ترجمه: نادر مازوجی
قرنهاست که بشر درگیر جنگ و منازعات مسلحانه است و شاید آرزوی یک صلح فراگیر جهانی هرگز دستیافتنی نباشد؛ زیرا سرنوشت بشر با جنگ رقم خورده است. همواره افرادی در جنگها کشته شدهاند، آسیب دیدهاند، پناهنده شدهاند و به اشکال مختلف مورد آزار قرار گرفتهاند، اما یکی از واقعیات تأسفبار قرن بیستم و اوایل قرن بیستویکم در کنار همه دستاوردهای عظیم بشری، وجود تعداد زیادی سربازان کوچک یا همان «کودکان سرباز» است؛ کودکانی که میآموزند چگونه آدم بکشند تا خود و خانوادهشان را از مهلکه مرگ نجات دهند. این کودکان یا از سوی دولتها به حرفه جنگیدن سوق داده، یا از طرف احزاب و شبهنظامیان به جنگ و آدمکشی موظف میشوند. استفاده نظامی از کودکان به سه شکل صورت میگیرد: اولین شکل، بهکارگیری به عنوان کودکسرباز، دومین شکل، استفاده از آنها در فعالیتهای پشتیبانی مانند نگهبانی، جاسوسی و بردگی جنسی و سومین شکل آن نیز استفاده از کودکان برای تبلیغات در جنگ است. از کودکان سرباز به عنوان دیدهبان، پیامرسان و حتی سپر انسانی نیز استفاده میشود، اما تکاندهندهترین شیوه سربازی کودکان زمانی است که احتیاج به قربانی پیدا میشود و کودکان به خط مقدم فرستاده میشوند. در این وضعیت، آنان قربانی میشوند تا جنگسالاران، تاکتیکهای نظامی را پیاده کنند.
در کنار این شرایط مرگبار که پسران مجبور م یشوند فنون رزم یا عبور از میدان مین را بیاموزند، وضع دختران سرباز هم دهشتناک تر است و آنها در کنار ایفای نقش سربازی، مورد تعرض نیز واقع میشوند. گفته میشود 33درصد از 300هزار کودکانی را که در حال حاضر در نقاط مختلف جهان به عنوان کودکسرباز مشغول فعالیتند، دختران تشکیل میدهند. آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا بیشترین کودکان سرباز را در خود جای دادهاند. براساس آمار سازمان عفو بینالملل، 200هزار کودک سرباز در قاره آفریقا وجود دارند که تمرکز آنها بیشتر در کشورهای لیبریا، جمهوری دموکراتیک کنگو، رواندا، بروندی، سیرالئون، سومالی و سودان است. در آسیا نیز در کشورهای نپال، هند، سریلانکا، اندونزی، فیلیپین و میانمار کودکان سرباز دیده میشوند. در سریلانکا، ببرهای تامیل، بشترین استفاده را از کودکان برای پیشبرد جنگ خود به عمل میآوردند. در آمریکای لاتین نیز بیشترین کودکان سرباز را کلمبیا در خود جای داده است، به طوری که 14هزار کودک، پای ثابت جنگهای مافیا و شبهنظامیان از جمله گروه شورشی «فارک» هستند. شبهنظامیان کلمبیایی، دختران و پسران نوجوان را جذب می کنند و به آنها آموزش نزاع و کشتار میدهند. دولت این کشور با ترفندی دیگر، به هر کودکی که برایش جاسوسی کند، پنج دلار پول میدهد. در حقیقت کودکان در این کشورها یاد میگیرند که چگونه باید سلاح به دست گیرند و مستقیم به سمت دیگر انسانها شلیک کنند تا خود زنده بمانند. این سرنوشت محتوم همه کودکسربازان است؛ کودکانی که حتی با واژهای به نام «دشمن» غریبهاند.
به چه کسی کودکسرباز گفته میشود
در این مورد تعریف مشخصی وجود ندارد. کشورهای فعال در این زمینه معتقدند کودکسرباز به کسی گفته میشود که در سن زیر 18 سال به عضویت سازمانی درآید که وابسته به ارتش، نیروهای شبهنظامی یا احزاب سیاسی باشد، خواه این گروهها درگیر جنگ باشند یا نباشند. کودکسربازان میتوانند نقشهای متعددی ایفا کنند، از جمله شرکت در جنگ و درگیری، کاشتن مین و مواد منفجره، جاسوسی، تهیه آذوقه و مهمات، آشپزی و خدمات خانگی و درنهایت، سوءاستفاده جنسی.
در دهه 1970 پیمانهایی برای ممنوعیت استفاده از کودکان در جنگ تصویب شد. با این وجود، گزارشهای «گروه بینالمللی توقف سربازی کودکان» حکایت از استفاده گسترده از کودکان در جنگها دارد.
تأثیرات اجتماعی
کودکان در جنگهای مسلحانه نهتنها کشته و زخمی میشوند، بلکه از ساختارهای اجتماعی متمایزکننده خوب و بد نیز محروم خواهند شد. کودکان سرباز از نعمت داشتن خانواده، مدرسه، سیستمهای بهداشتی و نهادهای مذهبی که تأمینکننده رهنمودهای اخلاقی هستند، محرومند. واقعیت این است که کودکان همیشه به کسانی که به لحاظ سنی از آنها بزرگترند، اقتدا میکنند، مثلاً از معلم خود الگوبرداری میکنند یا به دنبال پزشک شدن، مهندس شدن و در کل مناصبی هستند که در پوشش آن به جامعه خود نفع برسانند. اما حقیقت تلخ این است که کودکان سرباز فاقد هرگونه منبع الهام هستند و به همین دلیل خواهان رسیدن به امور مهم نیستند. کودکان بسیار تاثیرپذیر هستند و لذا قرار دادن آنها در معرض تعالیم خاص یا شستشوی مغزی، پیامدهای فاجعهآمیزی دارد. به عبارت دیگر، کودکان در موضعی نیستند که بتوانند یک مبارزه صحیح را از مبارزهای که منجر به نابودی خود آنان میشود، تشخیص دهند. البته باید یادآوری کرد که آنچه کودکان را آسیبپذیرتر میکند و سبب میشود هرچه سریعتر جذب ارتشها و گروههای شبه نظامی شوند، جنگهای خانمانسوزی است که منجر به کشته شدن والدین آنان میشود.
مسئولیت دولتها و شورشیان
دولتها و گروههای شورشی، هر دو در استفاده از کودک سربازان مسئولند. غالباً هم سربازگیری از میان کودکان، با اعمال زور و یا اغفال و فریب آنها صورت میگیرد که بیشتر در جوامع فاقد ثبات اتفاق میافتد؛ جوامعی که تاریخچهای طولانی از جنگهای داخلی در آنها وجود داشته باشد. زمانی که خانوادهها و جوامع به دلیل درگیری و جنگ از هم پاشیده میشوند، برای بسیاری از کودکان بهترین انتخاب، پیوستن به یکی از گروههای درگیر جنگ است. جای تعجب نیست که کودکان به گروههای مسلح ملحق میشوند، زیرا آنها یک حس امنیت کاذب به دست میآورند و تصور میکنند که همراهی با گروههای مسلح به منزله مراقبت این گروه از آنهاست که شاید در برخی مواقع، تأمینکننده سرپناهی هم برای آنان باشد و گاهی محیطی به وجود آورد که کودکان بتوانند به کودکان دیگر نزدیک شوند و با آنان ارتباط و تعاملی بیابند، بازی کنند و در تجربیات واحدی با یکدیگر سهیم شوند؛ هرچند که پیامد مفیدی برای آنها نداشته باشد. از آنجا که کودکان ضربهپذیری بیشتری دارند و میتوان به راحتی آنها را مرعوب کرد، معمولاً سربازان مطیعی از آب درمیآیند و برای همین، بسیاری از گروههای مسلح تمایل به استفاده از آنها دارند، اما حقیقت این است که استفاده از سلاح و فقدان تجربه کافی، آنها را در مسیر پرمخاطرهای وارد میکند. کودکان سرباز با خطرات زیادی مواجه میشوند و چون برخلاف بزرگسالان، آن طور که باید ترس را نمیشناسند و آن را تجربه نکردهاند، میتوانند بسیاری از کارها را به راحتی انجام دهند. آنها قادر نیستند عواقب کارهای خود را بسنجند و به همین دلیل، خود را شکستناپذیر تلقی میکنند. این کودکان گاهی هم به الکل و مواد مخدر دسترسی پیدا میکنند و به عبارت دیگر، به هرچه از آنها خواسته شود تن میدهند.
بازگشت به زندگی
بسیاری از گروههای امدادرسان بینالمللی و سازمانهای حقوق بشری برای بازگرداندن کودک سربازان به زندگی عادی پیشقدم شدهاند، اما روند این کار با چالشهای زیادی همراه است. در بسیاری موارد، این کودکان از داشتن پدر و مادر محرومند و خانه و کاشانهای ندارند. بنابراین ارتشی را که در آن قرار دارند به منزله خانه خود میدانند و به همین دلیل اگر به زندگی عادی نیز بازگردانده شوند، باز ممکن است در اختیار گروههای مسلح قرار گیرند. بسیاری معتقدند که تحصیلات، به خصوص تحصیلات ابتدایی، برای کودکان سرباز بسیار حیاتی است و دور افتادن آنها از روند تحصیلات، بزرگترین مشکل در این چارچوب به شمار می رود و سبب می شود که آنها بدون هیچ گونه اندیشهای، جذب گروههای مسلح شوند. بعضی کودک سربازان نمیخواهند از این نظریه که «خشونت راه قانونی رسیدن به هدف است» صرف نظر کنند. این امر به ویژه در کشورهایی تحقق مییابد که پس ازپایان جنگ و درگیری، فقر و بیعدالتی در آنها همچنان پابرجا باقی میماند. تاثیر منفی جنگ بر نوجوانان و جوانان پدیدهای نیست که تنها مختص به کشورهای فقیر باشد. آمریکا نیز چنین تجربههایی داشته است، از جمله بسیاری از نوجوانان و جوانان آمریکایی که در جنگ ویتنام شرکت داشتند، پس از بازگشت به وطن، جایی بهتر از گوشه پیادهروها برای خوابیدن پیدا نکردند.