میثم نیکسخن
«گروه فشار» در ادبیات سیاسی جامعه ما، معنای خاص و منحصر به فردی پیدا کرده است. برخلاف کشورهای دیگر که در آنها گروه های فشار به لابی پنهان متوسل می شوند تا از کانال های رسمی و قانونی به اهداف خود برسند، در کشور ما اصطلاح گروه فشار به گروه های غیر رسمی یا نیمه رسمی اطلاق می شود که با روش های غیرقانونی اهداف خود را دنبال می کنند.روش هایی که این گروه های فشار در کشور ما به عهده می گرفته اند، سطحی ترین و معمولا بی نتیجه ترین اشکال کنش سیاسی و اجتماعی بوده است. برهم زدن تجمعات، ایجاد رعب و ترس برای مردم و حمله فیزیکی به برنامه های سیاسی و فرهنگی کارهایی است که کمتر عقل سلیمی می تواند از آنها دفاع کند. تنها نتیجه ای که از این روش ها بدست آمده، نتیجه معکوس است؛ کتک خوردن محبوبیت می آ ورد، ارزش های مورد اتکای گروه های مذکور از شرم سر به پایین می اندازند و دیگر کمتر کسی می تواند از آنها دفاع کند.
با این حساب، گروه فشار در ایران یعنی گروهی که کارهای غیرقانونی انجام می دهد، و طبیعتا به قضاوت متوسط عقلا، گروهی که کارهای غیرقانونی انجام می دهد باید محدود شود. اما خیلی تلاش ویژه ای نمی خواهد تا ببینیم این گروه ها نه تنها در این سالها محدود نمی شوند و نشده اند، که آزادانه هر کاری هم خواسته اند کرده اند. علت این امر واضح است؛ در کشور ما هنوز قانون نهادینه نشده و روشها و رفتارهای قانون گریز هنوز شایع هستند، برخی به خود اجازه می دهند دیگران را تهدید کنند و آنها حتی به ندرت حق دفاع از خود را پیدا می کنند. اما این همه آنی نیست که می بینیم. گاهی اوقات عملکرد چنین گروه هایی بسیار منظم تر و هدفمندتر از آن است که بتوان آن را «خودسرانه» و «خودمحورانه» نامید. در بعضی موارد، سازمان یافتگی آشکاری که در حضور و هماهنگی این نیروها به چشم می خورد، اینقدر هست که نتوانیم خود را قانع کنیم «این بچه ها از روی اعتقاد و برای دفاع از ارزش ها به صحنه می آیند.» فحش های رکیکی که از بین این جماعت به گوش می رسد و بی مبالاتی ایشان در هتک حرمت انسان ها و نقض اخلاق، شکی در این باقی نمی گذارد که بحث در اینجا بحث منافع است، نه اعتقاد. اما آنجا که منافع برخی نیروهای خرده پا که برای خشونت ورزی دیگر نیاز به توجیه چندانی هم احساس نمی کنند، با بدنه قدرت رسمی یا بخشی از نهادهای نیمه رسمی قانون گریز همگرا می شود، نژاد جدید گروه فشار زاده می شود که در سازماندهی، نوع راهبری و شیوه ها با گذشته فرق دارند. این گروه ها را باید گروه های «پرفشار» نامید، زیرا روبه رو شدن با آنها بسیار دشوارتر از موارد مشابه قبلی (گروه های کم فشار!) است.
گروه های کم فشار دل در گرو اندیشه تئوریسین های خشونت داشتند، اما گروه های پرفشار سر در گرو منافع مالی و رابطه ای دارند که معمولا هم مشروط به «حضور فعال» در صحنه های دفاع از منافع و مصالح دیگران است. آن گروه ها با مشت و لگد یا سنگ و چوب به تجمعات دانشجویی حمله می کردند، اما این گروه ها یکباره با سازماندهی رسانه ای و خیابانی فرد یا گروهی را هدف ترور شخصیت قرار می دهند تا مقدمات برخورد فیزیکی با او را فراهم سازند. با اعضای گروه های قبلی هنوز می شد با زبان ارزش ها سخن گفت و بی تأثیر هم نبود، اما با این گروه ها اساسا سخن نمی توان گفت. و در نهایت گروه های فشار پیشین را محافل غیررسمی هدایت و پشتیبانی می کردند، اما گروه های فشار جدید به امید کسب حمایت های رسمی اقدام می کنند. تهدیدهای اخیر کسی که خود را منتسب به دولت می داند، علیه کسانی که افراطی نبودن و میانه روی آنها واضح و آشکار است، این احتمال خطر را پررنگ می سازد که نکند توطئه ای در پشت این تحرکات مشکوک در کار است. بی پروایی این خانم در دفاع از ترور حجاریان در کتاب «احمدی نژاد؛ معجزه هزاره سوم» نشان می دهد که افرادی نظیر او از این درک بی بهره اند که روزگار تهدید و خشونت در عرصه سیاسی مدتهاست که به سر آمده است.