تاریخ انتشار : ۲۲ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۱۰۰۹۲۰

محمدصادق جنان‌صفت
آیا قتل انواع متفاوتی دارد؟ آیا قتل دقیقا مساوی کشتن مردم بی گناه است؟ آیا جنگ نوعی قتل است؟ آیا دفاع از خود اساسا قتل به حساب می آید؟ آیا قتل طبق تعریف بد است؟ به نظر می رسد بیش از یک نوع کشتن جنایت بار وجود داشته باشد. در قانون بعضی از کشورها، قتل ها به درجه اول، درجه دوم یا درجه سوم طبقه بندی می شود. در قانون انگلیس، قتل نفس هایی که ناشی از قصورند به قتل عمد و قتل غیرعمد طبقه بندی می شوند. قتل عمد یا از روی قصد و غرض است یا از روی بی مبالاتی بسیار زیاد.
جنگ نیز نوعی قتل در ابعاد وسیع است. جنگجویان با انگیزه های متفاوت به میدان می آیند و دشمنان را می کشند. چرا فردی قاتل می شود؟ به جز برخی که انگیزه های پلید در سر دارند و از سر انتقام یا کین خواهی به کشتن دیگری اقدام می کنند - که البته در این باره نیز روانشناسان بحث دارند- بیشترین خشونت ها که در نهایت به قتل منجر می شود از سر ناگزیری و فقر مادی است. این مفهوم درباره جنگ ها شاید مصداق داشته باشد. تجربه نشان داده است که فقر و فاقه و ناداری سرمنشا اکثریت خشونت هاست.
اکنون دور دنیا گشتی بزنید و ببینید که کدام مناطق دستخوش ناآرامی و خشونت اند و یا به خشونت و ناآرامی نزدیک می شوند؟ می توان به جنوب شرقی آسیا رفت و کره شمالی و کره جنوبی را با یکدیگر مقایسه کرد. اکنون در کره جنوبی تضاد آرا و منافع در درون گروه های مختلف جامعه وجود دارد و بعضا نیز به اعتراض و خشونت منجر می شود، اما این کشور هرگز در حالت جنگی قرار نگرفته است. در سودان و منطقه دارفور نیز تا حدی می توان ردپای فقر و فاقه در ایجاد شرایط خشونت را مشاهده کرد. افغانستان مصداق خوبی برای مفهوم یاد شده است.
واقعیت این کشور نقش و ردپای فقدان نان را در ایجاد شرایط خشونت بار به عریان ترین شکل نشان می دهد. افغانستان ویران از جنگ 3 سال پیش روی آرامش را دید و وعده های رئیس جمهور این کشور و جامعه جهانی که به زودی بیکاری از این کشور رخت برمی بندد، سرمایه گذاری رشد را تجربه می کند و درآمد سرانه افزایش می یابد، به دلایل گوناگون لباس عمل نپوشیده است. این وضعیت به ویژه هرچقدر از پایتخت و برخی مراکز مرفه تر دورتر می شویم مشکل نامناسب تری پیدا می کند.
وقتی کار نیست، شغل نیست، درآمد نیست و چشم انداز مناسبی از شرایط مناسب اقتصادی نیز دیده نمی شود از دو طریق به خشونت کمک می شود. یک راه را طرفداران خشونت و قدرت از دست دادگان فراهم می کنند و در بوق و کرنا می کنند که دیدید دولت برای شما کاری نکرد، می بینید که همچنان گرسنه و بیکارید، آیا آینده ای امیدوارکننده را می بینید؟ معلوم است که در افغانستان چشم انداز چندان روشن نیست و تبلیغات طالبان تاثیر می گذارد و گروه های تهیدست و ناگزیر را برای تحول در این حالت تشویق می کند. یک راه دیگر کسانی اند که به دلیل فقدان نان و کار و بیچارگی تن به خشونت می دهند و یادشان می افتد که اگر در صف جنگ طلبان باشند دست کم غذایشان تامین است.
در صورتی که در سه سال گذشته سرعت و شتاب رشد اقتصادی در حد قابل توجهی بود و توانایی های خاصی در جهت تامین شغل و شرایط مناسب برای کسب درآمد به ویژه در استان های محرومتر فراهم می شد احتمال خشونت کمتری بود. نه طالبان می توانستند لشکر جمع کنند و نه افغانستانی ها ذاتا خشونت طلبند که به جمع آنها بپیوندند. آیا حضور 30 هزار نیروی نظامی از کشورهای عضو ناتو می تواند جنگ و خشونت را در افغانستان ریشه کن کند؟
در کوتاه مدت این کار ممکن است. احتمال اینکه ناتو با استفاده از تجربه های جنگی، برتری بدون چون و چرای تسلیحات نظامی و نیروهای ورزیده بتواند خشونت را در این کشور کاهش دهد و طالبان را برای مدتی از صحنه سیاسی افغانستان دور کند، کاری ژرف، ریشه ای و اصولی نخواهد بود.