تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۱۰۰۵۵۳
مریم اخوان مقدمه: خوش برخورد، صمیمی و بانشاط! این ها بارزترین ویژگی های رتبه اول کارشناسی ارشد در رشته تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش است. زیاد تعجب نکنید توضیح می دهم؛ این رشته یکی از زیر شاخه های گروه علوم تربیتی است که دست بر قضا صدای سرکار خانم هم موید گرایش عملی در «علوم تربیتی» است. نخبه عزیز ما 24 ساله و بچه گچساران کهکیلویه و بویر احمد است؛ فرزند دوم خانواده ای 5 نفره که دغدغه اصلی اش نوع تربیت و پرورش نسل آینده است، برای پاسخ به این دغدغه و با توجه به اینکه یک سال در همان شهرستان محل تولد مشغول تدریس زبان انگلیسی به دانش آموزان دبیرستانی بوده، رشته تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش را برخلاف رشته دوره کارشناسی خود یعنی زبان انگلیسی انتخاب کرده است. خانم نخبه نظرات جالبی درباره نظام بیمار آموزشی کشور دارد که خواندنش اول برای مسئولان و دوم برای همه و سوم برای نسل سوم(!) خالی از لطف نیست؛ پس با تبریک حضور میلیونی جوانان هم نسلی خودم در انتخابات 22خرداد، خودم(!) و شما را به خواندن گفتگوی نسل سوم با اسماء اسدی پور که خیلی دوست دارد غریبه و گمنام باشد، توصیه می کنم؛ باشد که همه عاقبت به خیر شویم.

* از کجا این رشته را پیدا کردید؟!
** بعد از فارغ التحصیلی از دوره لیسانس چون کارمند آموزش و پرورش هستم این فکر به ذهنم رسید که باید برای این نظام آموزشی ایده و طرح های تازه ای ارایه و اجرا کرد این مبنایی شد تا تصمیم بگیرم برای ادامه تحصیل در دوره کارشناسی ارشد رشته ای را انتخاب کنم تا با افکار و ایده هایی که در ذهن داشتم همخوانی داشته باشد. درست آخرین روز ثبت نام آزمون کارشناسی ارشد با این رشته آشنا شدم. به خاطر اینکه خودم زن بودم و در آینده مسئولیت مادری را نیز دارم خیلی به مسئله تربیت فرزندم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که نه تنها فرزند من بلکه نسل آینده باید طوری تربیت شود که از آنها راضی باشیم به همین دلیل این رشته را انتخاب کردم.
* فکر می کردی همچین رتبه ای کسب کنی؟
** بعد از آزمون که جواب ها را روی سایت دیدم فکر می کردم رتبه ام زیر 10 بشود ولی تصور نمی کردم نفر اول بشوم.
* فکر می کنی «شانس» در موفقیت چقدر تاثیر دارد؟
** به نظر من در این دنیا شانسی وجود ندارد. پشت هر واقعه ای، حکمتی است اگر الان هم حکمتش را نفهمیدیم چند وقت دیگر خدا آن را جلوی چشم آدم می آورد که اگر فلان موقع تو چیزی را خواستی و من ندادم یا چیزی را نمی خواستی و من دادم به این دلیل و این حکمت بود.
* چند ساعت در روز درس می خواندی؟
** من در گچساران دبیر زبان انگلیسی هستم و محل کارم 14 ساعت با تهران فاصله دارد و هیچ وسیله ای مثل قطار و هواپیما برای آنجا نیست ولی من این 14 ساعت را با اتوبوس در رفت و آمدم از آنجایی که نمی توانستم محل زندگیم را تغییر دهم و آموزش و پرورش هم نه انتقالی می داد و نه مرخصی تا بتوانم یک سال برای کنکور درس بخوانم، در مسیر رفت و آمد درس می خواندم دقیقا حدود دو ماه و روزی حدودا 5تا 6 ساعت در روز.
* برای قبول شدن نذر و نیاز هم داشتی؟
** }با خنده می گوید{ نذر و نیاز نه اون طور! ماجرا خیلی ساده است خدا خودش گفته است از تو حرکت از من برکت. با این حال فکر کنم پدر و مادرم نذر و نیاز کردند اما من تنها تلاشم را بیشتر کردم البته برای حفظ اعتماد به نفس و رفع اضطراب باید توکل داشت.
* خب حالا کمی هم از رشته تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش بگید؟
** بهتر است یک مقدمه ای را قبل از پاسخ به این سوال بگویم و آن اینکه متفکران غربی چارچوب هایی را از قبل تعیین کرده اند و هر اتفاقی که در نظام بین المللی می افتد آن را داخل آن چارچوبی که خودشان تعیین کردند، می گذارند. وقتی انقلاب اتفاق افتاد این معادلات بهم خورد و آنها هرچه سعی کردند این انقلاب را در چارچوبی خاص قرار دهند و بگویند این انقلاب در این چارچوب یا فلان قانون و تئوری می گنجد، نتوانستند. انقلاب ما یک اتفاق خاص و نو بود و به همین خاطر به نظرم برای اینکه بتوانیم این انقلاب را سرپا نگاه داریم احتیاج داریم که نسل بعد هم با عقبه ای خودساخته و نه مبتنی بر نگاه شرق و غرب تربیت شود؛ این پدیده نو، اهداف و آرمانهایش را باید به نسل بعد آموزش داد که این برعهده آموزش و پرورش است چرا که هر تمدن و جامعه ای برای اینکه پایدار بماند، ناچار است آموزش و پرورشش را مجهز کند تا بتواند برای تربیت انسان ها با همان اهدافی که مد نظردارد، گام بردارد.
شهید آوینی در بخشی از کتاب «توسعه و تمدن مبانی غرب» می گوید: اگر ما غایت تعلیم و تربیت را رسیدن به کمال انسانی بدانیم نظام آموزش کنونی نه تنها نظامی متناسب و مطلوب نیست بلکه در اکثر موارد نتیجه ای معکوس دارد » متاسفانه در حال حاضر هم ما این دغدغه را داخل مدارس می بینیم و آموزش رسمی و غیر رسمی دانش آموزان ما کاملا با هم فرق دارد حتی گاهی دانش آموزان را به تناقض هم می رساند.
* جالب شد! کمی بیشتر توضیح می دین؟
** مثلا مدارس مسائل خاصی را مطرح و ارایه می کنند اما همین دانش آموز هنگامی که بین همسالان خود می رود، مسائل دیگری را فرا می گیرد در کنار آن صدا و سیما و ابزارهای تبلیغاتی روز از جمله اینترنت و شبکه های ماهواره ای یک چیز متناقض با آن مسائلی که تاکنون دانش آموز آنها را در جمع همسالان یا نظام آموزشی فرا گرفته است به او ارایه می دهند و جالب اینکه داخل خانه؛ پدر و مادر نیز چیزی ورای آنچه دانش آموز تا به حال دیده و شنیده و آموخته، از او می خواهند! اینها دانش آموز را به سمت بی سمتی یا همان چهارراه سرگردانی می کشاند. دانش آموز می تواند در تمامی این جهات فعالیت کند اما هیچ کدام به هم ربطی ندارند. من از مدت ها قبل به این فکر می کردم که نظام آموزشی ما باید یک برنامه جامع داشته باشد که همه گیر باشد و هدفش هم یک چیز باشد یعنی دانش آموز را به یک سمت خاص ببرد و داخل این برنامه نباید فقط خود آموزش و پرورش را در نظر بگیریم بلکه همه ارگان هایی که با دانش آموز ارتباط دارند باید در این برنامه مدنظر قرار گیرد مثلا والدین، تولیدکنندگان فرهنگی، حوزه علمیه، تفریحگاه ها و فرهنگسراها و... باید دید این نهادها چه وظایفی در قبال دانش آموز دارند. همه اینها باید در آن برنامه جامع مطرح شود و آموزش و پرورش از همه این ارگان ها بخواهد وظیفه شان را انجام دهند. آموزش و پرورش نباید خودش را جدا ببیند و فقط خودش بخواهد روی دانش آموز کار کند بلکه باید از همه ارگانها کمک بگیرد. به اعتقاد من این رشته می تواند با بررسی تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش ما را در دستیابی به این نقطه آرمانی کمک کند.
* فکر می کنید چقدر این رشته در جامعه کارایی داشته باشد؟ بالاخره بین آرزو و تحقق آرزو فاصله زیادی است.
** به نظرم این رشته کارایی خوبی در جامعه دارد چون با مهمترین موضوع جامعه یعنی تعلیم و تربیت سروکار دارد. متاسفانه در حال حاضر گروهی معتقدند باید برای کسب مدرک درس خواند که من اصلا این را قبول ندارم. اگر آدم می خواهد ادامه تحصیل بدهد حداقل باید در رشته ای ادامه تحصیل دهد که به درد جامعه بخورد. اصلا برای من توجیه نداشت که بخواهم مدرک داشته باشم یا حالا به من نسبت خانم دکتر یا خانم مهندس بدهند. اینها برای من ملاک نبود باید هر فرد مشتاق ادامه تحصیل در جامعه، خود کنکاش کند و ببیند چه مشکلی در آن وجود دارد که می تواند با ادامه تحصیل و اشتغال در آن رشته آن مشکل را از دوش جامعه بردارد؛ اگر همراهی عملی دستگاه های فرهنگی باشد این رشته در جامعه جواب می دهد.
* فلسفه خون مان زیاد شد؛ کمی سوالات کوتاه بپرسم؛ به چه کسی نخبه می گویند؟
** به اعتقاد من نخبه فردی است که برای جامعه مفید باشد و بتواند کاری برای مملکت خود انجام دهد و باری را از دوش جامعه بردارد و گره ای را بگشاید؛ همین!
* خودتان را نخبه می دانید؟
** نه! من که هنوز مانده تا به این مرحله برسم. من فقط یک ایده دارم و برای رسیدن به آن تلاش می کنم. با در نظرگرفتن اینکه در حال حاضر در آموزش و پرورش تلاش هایی در جهت بومی سازی و اسلامی کردن نظام آموزشی می شود احساس می کنم اگر بتوانم در این زمینه موثر باشم توانسته ام به جایگاه نخبه بودن برسم.
* حالا بگین نخبگان چه وظایفی دارند؟
** دست مردم را بگیرد و آنها را بالا ببرد نه اینکه روی دوش آنها سوار شود و از آنها بالا برود.
* شهرت را دوست دارین؟
** اصلا! چون دوست ندارم یک جایی که راه می روم مرا به یکدیگر نشان بدهند، دوست دارم غریبه و ناشناس باشم.
* بنیاد ملی نخبگان؟
** فقط در حد اسمش با آن آشنا هستم؛ البته دورادور می دانم که کارهای پژوهشی انجام می دهد و از نخبه ها هم حمایت می کند به طوری که با فراغ بال به پژوهش هاشان برسند اما فقط در این حد آن را می شناسم.
* در همین حد آشنایی فکر می کنی باید برای موفقیت بیشتر چه کار کند؟
** فکر می کنم آنقدر بودجه ندارد که همه نخبگان را تحت پوشش قرار دهد و برای همین یک عده را نادیده می گیرد و حمایت کاملی از نخبه ها نمی شود. ببینید با توجه به اینکه توقعات از جوانان امروز ایران زیاد است جوان نخبه ایرانی از این بنیاد انتظار دارد که شرایط زندگی آنها را طوری فراهم کند و به گونه ای از آنها حمایت کند که به راحتی به کارهای پژوهشی شان برسند.
* نخبه پروری یا نخبه سالاری با کدام بیشتر صفا می کنید؟!
** نخبه پروری. اما اگر نخبه ای پرورش یابد ولی از او استفاده نشود، عقده می شود. باید حتما از این ظرفیت و پتانسیل استفاده کرد. متاسفانه امروز احساس من این است که کسی سرجای خودش نیست مثلا در بخش های اقتصادی و فرهنگی هم آدم های سیاسی وارد می شوند در حالیکه اینها نخبه و متخصص خاص خودش را می خواهد که در کشور هم هست و آنها باید سرکار بیایند. به دولت خاصی هم منحصر نمی شود کلا این مشکل وجود دارد که نخبه ها وارد سیستم مدیریتی نشده اند.
* نظرتان درباره فرار مغزها چیست؟
** علت وقوع این پدیده آن است که گفتم؛ از ظرفیت و پتانسیل جوانان و نخبه ها استفاده نمی شود یعنی بر مبنای ارزش گذاری این نسل و نخبه ها از آنها استفاده نمی شود البته ممکن است بعضی ها به دلایل شخصی، کشور را ترک کنند ولی اکثرا به دلیل همین بی توجهی است؛ در غیر این صورت مطمئن باشید یک جوان دوست دارد در کشور خودش و در کنار خانواده اش باشد.
* ایران هسته ای؟
** خوبه دیگه! خیلی عالیه! من همیشه دوست داشتم جزو آن دسته از کسانی باشم که الان در نیروگاه های هسته ای کار می کنند.
* ایران 1404 از نظر شما چگونه است؟
** ما منتظر رسیدن به این روز هستیم البته باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم. من در حوزه خودم می گویم از آنجا که انقلاب ما یک انقلاب منحصر به فرد است؛ نظام آموزش و پرورش ما هم باید خاص خودش باشد نمی توانیم از نظام های دیگر الگوبرداری کنیم. باید بدانیم که از نسل های بعد چه می خواهیم و سپس به این فکر باشیم که چطور آن را عملیاتی کنیم. وقتی فکر و ایده یک چیز است و اجرا یک چیز دیگر؛ نسل بعدی طوری تربیت می شود که آن الگوی غیر بومی برداشت شده از نظام های دیگر می خواهد نه آن طوری که خودمان می خواهیم.
* به نظرت داریم به سمت آن قله حرکت می کنیم؟
** داخل آموزش و پرورش که نه! چون هنوز تغییراتش را آغاز نکرده است اما به دانشگاه ها می توان امید داشت با توجه به نسل جوان فعالی هم که در حال حاضر داریم و به نظر نیروی انسانی خوبی هستند می توانیم برای سرعت بخشیدن به این حرکت، از آنها کمک بگیریم.
* از مسئولان چه انتظاری هست؟
** به مردم نقاط دورافتاده برسند چون خودم مستقیم با آنها در ارتباط هستم؛ به نظرم تهرانی ها ناشکرند چون خیلی امکانات دارند ولی قدردان آن نیستند. در نقطه مقابل، مردم شهرستان های ما خیلی امکانات را ندارند و ساکتند. مسئولان باید به آنها برسند البته در دولت نهم اقداماتی برای مناطق محروم انجام شده اما باید تلاش بیشتری صورت بگیرد.
* کمی هم از آرزوهاتان بگویید؟
** آرزوی خاصی ندارم! یعنی نمی توانم بگویم.
* اهل مطالعه غیر درسی هستید؟
** بله همین چند روز پیش مطالعه مجموعه خاطرات سیده زهرا حسینی با نام «دا» که از نمایشگاه بین المللی کتاب تهیه کرده بودم، تمام شد
* چطور بود؟
** خیلی خوب و زیبا توصیف کرده بود اینکه چطور مردم با تمام وجود برای حفظ خرمشهر تلاش کردند، نقش زنان خرمشهری را هم در حفظ روحیه مردان مرد این خطه به خوبی تصویر کرده بود.
* برای آینده چه فکرهایی دارید؟
** دوست دارم یک مادر موفق باشم. دوست دارم هم برای فرزند خودم و با توجه به رشته تحصیلی و شغلم برای همه بچه های ایران یک مادر و معلم خوب باشم.
* نسل سوم؟
** یک نیروی انسانی عظیم. خدا کند از آن به درستی و به شکل مناسب استفاده شود چون هرکسی استعداد خاصی دارد و آن استعدادها باید کشف شود.
* الگوی شما در جامعه؟
** یک نفر خاص نیست؛ افراد زیادی در دوره های مختلف بودند اما بیشتر شهید آوینی.
* اخبار روز را چطور پیگیری می کنید؟
** بیشتر از طریق تلویزیون و اینترنت از اخبار روز مطلع می شوم ولی زیاد اهل روزنامه نیستم.
* میانه ات با سیاست چطور است؟
** اگر با سیاست آشنا نباشی جاده جلوی خود را نمی توانی، ببینی. شما باید با توجه به سیاست، تصمیم گیری کنید. یک نخبه ای اگر بخواهد از پتانسیل فکری استفاده کند اما از اتفاقات روز و جریانات سیاسی بی اطلاع باشد یک پایه اصلی کار را ندارد و این یک ضعف است.
* اهل شعر و شاعری هستی؟
** مطالعه شعری زیاد دارم و کلا با مقوله شعر ارتباط تنگاتنگی دارم اما ذوق شعر گفتن ندارم. با حافظ انس خاصی دارم و بیت مورد علاقه ام نیز متعلق به رهبری است:
ازشوق شکرخنده لبش جان نسپردم شرمنده جانان، زگران جانی خویشم
* پررنگ ترین مشکل جامعه ما چیست؟
** فکر کنم بحث بی توجهی به نخبگان یکی از بزرگترین مشکلات جامعه است باید هر عرصه را به دست افراد کاردان، متخصص و متعهد همان حوزه سپرد و باید به این افراد بها داد.
* اگر وزیر علوم شدی چه می کنی؟
** کلاس های کارشناسی ارشد و دکترا را که تعداد دانشجوهایش مثل دوران کارشناسی شده، کم می کنم. این کلاس های پر جمعیت هیچ کارایی ندارد در حقیقت این کلاس ها همان کلاسهای کارشناسی می شود.
* آخرین اس ام اسی که قبل از تعطیلی سامانه این پدیده جهانی دریافت کردی؟
** خب انتخاباتی بوده!
* و حرف آخر؟
** به اعتقاد من برای موفقیت تنها کافی است هر فردی «اراده» کند و اگر خانواده هم او را در حرکت در مسیری که می خواهد یاری برساند دیگر هیچ چیز سخت نیست.