تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۱۰۱۱۲۵
بهرام مهتدی اشاره: «از آنجا که تجارت مرز نمی شناسد و تولید کننده مصر است که دنیا را بازار خود قرار دهد، پرچم این کشور باید پشتیبان وی باشد و درهای کشورهائی که بروی وی بسته است شکسته شود. امتیازاتی که سرمایه گذاران بدست می آورند باید از سوی دولت حفاظت شود و لو به قیمت نقض حاکمیت کشورهائی که راغب به این امر نباشند...» 1. وودرو ویلسن رئیس‌جمهور آمریکا برنده جایزه صلح نوبل

چندی پیش برنامه ای بسیار دیدنی از شبکه خبر سیما پخش شد که با تشکیل میزگردی به بررسی صد روز اول ریاست جمهوری باراک اوباما و عکس العمل ایران به پیام نوروزی وی پرداخته بود. در این میزگرد آقای دکتر صادق زیباکلام نظراتی را بیان کرد که بدون شک می بایست برای بسیاری از بینندگان برنامه نگران کننده بوده باشد. ظاهرا در هر فرصتی که بدست می آید، اعم از برنامه های تلویزیونی و مقالات و پایگاه اینترنتی خود و غیره، جناب زیباکلام، (که اخیرا کتابی نیز در تجلیل از آقای رفسنجانی تالیف کرده است)، با صراحتی خاص به تفسیر اینگونه دیدگاهها می پرداز د. از آنجا که بطور کلی بین نقطه نظرهای دکتر زیباکلام و بسیاری از دیگر مخالفین اصولگرایان وجوه مشترک قابل تاملی به چشم می خورد و بعید بنظر می رسد جریان انتخابات 22 خرداد به میزان کافی باعث تنویر افکار عمومی در خصوص رویاروئی این دو جریان سیاسی مهم کشور شده باشد، امید است بررسی چکیده ای از دیدگاههای زیباکلام (در کنار دیدگاههای برخی چهره های شاخص جریان «اصلاح طلب») و همچنین مقایسه این نقطه نظرها با تحلیلهای تنی چند از برجسته ترین متفکرین جهان (و خصوصا خود مغرب زمین) بتواند شبهاتی درباره مواضع اصولگرایان و مخالفینشان نسبت به مباحث کلیدی و در هم تنیده روابط خارجی، اقتصاد و منافع ملی را بر طرف کند.
یکی از اظهار نظرهای زیباکلام که بسی جای تامل دارد انتقاد وی از تحلیل حکومت ایران درباره آمریکا و ریاست جمهوری اوباما است، به این مضمون:
«در ایران در مجموع، جریان اصولگرای حاکم به علاوه شماری از اصلاح طلبان و برخی دیگر از کارشناسان معتقدند که آمدن و رفتن رؤسای جمهور در آمریکا اعم از دموکرات یا جمهوری خواه خیلی را عوض نمی کند. از نظر اینان اوباما، بوش، کلینتون، ریگان و... هیچ فرقی ندارند و در حقیقت قدرت اصلی در آمریکا در دست صهیونیست ها، لابی های قدرتمند صهیونیست، صاحبان صنایع بزرگ و از جمله اسلحه، کمپانی های نفتی، بانک های قدرتمند و... است و اینها هستند که [در زیرزمینهائی تاریک] درباره استراتژی کلان سیاست خارجی آمریکا تصمیم می گیرند. از نظر این تحلیلگران، مردم در آمریکا تصور یا احساس می کنند که با انتخاب کارتر یا بوش یا ریگان یا اوباما باعث تغییر در سیاست خارجی کشورشان می شوند، در حالی که واقعا این طور نیست و سیاست های کلان آمریکا را همان شرکت ها و لابی ها ترسیم می کنند و هیچ فرقی ندارد که رئیس جمهور که باشد»2.
وی بدون اینکه خم به ابرو بیاورد ، مدعی است که:«این تصویر مقدار زیادی یادگار جهان بینی خاصی است که از دهه 1320 توسط حزب توده به ذهن ما ایرانیان نفوذ کرد»3.
متاسفانه، در میزگرد شبکه خبر، پس از تفسیر مفصلی که زیباکلام در این خصوص ارائه داد ،هیچیک از حضار محترم از ایشان نپرسیدند که اگر این تصویر کاملا غلط و در خور تمسخر است، چطور است که بسیاری از برجسته ترین اساتید، تحلیلگران و متفکرین آمریکائی (که به کانونهای قدرت وابسته نیستند) نظیر چامسکی، ادوارد هرمن، هاوارد زین، گور ویدال، اندرو بچویک، چالمرز جانسن، نورمن فینکلستین، پل کریگ رابرتس، ویلیام بلوم و غیره در آثار خود کما بیش برهمین تصویر تاکید دارند؟4
بعنوان مثال، برخلاف زیباکلام که آمریکا را «قلب دمکراسی» تصور می کنند5، چامسکی استدلال می کند که آمریکا دموکراسی نیست، بلکه صرفا یک پلیارکی است، یعنی نظامی که در آن تصمیم گیری بجای مردم بعهده یک «اقلیت» کوچک بهره مند از امتیازات خاص اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و غیره است6. جمله ای که وی درباره انتخابات سال 2004 بکار برده است وضعیت را در یک کلام بیان می کند:
«بوش و کری می توانند در انتخابات شرکت کنند زیرا چند کانون خصوصی قدرت، خرج هر دو آنها را می دهند.»7.
جمله معروف گور ویدال درباره «تک حزبی» بودن آمریکا را هم فراموش نکنیم:«آمریکا فقط یک حزب دارد: حزب پول... حزب شرکتهای بزرگ.
.. این حزب دو جناح راست دارد [بنام] جمهوریخواه و دموکرات ... [که] فرقی با یکدیگر ندارند»8.
از نظر دکتر پل کریگ رابرتس، تحلیگری که با سوابقی نظیر سردبیری روزنامه با نفوذ وال استریت جورنال و معاونت وزارت خزانه رونالد ریگان اشراف شایان توجهی بر ساختار قدرت در حکومت آمریکا دارد، فرقی نمی کند که بوش رئیس جمهور باشد یا اوباما، زیرا «قدرت رئیس جمهور آمریکا محدود به خدمت رسانی به گروههای قدرتمند دارای منافع خاص می باشد ... نظیر لابی نظامی / امنیتی، گانگسترهای مالی / بانکی و AIPAC». در این مقوله «مردم به درک واصلند»9.
چامسکی درباره پیام نوروزی رئیس جمهور کشورش به ایران نیز تحلیل ساده و روشنی دارد:
«فرض کنید کسی از کره مریخ نظاره گر این موضوع باشد. در یک سو کشوری است که به دو کشور در مرزهای ایران حمله کرده است و آن سرزمینها را اشغال کرده است، باندازه مجموع سایر کشورهای جهان خرج نظامیگری می کند و سابقه ای باور نکردنی در اعمال خشونت و تعرض دارد. در سوی دیگر ایران قرار دارد، که بودجه نظامیش حدودا در سطح کویت می باشد و دویست سال است به کشور دیگری حمله نکرده است. آنگاه رهبر کشور ابرقدرتی که تسلیحاتش هم اکنون در حال استفاده در امر معرض و اشغالگری است دارد به ایران میگوید که باید از خشونت و تسلیحات و ... صرف نظر کند ... این وضعیت نشانگر عمق ایدئولوژی استعماری است. تلویحا این باور وجود دارد که در اصل ما مالک دنیا هستیم و هر کسی که بر سر راه ما قرار گیرد دارد عمل نادرستی انجام می دهد.» 10
چامسکی کسی است که با گالیله مقایسه شده و حتی روزنامه نیویورک تایمز از وی بعنوان «مهمترین متفکر زنده جهان» نام می برد. 11 آیا چامسکی و سایر متفکرین آمریکایی که چنین تصویری از آمریکا ترسیم می کنند کشور خود را باندازه جناب زیباکلام نمی شناسند؟ آیا این متفکرین مترقی و مستقل آمریکایی هم از حزب توده خط گرفته اند؟
لذا جناب دکتر از یک منظر بی اساس موضع سنجیده و محتاط جمهوری اسلامی در قبال آمریکا را محکوم می کند و ادعا دارد که «رویکرد ما در این باره به دلیل شناخت و تحلیل های این چنینی ماست که تاکنون به گفتمان اوباما درباره ایران هیچ پاسخ مشخصی نداده ایم». 12 طرفه آنکه در میزگرد مزبور، در جواب سوالات مکرر آقایان حاج بابائی و محبیان که مگر آمریکا چه قدم جدی و ملموسی در راه بهبودی روابط بین دو کشور برداشته که ایران را راضی به تقابل نماید جناب دکتر جوابی نداشت. 13
البته شاید لازم بود سؤالات دیگری نیز از آقای زیباکلام پرسیده شود، نظیر:
1- آیا جناب دکتر اصلا متن پیام را مطالعه کرده است؟
اگر پیام نوروزی آقای اوباما بازی تبلیغاتی نبوده و واقعا دوستانه بود، چرا در متن پیام، اتهام اهانت آمیز دست داشتن ایران در تروریسم تکرار شده بود؟
(نمونه ای از موعظه تحقیرآمیز اوباما که امثال آقای دکتر را به وجد آورده است:
«ایالات متحده آمریکا مایل است که جمهوری اسلامی ایران جایگاه حقیقی خود در جامعه ملل را بدست آورد. شما این حق را دارید ولی این حق مسئولیت های واقعی نیز به همراه دارد، و دستیابی به آن جایگاه از طریق تروریسم یا استفاده از سلاح میسر نمی شود. بلکه راه دستیابی به آن اعمال صلح آمیز است که نشانگر بزرگی حقیقی مردم و تمدن ایران باشد. معیار آن بزرگی این نیست که چقدر قدرت تخریب داشته باشید، بلکه از نشان داده شدن قابلیت سازندگی و خلاقیت شما برمی آید»14
2- آیا آقای دکتر اخبار و تحولات آمریکا را با دقت کافی دنبال می کند؟ اگر آن طور که جناب دکتر و همفکرانشان می پندارند آمریکا واقعا حسن نیت دارد، پس چرا بعد از آن که دولت ایران برخلاف انتظار دولت آمریکا به پیام اوباما واکنش منفی نشان نداد و فقط خواستار مشاهده علائم ملموسی از عملی شدن حر فهای وی شد، دولت و حزب اوباما در کنگره آمریکا پاسخ مسالمت آمیز ایران را با اقدام خصمانه جدیدی مبنی بر تصویب طرح تحریم بنزین دادند؟15 (به گزارش روزنامه آمریکایی نیشن، یکی از طراحان این تحریم دنیس راس مشاور مخصوص دولت اوباما در امور خلیج فارس بوده است 16). پیرو این اقدام عمال آمریکا نظیر نوری زاده از صدای آمریکا وعده دادند که این حرکت ضربه بزرگی به ایران خواهد زد. کدام انسان عاقل و بالغی در چنین شرایطی قدم جلو می گذارد؟ آقای دکتر در پایگاه اینترنتی zibakalamcom مواضع خود و همفکرانشان را بازتر می کنند:
«اختلاف نظر زیادی بین مسئولان ایران در بحث رابطه با آمریکا وجود دارد. در یک سو گروهی از عملگرایان میانه رو به رهبری هاشمی رفسنجانی قرار دارند که اصلاح طلبان را نیز در برمی گیرد و در سوی دیگر تندروها قرار دارند.» «میانه روها به این نتیجه رسیده اند که خصومت با آمریکا به زیان منافع ملی ایران است.»17
حقا طیفی که آقای زیبا کلام به آن تعلق دارند ادبیات و قرائت جالبی از روابط ایران و آمریکا دارند. پس این ایران است که نسبت به آمریکا خصومت ورزی کرده است و می کند!
در اینصورت تکلیف ده ها سال دشمنی آمریکا نسبت به ایران که با کودتا علیه دولت دکتر مصدق آغاز شد چه می شود؟ مگر هدف کودتا جز جلوگیری از اینکه ایرانیان در راستای منافع ملی خود برای کشورشان تصمیم گیری کنند چیز دیگری بود؟ چه دشمنی از این بالاتر؟ مگر طی 56 سال اخیر آمریکا از پیگیری این هدف شوم دست برداشته است؟ از 26سال ظلم و ستم و غارت پهلوی دوم گرفته تا ترغیب ارتش ایران به کودتا از سوی ژنرال هایزر، بلوکه و ضبط کردن دارائی های ایران، هشت سال جنگ تحمیلی، سرنگونی هواپیمای مسافربری، تحریک گروهکهای تروریستی و جدائی طلب، اقدام به چند کودتای دیگر نظیر کودتای نوژه و قطب زاده، تحریمهای متعدد، ممانعت استفاده صلح آمیز ایران از انرژی هسته ای، تصویب علنی بودجه های چند صدمیلیون دلاری با هدف براندازی حکومت ایران، فحاشی و تهدیدات گسترده از جمله تهدید مکرر ایران به حمله نظامی حتی با سلاحهای هسته ای و اکنون طرح تحریم بنزین دمکراتهای اوباما.
بدون شک امثال آقای زیباکلام برای هر یک از این موارد یک تحلیل وارونه در چنته دارند که مبنائی جز اطلاعات ناقص ندارد. بعنوان مثال، در برنامه تلویزیونی مزبور، وی اصلاً منکر شد که آمریک ابه صدام چراغ سبز نشان داده بود تا آتش جنگ را به دامان مردم ایران بیافکند. این در حالی است که حداقل سه منبع موثق آمریکائی خلاف این ادعا را اثبات می کنند (یک نمونه یادداشت های سری الکساندر هیگ وزییر خارجه اسبق آمریکا است که در واقعه ایران- کنترا به بیرون درز کرد. هیگ می گوید در سفری به خاورمیانه مطلع شد که کارتر از طریق ملک فهد به صدام چراغ سبز نشان داده بود که به ایران حمله کند18). بماند که مدارک دیگر آمریکائی نظیر شهادت هاوارد تایشر (رئیس بخش «خاور نزدیک و جنوب آسیای» شورای امنیت ملی آمریکا) در دادگاه نشان می دهند که آمریکا جنگی که عراق در سال 1982میلادی در شرف باختن آن بود را با بسیج گسترده امکانات به مدت 6 سال خونین دیگر طولانی کرد.19
بهر صورت، مگر جمهوری اسلامی ایران جز مقاومت در مقابل این همه دشمنی چه کرده است؟
بسی مایه تاسف است که جناب دکتر و همفکران «فرهیخته» و «روشنفکر» ایشان چنین حقی برای ایرانیان قائل نیستند. مقاومت را خصومت می نامند، پس باید آن را کنار گذاشت و تسلیم آمریکا شد.
بدون شک هر که می گوید «با آمریکا دشمنی می کنیم که برای مشکلاتی که از حلشان عاجز هستیم مقصری داشته باشیم» (!) 20 تعمد هم دارد و خوب می داند چه می گوید.
آیا برخی از نامزدهای انتخابات اخیر که در نقد سیاست خارجی کشور از «دشمن تراشی» داد سخن داده اند نیز در همین مسیر حرکت می کنند؟21         ادامه دارد...