تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۱۰۰۰۳۴

 مصطفی ایزدی، از فرماندهان ارشد سپاه دردوران دفاع مقدس
قبل از عملیات بدر در مسیر دیدار با مرادمان حضرت امام خمینی«ره» همه بودند. حاج احمدکاظمی، حاج حسین خرازی، آقا مهدی و حاج جعفر اسدی و... همه کنار هم، مشتاق دیدار حضرت روح الله. من متاثر از فقدان دو نفر از عزیزان لشکر عاشورا، با حزن، آنچه را که یکی از آنها قبل از شهادتش به من گفته بود بیان کردم.
فرمانده شهید برادر یوسف ولی نژاد از رزمندگان مخلص و صمیمی لشگر 31عاشورا و از یاران شهیدان مهدی باکری و احمد کاظمی بود. در این انسان صمیمی و دوست داشتنی و آرام به قدری جاذبه بود که وقتی به منطقه می رفتم سعی می کردم بیشتر با او باشم و از صفایش بهره ها ببرم. اصلا این من نبودم که سویش می رفتم بلکه او بود که انسان را به سوی خود می کشاند. در دیدار آخری که با هم داشتیم او با همان چهره آرام و متین و نگاه آرام بخش و محجوبانه اش به نقل از همرزم دیگر آقامهدی، فرمانده شهید رضا یوسفی رویایی را که دیده بود، بیان کرد. او گفت برادر یوسفی قبل از شهادتش به او گفته است که در عالم رویا دیدم در روضه رضوان الهی هستم و در گشت و گذار در آنجا با بنای رفیع سفید رنگی مواجه گردیدم که کار احداث آن در حال اتمام بود و به او گفته بودند که این بنا را برای آقامهدی می سازیم.
ولی نژاد این مطالب را با آرامش و معنویتی خاص که متاثر از سیر و سلوک یار شهیدش برادر یوسفی و مرادش آقامهدی بود بیان کرد... با این حال از او جدا شدم و چون مقدمات عملیات بدر بود به قرارگاه عزیمت نمودم تا همراه فرماندهان این عملیات به محضر حضرت امام مشرف شوم. در راه خبر رسید که برادر یوسف ولی نژاد، این فرمانده سلحشور گردان های لشکر عاشورا در اثر انفجار بی سیم تله گذاری شده توسط دشمن تکه تکه شده و به شهادت رسیده است. حال عجیبی پیدا کردم، دو شهید سرافراز و بااخلاص چه گفتند و به کجا رفتند. در آن میان آقامهدی وقتی این خاطره را شنید نگاهی عمیق و نافذ به من انداخت و آهی کشید و چون بسیجیان را در این مسیر مقدم می دانست گفت: مگر بسیجی ها می گذارند.
عملیات بزرگ بدر در شمال بصره و غرب جزیره مجنون آغاز شد و رزمندگان اسلام با عبور از هورالعظیم یکی از شگرف ترین عملیات تاریخ بشری را با عبور از پلی به طول بیش از 30کیلومتر آغاز کردند. احمد و مهدی چون همیشه دوران خون و شرف با هم بودند و مسئولیت جبهه جنوبی را برعهده داشتند. در این نبرد بزرگ و با اهمیت، آنها پیروزمندانه پس از فرو ریختن خطوط دفاعی دشمن در دو سوی دجله عبور کرده در غرب دجله روی محور مهم بصره بغداد با ارتش بعثی درگیر شده و آنها را که غافلگیر شده و وحشت زده بودند، تارومار کردند. بیاد دارم در قرارگاه مقدمی که در آن سوی هور برقرار بود، اطمینان از جبهه جنوبی منطقه نبرد موج می زد. در زیر آتش شدید توپخانه و غرش تانک های دشمن و رگبار گلوله ها، این دو فرمانده فرهیخته و پاک و خاشع به درگاه حضرت دوست در خط مقدم ایستادند و خطوط کناره شرقی دجله و جنوب منطقه نبرد را تثبیت کردند.
آنها مثل عملیات خیبر که طراحی خیره کننده آن اعجاب آور است با هم بودند و همه چیزشان مشترک بود، چون یک روح در دو بدن، هدف ها را تصرف کردند و با هم تثبیت نمودند و در مرحله عبور از دجله و ادامه عملیات در آن سوی دجله و قطع محور بصره بغداد نیز که شاهرگ حیاتی دشمن بود با هم و در کنار هم بودند و عرصه جبهه جنوبی نبرد را هدایت می کردند. هوا غبارآلود بود و دود همه جا را فرا گرفته بود. غرش تانک ها به گوش می رسید و رگبار گلوله توپخانه دشمن فراگیر بود، صدای درگیری های شدید جبهه شمالی منطقه را پر کرده بود، در این شرایط در جبهه جنوبی بایستی پل ها منفجر می شدند تا راه اصلی بسته شود. آتش و رگبار تیردشمن، حرکت هر جنبنده ای را تحت الشعاع قرار می داد. رزمندگان لشگر عاشورا مهیای این عملیات شدند. گروه اولی که برای انفجار پل ماموریت یافته بودند همگی شهید شدند و دسته دوم نیز تماما به شهادت رسیدند. نبرد سختی در غرب دجله و در منطقه عبور جاده بصره بغداد با محوریت مهدی و احمد در جریان بود. آتش تیر مستقیم تانک ها و باران شدید خمپاره ها اصلا با آتش اولیه قابل قیاس نبود، لحظات سرنوشت سازی برای گردان عمل کننده و کل عملیات بدر آغاز شده بود. مهدی در ارتباط با احمد در آن سوی دجله نه به عنوان فرمانده لشکر بلکه در راس یک تیم عملیاتی از بسیجیان مشغول نبرد بود. اکنون آن آهی که او در مسیر دیدار حضرت امام «ره» کشیده بود معنی یافت، آهی که غصه قصه وصل به محبوب و شوق دیدار را تداعی بخش بود و عاشق در حال نیل به معشوق بود، اما در این معرکه آتش و خون، این بسیجیان بودند که پیشمرگ آقا مهدی می شدند و زمان وصل را به تاخیر می انداختند.
در این تنور پر حرارت جنگ و شرایط شوق وصل به دوست، مهدی به احمد می گوید:
بیا احمد، اگر بیایی، اگر بتوانی بیایی، دیگر برای همیشه پیش هم هستیم.
او مرتبا به احمد می گوید:
اینجا چه جای خوبی شده! پاشو بیا.
و با چنین حالت عاشورایی، پای به روضه رضوانی که شهید یوسفی دیده بود می گذارد و به ملکوت پر می کشد.
اما طنین جاذب خواسته اش احمد را مجذوبی تاریخی نموده است، احمد می گوید: در همین عملیات بدر زیر آتشی که هر کس را می فرستادیم شهید می شد، مهدی رفت بلدوزر را به حرکت درآورد و خاکریزهای خط مقدم را وصل کرد و یک بار دیگر نشان داد که می شود چون ابراهیم در آتش رفت و نترسید و آن را گلستان دید و حتی وسط آتش سر را بالا گرفت.
نقل لطیف او از زدن (رفتن) در دل آتش و چون سرو سهی ایستادن خواندنی است، می گوید: در همین عملیات بدر هر دو سوار موتور بودیم و آتش آنچنان وحشی بود که حتی جهت آتش را نمی شد تشخیص داد، لذا تاملی کردم، مهدی گفت: نایست! برو! سریع! دو طرفمان آب بود و آب و آتش در هم مخلوط شده به اطرافمان پرتاب می شد در این حال در آینه دیدم که مهدی چطور صاف نشسته و خم به ابرو نمی آورد، آرام آرام سرم را بالا گرفتم و هم قد مهدی شدم، احساس می کردم اگر هم شهید شوم، آن هم آنجا و کنار مهدی و سوار آن موتور در وضعیت خوبی شهید خواهم شد و از این احساس شیرین، در آن حلقه آتش و آب، فقط می خندیدم.
احمد در کوران انقلاب اسلامی و نیز در دوران دفاع مقدس و بعد از آن سرباز جان برکفی بود که سخت ترین ها را انتخاب می کرد. در واقع باید زندگی سرشار از حماسه و اخلاص او را بزرگترین اثر بشر دانست. او نماد قابل عرضه از پرورش یافتگان مکتب امام «ره» می باشد و کسی است که چون سرو، آرام آرام سر برافراشت و اجر جهاد خویش را به فرمایش مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای با شهادت دریافت کرد.
مجاهدت در صحنه بین الملل اسلامی و مقابله با رژیم ستم شاهی و حضور در ساماندهی انقلاب اسلامی نشان دهنده جوهر ناب و فطرت پاک و حق جوی اوست. او در هجرت به منطقه کردستان از پیشتازان بود و یاد دلاوری های او در سرزمین مجاهدت های خاموش کردستان به خصوص در مناطق مرکزی این خطه فراموش ناشدنی است. احمد در طول هشت سال جنگ، خاطرات این دوران را به نیکی یاد می کرد و این ورطه را تجربه پرباری می دانست که در نبردهای بزرگ تربه ثمر رسید. او مرد شکار فرصت ها برای مجاهدت بیشتر بود لذا با آغاز جنگ با یارانش به سوی منتهی الیه جبهه های نبرد یعنی آبادان محاصره شده شتافتند و با تکنیک و تاکتیک های منحصر به فرد خود در جمع رزمندگان شهر شهیدان نجف آباد به همراه مهدی و حسین، با شکست ارتش عراق، خواسته امام امت مبنی بر شکست حصر آبادان را محقق نمودند و با آمادگی شهید آباد انقلاب اسلامی نجف آباد ضمن مشارکت در فتح بستان مهیای اجرای عملیات فتح المبین شد. او با شکاف تنگه زلیجان و عملیات در 20 کیلومتری عمق منطقه نبرد و تصرف تنگه رقابیه چون صاعقه بر سر دشمن فرود آمد و فتح آشکاری را تقدیم ملت بزرگ ایران نمود.
در عملیات بیت المقدس و مراحل سخت آن در قرارگاه فتح به سرعت مراحل اول و دوم و سوم عملیات را پیروزمندانه طی کرد و قریب 40 کیلومتر در دل دشمن به پیش رفت و در مرحله چهارم اولین لشکرهایی که وارد خونین شهر شدند و زمینه گرفتن 20 هزار اسیر را فراهم کردند لشکرهای 8 نجف اشرف و 14 امام حسین(ع) بودند.
در تمامی عملیات ها ابتکار این فرمانده بزرگ کارساز بود. در والفجر 4 در عمیق ترین منطقه نبرد نیروی پیشرو و پیروز، لشکر تحت فرماندهی او بود، او و مهدی باکری با تدبیر در منتهی الیه منطقه نبرد با کمترین تلفات ارتفاعات راهبردی لری و کنگرک را تصرف نمودند و ضربات کاری بر دشمن وارد کردند.
در عملیات خیبر در توفان آتش دشمن، او را در جزیره مجنون به همراه شهیدان همت و خرازی با بدنی مجروح ولی مصمم در صحنه دیدم و در علمیات سترگ بدرچنان بود که در سطور قبلی عرضه گردید.
او در عملیات بزرگ فاو در کنار جاده استراتژیک بصره- فاو نبردی سرنوشت ساز با لشگر زرهی گارد ارتش عراق انجام داد و آن را منهدم کرد و در عملیات کربلای 5 لشکر او مأمور انجام عملیات در یکی از حساس ترین نقاط منطقه نبرد یعنی تقاطع کانال ماهی و پنج ضلعی و مرکزیت فرماندهی دشمن بود. این فرمانده مدبر و رشید با صلابت چنین مأموریت حساسی را با موفقیت به انجام رساند.
احمد مرد انجام وظیفه بود، یاد دارم منتهی الیه جبهه های شمالی در عملیات قادر زیر آتش شدید کاتیوشا و توپخانه دشمن به تنهایی در مقدم ترین خطوط نبرد در میان دود و آتش در تب و تاب هدایت بسیجیان برای ادامه نبرد بود. در عملیات والفجر 10 این لشکر نجف اشرف بود که با بهره گیری از سد دربندیخان وارد شهر حلبچه شد و پیروز صحنه نبرد بود.
در انتهای دوران جنگ و یورش مجدد خصم به منطقه خوزستان و غرب یکی از درخشان ترین یگان های رزم در تحت فرماندهی او لشکر مقدس 8 نجف اشرف بود. آنها بار دیگر خاطره اول جنگ را در نبرد بیت المقدس زنده کردند و دشمن دون را به شدت در هم کوبیده به مرزهای بین المللی عقب راندند.
با پایان جنگ او آرام و قرار نگرفت و تحقق بخشیدن به خدمت در راه خدا موجب شد که از محوری ترین سامان دهندگان نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که به فرموده مقام معظم فرماندهی کل قوا «ستون فقرات سپاه و محور اصلی تحرک آن است» گردد. خدمات ارزشمند ایشان در مسئولیت عملیات این نیرو فراموش ناشدنی است. او پس از قوام نیروی زمینی مجدداً با عنوان فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء به غرب کشور شتافت و با تدبیری شایسته و بهترین روش نسبت به برقراری امنیت در آن خطه همت گماشت.
سردار سرلشکر شهید حاج احمد کاظمی در عین اینکه فرمانده ای فهیم و راهبردی بود در تاکتیک و تکنیک عملیاتی هم بی نظیر بود. مدیریت او در لشکر 8 نجف اشرف و سایر مراکزی که خدمت نموده است وصف ناشدنی است. بارها سپهبد شهید صیاد شیرازی نظم و نگهداری در لشکر 8 نجف اشرف را بی نظیر و به عنوان الگو مطرح می نمود. قابلیت های وجودی او و سیر انقلاب و جنگ از او فرماندهی بی نظیر ساخته بود. او فرماندهی با ذکاوت و قاطع بود و در همه تخصص های مورد نیاز برای دفاع سرآمد بود. به خوبی در کوهستان، دشت، هور و آب با مهارت فرماندهی می کرد و در همه صحنه ها پیروز عرصه نبرد بود. پشت دشمن از نام احمد کاظمی به لرزه می افتاد ولی در پیشگاه حضرت دوست او با چشمانی امیدوار و اشکبار خاضع بود.
او در مسیر مجاهدت های خویش دعوت یار دیرینش آقا مهدی باکری را لبیک گفت و آرام آرام به پیش می رفت، چون سرو ایستاد و همچون مهدی و حسین از عشق وصل بی تاب شد و محو جمال ازلی گردید و سرانجام عاشق گونه در سرزمین مهدی باکری اجرا مجاهدت های خویش را با شهادت گرفت و روسفید به سوی حق پر کشید. کاش ما نیز چنین آرام آرام با لطف لطیف محبوب... راه شدن را آغاز می کردیم.