تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۱۰۰۰۶۵
اشاره: جهانی‌شدن و جهانی‌سازی، دو مقوله و مفهوم به ظاهر مشابه ولی متفاوت و البته پرمناقشه‌ای هستند که صاحب‌نظران گوناگون، در مورد مضمون و معنا و ماهیت آن‌ها، آرای متفاوتی را ابراز کرده‌اند. دکتر نظام‌الدین قهاری و دکتر حسین رفیعی از جمله اندیشمندان و صاحب‌نظرانی ‌محسوب می‌شوند که در مورد دو مفهوم یاد شده، از تاملات قابل توجه و مطالعات گسترده و پرسابقه‌ای، برخوردار ‌هستند. در دو مطلب زیر، افزون بر تبیین دو مقولهء جهانی‌شدن و جهانی‌سازی، نقش شرکت‌های چند ملیتی و فراملیتی و نیز جایگاه هویت ملی در این عصر و همچنین عواقب جهانی‌سازی در خاورمیانه تشریح می‌گردد.

دکتر نظام‌الدین قهاری
اگر آغاز جهانی شدن را با پدیداری تمدن و شهرنشینی بشر، همزمان بدانیم، سخنی به اغراق نگفته‌ایم. از همان زمان، انسان‌های کنجکاو و پوینده به مبادلات اقتصادی، فرهنگی، آموختن عادات و رسوم و سنت‌های همسایگان دور و نزدیک پرداختند; اشخاص طی سفرهای زمینی و دریایی به قصد مهاجرت یا تجارت و حتی جنگ‌های خونین از دیگران چیزها آموختند، تجارب اندوختند یا به آن‌ها آموزش دادند. مبادلهء کالا و ابزار و آلات جنگ و وسایل زیستن فرآیندی در جهت یکسان‌سازی جوامع و آغازی برای جهانی‌سازی محسوب می‌شود.
ولی آنچه که امروزه به عنوان جهانی‌شدن ملت‌ها معروف شده، یکپارچه شدن جامعهء انسانی در کل یا جوامع مختلف جهانی است؛ چون مشخص شده است که انسان‌ها برای بهتر زیستن یا حتی ادامهء زیستن، به یکدیگر نیازمندند و ضرورت دارد ضمن مبادلهء اطلاعات، کالا، ابزار، تکنولوژی، دانش و فرهنگ در جهت هماهنگی و همزیستی با یکدیگر پیش روند؛ به سبب افزایش سریع ارتباطات و تبادل اطلاعات و سرعت روزافزون سفرها و مهاجرت‌ها، کوتاه شدن فواصل کشورها و قاره‌ها، به نظر جامعه‌شناسان و جهان‌شناسان، کرۀ زمین، «دهکدۀ جهانی» لقب گرفته است و مقاومت در برابر این جهانی‌شدن، بی‌فایده است؛ چون خارج از این دهکده، جامعه‌ای نمی‌تواند ادامۀ حیات دهد.
این فرآیند جهانی شدن فزاینده یا Globalization از قرون 15 و 16 میلادی در بخشی از کرۀ زمین آغاز شد که به قدرت و توان تفکر و آگاهی بشر پی برد و آن را سرآغاز کوشش و عملکردهای خود برای شناخت نقاط و امکانات نامکشوف طبیعتی که در آن زیست می‌کند، قرار داد. برای هر حادثه و پدیده‌ای به دنبال علت و معلول آن رفت و در جهت بهره‌گیری از آن به هر طریق، اندیشه‌های خود را به کار انداخت و به تفکرات و آگاهی‌های خود، با تجارب به دست آمده، ژرفا بخشید و از این طریق به سلطه بر طبیعت و سرزمین پیرامون خود پرداخت. سپس دایرۀ شناخت خود را گسترش داد و به سفرهای دور و نزدیک پرداخت؛ سرزمین‌های جدیدی را کشف کرد؛ مهم‌ترین آن‌ها کشف قارهء آمریکا بود که با همهء وسعت و گستردگی آن قرن‌های طولانی از حیطۀ آگاهی بشر بر مجموعهء ربع مسکونی، به دور قرار گرفته بود. سفرهای دور و دراز جهانگردان، مهاجران و ماجراجویان سرآغاز تهاجم گستردهء انسان‌های کنجکاو و با ارادهء غربی به سرزمین‌های بکر با مردم ناآگاه و محدودنگر و عقب مانده، شد. عصر استعمار با همین مهاجرت‌ها و تشکیل کولونی‌ها در سرزمین‌های غریبه آغاز می‌شد که عمدتاً با سیاست قایق‌های توپدار با اتکا به علم و دانش راهبردی و عرضهء کالاها و مصنوعات تجاری و ایجاد جاذبیت در ملل میزبان همراه بوده است. بیش‌تر جامعه‌شناسان جهانی شدن قرون اخیر را با ارایهء کالاهای صنعتی و اکتشافات علمی و ابزارهای جنگی و پژوهش‌های ارزندهء دانشمندان مقیم کشورهای غرب اروپا، هم‌راستا می‌دانند و آن را در حیطهء مدرنیسم و مدرنیته قرار می‌دهند. آنچه که در این فرآیند به روشنی مشهود است و از آغاز تا به امروز ادامه دارد، ارسال کالاهای ساخته شدهء صنعتی و کارخانه‌ای از اروپای غربی به کشورهایی است که هنوز در جوامع پیشامدرن به سر می‌برند و بازگرفتن موادخام و دست نخورده از کشورهای مصرف‌کننده است. پس نیازمندی از هر دو سو بوده است؛ یک سو محصولات صنعتی و کارخانه‌ای زادهء دانش و تکنولوژی ناشی از اضافی تولید سرمایه‌داری را صادر می‌کرد؛ طرف مقابل کالاهای خام به دست آمده از موادمعدنی یا تنها از طریق زحمت انبوه نیروهای انسانی را برای رفع نیاز بازپس می‌فرستاد. این نیازمندی دو سویه که همواره رو به تزاید بوده، جهانی‌شدن جوامع را شتاب بخشیده است. اما در این راستا، همواره کفهء سودبری و منافع به سوی کشورهایی می‌چربید که امتیاز ساخت کالاهای صنعتی و کارخانه‌ای را در دست داشتند؛ ولی نیاز جامعه‌هایی که به مواد خام به دست آمده از روی زمین یا به اکتشافات از اعماق زمین، متکی بودند به کشورهای صنعتی افزایش می‌یافت.
از سوی دیگر چون برای کشوری که دارای مواد خام زیرزمینی یا معادن در اعماق بود، استخراج آن مشکل و غیرعملی می‌نمود، دولت‌ها و سرمایه‌داران و صاحبان تکنولوژی اکتشاف و استخراج، داوطلب چنین کاری می‌شدند؛ به این ترتیب روند سلطه‌گری از سوی جوامع فن‌سالار و وابستگی رو به تزاید از سوی جامعه پیشرفت نکرده همواره گسترده‌تر و افزوده‌تر می‌گردید؛ روند سلطه‌گری و وابستگی نیازمندانۀ جوامع به یکدیگر مرحله‌ای بسیار مهم در جهانی شدن را تشکیل می‌دهد.
در قرون 18 و 19 بسیاری از دولت‌ها و ملت‌ها این روند خطرناک سلطه‌گری از سویی و وابستگی از سوی دیگر را به سرعت تشخیص دادند و با درایت و کاردانی، خود را از آن دام خلاص کرده و به حیطهء جوامع صنعتی رساندند. از جملۀ این جوامع می‌توان از ایالات متحدۀ آمریکا که در اواخر قرن 18 استقلال خود را به دست آورد، ژاپن، روسیۀ بخش اروپایی و آفریقای جنوبی نام برد. ولی دیگر کشورهای آسیایی و آفریقایی اکثراً در خواب غفلت به سر بردند تا به قرن بیستم رسیدند و ماجرای جهانی شدن را به صورت معادلۀ سودبخش یک طرفه به نفع طرف مقابل بالاجبار پذیرفتند.
جهانی شدن و ادغام نیازمندی کشورهای مختلف در قرن بیستم با تصاعد هندسی رو به افزایش نهاد و این روند بعد از پایان جنگ جهانی دوم شتابی افزون‌تر یافت و اقتصاد و تولید در کشورهای مختلف به هم پیچیده و در هم ادغام شد. کشورهای صنعتی به مرحلهء فوق‌صنعتی رسیدند و ارتباطات و اطلاعات مرزهای کشورهای مختلف را درنوردید. مبادلات مالی، تکنولوژیکی و صنعتی مانند اقیانوس ناآرام تمام کشورهای مختلف حتی جهان سوم را درنوردید. کشورهای صنعتی بسیاری از صنایع مزاحم خود را به کشورهای غیرصنعتی که دارای کارگر ارزان‌تر و فراوان‌تر بودند، منتقل کردند. صنایع سنگین و سبک تمامی کشورها به لحاظ مواد خام و لوازم یدکی و قطعات پیش‌ساخته به محصولات دیگر کشورهای سازنده نیازمند شدند. ماهواره‌های اطلاعاتی تمام نقاط روی زمین را در زیر دید کنجکاو پژوهندگان و ماموران مخفی جاسوسی قرار‌‌دادند و چیزی نامکشوف باقی نگذاشتند. معادن و مخازن رو و زیرزمین، پایگاه‌های نظامی، مراکز صنعتی علنی و مخفی نقل و انتقالات و همه ‌مسایل جوامع مختلف زیر دید ماهواره‌های اطلاعاتی قرار گرفت. ارتباطات حقوقی بین‌المللی با تدوین قراردادها، مقاوله‌نامه‌های و عهدنامه‌های دوگانه یا چندگانه و متعدد و مکرر افزایش یافت. سازمان‌های جهانی مانند سازمان ملل، اتحادیۀ کشورها در قاره‌های اروپا و آمریکای لاتین و آفریقای جنوبی یا منطقه‌ای مانند اتحادیهء‌عرب، کنفرانس‌های کشورهای اسلامی و جنوب شرقی آسیا و آ.س.آن دولت‌ها و ملت‌های مختلف را به هم نزدیک ساخت و شناختشان از مسایل و مشکلات یکدیگر و راه‌حل‌های رفع آن‌ها را مکرراً بیش‌تر ساخت. اگر اختراعی در کشوری صورت می‌گرفت زمان اندکی لازم بود که خبرش به اطلاع همهء کشورها و جوامع جهانی دیگر برسد. مسایل علمی و اکتشافات آن، جهانی فرض شد و از انحصار یک کشور خارج شد.
مبارزه با بیماری‌های فراگیر مانند وبا، مالاریا و آبله و بیماری‌های عفونی یا مقابله با آلودگی‌های محیط‌زیست، مرز و محدودیتی را نمی‌شناخت; چون جامعۀ جهانی را در خطر قرار می‌داد. تشکیلات و سازمان‌های مختلف بین‌المللی برای مبارزه با آن‌ها به وجود آمد و کشورهای مختلف هر یک به وظیفهء خود برای رفع و نابودی این بیماری‌ها و یا مسایل زیست‌محیطی خود را موظف دانسته و آماده بودند. ضمناً حل مشکلات بین دول به سازمان ملل محول شد که نهادی جهانی برای مشارکت همهء کشورهای جهان است. اعزام گروه‌های متعدد دانشجو از کشورهای در حال توسعه به کشورهای پیشرفته و صنعتی و راه‌یافتن پژوهندگان و محققان غربی به سرزمین‌های شرق، موجب انتقال سنن و فرهنگ و علوم قدیم و جدید از کشورهای مختلف به یکدیگر شد. با این توضیحات، مفهوم و مقصود از جهانی شدن در ذهن متصور می‌شود و به طور خلاصه باید گفت، جهانی شدن جریانی است مستمر و دایمی که ملل مختلف را با علوم و صنایع، فرهنگ‌ها و سنن و رفتار و تمدن یکدیگر آشنا می‌کند و به مرور، سبب تقلید علمی، عملی و فرهنگی آن‌ها از یکدیگر می‌شود؛ ولی در این فرآیند مسلماً انتقال علوم و صنایع و کالاهای تولیدی از کشورهایی که به مرحلۀ سرمایه‌داری صنعتی و علمی رسیده‌اند به کشورهای توسعه‌نیافته یا در حال توسعه - که عمدتاً در جهان سوم قرار دارند - بیش‌تر است و کشورهای اخیر به‌سبب نیاز روزافزون خود به محصولات همه‌جانبهء کشورهای پیشرفته، مجبورند فرهنگ و تجدد و کالاهای صادراتی آن‌ها را بپذیرند. جهانی‌سازی، هر چند به لحاظ عنوان با جهانی شدن مشترکات و تقارنی دارد ولی به لحاظ مفهوم و محتوا تفاوت‌های آشکاری بینشان موجود است. در حالی که جهانی شدن یک امر مستمر و فرآیند‌ی غیرقابل اجتناب در اثر تراکم علوم، صنعت، سرمایه و تولید در کشورهای پیشرفته و صدور آن به خارج مرزهای دور و نزدیک آنان است; جهانی‌سازی را باید به عنوان در انحصار گرفتن و کنترل تمامی منابع جهانی (اعم از مواد خام رو و زیرزمین، تجارت، صادرات، واردات، تراکم اطلاعات و ارتباط و سرمایه، تولید، خرید و فروش‌های کلان در دست شرکت‌های چندملیتی و فراملیتی) دانست و از سویی تراکم معاملات ارزی مانند وام‌ها و اعتبارات تجاری و عمرانی و تولید که به کشورهای جهان در حال توسعه واگذار می‌شود، در دست بانک‌های عمده و نهادهایی نام برد که اختصاصاً در این امور فعال هستند و از معاملات پولی همچون عرضه و تقاضا و خرید و فروش کالاها سود می‌برند. عمده‌ترین چنین مراکزی در آمریکا، انگلستان، ژاپن، سوییس و دیگر کشورهای صنعتی قرار دارد. در آمریکا این‌گونه معاملات در دست بانک بین‌المللی ترمیم و توسعه، صندوق بین‌المللی پول و خزانه‌داری آمریکا قرار دارد. عمدتاً این بانک‌ها به دولت‌ها و شرکت‌های فراملیتی وام‌های کلان می‌دهند و با سودهای بیش‌تر پس می‌گیرند؛ در سراسر جهان شعباتی دارند که بیست‌وچهار ساعته کار می‌کنند و هرگاه یکی از آن‌ها به علت فرا رسیدن شب تعطیل می‌شود، شعبهء دیگر در نقطه‌ای که هنوز روز است یا تازه صبح شده فعال است. در این روند با دستکاری در بهای ارزهای ارزشمند و جابه‌جایی قیمت‌ها، سودهای کلان می‌برند یا سرمایه‌های خود را به وسیلهء کامپیوترهای فعال از محلی به محل دیگر از شعبه‌ای به شعبۀ دیگر در کشور دیگر منتقل می‌کنند; با این روش به فرار مالیاتی دست می‌زنند زیرا موجودی خود را در بعضی کشورها که به دنبال اخذ مالیات هستند صفر نشان می‌دهند. این نهادهای مالی به کشورهای در حال توسعه به شرط قبول برنامه‌های پیشنهادی خودشان وام یا اعتبار می‌دهند و همواره برنامه‌های عمرانی مورد قبول قرار می‌گیرد که در آینده‌برای بانک وام‌دهنده یا شرکتی فراملیتی وابسته به بانک مذکور، سودآور باشد.
فراملیتی‌ها منابع و منافع جهان را بینخود تقسیم یا در انحصار خود می‌گیرند. عمده‌ترین این منابع در گذشته و حال و آینده منابع تامین انرژی فسیلی (مانند نفت و گاز) است; بعد از آن، منابع غذایی مانند غلات (گندم و ذرت)، دارو و وسایل پزشکی و دامپزشکی و شیمیایی، صنایع سنگین و معادن و فلزات و هر کالای دیگری که سودآور باشد در انحصار فراملیتی‌ها قرار می‌گیرد. اگر در کشوری پایگاهی برای فعالیت‌اقتصادی و تجاری به دست آورند حیطهء فعالیت و اختیارات خود را به همهء معاملات سودآور گسترش می‌دهند و به تدریج در امور سیاسی کشور میزبان نیز با رانت‌بازی و انواع و اقسام دسیسه‌ها دخالت می‌کنند. صرف‌نظر از معاملات و تولیدات صنعتی متفاوت در انواع و اقسام معاملات غیرقانونی (مانند قاچاق کالاهای قابل معامله) از کشوری به کشور دیگر برای ورشکست کردن و متوقف ساختن صنایع کشور مصرف‌کننده، قاچاق اسلحه، مواد مخدر، روسپیگری، مشروبات الکلی و به وجود آوردن اختلافات فرقه‌ای - مذهبی، بین کشورهای مختلف که منجر به جنگ و درگیری و ایجاد بازار فروش اسلحه و دوباره‌سازی‌های نواحی تخریب شده، شرکت می‌کنند، چون تمام این اقدامات در نهایت به سودبری کلان فراملیتی‌ها منجر خواهد شد. هیچ کشوری نمی‌تواند مستقلاً تولیدات و مصنوعات خود را به کشورهای دیگر صادر کند مگر آن‌که به لحاظ کمی و کیفی برنامه‌های فراملیتی‌ها را رعایت و به علاوه، توزیع و نظارت بر فروش آن را به فراملیتی‌ها واگذار کند. در غیر این صورت، با انجام انواع دسیسه‌ها از عمل مستقل کشور سازنده و صادرکنندهء کالا جلوگیری می‌کنند.
در عصر جهانی‌شدن، دولت‌های ملی باید درک کنند که می‌توانند چه جایگاهی را به لحاظ دارا بودن منابع علمی، انسانی، صنعتی و تولیدی اعم از مواد خام درون و برون زمین، در جامعهء جهانی برای خود باز کنند. در این راستا، باید ابتدا با همسایه‌ها به تشکیل بازارهای خرید و فروش مشترک پایاپای و اتحادیه‌های اقتصادی - صنعتی و تجاری با حقوق برابر بپردازند و این روابط و مبادلات را هر چه بیش‌تر گسترش دهند که به شرکت‌های فراملیتی و مراکز وام‌دهندهء‌کلانی که نام برده شد (مانند: صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی تجارت و ترمیم و توسعه) کم‌تر نیاز داشته باشند. تشکیل بانک‌های مشترک و انتخاب ارزی با ارزش و واحد با کشورهای همسایه و منطقه‌ای بهترین راه مقابله با آن مراکز پولی جهانی است. ضمناً گاه ضرورت دارد که کشوری مستقل یا دولت ملی با این مراکز مالی جهانی یا فراملیتی‌ها وارد گفت‌وگو و معامله شود که باید با آگاهی و هوشیاری بسیاری به این کار اقدام کرد. گاه کشوری در حال توسعه نیاز به سرمایهء خارجی دارد. در این‌جا هم باید با کمال آگاهی و با توجه به رعایت منافع ملی وارد چنین معاملاتی شد. ما در آسیا شاهد چند کشور توسعه‌یافته هستیم که تا حدود زیادی به مرحلهء صنعتی یا فوق‌صنعتی رسیده‌اند; مانند کرهء جنوبی، تایلند، تایوان، مالزی و سنگاپور. (ژاپن بسیار زود به این مرحله رسید)
درست است که این کشورها و به خصوص کرهء جنوبی از سرمایه‌گذاری ‌شرکت‌های آمریکایی و ژاپنی استقبال کرده‌اند، ولی با مدیریت‌های قوی و آگاه و با اطلاعات وسیع علمی، منافع ملی خود را کاملاً در نظر گرفته، سود مناسبی هم به طرف سرمایه‌گذار اختصاص داده‌اند. چند سال قبل طی بررسی‌های آکادمیک که برای آگاهی از علل پیشرفت علمی و صنعتی و تجاری کشورهای شرق آسیا به عمل آمده بود، پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که سه عامل اصلی سبب پیشرفت این کشورها و حفظ هویت ملی آنان شده است: اول، مدیریت‌های بسیار لایق، شایسته، آگاه و پاکدامن که در راس نهادها و ارگان‌های صنعتی، تجاری و مالی و اقتصادی قرار دارند؛ دوم، کوشندگی و کاری بودن مردم این کشورها در تمامی سطوح جامعه که ناشی از وجود عرق ملی شدید در نژاد زرد است; و سوم، حمایت کامل و بدون نوسان و تغییر سیاستمداران و گردانندگان اداری و سیاسی کشور از برنامه‌های اقتصادی و صنعتی مدیران مذکور. به علاوه، کم‌تر فرد ژاپنی یا کره‌ای سرمایه‌و موجودی‌اش را به بانک‌های خارج منتقل می‌کند، مگر آن که بخواهد در کشوری سرمایه‌گذاری صنعتی، تولیدی و تجاری کند که مطمئناً سود و درآمد آن به کشور متبوع وی بازمی‌گردد.