تاریخ انتشار : ۱۸ تير ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۱۰۰۱۱۴
اشاره: مقاله ای که پیش رو دارید نوشته یکی از فضلای حوزه علمیه قم می باشد که در مسائل فقهی و بویژه فقه سیاسی و ولایت فقیه صاحبنظر است . هرچند این مقاله عهده دار نقد بیانات حضرت آیت الله جناب آقای مصباح یزدی در زمینه بعضی مسائل مربوط به ولایت فقیه است که اخیرا اظهار نموده اند لکن انتشار این مقاله توسط روزنامه جمهوری اسلامی نه از این منظر بلکه صرفا با هدف بسط نقطه نظرات مربوط به موضوع مهم ولایت فقیه و فقه سیاسی و حکومتی صورت می گیرد. به همین دلیل لازم میدانیم هم از حضرت آیت الله جناب آقای مصباح یزدی که این نقطه نظرات را مطرح کرده اند تشکر نمائیم و هم از نویسنده این مقاله که در نهایت متانت و رعایت همه جوانب اخلاقی به نقد نقطه نظرات ایشان پرداخته اند. با این امید که از این پس نیز فضلای ارجمند و علمای صاحبنظر حوزه های علمیه به موضوع مهم ولایت فقیه توجه بیشتری نشان دهند و به طرح نقطه نظرات گوناگون و نقد و رد آن بپردازند و در چارچوب سخن عرشی « حیات العلم بالنقد والرو » به تقویت فقه حکومتی بپردازند توجه خوانندگان گرامی را به مقاله حاضر جلب می نمائیم .

نشریه پرتو سخن که وابسته به موسسه آیه الله مصباح یزدی در قم است در شماره پنجم مهرماه 85 خود سخنانی از ایشان منتشر کرده است که بعضی از قسمتهای آن احتیاج به حاشیه دارد.
حدیقه اولی : ایشان می گوید : « شاید کمتر کسی باشد که در دوران بعد از انقلاب تاکنون و در دوران قبل از آن درباره ولایت فقیه به اندازه بنده حرف زده یا مطلب نوشته باشد بحث و مناظره کرده باشد و... »
حاشیه : چون بزرگان می فرمایند علم به تنهائی مشکل انسان را حل نمی کند از جناب استاد آیه الله مصباح سئوال می کنیم:
اولا آیا شما بیشتر فقه خوانده اید یا همان فردی (آقای منتظری ) که در همین سخنرانی تعرض آمیز به او اشاره کرده اید و گفته اید سادگی مخصوصی داشت و تحت تاثیر بعضی از روشنفکرمآب ها بخصوص نهضت آزادی چنین و چنان گفت من گمان نمی کنم احدی از علمای حوزه شما را در تخصص فقهی همطراز مشارالیه بداند حتی در مسئله ولایت فقیه هم باید به دلیلی ثابت شود که شما بیشتر از ایشان کار کرده اید.
ثانیا آیا شما بیشتر برای ولایت فقیه در میدان عمل کار کرده اید و زحمت کشیده اید یا آن شخص دیگری (آقای هاشمی رفسنجانی ) که به او هم در همین سخنرانی تعرض زده و گفته اید می گوید : « نه آقا ولایت امر زمینی و با رای مردم است » در این مورد هم گمان نمی کنم احدی از کسانی که برای حکومت اسلامی ایران مبارزه کرده اند و مبارزان را می شناسند نقش شما را که انشاالله نقش داشته اید به اندازه یک دهم بلکه یک صدم نقش ایشان بدانند.
پس ملاحظه فرمودید که این دو فردی که نام آنها از همین سخنرانی شما به دست آمد یکی از آنها یقینا بیشتر از شما درباره فقه و ولایت فقیه کار کرده است اما علم کثیر او فایده ای که باید ببخشد نبخشید و دیگری احتمالا کمتر از شما فرصت کار علمی اصطلاحی داشته است اما به درجات بیشتر از شما برای حکومت اسلامی و ولایت فقیه کار کرده و موثر بوده است و به همین خاطر و به دلیل امتیازات دیگر از دست بنیانگذار تیزبین و آدم شناس جمهوری اسلامی یعنی امام خمینی (ره ) چندین مدال افتخار گرفته است (البته منظورم مدال طلا و اینجور چیزها نیست ).
حدیقه 2 ـ آقای مصباح می گویند : « اگر بنده در زمینه مسائل ولایت فقیه احساس کردم روزنه ای وجود دارد که دشمن می تواند از آنجا نفوذ کند آیا باید بگویم یا نه؟»
حاشیه : از جناب آقای مصباح می پرسیم چگونه است که احساس خطر فقط به شما دست داده است و اینهمه مراجع و علما و فقها و اندیشمندان چنین احساسی ندارند بلکه برخی از آنها از رویه و موضعگیری های تند و احساسی شما ناراحت و ناراضی اند موضعگیری های تند و بیش از حد لازم شما در سالهای پیش از انقلاب درباره دکتر شریعتی فراموش نشده است . همان زمان حتی یک عالم موجه با شما همراه و هماهنگ نبود. من از بزرگان ناراضی از رویه شما در قصه شریعتی یکی از گذشتگان را نام می برم که سیدالشهدای انقلاب اسلامی آیت الله بهشتی شهید مظلوم است و یکی هم از احیا که حضرت آیه الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب دام ظله می باشد.
حدیقه 3 ـ ایشان گفته اند : « آیا به پزشکی که می داند مثلا ایدز از اینجا سرایت می کند دیگران تشخیص نمی دهند و شاید اصلا نمی دانند چه هست باید گفت آقا برای اینکه برخی ناراحت نشوند شما وسواس نیانداز بگذار مردم زندگیشان را بکنند. پزشک اگر نگوید خیانت کرده است».
حاشیه : جناب آیه الله مصباح همه می دانند عرفا و عادتا غیرممکن است که هجوم بیماری خطرناکی را فقط یک پزشک بفهمد و دیگران حتی پس از اینکه او سالها داد و فریاد می زند پی نبرند. اگر چنین حالتی اتفاق افتاد خوب است چنین پزشکی در تشخیص خود تردید کند و در مقدمات علمی و روحی خود بازنگری نماید و برای خود و دیگران زحمت درست نکند. جناب آقای مصباح آیا انصافا این درست است که شما درباره همه علما و بزرگان که در میان آنها مراجع عظام تقلید و مقام معظم رهبری قرار دارند بگویید « دیگران تشخیص نمی دهند و شاید اصلا نمی دانند چه هست » ! به نظر شما این نوعی خود بزرگ بینی و به حساب نیاوردن دیگران نمی باشد؟
حدیقه 4 ـ آقای مصباح گفته اند : « اصلا فلسفه وجود من این است که اگر جایی خطر بیماری را احساس کردم هشدار بدهم که مواظب باشید بیماری دارد می آید» .
حاشیه : اگر این کار فلسفه وجودی شماست پس فلسفه وجود رهبر در نظام اسلامی چه می باشد احدی از آحاد ملت حق ندارد بر رهبری جلو بیفتد.
آیا رهبری از عملکرد و موضعگیری های شما راضی است ما قرائنی داریم که نه شما اگر دلیلی بر رضایت ایشان از عملکرد خودتان دارید ذکر فرمائید. البته اینکه ایشان به موسسه شما کمک مالی بکنند یا شما در دفتر ایشان سخنرانی بکنید دلیل نمی شود.
از این که بگذریم آیا پزشک وظیفه دارد که بدون مراجعه مریض به او مرض بیمار را با داد و فریاد بیان کند این جامعه که شما او را در معرض مثلا ایدز دانسته اید کی و کجا و چگونه به شما مراجعه کرد و از شما درخواست معالجه نمود آیا امیرالمومنین علیه السلام در دوران عدم مسئولیت ظاهری و ائمه دیگر ـ جز امام حسین علیه السلام در سال آخر عمر شریفش و آن هم به دلایلی خاص ـ با ا ینکه جامعه را در معرض خطرها و به قول شما ایدزها و برتر از ایدز می دیدند رفتار شما را داشتند؟
حدیقه 5 ـ ایشان می گویند : « اگر از صدر اسلام تاکنون یک فقیه را پیدا کنید که گفته باشد مشروعیت ولی فقیه از رای مردم است من تمام دارایی ام را به او می بخشم » .
حاشیه : اولا مگر یکی از شرایط درست بودن یک نظر فقهی یا غیرفقهی این است که این نظر پیش از آن مظرح شده باشد علامه حلی ـ بنابر معروف فتوا داد که آب چاه با ملاقات نجس متنجس نمی شود درحالی که کسی از فقهای شیعه پیش از این چنین حرفی نزده بود.
ثانیا رهبر معظم حفظه الله که شما به ایشان خیلی ابراز ارادت می کنید همانگونه که با نظر شما درباره شریعتی موافقت نداشتند با این نظر و تحلیل و برداشت شما درباره ولایت فقیه هم نظر موافقی ندارند. ایشان در مقاله ای که خودشان آن را در سومین کنفرانس اندیشه اسلامی در بهمن ماه 1363 قرائت کردند می فرمایند : « ... آن کسی که این معیارها را داردو از تقوی و صیانت نفس و دینداری کامل و آگاهی لازم برخوردار است آنوقت نوبت می رسد به قبول ما. اگر همین آدم را با همین معیارها مردم قبول نکردند باز مشروعیت ندارد . چیزی به نام حکومت زور در اسلام نداریم » . (1 )
ملاحظه می فرمایید که ایشان مشروعیت حکومت ولی فقیه را به رای و قبول مردم می دانند. اگر بگویید مراد ایشان از « مشروعیت » در این جا « قانونی بودن » می باشد خواهیم گفت خیر صدروذیل سخن ایشان این تفسیر را نفی می کند. ایشان در چند سطر قبل از این گفته اند : « نظر مردم تعیین کننده است اما نسبت به آن انسانی که دارای معیارهای لازم است . اگر معیارهای لازم در آن انسان نباشد انتخاب نمی تواند به او مشروعیت ببخشد. » معلوم است که مراد از « مشروعیت » در این جمله قطعا مشروعیت به معنای شرعی بودن است والا قانونی بودن که قابل نفی نمی باشد. حکومت امریکا و انگلیس را هم نمی توان نامشروع به معنای غیرقانونی دانست . پس معلوم می شود همین معنایی که ایشان از کلمه « مشروعیت » در این جمله اراده کرده اند همین معنا را از این کلمه در چند سطر بعد به قرینه صدرو ذیل و وحدت سیاق قصد کرده اند. بخصوص که در دنباله سخنانشان می گویند : « چیزی به نام حکومت زور در اسلام نداریم » این جمله صریح در این است که حکومت کسی که مردم او را قبول ندارند مشروع به معنای شرعی و اسلامی نیست . البته بنده خواهان جایزه و مال و دارایی کسی نیستم اما خواستم عنایت فرمائید و در مسائلی که اینچنین جزمی به آنها می نگردید تجدیدنظر فرمائید.
ثالثا بر فرض که رهبری و هیچکس دیگر هم چنین حرفی نزده باشد بنده به عنوان یک طلبه با بضاعتی مزجاه عن جهد و اجتهاد عرض می کنم ولایت فقیه دو معنا دارد. یکی ولایت بر امور حسبه و غیب و قصر در حکومت طاغوت مشروط به اینکه اعمال ولایت در این امور مستلزم خطر و ضرری از جانب حکومت جائر نباشد; و همچنین درحکومت حقه مشروط به اینکه حکومت روی آنها دست نگذاشته باشد مثل مال مجهول المالکی که به دست کسی برسد یا یتیمی که در فلان نقطه احتیاج به سرپرست دارد و دسترسی به حکومت ندارد یا دارد و نمی خواهد مراجعه کند وامثال اینها ـ در اینگونه موارد فقیه جامع الشرایط بنابر نصب عام امام معصوم علیه السلام ولایت دارد و می تواند دخل و تصرف نماید و رای مردم در این ولایت تاثیری ندارد. ادله نصب هم بیش از این معنا را ثابت نمی کند.
معنای دیگر ولایت فقیه حکومت بر مردم است . حکومت بر مردم فرع بر قبول مردم است و حکومت بر مردم بدون قبول مردم اصلا معقول نیست.
معقول که نبود مشروع هم نیست مگر اینکه کسی بخواهد بازور بر مردم حکومت کند که این هم مشروع نیست رهبری هم فرمودند : « چیزی به نام حکومت زور در اسلام نداریم » . بنابر این چنانچه کسی بگوید حکومت فقیه بر مردم بدون قبول مردم مشروعیت ندارد سخن گزافی نیست و هیچ اصل و فرعی از اصول و فروع دین زیر پا گذاشته نشده است . حالا چه باعث شده است که جنابعالی این مسئله وجدانی و معقول را با مطالعات پنجاه ساله خود اینچنین می پیچانید و خود و دیگران را به زحمت می اندازید نمی دانم .
حدیقه 6 ـ جناب آیه الله مصباح می فرمایند : « مردم در مقابل سربازهای شاه سینه خود را باز می کردند و می گفتند بزن و در شرح آن می گفتند که مرجع تقلید ما دستور داده است . آیا اگر امام نفرموده بود مردم این کار را انجام می دادند چرا مردم این کار را کردند چون به او رای داده بودند ! چه کسی رای داده بود ! این جز فرهنگ مردم بوده است که این نایب امام وقتی دستور بدهد باید اطاعت کنیم ... اگر مردم معتقد بودند که باید اول رای بدهند تا امام مشروعیت پیدا کند آیا چنین کارهایی انجام می شد!»
حاشیه : در این سخنان مثل اینکه مغالطه ای صورت گرفته باشد البته انشاالله بر اثر غفلت گوینده محترم . آن مغالطه این است که ایشان اطاعت را لازمه ولایت دانسته اند درحالی که چنین نیست . مثلا فرزند از پدر خود اطاعت می کند و باید اطاعت کند درحالی که هیچکس نگفته است که پدر بر فرزند حکومت دارد. این مثال مثال اطاعت شرعی بود. مثالی هم از اطاعت های عرفی بزنیم و آن اطاعت اهل یک عشیره یا فامیل یا محله از بزرگ آن عشیره یا فامیل یا محله است . در اینگونه موارد اطاعت هست بی آنکه ولایتی در کار باشد. نمونه دیگری از اطاعت اطاعت مرید از مراد و اطاعت عاشق از معشوق است آیا هیچکس گفته است مراد بر مرید خود و معشوق بر عاشق خود ولایت شرعی دارد پس اطاعت کسانی از کسی دلیل بر حکومت او بر آنان آن هم از نوع حکومت الهی و آسمانی نیست.
جناب آیه الله مصباح با مطالعات 50 60 ساله خود درباره ولایت فقیه حتما می دانند که ولایت فقیه به این معنا که واجب است همانگونه که از امام معصوم اطاعت می شود از فقیه عادل اطاعت شود را اکثر فقهای شیعه قبول ندارند و شیخ اعظم انصاری رحمه الله علیه می فرماید : « دونه خرط القتاد ».
آنچه را که می توان گفت مخالف چندانی ندارد شانیت فقیه جامع الشرایط برای حکومت و اولویت و احقیت او بر دیگران در این امر است و براین اساس مردم وظیفه دارند فقیه جامع الشرایط را به حکومت برگزینند. وجوب اطاعت پس از انتخاب مردم و رای آنهاو قبول آنها تحقق پیدا می کند اما قبل از آن نه وجوب اطاعتی در کار نیست.
با توجه به آنچه عرض کردیم این سخن جناب مصباح درهمین سخنرانی که می گویند : « مردم اطاعت از ولی فقیه را وظیفه الهی می دانند » حاشیه ای لازم دارد و آن اینکه : آنچه اولا و با لذات وظیفه شرعی و الهی مردم است برگزیدن فقیه جامع الشرایط (در زمان غیبت ) برای حکومت است . این موضوع که تحق یافت وجوب اطاعت به عنوان یک وجوب تبعی بر آن مترتب می شود. در نتیجه چنانچه مردم این انتخاب را صورت ندهند مواخذه خواهند شد که چرا فقیه جامع الشرایط را به حکومت انتخاب نکردید نه اینکه چرا از او اطاعت نکردید. او قبل از برگزیده شدن برای حکومت واجب الاطاعه نیست .
حدیقه 7 ـ آقای مصباح در ادامه می گویند : « اگر وظیفه ای باشد که خودشان برای خودشان تعیین کنند خب فردا رای نمی دهند... می گویند رای نمی دهیم و رای خود را پس می گیریم » .
این سخن ایشان هم حاشیه می خواهد و آن اینکه : آنچه ما گفتیم این بود که مردم وظیفه دارند فقیه جامع الشرایط را در زمان غیبت امام معصوم به حکومت برگزینند و وظیفه دارند بر رای خود باقی بمانند و وجوب اطاعت بر اثر این پذیرش و قبول و رای و قرارداد متوجه آنان می شود.
اما می دانیم آقای مصباح با جملات بالا چه می خواهند بگویند. آیا می خواهند بگویند اگر مردم گفتند : « دیگر رای نمی دهیم و رای خود را پس می گیریم » باید با توپ و تانک سراغ آنها رفت و آنها را مجبور به رای دادن و پس نگرفتن رای نمود ! خدا کند چنین چیزی منظور ایشان نباشد که چنین حکومتی همانطور که رهبری فرمودند در اسلام نداریم .
حدیقه 8 ـ آیه الله مصباح یزدی گفته اند : « اگر کسی بگوید نه آقا ولایت امر زمینی و با رای مردم است ... آیا باید سکوت کرد !... به فرض او یقین دارد که مسئله همان است که او گمان می کند و به صلاح اسلام است خب بنده هم یقین دارم که این بهترین راهی است که آمریکا می تواند به اسلام ضربه بزند آیا توصیه بردار است که کسی بگوید شما بیائید با هم توافق کنید؟
چه توافقی؟ مسئله مرگ و حیات است . او می گوید اگر این کار را بکنیم مرگ است من می گویم اگر آن کار را بکنیم مرگ است حالا چه کار کنیم اینجا جای توصیه نیست ... من پنجاه شصت سال در این مسئله ریش سفید کرده ام و اگر سکوت کنم فردای قیامت خداوند جلوی من را می گیرد و می گوید...
چرا سکوت کردی؟»
حاشیه : اولا از حاشیه بندهای 5 و6 معلوم شد که در برابر چنین حرفی باید سکوت کرد زیرا کسی که چنین حرفی بزند کافر نشده و سخنی برخلاف هیچیک از ضروریات دین نگفته است . البته ممکن است جناب آقای مصباح هیچ اعتنائی به آنچه گفته شد نکنند و وظیفه خودشان بدانند که گوینده چنین حرفی را تکفیر کنند و بنده کمترین صرفنظر از هر کس دیگری خودم معتقد به آنچه گفتم هستم و آنها را از روی دلیل شرعی به دست آوردم ولی چون حوصله تکفیر شدن ندارم و سرم برای دعوا درد نمی کند فعلا از اینکه نام خودم را به طور کامل در ذیل این نوشته بیاورم خودداری می کنم .
ثانیا شما که می فرمایید : « او می گوید اگر این کار را بکنیم مرگ است من می گویم اگر آن کار را بکنیم مرگ است ... اگر سکوت کنم فردای قیامت خداوند جلوی من را می گیرد و می گوید... چرا سکوت کردی » خواهشمند است برای لحظه ای هم که شده خودتان را به جای طرف مقابل بگذارید و منصفانه بفرمایید که چنانچه او هم مثل شما عمل می کرد چه می شد آیا جوی خون راه نمی افتاد ! مگر شما نمی گویید که او هم آنچه را شما می گویید « مرگ » می داند و مگر نمی گویید « او یقین دارد که مسئله همان است که او گمان می کند و به صلاح اسلام است من هم یقین دارم که ...».
آقای مصباح آیا می پسندید که او هم با شما همانطوری که شما با او رفتار می کنید رفتار کند که اگر چنین کند آتشی برپا خواهد شد و خانمانهایی را خواهد سوزاند و دود آن هم به چشم اسلام خواهد رفت و دشمنان اسلام شاد خواهندشد.
من نمی دانم چرا آقای مصباح که معلوم می شود آدم زحمت کشیده ای هستند و پای درس بزرگان نشسته اند توجه به این نکات ندارند. ما در نجف گاهگاهی شاهد اینطور برخوردها بودیم و رنج می بردیم اما برخوردهای آقای مصباح آنها را تحت الشعاع قرار می دهد خدا کند این روحیه به طلبه های دیگر سرایت نکند.
ما فعلا به همین هشت حدیقه اکتفا می کنیم اگرچه در این سخنرانی و سخنرانی های سیاسی دیگر آیه الله مصباح اشکالات فراوان دیده می شود اما حوصله ما و شما بیش از این ظرفیت ندارد.
در این ماه رحمت باید همه از خدا بخواهیم که ما را از خواب غفلت بیدار کند و حجابهای جهلی و علمی و نفسی را از پیش چشم ها بردارد و دلهای ما را با نور ایمان و علم حقیقی روشن بفرماید و چنانچه صلاحیت مستجاب شدن این دعاها را نداریم اقلا اسلام و مسلمانها از ضرر ما محافظت فرماید.
به تاریخ 85 7 21 برابر 19 شهر صیام
اقل الطلاب نزیل قم ـ ع . ل