«بزرگترین کشورهاى استعمارگر جهان نیز نتوانستند به استعمار خود در کشورهاى مستعمره ادامه دهند. فرانسه، بلژیک، اسپانیا که به وحشى ترین و خشن ترین نوع استعمار جهان علیه کشورهاى آمریکاى جنوبى معروف هستند و دیگر کشورهاى اروپایى، همه و همه در آخر مجبور شدند که به استعمار خود پایان دهند. عامل اصلى این امر آن بود که بسیارى از این کشورهاى استعمارگر بدون توجه به نوع جنگ و سیاستى که در آن اتخاذ کرده اند، برنامه ها و اهداف خود را بر اساس نتایج اولیه آن تعریف مى کردند؛ غافل از پیامدهاى منفى این جنگ و سیاست در پیش گرفته.»
به گزارش ایسنا، روزنامه الریاض عربستان با ارایه تحلیلى تحت عنوان «جنگ و استعمار؛ عامل اصلى تروریسم» نوشت: تاریخ امروز بار دیگر تکرار مى شود و جنگ آمریکا در افغانستان و عراق امروز دوباره سیر تاریخى جنگ هایى را دنبال مى کند که پیش از این توسط استعمار غرب دنبال مى شد. گویا آمریکا تجربه هاى گذشته استعمار غرب را به فراموشى سپرده است؛ تجربه هایى که مقدمتا در آغاز جنگ استعمار بر کسب پیروزى وموفقیت هاى چشمگیر متمرکز مى شد اما اندکى پس از آن در منجلاب بحران و هرج و مرج غرق مى شد. متاسفانه آمریکا بار دیگر درصدد تکرار اشتباهات گذشته است و قدم در همان مسیر ناموفق گذاشته است. آمریکا که جنگ هاى بسیارى را رهبرى کرده است، این بار پاى خود را فراتر از حد معمول گذاشته است و با این توجیه که مى تواند فرهنگ و روش خود را به ملت هاى دیگر چون افغانستان و عراق تعمیم دهد، این قرائت نادرست را خط مشى سیاسى خود در این کشورها قرار داده است. متاسفانه آمریکا درصدد آن است که فرهنگ، اراده و قدرت مردم عراق و افغانستان را به تسخیر خود در آورد و این دو کشور را به یک الگوى کاملا مغایر با فرهنگ منطقه تبدیل کند؛ الگویى که بعنوان نمادى از فرهنگ و اراده آمریکا تبدیل شود.
در این تحلیل همچنین آمده است: به رغم آنکه جنگ هاى آمریکا بر اساس هدف قرار دادن مقر تروریست ها در افغانستان و از میان برداشتن حکومت دیکتاتورى صدام در عراق انجام گرفت و کاخ سفید درصدد آن بود که در پس این اهداف علنى دیگر اهداف غیر علنى خود را دنبال کند، چیزى نگذشت که امیدهاى این کشور در عراق به یاس و ناامیدى مبدل شد و کشتى آرزوهاى بوش در گرداب بحران هاى داخلى عراق فرو نشست و آواى تلفات گسترده ارتش آمریکا، انگلیس و دیگر همپیمانان آنها در عراق و افغانستان در هر کوى و برزنى شنیده شد. دیگر هیچ موسسه یا انجمنى نمى توانست خسارت هاى آمریکا و انگلیس را در این دو کشور پنهان کند، بلکه دامنه تلفات این دو کشور به حد و مرزى رسید که دیگر امکان پنهان سازى وجود نداشت و بالاخره این گرداب و بحران دامن بوش و بلر را گرفت و نام این دو تن در لیست بدترین رهبران سیاسى جهان به ثبت رسید. یکى دیگر از رسوایى هاى سیاست هاى دولت بوش در افغانستان و نیز عراق موضوع ضعف روحى سربازان آمریکایى است. این ضعف روحى در افغانستان به حد و مرزى رسیده است که سربازان آمریکایى سلاح خود را در قبال مواد مخدر مبادله مى کنند.
الریاض در ادامه این تحلیل مى نویسد: باید اعتراف کنیم پیش از آنکه سربازان آمریکایى با سلاح نظامى و غیر نظامى طالبان از پاى در بیایند، بدلیل ضعف روحى و روانى از پاى درآمدند و حس ناامیدى موجود در میان نیروهاى آمریکایى از دلایل اصلى تضعیف چهره نظامى آمریکا در منطقه است. وضعیت اسف بار سربازان آمریکایى در افغانستان و عراق را مى توان ناشى از سیاست ماجراجویانه و احمقانه دولت بوش دانست که بدون ارزیابى نتایج هریک از این جنگ ها، ارتش آمریکا را به کام مرگ و بدبختى فرستاد. در عراق روزانه صدها تن بر اثر سیاست هاى احمقانه ارزیابى نشده بوش جان مى دهند و دهها سرباز آمریکایى یا هدف گلوله قرار مى گیرند و یا قربانى ضعف و اختلال روحى و روانى مى شوند و خود را تسلیم طناب هاى دار خودکشى مى کنند. براستى سیاست احمقانه بوش در دو جنگ عراق و افغانستان چه دستاوردى براى منطقه، جهان و ملت آمریکا داشت؟ این سیاست هاى غلط به چیزى جز بوجود آمدن نسل هاى جدیدى از تروریسم در افغانستان و عراق و تهدید امنیت جهانى منتهى نشده است. مرکز فعالیت تروریسم دیگر تنها در عراق و افغانستان نیست، بلکه تروریسم مراکز دیگرى دارد که این مراکز با سیاست هاى آمریکا در جهان مرتبط هستند.
این روزنامه در ادامه مى نویسد: آیا واقعا بوش بر حسب ادعاهایى که مى کند توانسته است دستاوردهایى را در جنگ با تروریسم در جهان بدست آورد؟ آیا یکى از دستاوردهاى بوش در این جنگ همان گسترش دایره فعالیت تروریسم در جهان نیست؟ زیرا به لطف جنگ آمریکا با تروریسم در حال حاضر هیچ کشورى از خطر فعالیت هاى تروریستى در امان نیست. جالب آن است که دستاورد اصلى بوش از رهبرى جنگ با تروریسم جهانى چیزى جز گسترش دامنه خصومت جهانى با آمریکا و مخدوش ساختن وجهه و پایگاه اجتماعى و اخلاقى آمریکا در جهان نبوده است، اما گویا چشم هاى بوش به دیدن وقایع تلخ و شکست ها عادت نکرده است. بوش در جهان دیگرى به غیر از این جهان سیر مى کند، زیرا نه داده هاى آمارى وى از این جنگ ها و نه ارزیابى وى از این جنگ ها بر اساس واقعیت انجام مى گیرد. قانون جهان به این ترتیب بوده است که تئوریسین ها، فیلسوفان و دانشمندان خود مروج اصلى طرح علمى شان بوده اند و براى تحکیم تئورى علمى یا سیاسى خود الگوى روشنى از اطلاعات مربوط به این طرح را به مردم ارایه مى دادند؛ اما عملکرد بوش حتى بر خلاف این واقعیت علمى موجود در جهان است. بوش بر خلاف تمام تعلیمات و تئوریهایى که ارایه مى دهد عمل مى کند. وى مى گوید باید با تروریسم جهانى مقابله کرد، اما در مقابل سیاست هایى را تعریف مى کند که تنها منجر به گسترش تروریسم در جهان مى شود. الریاض در پایان این تحلیل آورده است: بوش مى گوید باید به اصل دموکراسى و آزادى معتقد بود در حالى که وى با به بند کشیدن بسیارى از متهمان در زندان هاى ابوغریب و گوانتانامو آنها را از کوچکترین حقوق شان محروم ساخته است و از سویى از گفتمان آزادى و دموکراسى در قبال دیگر کشورهاى جهان استفاده نمى کند. زبان دولت بوش زبان آزادى و دموکراسى نیست، بلکه زبان جنگ و کشتار است. آیا رعایت حقوق به ناحق اسراییل در جهان و نادیده گرفتن حقوق به حق ملت فلسطین در چارچوب تعریف دموکراسى و آزادى قرار نمى گیرد؟ براستى که دموکراسى آمریکا بى شباهت به دموکراسى جنگ طلبان، شورشیان و تروریست ها نیست، زیرا این گروه ها نیز سیاست هاى خود را بر اساس منافع خود تعریف مى کنند و برآورده کردن منافع خود را بر هر حقوق ملتى برترى مى دهند. نتیجه سیاست هاى جنگ طلبانه آمریکا در منطقه و جهان چیزى جز افزایش فعالیت هاى تروریستى، ناامنى و بى ثباتى نیست و عملکرد دولت بوش در این زمینه بیشتر در سمت و سوى امدادرسانى و تقویت گروه هاى تروریستى در جهان حرکت کرده تا براى مبارزه و نابودى تروریسم.