تاریخ انتشار : ۲۳ تير ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۱۰۰۹۰۱

عاصفه خوشگوار
امروز 20 شهریور 1385 مصادف با 11سپتامبر 2006 میلادی است. 5سال پیش در چنین روزی دهشتناک‌ترین واقعه تروریستی تاریخ آمریکا در نیویورک و واشینگتن رخ داد، مردم آمریکا در تاریخ کشورشان به هیچ عنوان شاهد چنین حادثه ای پیش از 20001 نبودند. این حادثه که در سال اول ریاست جمهوری بوش رخ داد زمینه ساز بسیاری از تحولات در عرصه داخل و خارج از آمریکا بود .در عرصه داخلی آمریکا برای نخستین بار تشکیلات امنیتی گسترده ای با عنوان وزارت امنیت داخلی شکل گرفت و در عرصه خارجی نیز جنگ با تروریسم به گفتمان غالب مبدل شد و ایالات متحده در همین راستا به دو کشور افغانستان و عراق حمله کرد. مبارزه با تروریسم و سلاح های کشتار جمعی و ارتباط برقرار کردن بین این مساله و بحث دولت های به اصطلاح محور شرارت در پنج سال گذشته عناصر اصلی شکل دهنده سیاست خارجی آمریکا بوده است .
در این نوشتار سعی شده است تا وضعیت اصلی ترین استراتژی فرامرزی ایالات متحده پس از حوادث یازدهم سپتامبر 2001 یعنی دکترین حمله پیش گیرانه که توسط بوش مطرح شد ،مورد ارزیابی و بررسی قرار گیرد و با استفاده از شواهد موجود زوایای آن به بحث گذاشته شود.‌دکترین حمله پیش گیرانه (و نه حمله پیش دستانه) که پس از حوادث 11 سپتامبر از سوی بوش، رییس جمهور آمریکا، ارایه شد مبتنی بر این اصل است که ایالات متحده نباید منتظر تهدید و خطر بماند بلکه در هر زمان و در هر جایی که خود تشخیص دهد تهدیدی علیه منافع آمریکا وجود دارد، به شیوه نظامی وارد عمل شود.باید توجه داشت که این وضعیت با وضعیت حمله پیش دستانه کاملا متفاوت است چرا که در وضعیت پیش دستی طرف به این نتیجه می رسد که طرف الفدر صدد حمله نظامی به وی است و لذا برای دفع و رفع تهدید به پیش دستی متوسل می شود و تهدید الفرا خنثی می کند و این در حالی است که در وضعیت جنگ پیش گیرانه طرف باحساس می کند ـ و نه به نتیجه می رسد ـ که الفدر صدد حمله به وی است و لذا سریعا با حمله نظامی پاسخ الفرا می دهد.
به عبارت بهتر در حالی که واژه پیش‌دستی بیشتر معطوف به عملیات نظامی در مواجه با تهدید قریب‌الوقوع است، پیش‌گیری به طیفی از ابزارها و سیاست‌هایی اشاره دارد که برای مواجهه با تهدیدی به کار می‌رود که بیشتر در نظر کشور استفاده کننده از عملیات پیش‌گیرانه، تهدید تلقی می‌شود. باید یادآوری کرد که هیچ قاعده ای در حقوق بین الملل وجود ندارد که بتوان با استفاده از آن حمله پیش گیرانه را موجه و قانونی جلوه داد.عملکرد ایالات متحده در عرصه جهانی پس از سپتامبر 2001 به خصوص در افغانستان و عراق را می توان نمونه بارزی از توسل دولتمردان این کشور به این دکترین بر شمرد. طراحان سیاست خارجی آمریکا و سیاستمداران نو محافظه کار این کشور که 11 سپتامبر دستاویز مناسبی برایشان ایجاد کرده بود تا در این خصوص با حرارت سخن بگویند درهمان اوایل استدلال می کردند که با جایگزینی پیش گیری به جای بازدارندگی ایالات متحده به منافع مطلوب خود دست خواهد یافت و دشمنان این کشور در آینده ای نزدیک به متحدان و دوستان واشینگتن تبدیل خواهند شد.آنان استدلال می کردند که حمله به عراق و افغانستان کشورهای غیر متحد ایالات متحده را خواهد ترساند و بر طرفداران آمریکا خواهد افزود .‌‌ ‌
با اینکه وقایع سپتامبر در آمریکا رخ داد، اما جرج بوش با ارائه طرح جنگ برضد ترور وعده داد پدیده تروریسم را در تمام دنیا ریشه‌کن کند و امنیت را برای ساکنین کره خاکی به ارمغان آورد. بوش پس از 11 سپتامبر 2001گفت: در روزهای اخیر از اعضای دولت من سوالات بسیار زیادی درباره استراتژی و تاکتیک عملیات تلافی‌جویانه آمریکا شده است. مکرر می‌پرسند: آیا در این عملیات خون انسان‌های بی‌گناه ریخته نخواهد شد؟ اما من الان نمی‌توانم در این زمینه توضیحی بدهم‌... ‌ما مصمم هستیم تروریست‌ها و حامیان آن‌ها رابه محاکمه بکشانیم‌.... ‌این فرصتی شد برای ما که در اوایل قرن 21 عملیات موفقی علیه تروریسم داشته باشیم و فرزندانمان بتوانند در طول قرن 21 زندگی مسالمت‌آمیزی داشته باشند... جنگ علیه تروریسم پایان ندارد و ما پیمان می‌بندیم راه نیاکانمان را دنبال کنیم.بوش در جای دیگری می گوید: هدف ما به انقیاد واداشتن رژیم‌هایی است که با سلاح‌های کشتار جمعی به تهدید آمریکا، دوستان و متحدین ما می‌پردازند و به حمایت از تروریسم مشغول هستند.
برخی از این‌ها پس از حوادث 11 سپتامبر سکوت پیشه ساخته‌اند؛ اما ما ماهیت و نیت باطنی آنان را می‌شناسیم‌... ‌ما و ائتلافمان برای محروم ساختن تروریست‌ها و دولت‌های حامی آنان از مواد اولیه، تکنولوژی و تخصص لازم برای تولید و تجهیزات پرتابی سلاح‌های کشتار جمعی همکاری نزدیکی خواهیم داشت.ریچارد پرل نیز در این خصوص می گوید: آن‌هایی که فکر می‌کنند، عراق در صدر لیست برخورد با تروریسم قرار دارد، باید در رابطه با سوریه، ایران، سودان، یمن، سومالی، کره شمالی، لبنان و یا دولت خودگردان نیز فکر کنند. این‌ها دولت‌ها و نهادهایی هستند که اجازه اعمال تروریستی را صادر می‌کنند و حامیان آن‌ها هستند‌.... ‌وقتی من نام این کشورها را می‌آورم، افراد می‌گویند: خوب ما آمریکایی‌ها باید با تعداد قابل توجهی از کشورها بجنگیم.
من جوابی که می‌توانم بدهم این است که اگر ما یک یا دو عامل حکومتی تروریستی را از میان برداریم، سایرین حساب کار خود را خواهند کرد و ما به طور غیرمستقیم، دیگران را اقناع کرده‌ایم که دست از کار بکشند. ما وقتی یک مورد را حل کردیم به کشور دیگر می‌گوییم: شما بعدی هستید. اگر دست برندارید همان گونه که با قبلی رفتار کردیم با شما نیز رفتار خواهیم کرد. تاملی در اظهارات مقامات آمریکایی در سال 2001و 2002 و مقایسه آن با شرایط فعلی و برآیند هایی که استراتژی خارجی و نظامی آمریکا در چند سال گذشته داشته است نشان می دهد که تحولات چند سال اخیر نه تنها دکترین حمله پیش گیرانه را ناکارآمد کرد بلکه با این تحولات، شرایطی که کارشناسان و تحلیل گران سیاسی حتی تحلیل گران آمریکایی برای آینده جهان و به خصوص خاورمیانه پیش بینی می کنند شرایط کاملا متفاوتی با خواست آمریکایی ها خواهد بود.
بدون تردید حوادث لبنان، عراق، تحولات پیرامون مساله هسته ای ایران و ‌‌...‌‌ وضعیتی را به وجود آورده است که ضد آمریکایی و ضد صهیونیسم بودن در حال تبدیل به ارزش های پایدار است و به طور کلی شرایطی در حال به وجود آمدن است که غرب به تدریج ناچار خواهد شد با عقب نشینی از مواضع غلط چندین ساله خود با زبانی دیگر با جهانیان سخن بگوید. به هرحال اکنون 5 سال از زمان طرح پیش گیری به جای بازدارندگی از سوی رییس جمهوری آمریکا می‌گذرد و طی‌این مدت دولت بوش در راستای اهداف سلطه‌طلبانه خود و به بهانه جنگ برضد ترور، کشورهای افغانستان و عراق را که از نظر او مهد ترور و ناامنی در دنیا بودند، اشغال کرده است.
اگرچه حمله به افغانستان و عراق به‌ترتیب سرنگونی رژیم‌های جبار طالبان و صدام را به‌دنبال داشت، اما نه تنها به عملی شدن وعده‌های بوش و ریشه‌کن شدن پدیده ترور منجر نشد، بلکه زمینه‌ای برای به راه افتادن موج‌های واقعی ترور و قتل‌عام انسان‌های بی‌گناه مساعد شد. شواهد و قراین حاکی از آن است که آمریکا نه تنها به هدف واقعی که از حمله به عراق و افغانستان دنبال می‌کرد نرسیده است، بلکه طی 5 سال گذشته جهان شاهد موج گسترده‌ای ازحملات و وقایع شوم تروریستی،آدم‌ربایی وگروگان‌گیری بوده است. طی 5 سال اخیر تقریبا همه روزه در گوشه و کنار جهان شاهد وقایع تلخ تروریستی بوده‌ایم و تازه‌ترین نمونه آن ماه گذشته در لبنان رخ داد. صدها نفر از مردم بی‌گناه لبنان قربانی حملات ددمنشانه تروریسم دولتی رژیم صهیونیستی شدند و واکنش دولت بوش به این اقدام تروریستی گسترده بار دیگر از ماهیت اصلی طرح آمریکایی مبارزه با ترور پرده برداشت.
کشتار مردم غزه به دست نظامیان صهیونیست، کشته شدن مردم بی‌گناه عراق در انفجارها و حملات تروریستی در گوشه و کنار این کشور که به امری روزمره و عادی تبدیل شده، تنها نمونه‌هایی از حوادث تروریستی سالهای پس از وقایع یازده سپتامبر 2001 است و در این مدت موارد بسیار دیگری از حملات تروریستی در دیگر نقاط جهان رخ داده که منجر به کشته شدن تعداد زیادی انسان بی‌گناه شده است. خلاصه باید گفت که پنج سال پس از حملات 11 سپتامبر جهان نه تنها امن تر نشده است بلکه به دلیل سیاست های یک جانبه آمریکا، بر دامنه این حوادث افزوده شده است و این امر بیش از هر چیز هشداری به دولتمردان آمریکایی است تا با تجدید نظر در سیاست خارجی آمریکا، جهان را بیش از این به ورطه جنگ و نا امنی سوق ندهند.