود را پیروز انتخابات و موفق در شکلدهی به کابینه میدید، غائله 99 نفر را در کشور به راه انداخت. ماجرا به سال 1365 نیز کشیده شد تا آنجا که رئیس جمهور وقت، آیتالله خامنهای، در جمع ۶۵۰ نفر از اعضای حزب جمهوری اسلامی تهران و شهرستانها به مناسبت سالگرد تشکیل حزب، ضمن احترام به اختلاف عقاید به جو سنگین مخالفت با آن 99 نفر اشاره کردند و در نهایت این جریان را غوغاگر و انحصارطلب توصیف کردند که در پی یکدستی سیاسی جریان کلی کشور است.
ماجرای رخداده در کشور در پی نامه کوتاه و پرمغز رهبر رشید انقلاب، آیتالله سیدمجتبی خامنهای در مورد مواجهه با تفاهمنامه رؤسای جمهوری ایران و آمریکا، اگر نمونه بهروزشده ماجرای 99 نفر نباشد، بیشباهت با آن رخداد نیست.
اساساً رابطه مجلس و دولت با نظر ولی فقیه در برهههای متعددی از تاریخ انقلاب سبب رخداد ماجراهای جنجالی عجیبی شده که بارزترین آن، ماجرای مخالفت رهبر شهید انقلاب با معاون اولی رحیممشایی در دولت دهم است. مرور این ماجراها نشان میدهد اولاً برخلاف آنچه برای حداقل ۲ ماه پس از جنگ در بوق و کرنا میشد، رهبری تحمیلپذیر نیست و البته همه اتفاقات را نمیتوان بدیشان منتسب کرد؛ همچون برجام که مخالفت رهبر شهید انقلاب در آن عیان و آشکار بود، تا جایی که برای تحقق اهداف و منافع جمهوری اسلامی ایران شرایطی تعیین و تصریح کردند که متأسفانه بدانها بیتوجهی شد. ولی فقیه بر اساس مقدورات و ملاحظات کشور در مورد چگونگی مدیریت مسائل کشور تصمیمگیری میکند اما از هر جهت کوشش دارد به قانون اساسی که سنگ بنای ساختار کشور است، اعتنای کامل داشته باشد. ثانیاً این مقامات و مسؤولان را نمیتوان و نباید به خیانت و همدستی با دشمن یا معاملهگری بر سر خون شهدا متهم کرد. همچنان که در فهرست آن 99 نفر، کسانی و چهرههایی مانند محمد یزدی، احمد بهشتی، محمدعلی موحدیکرمانی و سیدمحمود دعایی و... بودند که به هیچ عنوان نمیتوان آنها را مخالف امام و ضد ولایت فقیه نامید. در پیام کوتاه رهبر رشید انقلاب نیز مسؤولان امر دلسوز و با حسن نظر خوانده شدهاند. ثالثاً در تاریخ جمهوری اسلامی، اختلاف با ولی فقیه بسیار رخ داده و این اختلاف، اتفاقاً به وزانت و پختگی رویکرد کلی کمک کرده است. اختلاف را نمیتوان صفر کرد اما آنچه باید صفر شود، مسؤولیتناپذیری در برابر نظرات و ایدههاست و البته هزینهکرد از رهبری برای آنکه نظرت را وجیه نشان دهی. در نتیجه آنچه امروز باید مورد مطالبه و سؤال در میدانها و خیابانها باشد، این نیست که چرا نظر اعضای شعام با نظر رهبر انقلاب یکی نبوده، بلکه این است که حالا که رهبر انقلاب به اجرای تفاهمنامه اذن دادهاند، چرا مطابق آن عمل نمیشود و برای مثال، چرا سازوکار بند یک یعنی توقف آتش در همه جبههها بویژه لبنان رخ نداده است؟
رابعاً خرجکرد چنین پیام مهمی که برطرفکننده شبهات بسیاری علیه ایشان است، برای تخریب چهرههایی که در میانه جنگ سخت با دشمن شیاد و جاعلی که کمر به هدم تابآوری ملت ایران بسته، قرار دارند، به صراحت مخالفت با حکم بیّن رهبر انقلاب در لزوم حفظ وحدت و انسجام جامعه که رکن زیرین مقاومت سلحشورانه ایران در برابر آمریکا و اسرائیل است، محسوب میشود. از 19 پیام صادرشده رهبر انقلاب پس از تصدی زعامت جامعه، در 18 پیام دستور به وحدت داده شده است.
انتشار مناقشهبرانگیز اسناد یا محتوای مکتوبات اعضای شعام با رهبر انقلاب که در حکم افشای اسرار حساس و حیاتی کشور است، به بهانه تبیین «علیالاصول نظر دیگری داشتم» جز دلسرد کردن مردمی که بیش از 110 شب است در سرما و گرما و در سایه تهدید و صدای پدافند، در لبیک به فرمان ولی فقیه بیعت خود را فریاد زدهاند، چه فایدهای دارد؟ این شکل از رفتار و این نحو مواجهه با چهرههایی که با هر پیشینه و نظر، اکنون در خط مقدم رویارویی با دشمن غدار ایران قرار دارند، جز علنیسازی اختلافات و زمینهسازی اتهامات، چیزی نخواهد بود. از نظر مدافعان چنین افشاگریهایی، اکنون مردم باید چه کنند؟ مقابل پاستور تجمع کنند یا استیضاح مقامات را خواستار شوند؟ افشاگری با روشنگری تفاوت اساسی دارد؛ افشاگری رو به گذشته است و جمود و انفعال و عصبانیت میآورد و روشنگری رو به آینده است و تکلیفساز و نقشآفرین است.