تاریخ انتشار : ۲۰ تير ۱۳۸۸ - ۱۳:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۱۰۰۶۶۸
در نقد عقاید سیاسی محمدعلی فروغی:

جواد بهنامی کازرونی
شاید همانگونه که شخصیت جالب و مرموز محمدعلی فروغی جناب آقای غفاریان را بر آن داشت که مطالبی تحت عنوان سیری در عقاید سیاسی محمدعلی فروغی را برای صفحه علوم سیاسی روزنامه شرق تهیه کند همان شخصیت مرموز و نیز مطالب آقای غفاریان قلم مرا وادار کرد تا در تکمیل و نقد مطلب ارائه شده بار دیگر فرصتی را فراهم بیاورم تا چشم خوانندگان شرق درنگی دوباره بر این صفحه داشته باشد. نظر به اینکه مدتی از چاپ مطلب مذکور می گذرد و هم اینکه سرآغاز سخن باز شود نظری کلی به مطلب آقای غفاریان می اندازیم.مطلب آقای غفاریان با یک بیوگرافی از آقای فروغی آغاز شده بود و سپس در ادامه اشاره ای به تحصیلات ایشان تا تدریس در مدرسه علوم سیاسی شده بود. سپس با توجه به اینکه نقش پدر ایشان محمدحسین ذکاءالملک را در تربیت فروغی موثر می دید به معرفی پدر ایشان پرداختند و از خدمات ارزنده فرهنگی و سیاسی پدر مطالبی را ذکر کردند. در شماره بعد که مطلب با عنوان صلح هم فداکاری می خواهد ابتدا از اقتصاد سیاسی و مانیفست فروغی در این زمینه سخن به میان آمده بود پس از فعالیت ایشان در دیپلماسی عمومی و فعالیت فروغی در عرصه بین المللی مطالبی ذکر شده بود، آنگاه متن سخنرانی وی در 16 مهر 1320 پس از سقوط دیکتاتوری رضاخانی ارائه شده بود و نویسنده از خوانندگان خواسته بود که خط مشی سیاسی و عقیده فروغی را از خلال متن سخنرانی برداشت کنند که سخنرانی مذکور حاوی مفاهیمی چون آزادی، قانون و قانونگذار و انواع حکومت و وظایف کارگزاران حکومت بود. در ادامه از فن سخنوری فروغی و روش بحث دیالکتیک سقراط که فروغی به خوبی از آن استفاده می کرده است صحبت شده بود و مثالی برای این مهارت فروغی ذکر شده بود. ذکر این نکته در اینجا ضروری است که اگر خوانندگان عزیز اینگونه خلاصه برداری بنده را نمی پسندند و احساس می کنند که این خلاصه برداری حقی از نویسنده آن مطالب ضایع می کند می توانند به شماره های 818 و 819 روزنامه شرق مورخ 4 و 5 مرداد 85 صفحه 6 علوم سیاسی مراجعه کرده و اصل مطالب را مطالعه بفرمایند. صرفا هدف بنده از این خلاصه برداری آمادگی ذهنی خوانندگان است.
بگذریم، حال به سراغ محمدعلی فروغی می رویم تا از زاویه ای دیگر او را بشناسیم که شاید در بعضی موارد با مطالبی که در مورد وی آمده بود تناقضاتی چند را دارا باشد.محمدعلی فروغی در سال 1254 ش به دنیا آمد. پدرش محمدحسین خان ذکاءالملک بود و جد اعلای این خانواده به گفته مهدی بامداد از یهودیان بغداد بود که برای تجارت به ایران آمدند و در اصفهان سکنی گزید و مسلمان شد. فروغی در 32سالگی از بنیانگذاران لژ بیداری ایران بود و در این لژ به مقام استاد اعظم با عنوان خاص چراغدار نائل شد. شاید کسانی که با بنیاد فراماسونری و فراموشخانه در ایران آشنایی داشته باشند می دانند این بنیاد در طول سالیان دراز چه ضربه های مهلکی را بر ملت و کشور ایران وارد کرده است. برای کسب اطلاعات بیشتر توجه شما را به کتاب فراموشخانه و فراماسونری در ایران از آقای اسماعیل رائین جلب می کنم. آنگاه برای خوانندگان این مطالب حاصل خواهد شد که مدگرایی و به روز بودن دلیل گرایش فروغی به مجمع فراموشخانه نیست.فروغی از مدرسین و مدیر مدرسه علوم سیاسی بود که توسط فراماسون های سرشناس چون میرزا نصرالله خان مشیرالدوله و پسرش میرزا حسن خان بنیاد نهاده شد. این مدرسه که بعدها دانشکده حقوق شد در پس وجهه ای که تربیت کادر وزارت امور خارجه بود مکانی برای تربیت فرزندان طبقه حاکم ایران و آمادگی برای احراز پست های کشوری بود و در همین مکتب بود که آنها فرهنگ غرب و غرب زدگی را تجربه می کردند و آنچنان که مدیران این مکتب می خواستند برای اجرای اهداف استعماری و شوم آنان آماده می شدند.خان ملک ساسانی می نویسد: خوب به یاد دارم یک روز درس تاریخ داشتیم و گفت وگو از مستعمره های انگلیس بود که آیا خود اهالی قادر به اداره کردن ممالک خود هستند یا نه میرزا محمدعلی ذکاءالملک گفت: آقایان شما هیچ وقت سرداری برای دوختن به خیاط داده اید همه گفتند: آری. گفت: خیاط برای سرداری شما آستین گذارد همه گفتند: البته. گفت: وقتی سرداری را از مغازه خیاطی به منزل آوردید آستین هایش تکان می خورد همه گفتند: نه. گفت: پس چه چیزی لازم بود که آستین ها را به حرکت درآورد شاگردها گفتند: لازم بود دستی توی آستینش باشد تا تکان بخورد. جناب فروغی فرمودند: مقصود من همین بود که بدانید ایران همان آستین بی حرکت است. تا دست دولت انگلیس در آن نباشد ممکن نیست تکان بخورد.حال فکر کنید که در این مملکت و با اینگونه استادان که وابستگی خود را اینگونه به اربابان خود اعلام می داشتند چه شاگردانی باید به بدنه حاکمیت تزریق می شدند. در ضمن کمی حال و هوای آن مدرسه نیز روشن می‌شود.
فروغی و دیکتاتوری پهلوی
نقش فروغی در به سلطنت رسیدن رضاخان و سپس پسرش غیرقابل انکار و نیز بسیار قابل توجه است اما در ابتدای بحث این سئوال پیش می آید که فروغی لیبرال، دموکرات و قانون مدار کدام آمال و آرزوهای آزادی خواهانه خود را در رضاخان میرپنج و سردار قزاق می دید که اینگونه برای به سلطنت رسیدن رضاخان و در ادامه پسرش تلاش های زیادی را انجام داد. حسین مکی مورخ معاصر می نویسد فروغی از بدو پیدایش رضاخان از جهت هوش فطری و یا از لحاظ آگاهی از سیاست انگلستان در مورد تمرکز حکومت قدرت و ایجاد دیکتاتوری همواره او را تقویت می کرد و در بسیاری بازی های سیاست مبتکر و یکی از تعزیه گردان های اصلی بوده است. در مورد نطق ایشان به هنگام به سلطنت رسیدن رضاخان که پسرش محمود فروغی در دفاع از آن برمی آید این سئوال پیش می آید که آیا کسی هم هست که از نتیجه تلاشش به طور مکفی تعریف و تمجید نکند. فروغی در مقاطع مختلف حکومت پهلوی نقش اصلی داشته است. او نخستین نخست وزیر رضاخان است. در زمانی هم که رضاخان قصد ریشه کن کردن اسلام را از کشور دارد بازوی نخست وزیر است تا با درایت و هوش فطری خود این ضربه مهلک را محکم تر بر نقاط حساس عقاید مردم ایران فرود آورد و در ادامه آخرین نخست وزیر رضاخان بود که در لحظات سرنوشت ساز به داد او رسید و حداقل بقای سلطنت را با به سلطنت رساندن محمدرضا در خاندان او تثبیت کرد و تاج شاهی را از سر پدر بر سر پسر گذاشت. شاید تنها نکته ای که مورخین برای مظلوم نمایی چهره فروغی عنوان می کنند ماجرای یادداشتی است که نزد محمدولی خان اسدی نایب التولیه مغضوب آستان قدس رضوی پیدا شد و زمینه ساز کناره گیری وی از پست نخست وزیری شد. چنین امری تنها یک حربه سیاسی برای کناره گیری از قدرت برای مدتی چند است که از انسان بادرایتی چون محمدعلی فروغی امری عجیب نیست. او با این کار هم چهره فاضل و روشنفکرانه خود را حفظ کرد و در لحظات نفرت عمومی از رضاخان از این دیکتاتور کناره گرفت تا این مفضولیت زمینه ساز آن باشد تا در زمان لازم ناگهان چون فرشته نجات ملت وارد صحنه شود و باز خیانتی دیگر بیافریند.
فروغی و سلطنت محمدرضا
نقش فروغی همانگونه که در به سلطنت رسیدن پدر حائز اهمیت است در به سلطنت رسیدن پسر به گونه ای دیگر موثرتر نمایان می‌شود.
در شهریور 1320سه امکان برای وضع آینده حکومت ایران در دستور کار سیاست پردازان انگلیس مطرح بود:
1- اعاده سلطنت قاجار و به تخت نشاندن محمدحسن میرزا و پسرش حمید که با مخالفت فروغی و رد صلاحیت از جانب سرهوراس سیمورد معاون وزارت خارجه انگلستان در امور خاورمیانه و هارورد نیکسون رئیس بی بی سی قضیه خاتمه یافت.
2- استقرار یک رژیم جمهوری با ریاست شخصیت هایی چون فروغی کاندید انگلیس و یا ساعد کاندید روس ها. این امکان با موانع متعددی چون موارد ذیل روبه رو بود:الف ریاست جمهوری فروغی با مخالفت روس ها مواجه بود و بنا بر اینکه وقت کمی وجود داشت وقتی برای حل و فصل این مسئله باقی نمی ماند.ب فروغی با اینکه خیلی دوست داشت خود را فردی دموکرات جلوه دهد با استقرار نهاد جمهوری در ایران موافق نبود و لذا پیشنهاد رئیس جمهوری خود را نپذیرفت.
ج- اصولا مقامات انگلیس سلطنت را مناسب ترین شکل حکومت در ایران می دانستند که این نظریه مسلما از جانب اندیشه های مونارشیستی و باستان گرایانه فروغی و اردشیر جی ریپورتر به افکار مقامات انگلیسی القا می شد.بنابراین تنها راه ممکن امکان سوم یا تداوم سلطنت در خاندان پهلوی بود هرچند که مقامات انگلیسی چند روز بعد از به سلطنت رسیدن محمدرضا سلطنت او را به رسمیت شناختند و با این کار می خواستند پای خود را از ماجرا عقب بکشند و نقش خود را در تعیین محمدرضا کم رنگ جلوه دهند اما رابطه فروغی و اربابان انگلیسی اش این حلقه مفقوده دخالت انگلیس در ضایع کردن حق حاکمیت مردم ایران را نمایان می‌کند.
فروغی و فرهنگ ایران
فروغی تئوریسین سلطنت پهلوی بود. نطق فروغی در برابر رضاخان که حاوی تمام عناصر ایدئولوژی شوونیسم شاهنشاهی و باستان گرایی است برای مردم ایران این آموزه را به همراه دارد که مردم ایران با چه شاهی و با چه اندیشه تابناک باستان گرایانه ای روبه رو هستند. جالب است بدانید انتخاب نام پهلوی هم ابتکار فروغی بود و پهلوی ها مجبور به تغییر نام خود شدند تا رضاخان در عرصه نام نیز یگانه و بی همتا باشد. تجلیات فرهنگی و سیاسی ناشی از این ایدئولوژی چون حذف سالشمار هجری و جایگزین کردن تاریخ شاهنشاهی، جشن های 2500 ساله و... صرفا برای تهی ساختن فرهنگ ملی ایران از درونمایه اسلامی در دل این مردم بود. در این راستا علاقه فروغی به شاهنامه فردوسی و تبدیل آن به کتاب مقدس ایدئولوژی شاهنشاهی قابل توجیه است. شاهنامه ای که خود غم نامه ظلم شاهان و دردنامه بی گناهان بود کارش به جایی می کشد که مرحوم بهار را به فریاد درمی آورد که:اشعار بی پدر و مادر را پهلوی هم قرار داده اند و اسم آن را شاهنامه گذاشته اند. بنده وقتی می گویم این شعر مال فردوسی نیست می گویند تو وطن پرست نیستی.بدین گونه فروغی مکتبی را با ایدئولوژی که قوتش را از زور و زر شاه می گرفت پایه ریزی کرد که هر روز بر قدرت شاه می افزود و او را تا مقام یک ابرمرد و یک نیمه خدا می رساند.متاسفانه کسانی که فروغی را بخواهند از زاویه وهم آلود و تاریک تاریخ معاصر ایران نگاه کنند صد درصد دچار اشتباه خواهند شد. زیرا کارهای این شخصیت مرموز تاریخ معاصر ایران آنقدر دقیق و حساب شده و بی عیب و نقص است که کمتر کسی به خود اجازه می دهد به نیات خیر این اعجوبه سیاسی نظر کجی بیندازد اما تنها با تحلیلی ساده و با کنار هم گذاشتن تکه های پازلی که دستان قدرتمند اینگونه افراد باعث شده هرکدام در گوشه ای تاریک از تاریخ بیفتد پی به شخصیت اسرارآمیز ایشان خواهید برد. امیدوارم که توانسته باشم از زاویه ای دیگر محمدعلی فروغی را به خوانندگان عزیز معرفی نمایم. والسلام علی من التبع الهدی.