تاریخ انتشار : ۲۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۱۰۰۸۸۲

حیدر رحیم پور
«ترور» واژه ای غربی است که در فرهنگ سیاسی بر کشتارها و تخریب های رعب آوری گفته می شود که هدفمندند اما مدرکی قانونی به کسی نمی دهند.
و « تروریست » کسی است که اگر هم تواناتر از ترورشونده باشد به دلیلی شرایط جنگ رویارو را ندارد زیرا ترور ابزار کار کلان باندهای جنایتکار باجگیر و مافیایی بین المللی و یا حکومتهای غاصب و متجاوز و غیرمردمی می باشد. اسرائیل بارزترین نمونه و سمبل تروریست دولتی است گرچه نهادهای حقوق بشری امروز اسرائیل را تروریست نمی خوانند زیرا اکنون اسرائیل با مجوز سازمان آمریکایی ملل آشکارا به ترور می پردازد و همانند نازیها و خمرهای سرخ و صرب ها آدم می کشد. از این رو محققان اسرائیل را گرچه در ترورهای پنهانی هم عالی ترین مدال را برگردن دارد امروزه از گروه نیوفاشیستهای غرب می دانند فرهنگی که مخالفان خود را با ترور و ارعاب از سر راه برمی دارد.
تروریستهای غیردولتی نیز بر سه گونه اند :
1 ـ تروریست حرفه ای :
از قبیل تروریستهای ساخته و پرداخته کلان سرمایه داران آمریکای شمالی پس از سرکوب آمریکای جنوبی در دورانی که ساختار آمریکای امروز ریشه می بست و هر یک از چند قوم حاکم امروز برای ارعاب دیگران و اثبات توانمردی خود اشرار گستاخی را به نام مزدور در اختیار می گرفتند و به تعظیم شان می پرداختند. این نوع فرهنگ سازی را می توان در فیلم های وسترنی که برای بزرگ نمایی چنین مزدورانی ساخته شدند. سراغ گرفت و دید که نقطه تمدن آمریکایی چگونه در خون و خشونت بسته شد. از مشخصات این الگوی تروریستی این است که با مفهوم دوستی و دشمنی آشنایی ندارد و به هیچ چیز به جز حرفه پای بند نمی باشد و تعبد و تعصبی هم ندارد گرچه نوعی آداب حرفه ای را رعایت می کند. او فروشنده گلوله های خود به کسانی می باشد که گلوله را گرانتر می خرند تا آنجا که اگر به او بگویی چنانچه آن خوک مفلوک گرفتار باتلاق را بکشی پاداشت ده هزار دلار است اما اگر آن جوانی را که دست زن و فرزند را در دست دارد و به خانه می رود بکشی یازده هزار دلار تروریست حرفه ای گلوله اش را جایی خرج می کند که درآمدش بیشتر است .
2 ـ تروریست کور : این نمونه تروریست بیمار مملو از عقده های پنهان و آشکار است و با محرومیتهایی که بر دوش می کشد همواره کوفته و فرسوده است و شاید بارها به فکر خودکشی افتاده باشد و مردارگونه زندگی می کند. نمونه گویای تروریست کور سمپاتهای گروه منحط مجاهدین خلق می باشند که پس از چرخش رهبرانشان همچنان که مجسمه ای را جابجا کنند پا به پای چرخش های کاسبکارانه و منافقانه رهبران حزبی خود تا 180 درجه چرخش داشتند . بنیانگذارانشان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی دشمنان انقلاب را می کشتند لیکن از سال 82 که رجوی بالو دادن 17 خانه تیمی ده ها هم پیمان خود را به بها نجاتش به کشتن داد و به برکت تبلیغات همه جانبه ساواک به رهبری سازمان رسید ناگهان سمپاتها و رجاله های سازمان هم که از بی شخصیتی و بی جایی در ساختار رسوب کرده بودند به پیروی استبداد رجوی به خودزنی و خودفروشی پرداختند سرآغاز به ترور شخصیت های ممتاز انقلاب اسلامی کمر بستند و اندک اندک کارشان به آنجا کشید که برای مبارزه با رهبران انقلاب اسلامی به یاری صدام دشمن ایران رفته و به در CIA تخریب کشور و ترور بی هدف مردم پرداختند و امروز به فرمان عراق در جنایات کثیف تری غرق شدند و احتمالا در کنار بعثی ها در بمبگذاریهای تحت فرمان آمریکا علیه مردم بیگناه دخالت مستقیم دارند. دوست دارم برای بهترشناساندن تروریست کور به دو درامی بپردازم که تراژدی آنها دوست و دشمن را می گریاند.
الف ) چون ایران صلح نامه را امضا می کند منافقین از وحشت در فردای صلح خود را به آب و آتش زده و اعضا و هواداران ساکن در غرب را فراخوانده و به میدان رزم نهایی دعوت می کنند به خانم دکتری که در آمریکا به تحصیلات خود ادامه می دهد چنین می نویسد سپیده روز فرارسید و ما آماده کوچ به وطن گشته ایم و شما یکی از چهارنفری می باشید که سازمان برای مسئولین وزارت بهداری کشور را در نظر گرفته است لباس رزم بپوشید و به ما بپیوندید و دخترک جاه طلب بی ایمان و از همه جا و همه چیز بی خبر خود را به عراق می رساند و چند روزی در اردوگاه آمادگی مستقر و در آنجا با جوانکی که از استرالیا برای قبول شغل وزارت راه به ایران آمده معاشرت هایی دارد و در روزهای حمله به ایران با او وداع و به خیل پزشکان سیار می پیوندد و شوهر ناخواسته اش در دومین روز تجاوز به ایران شکار مرصادیان و به درک واصل می شود و دخترک با یادگار ناخواسته ای از وزیر راه !!!
پشت جبهه برگردانده می شود و چون آبستن بر گرداندنش به آمریکا به مصلحت سازمان نیست در عراق نیمه محبوس می شود و پس از زایمان فرزندش را به پرورشگاه سازمان می فرستد و دخترک هم معلوم نیست کجاست و کودکشان در جهانی پرورش می یابد که مناسبترین فرد برای ترورهای کور حزبی در آینده خواهد بود و در برای آبرو بخشیدن به کشتارهایی که در عراق دارد در CIA روزگاری که پی یافتن تروریستهای منافقان نوجوان را که دیگر توان کشیدن بار عقده ها را ندارد به پنتاگون می فروشند و او به دبیرستانی حمله می کند و خود و دانش آموزانی را می کشد !
ب ) تراژدی دیگر درام فرزند بعثی می باشد که در حمله آمریکا به دست رجاله ها کشته می شود و زندگی فرزندش را تلخ تر از هر مردنی می سازد و با چنین حالتی این موجود مملو از عقده هم به راهنمایی تزویر با که می خواهد به کشتار خود در CIA کوله باری از باروت به خواسته عراق وجهه ای ملی و مردمی و انقلابی بخشد به پاسگاهی می زند و خود را راحت می کند و گروهی را می کشد.
طبق اسناد منتشره یکی دیگر از تروریست های متعصب و بیمار منافقین این چنین معرفی شده است : او عضو سازمان و مرد 45 ساله همیشه درمانده ای بود که از 25 سالگی در عراق رنج می کشید و غصه فقر و بدنامی مادر را می خورد و گزارشگران به سازمان اطلاع می دهند که وی در فکر خودکشی است و تزویر سازمان آشکارا به او پیشنهاد می کند که اگر از زندگی خسته شده است 5 میلیون تومان بگیرد و برای مادرش بفرستد و با مرگی اسطوره ای خود را راحت کند و او با انتحاری کور و خیابانی چنین می کند. آری تروریست کور یعنی آدمکی که روی صحنه است لیکن با نخی که درپا دارد به بازی می پردازد.
ج ) تروریست هدفمند : اینان فداکارند اما یک بعدی و مبتلا به تعصبی کور و به راحتی با توجیهات متعصبانه دست به کشتار افراد بیگناه می زنند. زیرا اصولا نه عقل تغییر فرهنگی را با ترور میسر می داند و نه شرع مقدس چنین مجوزی را برای اصلاحات داده است بنابراین اگرچه اینان معتقد و هدفمند لیکن از آنجا که حرکتشان بی پایه است همیشه شکار تزویری می گردند که ترورهایشان به زیان اهدافشان می باشد مگر گاندی بزرگ ناجی هند را یک دانشجوی بودایی نکشت و یا خانم گاندی را که اگر می ماند هند امروزه دارای استقلال بیشتری بود سیکهای متعصب هند نکشتند چرا به دورها برویم مگر مطهری و ترور نکردند من CIA مفتح را بچه های احمق و متعصب فرقان به تزویر چندی پیش از آغاز ترورهایشان شبی را با بعضی اعضا و هواداران گروه بودم و همه اشکالاتشان را پاسخ دادم تا آنجا که مجادله ما به منازعه کشید و یکی می گفت بودن شما هم برای انقلاب خطرناک است و من در پایان کار دریافتم که اندیشه آنان آنچنان فسیل گشته که حضرات در همان سیاه چاهی که ابن ملجم افتاده و اسیر دشمن بود دربندند و اگر کار دست من بود آنان را پیش از جنایاتشان بازداشت و زندانی می کردم تا خود بمانند و جنایتی نکنند لیکن بعضی از ترورشوندگان فردای آن به پاسخم گفتند ما قصاص قبل از جنایت نداریم .
و اما فرق آشکار حملات استشهادی دین شناسان با تروریستهای متعصب و محدوداندیش این است که تزویر زشتی های معاویه را به عاشقانی که اهل جهادند و اما اهل اجتهاد نیستند نشان می دهد زیرا تروریست جاهل و متعصب با یک چرخش علی را به جای معاویه ترور می کند. من قاتل شهید هاشمی نژاد را در جلسات حزب جمهوری اسلامی در مشهد (که عضو شورای مرکزی آن بودم ) بارها دیده بودم و از مزایای تعصب کور او را چشیده بودم. سوگند به خدا که او هدفمند اما متعصبی کور بود.
سمبلی گویاتر از دومین فرزندم حسین که دوران جنگ مسئول یکی از بیمارستانهای جنگی سپاه در خط مقدم کردستان بود. می گوید: پس از درگیری با کومله های بی دین در میان زخمی ها جوانی را دیدم که در حال احتضار بود اما آرامشی داشت به کمکش شتافتم لیکن او به صورتم خدو افکند و صورت از من برگرداند و من دانستم که او جزو قربانیان فرهنگی دشمنان بی دین است گرچه خود فردی دیندار بود و همرزم کرد مسلمان من گفت وی از تعلیم دیدگان وهابیهاست. اینان هرگز با صهیونیست ها و کفار و اشغالگران و آمریکاییها درگیر نمی شوند ولی جنگ با شیعه و انقلاب اسلامی را عبادت می دانستند. بایدم آشکار سازم که ترورهای انتحاری گرچه با حملات استشهادی صرفا شباهت ظاهری دارد لیکن هرگز از یک سنخ نمی باشد ولی نمونه هدفمندان فسیل شده و جادوزده افرادی چون قاتل هاشمی نژاد و فرد مزبور و یا گروه وهابی که مهندسان شیعه را که در کشور پاکستان به آنان خدمت می کردند ترور می کنند و در همه جا جادوگرانی که آنان را به ترور وامی دارند مجهول الهویه اند.
لیکن مجاهد استشهادی هنگامی که در می یابد دشمن با ترور و ارعاب در پی شکستن روحیه ی مومنان است او با فریاد هدفش به حمله ای استشهادی می پردازد فدائیان اسلام با فریاد الله اکبر و مرگ بر دشمنان اسلام به کشتن کسروی و رزم آرا حمله ای استشهادی می کنند شهید هرندی با فریاد مرگ بر خائنان و دشمنان اسلام به کشتن هژیر می پردازد و در هر حمله استشهادی که فلسطینیان به صهیونیست ها کرده اند هدف و قاتل و مقتول و دلیل قتل آشکار است و در یک کلام مردان استشهادی کور و جادو زده به کشتن دشمنان نمی پردازند. با تعریف و شناساندن گونه های تروریسم به اینجا رسیدیم که می توانیم به شناخت تروریست های عراق امروز بپردازیم سرآغاز باید دانست هرگونه تروریستی به شکلی ابراز کار تزویری است چه دولتی و چه غیردولتی و تروریستهای غیردولتی بر سه گونه بودند :
1 ـ تروریست حرفه ای نمونه قاتل کندی ها .
2 ـ تروریست کور که نقش اسلحه را بازی می کند او اسلحه را می چکاند و سیاستی او را می گرداند و نمونه روزش زیر غربیهای مجاهدین خلق و بعثی های وامانده .
3 ـ تروریست هدفمند که جهادش بی اجتهاد است نمونه گویا از سنیان گروه صحابه و گروه شمس و از شیعیان مجاهدین خلق پیش از خیانت رجوی و بچه های گروه فرقان واز بوداییان دانشجویی که گاندی بزرگ را ترور می کند و از سیکها کسانی که خانم گاندی و فرزندش را ترور می کنند. اکنون بدان پردازیم که کدامین گونه از تروریست ها عراق امروز را به این روز افکنده اند.
3-تروریستهای حرفه ای
1 ـ از نظر ما شان تروریست حرفه ای بالاتر از این است که به ترورهای مجنون گونه بپردازد از این گذشته تروریست حرفه ای در همه عمر بیش از چند ترور ندارد چه رقبا اجازه ادامه کارش را نمی دهند.
2 ـ تروریست ابزاری و این گونه تروریست کمتر از آن است که بشود با آنان هر روز دهها ترور را انجام داد.
3 ـ تروریست هدفمند هم بسیار کمتر از آنند که با حیله های جادویی چنین احمقانه به ترور بپردازند چرا می شود گفت در همه سال تروریست متعصبی سنی برای رضای خدا مسجدی را تخریب و شیعیانی را بکشد و یا به عکس .
 لیکن این محال است که مومنی هرچند احمق به ترورهای خیابانی بپردازد و آدم هایی را که نمی شناسد بکشد زیرا گفتیم چنین تروریستی با جابجایی معاویه و علی فریب می خورد و علی را ترور می کند نه این که سنی در مجلس سنی نشین به کشتار مردم بپردازد و در این صورت کشتارهای هدفمند و بعضا انتحاری بسیار کمتر از آن است که بتواند چنین عراقی بیافریند و نتیجه این که بیش از نود درصد ترورها و تخریب های امروز عراق به دست ستون پنجم و کلاه رنگی های غربی که امروز در نقش غلام سفیدهای آمریکایی اتفاق می افتد زیرا آمریکای امروز توان چنین بهره کشی هایی را از غلام سیاه های آفریقایی خود ندارد لذا از اروپا غلام سفید می گیرد مگر همگان نظامیان انگلیسی را با لباس عربی و یک دنیا سلاح برای انفجار حرمی ندیدند که چون آنها را گرفتند لشکر مهاجم به قیمت رسوایی بیشتر به تخریب زندان و نجات تروریست های خود پرداختند و یا آخرین نمونه آن انفجارهای وحشیانه علیه مردم در شهرک مجاهدپرور صدر در بغداد که به کشتار صدها تن شیعه بیگناه انجامید و دست سیاه بعثی ها و یا متعصبان کوردل در خدمت مغز متفکر آمریکایی و انگلیسی عمل کردند و با این توضیحات امنیت در عراق روزگاری میسر است که لشکر مهاجمان و کلاه رنگی ها عراق را تخلیه کنند و تروریست های بعثی و مجاهدین خلق خود را هم ببرند. ولاحول ولاقوه الا بالله .