تاریخ انتشار : ۲۰ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۱۰۰۹۷۶

محمد خالقی / دبیر آموزش و پرورش
ساقیا لطف نمودى قدحت پر مى باد
                              که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
سال گذشته که به دکتر محمود احمدى‌نژاد رئیس جمهور با عنایت و توجه حضرت ولى عصر(ع) و همت آگاهانه مردم شریف و متدین ایران اسلامى توفیق تشکیل کابینه عدالت محور را به دست آورد. ضمن بر شمردن ویژگى وزراى خود که شجاعت در تصمیم‌گیرى مدیران یکى از آن تعاریف و مشخصه کابینه دولت عدالت محور بود و براى اجرایى شدن این انتظار براى وزراى خود یک سال وقت تعیین نمود که بحمدالله بیشتر اعضاى کابینه در ایده‌ها و اهداف رئیس جمهور و انتظارات مردم توفیقاتى داشته‌اند. الا در بعضى موارد به علت بافت خاص و برخوردارى از یک سرى پیچیدگى مختص خود مسئول مستقیم آن سازمان یا وزارتخانه نتوانست ضریب موفقیت مطلوبى از آن خود سازد. نگارنده در این فرصت کوتاه بنا ندارد به سالهاى تاسیس اولیه سازمان امور ادارى و استخدامى کشور و سازمان برنامه و بودجه که هر دو سازمان قبل از پیروزى انقلاب‌اسلامى تحت امر مستقیم نخست وزیران وقت بودند پرداخته یا خداى ناکرده قصد داشته باشیم نسب به تلاش خالصانه کارکنان متدین و دلسوز سازمان مدیریت فعلى که حاصل ادغام سازمان امور ادارى و استخدامى کشور و سازمان برنامه و بودجه است ناسپاسى کرده، ضمن اینکه دلیلى وجود ندارد از کارشکنى و سنگ اندازى سازمان مدیریت در نظام ادارى کشور بحث و سخنى به میان نیاید. آنچه که مسلم است رئیس جمهور بنا بر واقعیت موجود و کارشناسى شده با یاد تلخیها و نارساییهاى گذشته دست به این اقدام زد تا سیستم موجود ادارى از این بن بست نجات پیدا کند. بحث و نظر ما روى سیستم سازمان مدیریت فعلى است که میراث دار گذشته است. به دلیل بافت تشکیلاتى که در فوق اشاره شد و عوامل دیگر و با نگاه به فیش حقوقى کارکنان سازمان امور ادارى واستخدامى کشور و سازمان برنامه و بودجه و برخورد آنها با نظام ادارى و بودجه کاملا ملموس بود که این بافت اداری، خود را از سایر کارکنان دولت یک سر و گردن بالاتر دانسته، گرچه این ادعا در رفتار و منش سازمان در جلسات و تصمیم‌گیرى به خصوص بعد از پیروزى انقلاب‌اسلامى کاملا مشهود بود که سازمان در پیچ و خم بند و تبصره قانون دست وپاگیر، خود را محاصره کرده و نیت بیرون‌آمدن را هم ندارد چون بعد از انقلاب‌اسلامى هر کار انقلابى و مردمى و کارگشا که تصمیم‌گیرى مى‌شد این سازمان امور ادارى بود که “وتو” مى‌کرد و تصمیم‌گیرى لاینحل روى دست مجرى آن وقت سرگردان و بلا تکلیف باقى مى‌ماند.
به عبارت روشن و به شهادت مجریان و دلسوزان نظام ادارى کشور، سازمان امور ادارى و استخدامى کشور سنگ انداز تصمیماتى انقلابى و مردمى بود و سازمان برنامه و بودجه نیز در تقسیم ناعادلانه منابع مالى دست مسئولان را از اقدام به هر گونه کار اجرایى و سازندگى باز مى‌داشت. مى‌توان گفت سازمان مدیریت که امروز شاهد آن هستیم با ترکیب دو سازمان ملول و رنجور و بیمار متولد شده است. فضاى این سازمان به گونه‌اى بود که نیروى انسانى خلاق و نوگرا یا رغبت به ورود در این حیطه را نداشت یا اینکه بعد از ورود به سرعت در سازمان حل و هضم مى‌شد. نتیجه این کار از دید عامه مردم کندى کار وقرطاس بازى و سرگردانى و در دید مسئولان نظام اجرایى و ادارى عدم توفیق در طرح و برنامه و نوآورى و خلاقیت بود.
در این زمان کوتاه بیش از این فرصت کالبد شکافى نیست. از طرفى اهمیت همه جانبه این تصمیم شجاعانه رئیس جمهور را نمى‌توان به تصویر کشید ولى انتظار از صاحبان قلم و اهل فکر و تجربه این است که در فرصتهاى مناسب با بازنویسى خاطره در زمان مدیریت اجرایى و علل و عوامل نگاهدارندگى این سازمان را براى مردم عزیز شفاف سازى کنند.
آنچه که نگارنده از اوایل پیروزى انقلاب‌اسلامى در برخورد و مشاهد دو سازمان مذکور مى‌تواند به داورى بنشیند این است که از سازمان مدیریت فعلى جز سنگ اندازى و کارشکنى در وزارت آموزش و پرورش شاخصه دیگر نمى‌توان یاد کرد ودر اوایل پیروزى انقلاب‌اسلامى این باور و نگاه منفى نسبت به سازمان به حدى رسیده بود که زمانى که مسئولان وزارتخانه آن وقت در جلسه از پیشرفت و پیگیرى کارهاى قبلى مى‌پرسیدند پاسخ به این جمله نقل مجلس بود که : (اگر با پنجاه من گچ درب سازمان امور ادارى واستخدامى کشور گچ مالى شود به طور یقین پنجاه درصد مشکلات ادارى خود به خود حل خواهد شد)!!! و این جمله را کسانى که آن روزها در جلسات حضور داشتند به خوبى به یاد دارند وگاهى هم در برخورد با مشکلات همچنان امروز هم با طنز و خنده بیان مى‌کنند.
بعد از 26 سال تامل و تحمل و انتظار، بالاترین مقام و مسئول اجرایى کشور یعنى رئیس جمهور را بر آن داشت تا نسبت به اجراى اصل 126 قانون اساسى شخصا اقدام کند که بسیار بجا و کارساز بود.
واقعیت این است که سازمان نتوانست همگام با تحول ادارى و تغییر مدیریت کاری، هماهنگ شود و سازمان همانگونه که خود را بالاتر از همه مى‌دانست و هنوز هم در فیش حقوقى آنها جدولى به چشم مى‌خورد به نام (حق اندیشه) وحق چى وچى و... و امکاناتى هم که در اختیار داشت براى کار سازی، اهرم فشارى شده بود بر ادامه روند قبلى و اینگونه رفتارها بود که بستر یک حرکت انقلابى تصمیم جدى را مهیا کرده بود.
چون دولت عدالت محور که نیت تلاش براى خدمت و پیشرفت و ترمیم عقب ماندگى داشته و دارد فلذا تساهل و پشت گوش اندازى محلى از اعراب در این زمینه نمى‌توانست داشته باشد.
فلذا رئیس جمهور بعد از اینکه به مدیر منصوب خویش در مدت یک سال على رغم تلاش نسبت به تحول جدى در سازمان مدیریت خیلى امیدوار نبود خود با اختیارات قانونى وارد عمل شد تا گره‌هاى کور اجرایى یکى پس از دیگرى انشاءالله باز و میدان خدمت براى مجریان صاف و هموار باشد که برداشتن سقف 65 درصد ارتقاى شغلى پیش درآمد همین اقدام بود.
به طور جدى باید این تحول را یک حرکت جدید و فکر نو در صحنه نظام ادارى نامید و شاید هم مقدمه‌اى است بر انقلاب ادارى که نوبت بعدى نظام هماهنگ پرداخت در کوچه پس کوچه‌هاى نمور و قدیمى نظام ادارى به فراموشى سپرده شده بود. واقعا این نظام هماهنگ پرداخت است که چند سال باید تدوین آن طول مى‌کشید؟ وچند سال باید بلاتکلیف خاک مى‌خورد؟
و چرا باید اینگونه تبعیض آمیز عمل مى‌شد؟ ‌طرح طبقه‌بندى معلمان (فوق العاده جذب1درصد) چرا نباید شامل دفترداران و کادر ادارى که بعضا حداقل بگیر هستند نباشد؟ واقعیت این است که در نظام سازمان ادارى بعضیها مى‌دیدند با اجراى عدالت و نظام هماهنگ آن ویژگى وافزون خواهى که براى خودشان قائل بودند از دست داده و به ظاهر متضرر مى‌شوند فلذا در مقابل این حرکت جبهه گیرى کرده و سرسختى نشان مى‌دادند در صورتى که نظام ادارى این رخداد مهم را به فال نیک گرفته و امیدوار است که مدیران اجرایى این فرصت را مغتنم شمرده با تصمیمات شجاعانه وجدى و تحول گرایانه ظرفیت خود را بروز دهند.
فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر
                             سخن نو آر که نو را حلاوتى است دگر
فرهنگیان گلایه مندند که زیبنده یک رسانه ملى نبود که اینکار به این مهمى را آن هم توسط رئیس جمهور که دست به کالبد شکافى نظام ادارى مى زند با تعبیر نازیباى (طناب کشی) در جامعه مطرح نماید در صورتى که انتظار جامعه این بود رسانه ملى با اهمیت دادن به موضوع و تشکیل برنامه گفت و شنود و دعوت از صاحب‌نظران نسبت به تنویر افکار وظیفه ملى خود را انجام دهد.
گرچه آنهایى که در نظام ادارى تجربه داشته و امروز به اصطلاح از نزدیک دستى بر آتش دارند اهمیت این موضوع و تحول را به خوبى درک نموده و در حد انقلاب ادارى ارزیابى مى‌کنند. انشاءالله حلاوت آن قریبا ذائقه ملت شریف ایران اسلامى را شیرین خواهد نمود ولى از یک رسانه که نام ملى بر خود نهاده جاى تعجب است و قرار نیست هر تحول اساسى را با سیاه نمایى اشتباه گرفته ضمن ایجاد دغدغه و نگرانى در جامعه این را بر سرسفره مردم بیاورد در صورتى که چندى قبل مقام معظم رهبرى حضرت آیت‌الله خامنه‌اى از اینگونه رفتارهاى ناجوانمردانه و نابخردانه چه در رسانه جمعى و ملى و چه سایر مسئولان سیاسى را بر حذر داشت. واقعیت امر این است کارى که انجام شد بسیار بزرگ و با اهمیت و ضرورى بود در صورتى که از دولتهاى قبلى باید پرسید چرا این مانع بزرگ در سر راه نظام ادارى را نشناخته بودند؟
و شاید به این نکته مهم و ظریف عنایت نشده بود که انقلاب‌اسلامى آمده است که ادارات را به انقلابى و اسلامى متحول کند در صورتى که در سیستم نظام ادارى تفکرى وجود داشته و دارد که با مقاومت و اصرار که انقلاب‌اسلامى را باید در چارچوب پوسیده نظام ادارى قبلى شکل داد!! انقلاب اسلامى که تمام پوسته‌ها را شکافته و بدینجا رسیده تحمل نداشت در پوسته پوسیده نظام ادارى پشین توقف کند. بر کسى پوشیده نیست که در سالهاى قبل مکاتبات مدون سازمان هم که به دست آمد نیروهاى متدین و منصف این سازمان حتى در رده‌هاى بالا از عملکرد و نابسامانى سازمان مدیریت اظهار نگرانى کرده و دغدغه خاطر داشته و حالا چطور شده که ریاست قبلى سازمان مدیریت که اخیرا در مصاحبه با یکى از جراید مدعى بوده که افتخار دو دوره ریاست سازمان را داشته و امروز از رئیس جمهور مى خواهد که از این تصمیم صرف نظر کرده و نسبت به ساختن سازمان مدیریت نو و پاسخگو اقدام نماید، جاى سئوال است که این جناب یعنى رئیس سازمان مدیریت قبلى اگر در زمان مدیریت خود در سازمان مدیریت این لالایى را مى‌دانسته چرا اقدام نکرده!؟ و اگر الان متوجه شده است که خیلى دیر است! از این جناب رئیس سازمان مدیریت قبلى باید پرسید اگر تربیت نا اهل مثل (گردگان بر گنبد شد) چه باید کرد، باز هم باید عمر انقلاب‌اسلامى را صرف این تفکر تساهل و کم کارى و بى‌مبالاتى نمود و باز جناب رئیس سازمان پیشین اظهار مى‌دارد که سازمان مدیریت حاصل 60 سال کار بوده که دستى بر ترکیبش زده شده است. در این پاسخ هم باید گفت 60 سال نه صد سال باشد.
خشت اول گر نهد معمار کج
                       تا ثریا مى‌رود دیوار کج
دلیل نیست که چون پایه دیوار از 60 سال قبل توسط بدخواهان کج گذاشته شده امروز هم نباید دست به ترکیب زد!؟
باورم نیست ز بد عهدى ایام هنوز
قصه غصه که در دولت یار آخر شد
ساقیا لطف نمودى قدحت پر مى‌باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسى حافظ را
شکر کان محنت بى‌حد و شمار آخر شد