تاریخ انتشار : ۲۱ تير ۱۳۸۸ - ۱۳:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۰۰۹۲۳

دکتر حسین بشیریه
نظام سیاسی کره شمالی در میان انواع نظام های سیاسی شامل دموکراسی اجتماعی، شبه دموکراسی ها، توتالیترسیم، دولت انداموار، محافظه کار، لیبرال، دموکراتیک اولیه، دولت رفاهی، دولت نئولیبرال، دولت فاشیست و دولت کمونیستی در کدام جایگاه قرار دارد. کارشناسان و ناظران بین الملل معتقدند نظام سیاسی این کشور از «دولت کمونیستی» عبور کرده و به توتالیتریسم رسیده است. برای آشنایی با این دو نظام از کتاب آموزش و دانش سیاسی کمک گرفته ایم.
دولت کمونیستی
کمونیسم دولتی به عنوان ساختار سیاسی نخستین بار پس از انقلاب 1917 در روسیه پدیدار شد و خود را به عنوان دیکاتوری پرولتاریا یا دولت طبقه کارگر توصیف کرد. حزب کمونیست خود را نماینده طبقه کارگر می دانست و به همین دلیل می کوشید تا از طریق الغای مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، تحولی در نظام اقتصادی و اجتماعی به وجود آورد. با این حال پس از انقلاب درباره ماهیت اجتماعی دولتی که از درون آن انقلاب برخاسته بود، اختلاف درگرفت. بر طبق نظر حزب کمونیست، جامعه جدید جامعه ای سوسیالیستی و غیراستثماری بود که در آن حزب به عنوان نماینده طبقه حاکمه پرولتاریا حکومت را در دست داشت. از 1919 به بعد با جدا شدن حزب از شوراها، حزب کمونیست سلطه سراسری یافت. در دوران استالین شوراها، اتحادیه های کارگری و حتی حزب کمونیست هم مطیع و منقاد اراده رهبر شدند. به طور کلی حزب کمونیست بر شئون مختلف زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مسلط بود و در مقایسه با ساختار صوری دولت قدرت واقعی را در دست داشت. گرایش به محافظه کاری یا اصلاحات در اتحاد شوروی از روی حمایت از کنترل کامل حزب یا کاهش قدرت دستگاه حزبی مشخص می شد.
نظام توتالیتر
نظام های توتالیتر نظام هایی هستند که بر طبق ایدئولوژی فراگیری در همه حوزه های زندگی فرد و جامعه دخالت می کنند و می کوشند آن ایدئولوژی را بر واقعیت تحمیل کنند. به این تعبیر، توتالیتریسم با سیاسی کردن جامعه، حوزه های خصوصی و غیرسیاسی زندگی را نابود می کند. طبعا سیاسی کردن تنها از چشم انداز یک ایدئولوژی صورت می گیرد و در نتیجه اصل تنوع عقیده ها و شیوه های زندگی زیرسوال می رود. توتالیتریسم نیازمند کنترل دولت بر تمامی وسایل ارتباط جمعی و دستگاه های آموزشی و فرهنگی است. دولت توتالیتر با از میان بردن نهادهای خودجوش جامعه مدنی، می کوشد برای تحکیم قدرت خود، نهادهایی از بالا بر جامعه تحمیل کند. برخی نویسندگان توتالیتریسم را به دو نوع چپ و راست تقسیم کرده اند و نمونه های اصلی آن را به ترتیب آلمان و ایتالیا در دوران سلطه نازیسم و فاشیسم و اتحاد شوروی پیشین ذکر کرده اند. در توتالیتریسم چپ دولت می کوشد آنچه را که با کلیت ایدئولوژی حاکم سازشی ندارد، از میان بردارد. دولت های نقش میانجی منافع متضاد را ایفا نمی کند، بلکه منافع مغایر با خود را از میان برمی دارد. تصفیه حزب، دولت و نهادهای سیاسی از عناصر مرتد و منحرف یکی دیگر از رویه های رایج در دولت توتالیتر بوده است. از دیدگاه توتالیتریسم مردم همواره مصلحت واقعی خود را تشخیص نمی دهند، بلکه حزب یا گروه حاکم از زبان مردم سخن می گوید و خود را نماینده منافع راستین و خواسته های واقعی اکثریت مردم می داند. در توتالیتریسم چپ دست کم از لحاظ نظری دموکراسی مورد ستایش و استبداد مورد نکوهش قرار می گیرد، اما در توتالیتریسم راست هیچ گونه تظاهری به دفاع از دموکراسی هم نمی شود. بر عکس بر اصالت رهبر و رهبری و نقش آن در هدایت توده ها آشکارا تاکید می شود. اعضای حزب فاشیست در ایتالیا به رهبر سوگند وفاداری یاد می کردند و می گفتند؛ «سوگند می خورم که فرمان های رهبر را اجرا کنم.» یکی از «ده فرمان» معروف موسولینی به این شرح بود؛ «باور کنید، اطاعت کنید، جنگ کنید.»