تاریخ انتشار : ۲۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۱۰۰۹۱۹

تا قبل از بیستم شهریور 1380 (11 سپتامبر 2001 ) مجموعه کشورهای آسیای مرکزی و با اندکی تفاوت کشورهای قفقاز جنوبی از لحاظ تحولات داخلی و جهت گیری های راهبردی و امنیتی خیلی مورد توجه قدرت های جهانی قرار نداشتند و بیشترین توجه به این منطقه به دلیل ذخایر نفت و گاز آن بود که ریشه رقابت های موجود در منطقه محسوب می شود اما پس از 11 سپتامبر شرایط جدیدی در آسیای مرکزی و قفقاز پدید آمد و این منطقه یا بهتر بگوییم مناطق عقبه لجستیکی و تدارکاتی نیروهای نظامی آمریکا و غرب در افغانستان شدند و رقابت های ژئوپلتیکی به رقابت های نفتی افزوده گردید.
ترکیب رقابت های ژئوپلیتیکی و رقابت های نفتی و اقتصادی شرایط ویژه ای در این مناطق بوجود آورد وحضور نیروهای نظامی آمریکا و تاسیس پایگاه های نظامی در سرزمین هایی که به اصطلاح حیاط خلوت روسیه محسوب می شود موجبات تحولات سیاسی و امنیتی جدیدی را فراهم ساخت .
تحولات اخیر بیش از آن که ناشی عوامل داخلی این جمهوری ها باشد بر آمده از تاثیرگذاری سیاست های قدرت های خارجی است که می خواهند با مهندسی سیاسی و اجتماعی این کشورها را در مسیر اهداف راهبردی خود قرار دهند. تحولات امنیتی و نظامی در مناطق آسیای مرکزی دریای خزر و قفقاز جنوبی در عین آن که در ارتباط با هم صورت می گیرد ولی تحولات هر منطقه ویژگی ها خصوصیات ودلایل مخصوص خود را دارد.
تحولات نظامی ـ امنیتی آسیای مرکزی
مهمترین تهدیدات موجود در آسیای مرکزی را می‌توان موارد ذیل برشمرد:
ـ اختلافات موجود بین کشورها در خصوص تقسیم و بهره برداری از منابع مشترک انرژی و آب .
ـ نقصان همکاری های منطقه ای .
ـ افراط گرایی مذهبی که با شورش علیه دولت های منطقه و فعالیت های القاعده ارتباط دارند.
سازمان های افراط گرای مذهبی که اهداف خود را مسلحانه دنبال می کنند مشکل مشترک هر سه کشور تاجیکستان ازبکستان وقرقیزستان است . پس از امضا قرارداد صلح بین دولت تاجیکستان و مخالفین تا حدودی مشکلات مربوط به فعالیت حزب نهضت اسلامی در تاجیکستان مرتفع شد اما به جهت قانونی نشناختن فعالیت های احزاب و سازمان های اسلامی در ازبکستان و قرقیزستان در این کشورها فعالیت های اسلامی به صورت تشکیلات های سری و مخفی ادامه دارد.
حرکت اسلامی ازبکستان در فاصله سالهای 2001 تا 1999 (1378 ـ1380 ) فعالیت خود را در دره فرغانه که بین سه کشور فوق قرار دارد گسترده بود و چند مورد عملیات نظامی و بمب گذاری در داخل ازبکستان و پایتخت این کشور انجام داد . اما بدنبال حوادث 11 سپتامبر و حمله نظامی آمریکا به افغانستان تعداد زیادی از نیروهای جنبش اسلامی ازبکستان از جمله فرمانده نظامی آن « جمعه نمنگانی » در جریان حمله هواپیماهای آمریکا به مقر آنها کشته شدند.
فعالیت های علنی و عملیاتی حرکت اسلامی ازبکستان با تلفاتی که در جریان حمله آمریکا به افغانستان متحمل شدند متوقف گردید. اما به موازات آن فعالیت های « حزب التحریر » که شیوه دیگری از مبارزه را علیه حکومت ازبکستان در پیش گرفته بود گسترش یافت . در حال حاضر حزب التحریر در تمامی کشورهای آسیای مرکزی غیرقانونی بوده و افراد آن تحت پیگرد دستگاه های امنیتی این کشورها قرار دارند و بیشتر افراد وابسته به این حزب در ازبکستان زندانی هستند.
« حزب التحریر » روش های خشونت آمیز را در فعالیت هایش رد می کند و خود را سازمانی عقیدتی و فکری می داند که از طریق بسیج نیروهای معتقد در نظر دارد خلافت اسلامی را در آسیای مرکزی احیا نماید اما دولت های منطقه ادعاهای حزب التحریر در مورد غیرخشونت آمیز بودن روش های آنها را قبول ندارند.
با توجه به نوع و ماهیت تهدیدات امنیتی و نظامی در آسیای مرکزی می توان گفت که مسیر کلی اصلاحات و تحولات در نیروهای نظامی تجهیز آنها جهت مقابله با حرکت های مسلحانه و جنبش های اسلامی بوده است که در این جهت پس از 11 سپتامبر و اعلام راهبرد جنگ بی پایان علیه تروریسم توسط آمریکا این فرصت برای کشورهای آسیای مرکزی پیش آمد که خود را با برنامه های آمریکا در منطقه همسو کنند وبتوانند ضمن همکاری با کاخ سفید از طریق واگذاری پایگاه های نظامی به آمریکا از امکانات مالی و آموزشی این کشور برای نوسازی و تجهیز نیروهای نظامی و امنیتی خود استفاده کنند.
واقعه 11 سپتامبر را می توان سرآغاز تشدید حضور نظامی آمریکا در آسیای مرکزی محسوب نمود. آمریکا در ابتدا برای عملیات نظامی علیه طالبان از فرودگاه های ماناس قرقیزستان خان آباد ازبکستان و کولاب تاجیکستان استفاده عملیاتی و لجستیکی نمود و پروازهای شناسایی عملیات نظامی و ترابری نیروهای خود را در خاک افغانستان از این فرودگاه ها به انجام رساند.
سقوط رژیم طالبان و به قدرت رسیدن نظام سیاسی جدید موجب آن نشد که آمریکا جنگ علیه تروریسم را پایان یافته اعلام کند. لذا واشنگتن جهت ادامه حضور خود در افغانستان به پایگاه های نظامی مورد استفاده نیروهای خود در آسیای مرکزی نیازمند بود. تحلیل گران سیاسی و نظامی بر این عقیده بودند که آمریکا تحت عنوان مبارزه با تروریسم فرصت بسیار خوبی برای حضور نظامی در آسیای مرکزی بدست آورده است لذا ایالات متحده تحت عناوین مختلف این حضور را ادامه خواهد داد. آمریکا برای تداوم حضور خود در پایگاه های نظامی آسیای مرکزی اقدام به انعقاد قراردادهای همکاری (در قالب اجاره پایگاه های نظامی ) با حکومت های آذربایجان قرقیزستان و تاجیکستان نمود.
بدنبال تحولات آسیای مرکزی و قفقاز که به « انقلاب های رنگی » مشهور شدند و سقوط عسگرآقایف در قرقیزستان و پس از آن خشونت های اندیجان در ازبکستان وضعیت و شرایط حضور نیروهای آمریکایی نسبت به قبل تغییر یافت . زیرا عقیده عمومی حکومت ها و مردم منطقه بر آن بود که آمریکا از تحولات رخ داده به اشکال مختلف حمایت کرده و این تغییرات را در راستای اهداف ژئوپلیتیکی خود در منطقه هدایت می کند.
رفتار و موضع گیری های آمریکا در حوادث قرقیزستان وقایع خشونت آمیز اندیجان وبالاخره وارد آوردن فشارهای سیاسی بر حکومت ازبکستان جهت دادن اجازه به بازرسان بین المللی برای تحقیق مستقل در مورد علل و عواقب حوادث اندیجان باعث گردید که حکومت های آسیای مرکزی در خصوص نحوه همکاری خود با نیروهای آمریکایی تجدیدنظر کنند.
سران کشورهای سازمان همکاری های شانگهای در پایان « اجلاس آستانه » اعلام کردند چون نظم و امنیت در افغانستان برقرار شده لذا آمریکا باید برای خروج نیروهای خود از کشورهای عضو سازمان شانگهای و تخلیه پایگاه های خود جدول زمانی مشخص کند. در پی این اعلامیه ازبکستان برای خروج نیروهای آمریکایی از پایگاه خان آباد این کشور یک مهلت 180 روزه تعیین نمود و حکومت جدید قرقیزستان هم از تصمیم سران شانگهای حمایت نمود.
بدنبال بیانیه سران سازمان شانگهای و موضع گیری های ازبکستان و قرقیزستان « دونالد رامسفلد » وزیر دفاع وقت آمریکا به منطقه سفر کرد وبا « قورمان بیک باقی یف » ملاقات نمود که در آن زمان رئیس جمهور موقت دولت قرقیزستان بود. پس از این ملاقات دولت قرقیزستان موافقت خود را با ادامه حضور نیروهای آمریکایی در پایگاه هوایی ماناس اعلام نمود که در مقابل این حضور آمریکا سالانه مبلغ 50 میلیون دلار به بودجه دولتی قرقیزستان کمک می کند. در همین رابطه آمریکا موافقت نمود تا در خصوص آموزش و تجهیز گارد ملی قرقیزستان به عنوان مسئول امنیت حکومت به این کشور کمک نماید.
رامسفلد در ادامه سفر خود به تاجیکستان سفر نمود و با « امامعلی رحمان اف » رئیس جمهور و « تلبک نظروف » وزیر خارجه این کشور ملاقات نمود. رامسفلد شبیه موافقت نامه قرقیزستان را در تاجیکستان نیز بدست آورد و تلبک نظروف موافقت دولت تاجیکستان را با استفاده آمریکا از فرودگاه کولاب اعلام نمود.
با توجه به پافشاری تاشکند در مواضع خود مبنی بر دخالت واشنگتن در واقعه اندیجان رامسفلد از سفر به ازبکستان خودداری کرد وسخنگوی وزارت خارجه آمریکا اعلام نمود که این کشور نیروهای خود را از ازبکستان خارج خواهد نمود. باخروج نیروهای آمریکایی از « خان آباد » موقعیت قرقیزستان در استراتژی آمریکا در منطقه افزایش یافت و همین موضوع موجب افزایش فشار روسیه و چین به قرقیزستان شد. در همین ارتباط « لئونید ایواشف » سرفرمانده عمومی روسیه اعلام داشت که آسیای مرکزی فضای ژئوپلیتیک روسیه است ومی خواهند ما را از آنجا بیرون کنند.
 تحولات نظامی ـ امنیتی دریای خزر
منطقه دریای خزر هم برای کشورهای ساحلی و هم برای کشورهای خارج از منطقه که علاقمند به ذخایر انرژی آن هستند از اهمیت ویژه ای برخوردار است . حوادث 11 سپتامبر موجب گردید که علاوه بر اهمیت ذخایر انرژی اهمیت ژئوپلیتیکی نیز به دریای خزر افزوده شود. در حال حاضر روند نظامی گری در دریای خزر رو به افزایش است و هر پنج کشور ساحلی به تجهیز و نوسازی نیروهای نظامی خود در اطراف این دریا پرداخته اند. بررسی اطلاعات مربوط به خریدهای نظامی دریافت کمک های نظامی مانورهای نظامی و مطالب مطروحه در همایش های بین المللی که در خصوص دریای خزر برگزار می شود موید این نکته است که ظرفیت احتمالی درگیری و مقابله نظامی در دریای خزر در حال افزایش است .
موسسه بین المللی تحقیقات صلح استکهلم کنفرانسی در اسفندماه 1380 در مسکو با عنوان « کنفرانس تعامل آمریکا و روسیه در امنیت دریای خزر » برگزار نمود . در گزارشی جمع بندی این کنفرانس نیز آمده است : « در حال حاضر موضوع دریای خزر مساله مهمی در سیاست خارجی آمریکا و روسیه محسوب می شود و در آینده هم باقی خواهد ماند. مهمترین منابع منازعات و بی ثباتی در منطقه مانند تروریسم بین الملل حرکتهای افراطی تجزیه طلبی تجارت موادمخدر و اسلحه از جمله موارد مهمی هستند که ضروری است تا آمریکا و روسیه درباره آنها باهم همکاری کنند. مشکلات اجتماعی و شرایط سخت اقتصادی که سطح زندگی مردم را پایین آورده است از دیگر زمینه های ایجاد درگیری های منطقه ای می باشد. بیکاری و فقر از عوامل دیگر تنش های داخلی در این منطقه محسوب می شود و ادامه شرایط سیاسی ـ امنیتی فوق افزایش بی ثباتی و احتمال درگیری های نظامی را به دنبال دارد.
همچنان که ملاحظه می شود روند افزایش نظامی گری پیش از حوادث 11 سپتامبر در منطقه آغاز شده بود و این واقعه موجب سرعت بیشتر این روند شد. روسیه به عنوان پیشتاز این روند هم به جهت نوسازی نیروهای خود اضافه نمودن « تجهیزات و پایگاه ها در سواحل دریای خزر و بالاخره انجام مانور نظامی در زمینه نظامی کردن دریای خزر بیشترین سهم را دارد.
توجه روزافزون آمریکا و ناتو به منطقه خزر روسیه را به این نتیجه رسانیده است که بزرگترین تهدید برای روسیه چین یا اسلام گرایان افراطی نیستند بلکه عملیات « طوفان صحرای ـ 2 » است که غرب می خواهد بر سر رقابت با مسایل اقتصادی خزر در این منطقه داشته باشد. روسیه به عنوان پیشتاز روند نظامی گری در دریای خزر ناوگان دریایی خود را نوسازی نموده و درصدد است تا سال 2010 (1389 ) پایگاه دریایی آستاراخان را به مهمترین مرکز نظامی خود در جنوب روسیه تبدیل کند تا بتواند از این طریق کل منطقه قفقاز جنوبی و مرزهای جنوبی آسیای مرکزی با قفقاز را تحت نظارت این پایگاه قرار دهد. همچنین همزمان درصدد ساخت پایگاه هوایی کاسپیسک در داغستان است که این پایگاه قادر به قبول انواع هواپیماها بوده و می تواند فرماندهی مشترک ناوگان دریایی و دفاع هوایی را در سراسر منطقه بر عهده گیرد. تجهیز پایگاه های روسیه به هواپیماهای قابل فرود بر روی سطح آب انواع هلیکوپترهای تهاجمی ترابری و ضد زیردریایی و استقرار تجهیزات موشکی در جزایر چچن و تولنی در سواحل داغستان و بالاخره به خدمت گرفتن ناو تاتارستان در دریای خزر از موارد مهم رشد ظرفیت های نظامی روسیه در دریای خزر محسوب می شود.
آذربایجان و قزاقستان از طریق گسترش همکاریهای خود با آمریکا و ترکیه در زمینه هایی چون خرید شناورهای مختلف تجهیزات رادار و جمع آوری اطلاعات و آموزش نیروهای خود در آمریکا و ترکیه اقدام به افزایش توانمندی های نظامی خود در دریای خزر نموده اند. براساس اخبار خبرگزاری رسمی آذربایجان « آذرنیوز » مسئولیت اصلی آموزش نیروهای مخصوص برای حمایت از مناطق نفتی این کشور در دریای خزر بر عهده آمریکا است و وزیر دفاع آذربایجان در این ارتباط اعلام نموده که هدف این آموزش ها توسعه فنون رزمی و تدافعی برای حفاظت از عملیات اکتشاف و استخراج نفت در مناطق نفتی آذربایجان است و مانور مشترک آذربایجان و آمریکا برای آماده شدن این نیروها در مواقع اضطراری می باشد. ترکمنستان نیز با اختصاص مبلغ 200 میلیون دلار به بازسازی و تجهیز نیروهای نظامی خود در حوزه خزر اقدام به افزایش حضور نظامی خود در دریای خزر نموده است . « صفر مرادنیازف » رئیس جمهور ترکمنستان در (دی ماه سال 1384 ) ژانویه سال 2004 ضمن تاکید بر راهبرد بی طرفی ترکمنستان و رابطه خوب کشورش با روسیه و آمریکا اظهار داشت : « ترکمنستان به نوسازی قدرت نظامی خود نیازمند است زیرا ضعف نظامی ترکمن ها در قرن نوزدهم باعث شکست سخت آنها و از دست رفتن استقلال آنان شد. اوکراین مهمترین منبع تامین تسلیحات و تجهیزات نظامی ترکمنستان محسوب می شود و با توجه به این که اوکراین خریدار اصلی گاز ترکمنستان است لذا فروش تجهیزات نظامی به این کشور در مقابل خرید گاز تجارتی است که هر دو دولت از آن رضایت دارند. جمهوری اسلامی ایران نیز با تقویت پایگاه های دریایی و هوایی خود در شمال کشور مانند پایگاه های انزلی بابلسر و نوشهر همچنین با بکارگیری شناورهای جدید دو منظوره که هم قادر به جابجایی نیرو بوده و هم می تواند در مواقع اضطراری وارد منازعه جنگی شوند ظرفیت نظامی خود را در حوزه خزر افزایش داده است . البته ایران به محدودیت های خود در یک مسابقه تمام عیار تسلیحاتی واقف است و آن را غیرعملی و غیر لازم می بیند لذا حد و میزان حضور نظامی ایران در سقف دفاع از تمامیت ارضی و حدود حاکمیتی ایران در خزر است و به همین لحاظ ضمن دفاع از نظریه محدودسازی نظامی گری در خزر از طرح روسیه در خصوص تشکیل نیروهای واکنش سریع حمایت می نماید و همزمان از طریق امضا معاهده عدم تعرض با آذربایجان که دو کشور را متعهد می سازد تا اجازه ندهند از خاک خود علیه کشور دیگر عملیات نظامی انجام گیرد تلاش می نماید.
سطح احتمالی درگیری ها را در خزر کاهش دهد.
عدم پیشرفت محسوس در رسیدن به یک راه حل قطعی در تدوین رژیم حقوقی دریای خزر عدم تعیین حدود سرزمینی کشورهای ساحلی و اختلافات موجود در حاکمیت بر بخش هایی از دریا و منابع آن از یک طرف و افزایش ظرفیت های نظامی و تخصیص بودجه های بیشتر به فعالیت های نظامی در دریای خزر توسط کشورهای ساحلی و حضور آمریکا در منطقه و اعلام دریای خزر به عنوان منطقه استراتژیک برای منافع ملی آمریکا از طرف دیگر باعث شده تا منطقه دریای خزر شاهد شکل گیری و رقابت دو راهبرد ژئو پلیتیکی رقیب باشد.
نیروهای واکنش سریع
این راهبرد که توسط روسیه ارائه و پیگیری می شود بر این اساس شکل گرفته که با مشارکت کشورهای ساحلی یک نیروی دریایی واکنش سریع برای حفظ امنیت دریای خزر و مبارزه با تروریسم تجارت موادمخدر و اسلحه و مبارزه با شبکه های جنایت های سازمان یافته تشکیل گردد. هرچند این نیروها با همکاری نظامی کشورهای ساحلی تشکیل می شود اما به نظر می رسد با توجه به ظرفیت های روسیه در دریای خزر در عمل رهبریت نظامی آن بر عهده مسکو قرار گیرد.
این راهبرد مورد حمایت جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است اما از جانب خود روسیه که ارائه دهنده آن است چندان پیگیری نشده و در حد طرح باقی مانده است هرچند روسیه در برخی از اظهارات رسمی و رسانه ای خود طرح نیروی واکنش سریع در خزر را مورد توجه قرار می دهد.
راهبرد نگهبان خزر
اصول راهبرد « نگهبان خزر » در سال 2003 (1382 ) در وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون ) تعریف شد. این راهبرد شبکه ای از واحدهای ویژه و نیروهای امنیتی و پلیس کشورهای ساحلی دریای خزر را پیش بینی می کند که می توانند در هنگام وضعیت های فوق العاده از جمله خطر حمله تروریستها به واحدهای نفتی و خطوط لوله های نفت از خود واکنش نشان دهند.
آمریکا مرکز فرماندهی نگهبان خزر را مقر فرماندهی اروپایی آمریکا شهر اشتوتگارت آلمان دانسته و اتکا اصلی را در صحنه عملیاتی آذربایجان می داند که با تجهیز ایستگاه های رادار در باکو و دیگر شهرهای آذربایجان می تواند تحولات و تحرکات در دریای خزر را نظارت کند.
آمریکا مبلغ 100 میلیون دلار برای اجرای این طرح در نظر گرفته که عمدتا در آذربایجان هزینه خواهد شد و بخش کمی از آن برای قزاقستان در نظر گرفته شده است . با توجه به این که اتکا اصلی طرح نگهبان خزر در عملیات نظامی احتمالی بر نیروهای محلی آموزش دیده است و فرماندهی اصلی آن درخارج از منطقه قرار دارد لذا می توان گفت : استقرار پایگاه های جمع آوری اطلاعات با قوانین آذربایجان که اجازه استقرار پایگاه های خارجی را در خاک این کشور نمی دهد تعارضی نداشته و آذربایجان به این وسیله مقر اصلی ایستگاه های رادار و جمع آوری اطلاعات در منطقه خزر برای آمریکا خواهد شد.  آذربایجان که در اجرای این طرح به همکار استراتژیک آمریکا تبدیل می شود تاکید خواهد نمود هیچ پایگاه خارجی را در خاک خود مستقر نکرده و صرفا در عملیات ضد تروریستی با نیروهای بین المللی همکاری می کند. راهبرد نگهبان خزر در صورت عملی شدن خواهد توانست محاصره سرزمینی ایران توسط نیروهای آمریکا را کاملتر نماید و ارتباط بین ایران و روسیه را قطع کرده و در بلند مدت کل منطقه حدفاصل بین ایران و روسیه را کنترل نماید.
تحولات نظامی ـ امنیتی قفقاز جنوبی
علیرغم آن که قفقاز جنوبی با مشکلات متعددی چون دولت های ضعیف نظم سیاسی شکننده اقتصاد تخریب شده منازعات داخلی و محدودیت کنترل دولت های مرکزی بر بخش هایی از سرزمین خود مواجه هستند با این وجود اهمیت منطقه ای آن برای آمریکا روسیه و قدرت های منطقه (ایران ترکیه و اروپا) در حال افزایش است .
قفقاز جنوبی پس از 11 سپتامبر جایگاه ویژه ای در راهبرد جهانی آمریکا در مبارزه علیه تروریسم پیدا کرد زیرا که این منطقه علاوه بر آن که به لحاظ جغرافیایی به منطقه درگیری آمریکا در افغانستان نزدیک است و کریدور اصلی اعزام نیرو و تجهیزات به افغانستان محسوب می شود خود (منطقه ) به جهت حضور سازمانهای افراطی و مرتبط با القاعده که همزمان به جنگ با روسیه نیز در قفقاز شمالی اقدام می نمایند ویژگی پیچیده ای را برای آمریکا ایجاد نموده است .
منابع عظیم نفت و گاز دریای خزر و خطوط انتقال انرژی از منطقه قفقاز جنوبی خصوصا خط لوله جدید الاحداث باکو ـ تفلیس ـ جیحان که می تواند در راهبرد جدید امنیت انرژی آمریکا و جهان غرب عامل تعیین کننده ای باشد دلیل دیگر افزایش اهمیت منطقه ای قفقاز جنوبی در نزد آمریکا و روسیه است.
جایگاه ژئوپلیتیکی خاص قفقاز عامل مهم دیگری در افزایش اهمیت این منطقه برای آمریکا و روسیه است که می تواند نقش قابل توجهی در تنظیم روابط و کنترل کشورهایی چون ایران روسیه و دیگر کشورهای آسیای مرکزی و حتی چین داشته باشد. نتیجه طبیعی افزایش اهمیت منطقه شکل گیری و گسترش رقابت های ژئوپلیتیکی است که در یک سوی آن آمریکا اروپا و ساختارهای غربی چون ناتو و سازمان امنیت و همکاری اروپا قرار می گیرد و در سوی دیگر آن روسیه قرار دارد و کشورهایی چون ترکیه و ایران نیز با حساسیت خاصی منافع خود را دنبال می کنند.