* برخی ممکن است در برابر دولت اسلامی، دولت عقلانی را مطرح کنند؛ به نظر شما دولت عقلانی چه ویژگیهایی دارد؟
** این تقابل از دو منظر مطرح میشود؛ اول از دیدگاه سیاسی. کسانی که مثلا بر عقلانیت تکیه میکنند اینها درست یا غلط نسبت به روند عقلانیت در تصمیمگیریهای یک دولت منتقدند. اینها شعارهای سیاسی است و نفیاً و اثباتاً عمق چندانی ندارد.
اما منظر دوم یک منظر تئوریک است. جریانهای منتسب به این نگاه تئوریک اساسا تلقی درستی نه از دین دارند و نه از عقل. البته در جهان هم چیزی به نام دولت عقلانی وجود ندارد. چنانکه برخی دولتها در عالم که با یک صبغه فکری و تئوریک خود را به عقل منتسب نمودهاند، عقلانیت موجود در آنها حداکثر یک عقلانیت ابزاری است؛ یعنی آنچه که ما به عنوان نتیجه دولتهای عقلانی میبینیم این است که دولتها سراغ نیازهای اولیه و مادی انسانی رفتهاند که با حیوان نیز مشترک است.
اما از آنجا که آنها انسان را موجودی پیچیدهتر از حیوان فرض میکنند برخی احساسات و عواطف انسانی را هم پیچیدهتر از حیوان فرض کرده و کارویژههایی نیز برای دولت خود جهت ارضای این نیازها در نظر گرفتهاند؛ مثلاً دولت عقلانی برای فرهنگ و هنر با تعریف خودشان جایگاه ویژهای در نظر میگیرد. اینها معتقدند انسان پس از کار روزمره نیاز به استراحت و تفریح و آرامش دارد و در نتیجه برای ارضای این نیازها هم محتاج یک خلوت معنوی و روحی در کلیساست و هم نیازمند تحریک و تفنن بوسیله رقص و آواز و خشونت و سکس بصری است. دولتهای عقلانی حاکم در دنیای امروز دولتهای حیوانی پیچیدهتر و دولتهای گمراهتر از حیوان هستند که این عقلانیت آنها به هیچوجه با عقلانیت مورد احترام دین مطابقت ندارد.
* آیا میشود گفت دولت عقلانی خود را موظف به رفع نیازهای مادی و حیوانی مردم میداند و دولت دینی متولی نیازهای انسانی و معنوی است؟
** ما در نظام تعریف شده خود از نعمت ولایت و نیابت امام زمان(عج) برخوردار هستیم. لذا مردم و عموم نخبگان جامعه برای فهم اسلام در مقام حکومت نیازی به رجوع به منابع اولیه دینی ندارند البته در حوزه متخصصین استنباط احکام اسلامی هم یک نظام خاص وجود دارد که در امتداد ولایت ائمه علیهمالسلام قابل تعریف است. این متخصصین دینی در نظام فقهی در امتداد ولایت و کمککننده ولایت محسوب میشوند.
اما حرکت عموم مردم و نخبگان مبتنی بر اسلام معرفی شده توسط مقام ولایت خواهد بود. به همین جهت ما خود را صاحب منبع متقن و کاملی به نام ولایت میدانیم که اسلام را در هر مقطع و موضعی تبیین مینماید و دستورالعمل مربوط به هر مقطع زمانی را مشخص میکند. در نتیجه ما امروز با استفاده از رهنمودهای رهبری که ادامه آموزههای جاودانه امام(ره) میباشد، میتوانیم در مورد دولت اسلامی به روشنی مشخصههایی را تعیین نماییم.
آنچه که رهبری تعیین نمودهاند این است که امروز انقلاب اسلامی برخاسته از اسلام است و در این مرحله از نهضت باید دو هدف عدالت و پیشرفت را مدنظر قرار دهد. به همین منظور دهه چهارم انقلاب از سوی ایشان دهه عدالت و پیشرفت نام گرفت. با توجه به این مسأله مشخص میشود که از دیدگاه اسلام و عدالت و پیشرفت نه تنها مانعةالجمع نیستند بلکه جمعپذیرند و این دو شاخصه با معنویت نیز منافاتی ندارند. بنابراین هرگونه تفسیری از اسلام درباره حکومت و دولت اسلامی نمیتواند نسبت به عدالت و پیشرفت ساکت باشد. زیرا حکومت اسلامی حاصل جمع عدالت، پیشرفت و معنویت است که ما را به وضعیت متعالی مورد نظر اسلام میرساند. لذا انشاءالله با همین شعار پیشرو، یعنی عدالت و پیشرفت در دهه چهارم به تعالی دست خواهیم یافت.
البته ذکر یک نکته در مورد لفظ تعالی ضروری است و آن اینکه به نظر بنده رهبری در آذر سال 79 در یکی از سخنرانیهای خود برای مسئولین این لفظ را جایگزین لفظ توسعه نمودند. یعنی تعالی فرهنگی ـ اقتصادی ـ سیاسی را جایگزین اصطلاح توسعه نمودند. در نتیجه اگر عدالت پایه فعالیتهای جامعه قرار گیرد ما میتوانیم به تعالی فرهنگی ـ اقتصادی و سیاسی دست یابیم.
* آیتالله مصباح در یکی از سخنانشان در مورد دولت عقلانی و دولت اسلامی، اشاره میفرمایند که دولت باید کاری کند که مردم بتوانند احکام اسلام را اجرا کنند و به تعالی دست یابند لطفا راجعبه این دیدگاه توضیحاتی را بفرمایید.
** ایشان قائل هستند در هر جای دنیا که دولتی تشکیل میشود به صورت طبیعی به سمت نیازهای مردم حرکت میکند لذا این امر یعنی اهتمام به رفع نیازهای عادی مردم، وجه تمایز میان دولت اسلامی یا دیگر دولتها نیست. این بیان شایسته ایضاح است. برای این کار باید دید نیازهای انسان چیست؟ و نگاهی که میخواهد این نیازها را تشخیص دهد چه نگاهی است؟ مبانی و موازین این نگاه کدامست تا تفاوت بین دولت اسلامی و دولتهای عقلانی بشرساز مشخص گردد. آنهایی که بدون توجه به آموزههای دین به سراغ نیازهای انسان میروند مرتکب سه اشتباه میشوند.
اشتباه اول این است که امکان دارد، بعضی چیزها به عنوان نیاز بشر تلقی گردد که نیاز کاذب باشد و دوم اینکه ممکن است بعضی نیازهای بشر را تشخیص دهند اما از بعضی نیازهای واقعی انسان غفلت کنند در نتیجه همه نیازهای بشر را نشناسند و نتوانند آنها را احصاء کنند و سوم اینکه اگر هم برخی نیازهای واقعی و فطری بشر را درست تشخیص دهند ممکن است در راه تأمین نیازها دچار اشتباه شوند. این سه حوزه باید از هم تفکیک شود.
در حوزه اول مثلا در غرب بویژه آمریکا در نظام اقتصادی سرمایهداری، مصرف را به صورتی کاذب به عنوان یک نیاز انسان به رسمیت شناختهاند. در این نظام مردم باید مصرف کنند تا معنا بیابند و کمپانیها سر پا بمانند. اما همین مصرفی بودن خود به شکل پاشنه آشیل غرب درآمده که امروز آثار آن را مشاهده میکنیم. در زمان بحران اقتصادی مردم معنای واقعی خود را از دست میدهند و دچار مشکلات روحی عمیق میشوند. چون در این جوامع انسان موجودی است که مصرف میکند. انسان حیوان مصرفکننده است! این مسأله ناشی از این است که دولت غیر دینی و فرهنگ حاکم بر جامعه غرب اقدام به ایجاد نیازهای کاذب نموده است.
اما در حوزه دوم یعنی عدم تشخیص همه نیازهای بشر، باید گفت انسان نیازمند معنویت و اتکا به نیرویی ماورایی است. این نیاز در بعد حکومتی و اجتماعی نادیده گرفته شده است. این مساله در ایران نیز دامنگیر معتقدین به تفکر لیبرالیستی شده بود؛ یعنی میگفتند ما کاری به اسلام نداریم و کار حکومت پرداختن به فرهنگ مردم نیست. فرهنگ مردم به خود مردم مربوط است و باید برای کسب آن مطابق دلخواه تلاش نمایند(!)
اما مشکل سوم در این حکومتها این است که آنان برای برآورده کردن نیازهای واقعی بشر مدعی نسخههایی هستند که واقع قادر به برآورده کردن نیازهای واقعی بشر نیست؛ به عنوان مثال وقتی حیوان را به حال خود رها میکنیم بر طبق غریزه خویش زندگی خود را اداره میکند. لذا مثلا عدالت زنبور عسلی نیاز به هدایت و مراقبت و نظارت از بیرون ندارد و صدها هزار سال است که عدالت در این سطح جامعه زنبور عسل محقق شده است. اما جامعه بشری اگر به حال خود رها شود نمیتواند به اداره امور بپردازد.
لذا اینجاست که جامعه بشری نیاز به هدایت دین دارد و از همین روست که تا آن انسان کامل نیاید عدالت انسانی محقق نمیشود. هم دولت اسلامی و هم دولت عقلانی مدعی تحقق عدالت هستند اما در واقع این دولت اسلامی که میتواند عدالت واقعی را به اجرا درآورد. و دولت غیر دینی در نهایت مثل دوران مارکسیستها به سمت یک بیعدالتی دولتی میرود و یا عدالت را پیش پای آزادیطلبان قدرتمند قربانی میکند.
مثالی دیگر؛ در مسیر بررسی سایر نیازهای بشر به آزادی برخورد میکنیم. انسان البته مکلف به انتخاب تکوینا (نه تشریعا) آزاد و مختار است و ما معتقدیم نظامی میتواند آزادی حقیقی بشر را تامین نماید که تحت هدایت دین باشد. این نظام دینی است که با هدایت درست آزادی تکوینی، بشر را به سوی انتخاب درست هدایت میکند.
* به نظر میرسد کسانی که با نادیده گرفتن احکام متعالی اسلام ناب، بر دولت عقلانی و خرد جمعی بیشتر تکیه میکنند، اینها بیاطلاع از دین یا دارای التقاط فکری هستند. نظر شما چیست؟
** کسانی که عقلانیت را به نحو تعجبآوری برجسته میکنند، بیشتر این تصور را دارند که این اشعار را پوششی برای ضعفهای عقلانی و ایمانی خود قرار دهند چرا که در دین اسلام جایگاه عقل به کلی روشن است.
لذا با نگاهی به پیشینه افراد میتوانیم به این حقیقت پیببریم که آیا اینها دارای مبانی فکری صحیح اسلامی هستند یا نه؛ مثلا عدهای در دهه شصت اسلام را به تفسیر سوسیالیستی بیان میکردند قاعدتا مبنای این نگاه به زعم آنها عقلانیت بود. بعدها در دهه دوم انقلاب ما شاهد عده زیادی از این افراد بودیم که با فروپاشی سوسیالیسم به دامان مادر دیگرشان یعنی لیبرالیسم پناه بردند و اسلام را بر پایه لیبرالیسم تفسیر نمودند! مبنای این نگاه هم قاعدتا عقلانیت این آقایان بود. میبینید این عقلانیت متغیر و متزلزل همیشه در تفسیر اسلامش نیازمند دیگران است. نامش را هم عقلانیت میگذارند. اینها به یک اسلام ناقص و محتاج غیر اعتقاد دارند؛ اسلام به علاوه سوسیالیسم، اسلام به علاوه لیبرالیسم، یک اسلام محتاج و یک اسلام به علاوه!
لذا ما از ابتدای انقلاب تاکنون شاهد دو خط فکری بودهایم؛ دسته اول کسانی هستند که در حوزه شخصی انسانهای بعضا مقید به شرعیات و مستحبات و حتی اقامه نماز شب بوده و هستند اما در زمینه حکومت و اداره مملکت اظهار میدارند که اسلام حرفی برای گفتن ندارد! چنانچه یکی از این آقایان صریحا ادعا کرد که اسلام نظام اقتصادی ندارد. لذا آنها معتقدند که باید براساس نظام اقتصادی تجربه شده در جوامع دیگر عمل کرد!
کسانی هم هستند که از لحاظ مبانی فکری کم و بیش همانند دسته اول هستند از اظهار این عقیده خودداری میورزند که متاسفانه این دیدگاه قشر کثیری از نخبگان کشور است! تاکید میکنم این نگاه دیدگاه قشر کثیری از نخبگان کشور است اگر چه به زبان نیاورند و حتی در درون خود نیز جرات نزدیک شدن به این اعتقادشان را نداشته باشند. این را بنده فارغ از جناحبندی چپ و راست و اصولگرا و اصلاحطلب مرسوم میگویم. نگاهی بسیاری از افراد این دو جناح همین است و در نتیجه شاهد یک دیدگاه غیر حکومتی به اسلام در مراتب مختلف در دو جریان اصلی نام برده شده از ابتدای انقلاب تاکنون هستیم.
لذا اگر دولتی توسط این افراد تشکیل گردد دولت اسلامی نام ندارد بلکه این دولت "دولت مسلمانان" یا همان دولت عقلانی نام میگیرد! چیزی که در دولت سه دهه گذشته ما شاهد آن بودهایم! توجه داشته باشید شعار ژاپن اسلامی و دولت مدرن تنها از زبان اصلاحطلبها بیرون نیامده است. به همین دلیل است که مقام معظم رهبری در سال 79 فرمودند که من نمیتوانم مدعی باشم که ما دولت اسلامی داریم!
* ویژگیها و شاخصههای دولت اسلامی را بیان بفرمائید.
** دولت اسلامی ویژگیهایی دارد که اهم آنها را بر میشمرم:
1ـ قائل بودن به کفایت اسلام ناب و فقه پیشتاز در پاسخ به پرسشها و نیاز جامعه که دو جریان شرق گرای گذشته و غربگرای امروز را از دولت اسلامی متمایز و جدا میسازد. آن کسانی که از اجرای احکام اسلامی اظهار شرمساری میکنند از دولتمردان اسلامی متمایز میشوند.
2ـ عدالتگرا بودن در عمل و نظر، یعنی به فراموشی سپردن عدالت در مسیر پیشرفت، مخالفت با اسلام اشرافی و اسلام دور از مردم و اسلام آمریکایی. آنها که به تعبیر رهبری فراموشی عدالت را به سنت تبدیل کرده بودند و آنها که در ابقای فقر و پیدایش تبعیض نقش داشتند و آنها که در عدالتخواهی کارنامه روشنی نداشتهاند نمیتوانند در تشکیل دولت اسلامی نقش اصلی داشته باشند.
3ـ معنویت محوری و ایمانمداری. دولتمرد اسلامی نسبت به آفتهای درونی و آفتهای بیرونی مراقبت و مواظبت دارد و حافظ ایمان مردم و مسئولین است. دولت اسلامی هنگام تهاجم فرهنگی از شیطان بیرونی غافل نیست. اما در مواجهه با آفتهای درونی دولتمرد اسلامی از انسان در مقابل دنیاطلبی محافظت مینماید و اجازه مسابقه زراندوزی و حیف و میل بیتالمال و شیوع مفاسد اقتصادی را نمیدهد.
4ـ عزتمداری در حوزه بینالملل و شجاعت در مقابل گردن کلفتهای بینالمللی و مقابله با تهاجم فکری و تابوهای غربی و گرفتن ابتکار عمل در صحنههای بینالمللی از دیگر مشخصههای دولت اسلامی میباشد. اما در مقابل کسانی که در مقابل کوچکترین حمله لفظی دولتهای غربی عقبنشینی میکنند و در غیاب نظارت عمومی مردم اقدام به اعطای امتیازهای بیمبنا و بیجهت به دولتهای زورگوی غربی مینمایند در شمار دولتمردان اسلامی قرار نمیگیرند.
5ـ اما آخرین خصوصیت به جایگاه عقل در دولت اسلامی اختصاص دارد که این در سه حوزه قابل بررسی است. در حوزه اول عقل در مقام استنباط احکام مورد نیاز حکومت و جامعه به عنوان ابزار استنباط مورد استفاده قرار میگیرد. بنابراین عقل در دولت اسلامی یکی از پایههای استنباط احکام مدیریتی محسوب میشود.
اما در حوزه عقیده و ایمان عقل به عنوان مقدمه محسوب میشود. چنانچه عقل حجت درونی انسان است و به عنوان یک قوه ناظر و اهل تشخیص در بحث تعلیم و تربیت مورد توجه قرار میگیرد. این عقل پس از هدایت به ایمان به عنوان یک ابزار در خدمت ایمان قرار میگیرد. یعنی ایمان برای حفظ خود از عقل استفاده میکند. در واقع خداوند انسانها را از آن جهت که دارای عقل هستند مورد خطاب قرار میدهد.
این نگاه به عقل در حوزه ایمان و تعلیم و تربیت باید حتما در نظام تعلیم و تربیت دولت اسلامی مورد توجه قرار گیرد. انسان به علت داشتن عقل مورد تکریم الهی است و هر نگاه تحقیرکننده انسان در نظام تعلیم و تربیت اسلامی مردود است. دولت اسلامی در برنامهها، در متون، در مربی و استاد به هیچوجه نباید نسبت به کرامت عقلانی انسان بیتفاوت باشد.
اما در حوزه سوم عقل در مدیریت دولت اسلامی به عنوان ابزار کار و حاکم بر علوم کاربردی و تجربی مورد استفاده قرار میگیرد. این همان عقل ابزاری است که باید در جای خود قرار گیرد. دولت اسلامی عقل ابزاری را در جای خود قرار میدهد و این نوع عقل خادم و بیادعا را رها نمیکند؛ کاری که در نظامهای غربی صورت گرفته و تخریبهای زیادی انجام داده است.
در جمعبندی به نتیجه میرسیم که دولت اسلامی حاصل جمع عدالت، عقل و ایمان و معنویت است. تمام این خصوصیات بهطور جامع در اسلام وجود دارد؛ لذا دولتی هم که به نام اسلامی منتسب است باید تمامی این ابعاد را مورد توجه قرار داده و حرکت خود را بر مبنای این مولفهها تنظیم نمایید.
* با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.