کیوان امجدیان
چند روزی است که به دنبال فرمایشات راهگشای مقام معظم رهبری حوادث و ناآرامی های بعد از انتخابات به پایان رسیده است و شرایط برای تأمل در چگونگی و چیستی حوادث انتخاب دهم مهیا شده است.
به این حماسه بزرگ از زوایای مختلف می توان نگریست و آن را تحلیل کرد. یکی از زوایای مهم که می شود از دریچه آن به انتخابات 22خرداد نگاه کرد، حوزه فرهنگ و هنر است.
حقیقت این است که این حماسه بزرگ مردمی برای هنرمندان و اهالی فرهنگ مبارک و خجسته بود. اگر حالا که انتخابات به پایان رسیده است، هنرمندان بدون جانبداری و منصفانه این حماسه بزرگ را مرور کنند می توانند به نتایجی برسند که برای فرهنگ و هنر سرزمینمان بسیار مفید، ارزشمند و مبارک باشد.
پرچمداران عرصه فرهنگ
از دیرباز مناسبات جوامع گوناگون بدین صورت بوده است که اهالی فرهنگ و هنر در زمره نخبگان هر جامعه به شمار می رفته اند که مسئولیت های خطیری هم به عهده داشته اند. هنرمند همواره با مردم همراه بوده است و درپی این همراهی، آنها را به سوی حرکت در مسیر صحیح رهنمون می شده است. و اساساً همین کارکرد هنرمندان و اعتماد عمومی به آنهاست که ایشان را نزد مردم محترم و گرامی داشته است.
اغلب هنرمندان در سال57 این وظیفه خود را به نحو احسن انجام دادند و همراه مردم به سوی سرنگونی حکومت طاغوت و استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی حرکت کردند.
سالهای بعد از انقلاب هم از جمله سالهایی بود که اهالی فرهنگ و هنر تا حدی همراه مردم بودند. اما امسال و در جریان انتخاب دهمین رئیس جمهور اتفاقات عجیبی روی داد که حتماً باید بررسی و تحلیل شوند.
جای خالی انصاف
چند ماه پیش از برگزاری این انتخابات، صدور بیانیه و اعلامیه در حمایت از کاندیداها شروع شد.
جمعی از کارگردانها و بازیگرانی که ادعای روشنفکری دارند به حمایت از موسوی برخاستند. افرادی مثل داود رشیدی، مجید مجیدی، احمدرضا درویش، رضا میرکریمی، فاطمه معتمدآریا، لیلی رشیدی، منیژه حکمت و خیلی های دیگر که در میان عامه مردم شناخته شده بودند.
پس از آن، مجیدی و درویش فیلم موسوی را ساختند و معتمدآریا در آن بازی کرد. بسیاری دیگر از آنها هم به اعلامیه و بیانیه اکتفا نکردند و به ساخت فیلم های تبلیغاتی غیررسمی برای کاندیدای مورد حمایتشان پرداختند که بخشی از آن در یک CD غیرقانونی به نام «نود سیاسی» منتشر شد.
جمعی دیگر از نویسندگان کودک و نوجوان هم با اظهار نگرانی از وضعیت موجود مردم را ترغیب کردند تا رأیشان را به نفع موسوی به صندوق های رأی بریزند.
درا ین بین جمعیتی دیگر هم که اغلب آنها برای عامه مردم کمتر شناخته شده بودند، از احمدی نژاد حمایت کردند.
اما هنرمندان طرفدار موسوی به موارد ذکر شده هم اکتفا نکردند و برخی از آنان شروع به نوشتن مطالبی تند علیه دولت نهم و به نفع موسوی کردند.
فاصله مرگبار
اما نکته غافلگیرکننده ای که انتخابات 22خرداد را به عنوان نقطه عطفی در تاریخ انتخابات معرفی کرد، عدم پیروی مردم از هنرمندان بود.
همانگونه که مطلع هستید علیرغم تشویق و ترغیب های مستقیم و غیرمستقیم جماعت هنرمندان شبه روشنفکر، مردم با بیش از بیست و چهارمیلیون رأی، احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور برگزیدند، اما به راستی چرا چنین اتفاقی روی داد و همراهی، همسویی و حتی نقش پرچمداری هنرمندان و اهالی فرهنگ در این انتخابات از بین رفت؟
پاسخ ساده است. این هنرمندان از مردم فاصله گرفته اند. آنها دیگر سلیقه عامه مردم را نمی شناسند و به جایی رسیده اند که تحلیل و برآوردشان از عقیده و سلیقه مردم اشتباه و حتی کاملاً معکوس شده است.
این انتخابات زنگ خطری برای اهالی فرهنگ و هنر بود که یک بازنگری اساسی در نحوه ارتباط و تعاملشان با مردم داشته باشند.
چرا که در صورت ادامه روند موجود فاصله مردم از هنرمندان و از هنر بیشتر و بیشتر می شود. ایجاد فاصله میان مردم و هنر هم آرام آرام به تضعیف هنر و حتی نابودی آن منجر خواهد شد.
شفافتر شدن فضای فرهنگ
نکته دیگری که در این انتخابات روی داد مشخص و شفاف تر شدن وضعیت جامعه هنری بود که این امر به واسطه فضای داغ انتخاباتی بود. همین فضا بود که پوسته ها را کنار زد و امکان دیده شدن باطن ها را فراهم ساخت.
حالا دیگر مشخص شده است که بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر از مردم به دور افتاده اند و در کژراهه ای که گمان می برند راه درست است و بر آن اصرار دارند به تاخت می روند. بسیاری از هنرپیشه ها، کارگردانان و چهره های مشهور هم در زمره این گروهند.
گروهی که به طور حتم حمایت و پشتیبانی نظام از آنها می تواند به حرکت هرچه سریعترشان در مسیر اشتباه و فاصله گرفتن آنها از مردم و از مسیر درست و صواب منجر شود.
(جالب است اغلب این هنرمندانی که نامشان از طریق جستجوئی ساده در فضای مجازی قابل دسترسی است، از آنها هستند که در دولت نهم هم از بیشترین امکانات دولتی بهره جسته بودند)
به نظر می رسد صحیح تر آن باشد که نظام، از این پس رویه حمایت قاطع از این گروه را که در سی ساله گذشته لحاظ می کرده است تغییر دهد تا انشاءالله به بازگشت ایشان در مسیر حرکت مردم و همسوئی با آنها بینجامد.
دسته دوم هم کسانی بودند که نظر و رایشان، مثل نظر ورای عامه مردم بود و هنوز نقش پرچمداریشان را در حرکت های اجتماعی فراموش نکرده بودند.
این گروه که در ذیل نام هنرمندان و اهالی فرهنگ حامی احمدی نژاد می شناسیمشان معمولا شناخته شده نیستند و شاید تنها حدود سی درصد از آنها چهره هایی باشند که کمابیش برای مردم شناخته شده اند.
دلیلش هم این بود که سرمایه گذاری قاطع مسئولان، روی گروه اول مانع از آن می شد که انرژی و سرمایه زیادی را جهت رشد، پرورش و یا شناخته تر شدن این گروه صرف کنند. این انتخابات محک خوبی بود که مشخص ساخت در مورد جهت بسیاری از هزینه ها و سرمایه گذاری ها در حوزه فرهنگ و هنر باید بازنگری شود.
دسته سوم همه کسانی بودند که به حمایت از هیچ کاندیدایی نپرداختند. این گروه اگر به عمد چنین کرده باشند ایراد سست بودن رای و عدم پافشاری به عقیده برایشان وارد است و صد البته ممکن است به دلایل بسیار دیگری چون در دسترس نبودن، نداشتن ارتباط با صادرکنندگان بیانیه ها و یا دلایل متعدد دیگر موفق به تثبیت نامشان در هیچ کدام از گروه ها نبوده اند.
اگرچه حتی با این وجود، دانستن عدم آگاهی در انتخاب درست و تائید نشناختن سلیقه عمومی، بسیار بهتر و صادقانه تر است از حرکت در مسیر ناصواب و اصرار داشتن بر بحق بودن خود.
در پایان اینکه، پیش از انتخابات وقایع، اتفاقات و جهت گیری های دیگری هم پیش آمد که میزان فاصله زیاد آنها از عامه مردم را روشن ساخت. اما با این وجود جماعت هنرمندان شبه روشنفکر، آن را به عنوان دلیلی بر جلو بودنشان از مردم و پیشتازی و ممتاز بودنشان از عامه مردم و بدنه اجتماع تلقی کردند. تلقی اشتباهی که باعث شد تا در انتخابات اخیر اشتباه بودنشان را حس کنند و فریب خوردنشان را دریابند. در این انتخابات ایشان به چشم خود دیدند که چگونه مرکزی که در ذیل آن گرد آمده بودند، پس از شکست، قانون، دموکراسی، اصول و قواعد، گفتمان و همه چیز را زیر پاگذاشت و بی قانونی را سرلوحه برنامه هایش قرار داد.
شاید تا پیش از انتخابات و به عنوان نزدیکترین نمونه، اگر این جماعت، به عنوان مثال به بازخوردهای مردم در مورد سریال «یوسف پیامبر» نظری می انداختند می توانستند مانع از بروز این اتفاق تلخ شوند.
«یوسف پیامبر» سریالی بود که علیرغم وجود برخی اشکالات، به طور چشمگیر و بی سابقه ای مورد استقبال عامه مردم قرار گرفت و در عوض به طور چشمگیر و بی سابقه ای هم مورد عتاب و نقد مغرضانه شبه روشنفکران واقع شد. تضادی میان بدنه جامعه و گروهی از هنرمندان و اهالی فرهنگ که اگر ادامه یابد می تواند منجر به طرد آنها از بدنه اجتماع شود.