تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۱۰۰۳۳۴
در گفت‌وگو با دکتر داوود کیانی، کارشناس مسائل اروپا
مریم مهدوی اصل مقدمه: جایگزینی معاهده لیسبون با پیش نویس قانون اساسی اتحادیه اروپا و طی کردن مراحل تدوین، به همه پرسی گذاشتن و در نهایت تصویب نهایی آن در آینده، گرچه از مهم ترین مسائل روز این اتحادیه در حال حاضر می باشد اما عوامل مهم تر دیگری نیز وجود دارند که مورد توجه صاحب نظران این حوزه قرار گرفته است. توجه به اختلافات درونی بین اعضای اتحادیه اروپا و مشهورتر شدن آن هنگام حمله جورج بوش پسر به عراق که با مخالفت های فرانسه و آلمان و همراهی انگلستان روبه رو شد، هرچند با روی کار آمدن باراک اوباما در کاخ سفید هنوز از عمق شکاف این اختلافات چندان کاسته نشده است ولی شاید نگرانی‌ بسیار جدی اعضای اتحادیه اروپا در مورد انرژی بتواند سرآمد تمامی نگرانی‌های ذکر شده برای اتحادیه اروپا باشد. در واقع با ایجاد بحران اقتصادی در آمریکا و تسری آن به جهان این نظریه در نظام بین‌الملل قوت یافت که دیگر نظام تک‌قطبی به رهبری ایالات متحده آمریکا در جهان نمی‌تواند وجود داشته باشد و از این پس بازیگران اصلی نظام بین‌المللی را بازیگران منطقه‌ای شکل می‌دهند. در کنار این نظریه، نظریه‌ای دیگری نیز مطرح است که دیگر مفهوم جغرافیای دولت ـ ملتی (جغرافیایی سیاسی) از اهمیت چندان زیادی در نظام بین‌الملل برخوردار نخواهد بود و با کم‌رنگ شدن این مفهوم به جای آن نظریه موضوعی مثل اقتصادی به ویژه مقوله انرژی اهمیت ویژه‌ای در بین بازیگران نظام بین‌المللی پیدا می‌کند. از همین روی ضرورت همکاری موسسات غیردولتی بین‌المللی در زمینه توسعه پایدار و امنیت انرژی با اولویت دادن به بررسی وضع موجود انرژی و سیاستگذاری دولت‌ها و چگونگی مدیریت آن در دستور کار و بررسی کشورهای عضو اتحادیه اروپا قرار گرفته است تا با کار کارشناسی روی آن بتوانند به آگاهی از سیاست انرژی کشورهای مختلف و چگونگی اجرای آن در این مطالعات مهم نیز دست یابند. در حالی که تدوین سناریوهای امنیت برای تامین انرژی اروپا بسیار مهم است، چشم‌انداز انرژی با استفاده از فناوری‌های پیشرفته و ایجاد رقابت در دانش فنی برای تامین انرژی آینده نیز به عنوان روندی که مدتی است آغاز شده و باید توسعه یابد در دستور کار بررسی این اتحادیه قرار گرفته است. ضمن اینکه مباحثی همچون سیاست خارجی مشترک اروپا، عدم توجه سازمان تجارت جهانی به موضوع انرژی همچنین وجود نداشتن هیچ اجماع واقعی در مورد سیاست‌های فراآتلانتیکی انرژی از جمله نگرانی‌های این اتحادیه منطقه‌ای است که پیش‌زمینه آن شاید وابستگی اروپا به روسیه به عنوان بازیگر اصلی تامین انرژی آینده باشد که نمونه بارز آن نیز بحران شدید سال 2006 میان اوکراین و روسیه بود. هرچند نگرانی اتحادیه اروپا از دستیابی به انرژی در سال‌های آتی را می‌توان در نظریه دومی که در سطح نظام بین‌الملل مطرح شده، مورد ارزیابی و تفسیر قرار داد اما نمی‌توان از نقش منطقه‌ای آن در نظریه نخست نیز غافل ماند. چنانچه نقش قدرت‌های منطقه‌ای جدید و لزوم همکاری‌های منطقه‌ای به ویژه در دو محور اساسی برای اتحادیه اروپا مطرح است؛ نخست کشورهای حوزه خزر، دریای سیاه و مدیترانه و دوم حوزه دریای بارتز، بالتیک، دریای سیاه و توسعه همکاری‌های این دو مجموعه به یکدیگر است. اهمیت منطقه خلیج فارس برای اروپا در زمینه تامین انرژی نیز هرچند مهم است اما بحران جهانی اقتصاد به عنوان نگرانی اصلی جامعه جهانی را نیز باید به آن افزود. از همین روی به منظور بررسی نقش منطقه‌ای اتحادیه اروپا به عنوان نخستین اتحادیه منطقه‌ای و تاثیر آن بر نظام بین‌الملل جدید که در حال شکل‌گیری است همچنین اهمیت یافتن شکل‌گیری موضوعات اقتصادی به ویژه در مقوله انرژی به جای مفاهیم جغرافیای سیاسی که از مهم‌ترین نگرانی‌های حاضر اتحادیه اروپا در این خصوص است با دکتر داوود کیانی، استاد دانشگاه آزاد اسلامی و تحلیلگر مسائل اروپا به گفت‌وگو نشسته‌ایم که متن آن در پی می‌آید:

* قانون اساسی اتحادیه اروپا چگونه شکل گرفت؟
** دولت های اروپایی پس از پیمان ماستریخ و مصوباتی که از درون این پیمان به اجرا درآوردند، تصمیم گرفتند تا تمامی معاهدات اروپایی را در قالب یک معاهده واحد پیاده کنند. در حقیقت از نظر طرفداران همگرایی اروپا و خود دولت های عضو اتحادیه، قانون اساسی واحد یک الزام اجتناب ناپذیر جهت توسعه و تعمیق همگرایی به شمار می رفت.
* چرا قانون اساسی اتحادیه اروپا در آن زمان رای نیاورد؟
** آگاهان و صاحب نظران اروپایی در ریشه یابی این مساله پاسخ های متعدد داده اند. برخی برای بحران قانون اساسی دلایل هویتی اقامه می کنند و برخی دیگر علت های سیاسی را مطرح می کنند. از نقطه نظر هویتی، عده ای از تحلیلگران همگرایی اروپایی بر این باورند تا زمانی که یک فرهنگ مشترک اروپایی ایجاد نشود، نمی توان صحبت از قانون اساسی واحد، نمادها و شاخصه های فدرالی کرد. منظور آنها از فرهنگ مشترک اروپایی همان فرهنگ مشترکی است که دولت-ملت ها از بستر آن متولد شده اند. دیوید ایستون برای فرآیند هویت یابی ملی تحقق دو شرط را ضروری می داند. نخست اینکه، آگاهی از جود یک موجودیت مشترک اجتماعی و دوم اینکه احساس تعلق به آن موجودیت.
نکته مهم در اینجا آن است اگرچه شهروندان اروپایی نسبت به شکل گیری اتحادیه اروپایی آگاهی دارند اما احساس تعلقشان به آن در مظان تردید و سوال قرار دارد. اما آن دسته که دلایل سیاسی برای بحران قانون اساسی اقامه می کنند، معتقدند در درون اتحادیه اروپا یک عارضه جدی وجود دارد و آن عارضه کمبود دموکراسی یا چالش مشروعیت است.
طبق این عارضه اولاساختار تصمیم گیری در اتحادیه اروپا چندان دموکراتیک نیست ثانیا شهروندان مشارکت حداقلی در فرآیند تصمیم گیری اتحادیه اروپا دارند. توضیح بیشتر اینکه، نهادهایی که اصولامنتخب مستقیم مردم نیستند مثل شورای اروپا و شورای وزیران از قدرت و اقتدار بیشتری نسبت به کمیسیون و پارلمان اروپا بهره مند هستند. دیگر اینکه، شهروندان اروپایی احساس می کنند که اساسا در تصمیم گیری های حساس و کلان که به سرنوشت آنها چفت و بست مستقیم دارد، مشارکت داده نمی شوند. در حقیقت آنها احساس می کنند که بیشتر نقش و حالتی زینتی برای اتحادیه اروپا دارند. افت قابل ملاحظه مشارکت شهروندان اروپایی در انتخابات پارلمانی اخیر اروپا یک نمونه زنده از خلاء مشروعتی در اتحادیه است همانطور که می دانید در این انتخابات تنها 43 درصد شهروندان در انتخابات پارلمانی اروپا شرکت کردند. رقمی که در مقایسه با انتخاب های گذشته گویای یک کاهش و افت شدید در مشارکت سیاسی آنان به شمار می آید.
از این نظر شهروندان اروپایی معتقدند که سیاستمداران آنها بسیاری از مشکلات اجتماعی نظیر بیکاری، رکود و افزایش مالیات ها را به گردن اتحادیه اروپا می اندازند و خود را از این رهگذر از زیر بار مسوولیت های ملی می رهانند.
به اعتقاد بنده هر دو دسته این عوامل چه هویتی و چه سیاسی در کم اقبالی شهروندان اروپایی نسبت به قانون اساسی واحد دخیل هستند.
* معاهده لیسبون اساسا چه فرقی با قانون اساسی اتحادیه اروپا دارد؟ چرا شهروندان ایرلندی به آن نظر منفی دارند؟
** معاهده لیسبون سند تلطیف یافته تر از متن پیش نویس قانون اساسی و در حقیقت جایگزین آن است. به لحاظ اصولی و محتوایی فرق چندانی بین معاهده لیسبون و پیش نویس قانون اساسی نیست. منتها دولت های اروپایی سعی کرده اند پروسه تصویب آن را عوض کند. به این معنا که برخلاف پیش نویس قانون اساسی که باید از مجرای موافقت شهروندان عبور کند، تصویب معاهده لیسبون به عهده پارلمان های ملی گذاشته شد. به اضافه آنکه برخی از مفاهیم و نشانگان حساس نظیر قانون اساسی واحد، ایالات متحده اروپا، وزیر امورخارجه اروپایی، سرود و پرچم ملی از سند جایگزین حذف شد تا به این ترتیب فرآیند تصویب شتاب بیشتری بگیرد. والامعاهده لیسبون تفاوت چندانی با پیش نویس قانون اساسی اروپا، همانطور که عرض کردم، ندارد. در ارتباط با شهروندان ایرلندی و معاهده لیسبون باید گفت تنها کشوری که نتوانست معاهده را دور از چشمان شهروندان در پارلمان به تصویب برساند، ایرلند بود چراکه انجام چنین تصویبی با قانون اساسی آن کشور در تعارض بود. اینجاست که ما می بینیم تعارض سنتی بین اتحادیه نخبگان و اتحادیه شهروندان آشکار می شود و نزدیک به 57 درصد مردم ایرلند در ژوئن 2008 به این معاهده رای منفی می دهند. در حقیقت نخبگان اروپایی تجربه و خاطرات خوبی از به معرض رای همگانی قراردادن معاهدات اروپایی ندارند.
* در اجلاس سران اروپا که اخیرا برگزار شد چه اتفاقی افتاد؟ چرا قرار شد دوباره درباره شهروندان ایرلندی همه پرسی برگزار شود؟
** در اجلاس اخیر که در بروکسل برگزار شد، اعضا جملگی توافق کردند تا دوره ریاست باروسو بر کمیسیون اروپا به مدت 5 سال دیگر تمدید شود. همچنین اعضا بر سر یک چارچوب نظارتی جدید برای نظام مالی اروپا نیز به توافق رسیدند.
اما در مورد فرجام معاهده لیسبون یک توافق دوجانبه بین اتحادیه اروپا و ایرلند صورت گرفت. بدین معنا که اتحادیه اروپا توافق کرد تصویب این معاهده از سوی ایرلند تاثیری بر سیاست های مالیاتی، سقط جنین و نیز بی طرفی نظامی ایرلند نمی گذارد. دولت ایرلند هم با برگزاری همه پرسی مجدد در 28 سپتامبر (که ممکن است به 2 اکتبر تغییر یابد) موافقت کرد.
* شما فکر می کنید مردم ایرلند این دفعه به این معاهده رای مثبت می دهند؟
** با توجه به امتیازاتی که به اتحادیه اروپا به دولت ایرلند در زمینه سیاست های یادشده داد، پیش بینی ها به این سمت است که این دفعه حرکت این معاهده در ایستگاه ایرلند متوقف نخواهد شد.
* در صورت تصویب نهایی این معاهده، چه تغییراتی در اتحادیه اروپا صورت می پذیرد؟
** تغییرات هم در سطح نهادی است و هم در سطح تصمیم گیری، به لحاظ نهادی و ساختاری می توان از جمله تغییرات به حذف مکانیسم ریاست دوره شش ماهه جایگزینی آن توسط یک مکانیسم شورایی مرکب از سه کشور اروپایی به مدت دوسال ونیم و نیز ادغام ارگان نمایندگی سیاست خارجی و امنیتی مشترک با کمیسیونر روابط خارجی در قالب یک نهاد جدید اشاره کرد.
از نقطه نظر تصمیم گیری، اولادامنه نفوذ مکانیسم تصمیم گیری به روش اکثریت کیفی گسترش بیشتری یافته و از میزان حدود و اختیارات تصمیمات بر روش اجماعی کاسته شده است. علاوه بر این، نقش پارلمان اروپا صرفا از چارچوب متصلب انجام وظایف نظارتی و تنظیم و تصویب بودجه خارج شده و مسائل مربوط به قضایی و امور داخلی را هم شامل می شود.
* مساله دیگری که درخصوص اتحادیه اروپا مطرح است، بحث سیاست خارجی این اتحادیه است. با توجه به اینکه در دوران ریاست جمهوری جورج بوش پسر در ایالات متحده آمریکا، شکافی بین این اتحادیه با آمریکا به خصوص بر سر مسائل حمله نظامی آمریکا به عراق و مخالفت های فرانسه و آلمان پیش آمد، این طور مطرح می شد که اختلافات بین اعضای اتحادیه اروپا درخصوص سیاست خارجی شان عمیق تر شده است. چراکه انگلستان به عنوان کشور حامی آمریکا به همراهی بوش در این خصوص نیز پرداخت هرچند که پس از روی کار آمدن سارکوزی به جای شیراک در فرانسه، رویکرد این کشور نیز به سمت تعامل بیشتری با آمریکا گرایش یافت، آیا با روی کارآمدن باراک اوباما در کاخ سفید شواهدی مبنی بر بهبود سیاست خارجی اتحادیه اروپا و تعامل آنان با آمریکا دیده می شود؟
** انتخاب باراک اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا موجب شده تا روابط فراآتلانتیکی بین آمریکا و اتحادیه اروپا مرمت شود.
اما این ترمیم مناسبات هنوز خیلی آشکارا نیست. علت آن این است که بحران مالی و حرکت آمریکا به سمت تقویت در اقتصاد ملی کشور خود به اقتصاد اتحادیه اروپا که از شرکای بزرگ اقتصادی آمریکاست، لطمه می زند.
خود این مساله یک مقداری در بین دولت های غربی نسبت به آمریکا تولید کدورت می کند. کدورت می تواند مقداری روی همکاری های فراآتلانتیکی تاثیرگذار باشد. اما در مجموع سیاست خارجی اوباما همان مدلی است که اروپاییان به آن مایل هستند. یعنی تمایل اصلی اتحادیه اروپا در عرصه سیاست بین المللی آن است که در کنار آمریکا بایستند و نه در پشت سر آن.
چنین مدلی به معنای افزایش نفوذ با کمترین هزینه برای اتحادیه اروپاست که البته همکاری به این سیاق، هزینه های بین المللی آمریکا را نیز کاهش می دهد. یک نتیجه دیگر، تقویت مناسبات فراآتلانتیکی کمرنگ تر شدن شکاف های درون اتحادیه اروپاست. به بیان روشن تر، شکافی که در اروپا در دوره جورج بوش پسر بین کشورهای اروپای غربی از یک سو و انگلیس و کشورهای اروپای شرقی از سوی دیگر به وجود آمد در این دوره کم سوتر از گذشته می شود.
* شما فکر می کنید روابط روسیه و اتحادیه اروپا در دوره ای که باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکاست با تغییراتی روبه رو خواهد بود یا خیر؟
** در پاسخ به این سوال شما باید گفت که دو دیدگاه مطرح است. یک دیدگاه معتقد است که با تقویت مناسبات فراآتلانتیکی، سیاست اتحادیه نسبت به روسیه اندکی انعطاف ناپذیر خواهد شد. دیدگاه دوم چندان اعتباری برای تاثیر متغیر آمریکا بر روابط اتحادیه اروپا و روسیه ندارد. من به دیدگاه دوم توجه بیشتری دارم. دلیل این مساله آن است که روسیه و اتحادیه اروپا دو کشور با مناسبات درهم تنیده و پرفرازونشیب تاریخی هستند. علاوه بر این، مناسبات تاریخی به دلیل مجاورت تاریخی با همدیگر دارای طیفی از منافع مشترک و اختلاف زا نیز هستند.
اتحادیه اروپا هم به روسیه برای واردات انرژی نفت و گاز نیازمند است و هم نسبت به نفوذ روسیه در اروپای شرقی بیمناک است. بنابراین اتحادیه اروپا سعی نمی کند با وارد کردن آمریکا، این معادله را پیچیده تر هم کند. علاوه بر این روسیه و اتحادیه اروپا نیازهای اقتصادی چشم گیری نسبت به یکدیگر دارند. تقریبا بیش از یک سوم نفت وگاز وارداتی اتحادیه اروپا از روسیه صورت می پذیرد.
در طرف مقابل نیز اروپاییان اصلی ترین سرمایه گذاران خارجی در روسیه هستند. علاوه بر این اقتصاد به شدت متکی روسیه به درآمدهای انرژی اولویت های خاصی به اروپا برای فروش نفت و گاز خود قائل است. در کنار این ملاحظات اقتصادی وجود چالش های امنیتی در منطقه اروپای شرقی نظیر مهاجرت های غیرقانونی، قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان و قاچاق تسلیحات، جملگی اتحادیه اروپا را نیازمند به جلب همکاری روسیه می کند.
به همین دلیل من چندان اعتقاد ندارم که روی کار آمدن باراک اوباما تاثیر چشم گیری بر روابط اتحادیه اروپا و روسیه بگذارد.
* آیا واقعا اتحادیه اروپا یک قدرت بزرگ و تاثیرگذار بر روابط بین الملل است؟
** در مورد اتحادیه اروپا و نقش بین المللی آن باید دو مفهوم را از یکدیگر تفکیک کرد: »حضور« و »نفوذ«.
اتحادیه اروپا از یک حضور جهانی برخوردار است اما این »حضور« تبدیل به »نفوذ« نشده است. یعنی اینکه، اتحادیه اروپا هنوز نمی تواند در مقابل قدرت های ژئوپولتیکی نظیر آمریکا، روسیه و چین در عرصه موضوعات امنیتی به رقابت بپردازد. علت این مساله به آنجا برمی گردد که اتحادیه اروپا هنوز از یک هویت ژئوپولتیکی واحد و یا یک فرهنگ استراتژیک بی بهره است. این خود سبب می شود که اعضای اتحادیه اروپا درخصوص موضوعات بین المللی، ملاحظات ملی را بر ملاحظات اتحادیه ای مقدم شمارند. مساله ای که خود از نفوذ بین المللی اتحادیه می کاهد. البته تحلیل قدرت بین المللی اتحادیه اروپا به زمان و اقامه دلایل بیشتری نیازمند است.
* یکی از بزرگ ترین تنگناها و چالش های پیش روی اتحادیه اروپا بحث امنیت انرژی اتحادیه اروپاست. با توجه به گرایش اتحادیه اروپا برای کم کردن وابستگی خود به روسیه، ارزیابی شما از نگاه اتحادیه اروپا به ایران و جایگاه آتی ایران در بازار انرژی این اتحادیه چیست؟
** به نظر من در اینجا معادله پیچیده ای وجود دارد. اروپا در بحث تنوع بخشی به منابع تامین کننده انرژی خود نگاه ویژه ای به ایران دارد. اما در اینجا با دو مانع روبه رو است، یکی آمریکا و دیگری روسیه که عمدتا هم موانع سیاسی هستند تا فنی.
آمریکا از آن جهت که اصرار به در انزوا قرار دادن ایران تا دست کشیدن از فعالیت های هسته ای آن کشور دارد و روسیه نیز از آن جهت که مایل نیست رقیبی برای خود در بازارهای اروپایی ببیند. من فکر می کنم واقعیت های اقتصادی، ملاحظات سیاسی را بی رمق خواهد کرد. به چند دلیل که عبارتند از: 1- روسیه بنا به آمارهای ارائه شده از سوی سازمان بین المللی انرژی، اساسا پاسخگوی نیاز فزاینده اتحادیه اروپا به گاز در توافق سال 2003 نیست.
خصوصا آنکه اخیرا سرمایه گذاری در حوزه های گازی روسیه طبق پیش بینی های صورت گرفته نیز با موفقیت همراه نبوده است.
2- مخالفت های آمریکا در زمینه مشارکت ایران در پروژه نابوکو نمی تواند دوام داشته باشد زیرا بدون مشارکت ایران، این خط لوله احتمالی یک سوم ظرفیت انتقال خود را از دست خواهد داد. نتیجه ای که اساسا اقتصادی بودن اجرای پروژه را زیر سوال می برد. دیگر اینکه، آمریکا نمی تواند در دراز مدت جلو نیاز فزاینده اتحادیه اروپا به واردات گاز را بگیرد. اهمیت این مساله از آن رو است که هیچکدام دیگر از کشورهای تامین کننده انرژی نظیر الجزایر نمی توانند به نیاز دراز مدت اتحادیه اروپا به گاز پاسخگو باشند.