تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۱۰۱۲۴۳
گزارش نشست «مطالعات فرهنگی در باب زندگی علمی در ایران»
محمدرضا ارشاد مقدمه: «مطالعات فرهنگی» رشته‌ای نوپا که از عمر آن چندین دهه بیش نمی‌گذرد، خود از مجموع چندین رشته دانشگاهی پا گرفته است. در این رشته با رویکردی تحلیلی ـ انتقادی، فرایندها و اشکال فرهنگی متنوع در جامعه‌های معاصر به بحث و بررسی گذاشته می‌شود، از این رو مطالعات فرهنگی بیشتر معطوف به فرایندهای فرهنگ عامه است تا فرهنگ والا یا نخبه. گرچه رد پای متفکران مکتب فرانکفورت در این نظریه آشکار است اما امروزه طیف متنوعی از پژوهشگران حوزه‌های مختلف به این حیطه توجه نشان داده‌اند. در ایران معاصر هم پژوهشگرانی از رشته‌های انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، نقد ادبی، روان‌شناسی و فلسفه به این حوزه علاقه‌مند شده‌اند و زمینه‌های پژوهشی برنامه‌ریز توسعه آموزش عالی گرد هم آمدند و دوباره زندگی علمی در ایران معاصر از این منظر به بحث و تبادل‌نظر پرداختند. مطلب حاضر گزارشی است از برخی سخنان ارائه شده در این نشست.

در آغاز این نشست، دکتر مقصود فراستخواه درباره فرض‌های مطالعات علم چنین توضیح داد: «از زاویه مطالعات فرهنگی علم، دانش دیگر تنها از طریق نهادهایی چون دانشگاه و دولت قابل توضیح نیست. ما امروزه شاهد تحولات نوپدیدی از جریان‌های دانش به صورت «صنعت دانش» و «بازار دانش» هستیم. به عبارت دیگر دانش به نوعی کالایی می‌شود و در علم تحولات پارادایمی رخ می‌دهد.» وی در ادامه با اشاره به اینکه کسانی امثال گیبونز تحولات علم را در اواخر قرن بیستم با مفهوم‌سازی علم سبک 1 و سبک 2 توضیح داده‌اند، افزود: «در نظریات جدید، از مفهوم نوپدید دانش حساس به زمینه سخن به میان آمده است. در طول قرن نوزدهم تا دهه 6 و 7 قرن بیستم، آن تصور ناب از علم به کنار رفته و امروزه چنین تصویری از علم وجود ندارد. امروزه جامعه‌شناسان علم گفته‌اند که تاریخ، دنیای واقعی، روش‌ها و پژوهش‌های علمی از تأثیرات متافیزیکی، شخصی و ایدئولوژیک برکنار نیستند. رویکردهای معابد پوزیتیویستی بر این نظرند که علم از معانی و هستی‌های اجتماعی و فرهنگی جدا و صرفاً یک فرایند مشاهدتی ناب نیست. علم یک فرایند اجتماعی و فرهنگی است.»
سپس نویسنده «زبان قرآن» در توضیح دسته دوم و فرض‌های خود، یعنی «مطالعات فرهنگی» گفت: «این حوزه از دانش، رشته جوانی است که تنها چند دهه پیشینه دارد. در این رشته نوپا، ویژگی‌هایی چون: چرخش از تمرکز بر فرهنگ والا به فرهنگ عامه و کوچه و بازار و زندگی روزمره و همچنین توجه به کنش‌های معناسازی که قوام فرهنگ به آنهاست، به چشم می‌خورد. در این دیدگاه، پدیده‌های فرهنگی متن‌هایی تلقی می‌شوند که کنش‌های تفسیری مردمان به آنها معنا می‌دهد. از این رو، در این دیدگاه، فرهنگ به معانی و اعمال روزمره منوط می‌شود و وجه متکثر فرهنگ مورد توجه قرار می‌گیرد. نیز عبور از نگاه ذات‌گرایانه به فرهنگ و تأکید بر نسبت میان فرهنگ و قدرت از خصوصیات بارز این دیدگاه است. یکی از مباحثی که در این حوزه به میان می‌آید، کنش مصرفی مردمان است. در واقع، مردم از طریق مصرف دست به کنش معناسازی می‌زنند. به بیان دیگر مردم تنها مصرف‌کننده منفعل نیستند بلکه به آثار و کالاها معنا می‌دهند و با مصرف خود در واقع سیاست می‌ورزند، هویت می‌سازند و معناهای تازه‌ای باز می‌تابانند. این سیاست‌ زندگی است و مردمان، سیاستمداران زندگی خود هستند.» نویسنده کتاب «ابعاد و لوازم فرهنگی دانش» با تأسی از «فردریک جیمسون» جامعه امروز جهانی را جامعه پست مدرن مصرف‌گرا دانست و بر این نظر بود که در جامعه مدرن تولید حرف اول را می‌زند، حال آنکه جامعه پست‌مدرن امروز که در واقع واقعیت سرمایه‌داری متأخر را باز می‌تاباند، مصرف‌گراست. او در ادامه با طرح این پرسش که چگونه می‌توان بر مبنای این دو فرض زندگی علمی در ایران امروز را توضیح داد، افزود: «شواهد بسیاری نشان می‌دهد که جامعه ایرانی، هم تحت تأثیر تحولات جهانی و هم درگیر دگرگونی‌هایی در ساختارها و کارکردهای درونی خداست. در نتیجه در این جامعه، از یک سو شاهد آن هستیم که «امر فرهنگی» روز به روز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و از سوی دیگر وجه متکثر فرهنگی همواره پررنگ‌تر می‌شود و مردمان نقش کنش‌ها و معانی خود را بر آن می‌‌زنند. به یک معنا می‌توان گفت که به رغم همه پس‌افتادگی‌های پیشامدرن خود، خواه‌ناخواه به جامعه پست‌مدرن مصرف‌گرا پرتاب شده‌ایم.»
نویسنده کتاب «طنین هستی و تمنای وجود» در بخش دیگری از سخنان خود جامعه ایرانی کنونی را جامعه‌ای در حال گذرا و درگیر تحولات ساختاری دانست و شاخصه‌هایی چون ساختار جمعیتی جوان، شهرنشینی، گروه‌های جدید اجتماعی و میان طبقه‌ها، هویت‌های جنسیتی و قومیتی و تعداد روزافزون دانشجویان را از ویژگی‌های آن قلمدادکرد. وی بر این نظر بود که تحولات فعلی در متن جامعه ایرانی، همراه با مسائلی چون جهانی شدن، رسانه‌ای شدن و گسترش فناوری اطلاعات، به کنش مصرفی در علم مدد رسانده و این مسئله به نوبه خود به ایجاد خرده روایت‌هایی از دانش محلی در حیطه دانش کلانی جهان دامن زده است.
بر این اساس است که می‌توان هم‌اکنون از پیدایی «جمهور علم» در ایران سخن گفت. به این معنا که کنشگران دانش در ایران به روش‌های متفاوت درس می‌خوانند و پژوهش و ترجمه می‌کنند. در واقع جامعه علمی ایران، دغدغه خود را به طرح در حال ساخته شدن دانش جهانی می‌افکند. از این رو، فرایندهای درون‌زای بومی شدن و یا محلی شدن علم تنها به این معنا قابل فهم می‌شود. وقتی تحولات روزمره زندگی علم در ایران را در سال‌های اخیر بررسی می‌کنیم، متوجه تغییراتی از این دست می‌شویم: تحول از نهادهای دانش به بازار دانش، تحول از سیاست‌های علمی دولت به سیاست‌های متن جامعه، تحول از سیاست‌های رسمی به سیاست‌های کنشگران در زیست ـ جهان، تحول از سیاست‌های فرهنگی کوچه و بازار. بنابراین می‌توان گفت که امروزه در ایران، کلاس‌های درس، زیست ـ جهان علم، پردیس‌های دانشگاهی، کوچه و بازار و اجتماعات علمی و رفتارهای روزمره نقش خود را بر علم می‌زنند.
دانشگاه، میدان منازعه قدرت
سخنران بعدی نشست دکتر نعمت‌الله فاضلی بود. او با ذکر این نکته که من با کمک مفاهیمی که آقای فراستخواه بیان می‌کرد، می‌کوشم با تکیه بر تجربه زیسته خودم گوشه‌ای از زندگی علمی ایران معاصر را بازگو کنم، گفت: «تاکید من بر قدرت و فرهنگ است؛ اینکه زندگی دانشگاهی به عنوان یک شیوه زیستن، چگونه با قدرت مرتبط می‌شود. بهترین کار را در این زمینه، «بوردیو» کرده است. منتها او زندگی دانشگاهی در فرانسه دهه 80 را توضیح می‌دهد. از این رو چارچوب نظری من در این بحث، آرای بوردیو است. بوردیو، دانشگاه را «میدان» می‌داند. میدانی برای مناقشه و ستیز. او دانشگاه را محل تولید قدرت نمادین می‌داند. کار فرهنگ دانشگاهی این است که قواعد بازی را تبیین کند، به گونه‌ای که شکلی از نظم پدید آید که در چارچوب آن عمل شود. البته این میدان قدرت در چارچوب نظام‌های سیاسی مختلف اشکال گونه‌گونی پیدا می‌کند. در ساختارهای توسعه‌یافته و دموکراتیک، به دلیل پیوند ارگانیکی که میان تحولات علم و جامعه وجود دارد، قواعد زندگی دانشگاهی پیش می‌رود. درست است که در این وضعیت هم، منطق دانشگاه، منطق منازعه است؛ اما دانشگاهی می‌تواند آن را بارور سازد. اما در ساختارهای کمتر دموکراتیک، نهاد یا دانشگاه نمی‌تواند ارتباطش را به نحو نهادی با دولت تعریف کند. و لذا آزادی دانشگاهی کمتری هست و پیوند میان جامعه و دانشگاه به روشنی تعریف نشده است. در این وضعیت، بازیگران دانشگاه نمی‌‌توانند به منافع خود دست یازند و دانشگاه نمی‌تواند کارکردهای فرهنگی خود را به نحو ایده‌آل تحقق بخشد.»
این انسان‌شناس در ادامه با اشاره به کتاب «سیاست در ایران، گروه‌ها، طبقات» جیمز آلن‌بی، ترجمه علی مرشدی‌زاد و مباحث مطرح در آن از جمله در خصوص بررسی وضعیت دانشگاه شیراز در پیش از انقلاب، افزود: «نویسنده در گزارشی که در این کتاب درباره دانشگاه شیراز آورده، آن را به عنوان میدان قدرت سیاسی یا نمادین دیده است. او استادان دانشگاه شیراز را به 4 دسته: دنباله‌روان، بند و بست‌چیان، فن‌سالاران و براندازان تقسیم کرده است. او در ادامه هر کدام از این گروه‌ها را توضیح می‌دهد و اینکه چگونه تحصیلات خود را به دست آورده‌اند و برای کسب منافع خود رقابت می‌کنند و موضوعات پژوهشی خود را چگونه تعیین می‌کنند. به نظر نویسنده، گروه اول که اکثریت دانشگاه را تشکیل می‌دادند، جذب قدرت سیاسی می‌شدند. گروه دوم؛ با تسلیم و کرنش به بالاتر به اهداف خود می‌رسیدند. فن‌سالاران هم که دارای تخصص و مهارت‌های اداری بودند، با اتکاء بر شناخت بوروکراسی دانشگاه در برابر روابط نادرست مخالفت می‌کردند و در نهایت، براندازان که تعدادشان اندک بود بیشتر بر شایستگی‌های علمی خود تاکید داشتند و حاضر به تن در دادن به خواستها قدرت نبودند. اینان در حاشیه قرار داشتند.» نویسنده کتاب «ابعاد سیاسی فرهنگ در ایران» به بیان تجربه زیسته خود به عنوان استاد دانشگاه در این میدان قدرت پرداخت؛ «تجربه من این است که بخش وسیعی از زندگی استادان دانشگاه‌ها، صرف زد و بندهای اداری، سیاسی و فرهنگی داخلی دانشگاه می‌شود و ما برای تمامی فعالیت‌هایی که در دانشگاه باید طی کنیم، از استخدام تا ارتقا از مربی‌گری به استادی، همواره با قواعد سیاسی‌ای درگیر هستیم که به صورت عریان در سازمان دانشگاه برای ما تعریف می‌شود.
در این وضعیت، دانشگاه فاقد استقلال نهادی است و اعمال قدرت در آن به صورت وجهی آشکار صورت می‌گیرد.
در نظام‌های غیردموکراتیک قدرت سیاسی می‌کوشد تا از طریق بوروکراسی دانشگاه، قدرت خود را اعمال کند. در ایران سازمان بوروکراتیک، دانشگاه بیش از دانشجو، استاد و سازمان دانشگاه دارای قدرت است. این باعث می‌شود تا اعضای هیئت علمی در سلسله مراتب بوروکراتیک دانشگاهی، پشتوانه پیدا کنند. نتیجه این می‌شود که برخی از استادان دانشگاه برای داشتن یک زندگی امن، از راه زد و بند و تملق حمایت مقامات دانشگاهی را به خود جلب کند.
به همین علت، مهم‌ترین بحث‌ها بین اعضای علمی دانشگاهها درباره متاب‌ها و مقالات نیست بلکه بحث‌هایی چون ترفیعات، پرونده‌سازی‌ها و تفکر توطئه رواج دارد. گاه آنکه خود را با نظام بوروکراتیک دانشگاه مطابقت می‌دهد. با این تصویر، قدرت، دغدغه اصلی ما (استادان) می‌شود؛ قدرت که سازمان سیاسی دانشگاه را تعریف می‌کند.»