*از چه زمانی دانشمندان و نظریهپردازان اسلامی، اقتصاد را از دیدگاههای اسلامی مورد بررسی قرار دادهاند؟
**بدون شک مباحث اقتصادی در طول زمان در زندگی مسلمانان مؤثر بوده است، اما نگاه جدید به مسایل اقتصادی باعث سرعت بخشیدن به آن شد. علم اقتصاد به خصوص در دنیای غرب با یک جهش فوقالعادهای مواجه شد، در واقع علم اقتصاد از قرن هجدهم به بعد وارد یک مقولهء جدید شد به این معنا که شیوهها و روش تحلیل مباحث دگرگون شد و نهادهای جدیدی در کشورها پدیدار شد. از جمله مهمترین این نهادها، بانک، بیمه و به تدریج بورس بود. این پدیدهها باعث شد مباحث اقتصادی در تمامی کشورها تغییر کنند و از دیگر سو در دوران استعمار با ورود این نهادها به کشورهای اسلامی زمینهای برای آشنایی مسلمانان با اینگونه نهادها ایجاد شد.
این در حالی بود که تفاوت عملکرد این نهادها با مجموعهء فرهنگ دینی مسلمانان نمودار میشد و نیاز به بررسی و تحلیل موضوعات بیشتر جلوهگر میشد.جدی شدن این مباحث را شاید بتوان در اوایل قرن بیستم جستوجو کرد که بانکها در کشورهایی همچون ایران، مصر، سوریه و دیگر کشورهای اسلامی که استعمارگران در آنها حضور و تسلط داشتند رونق پیدا کرد، البته قبل از آن این نهادها در هندوستان وارد شده بودند و *پاکستان نیز که بخشی از هند بود، متأثر از این مساله بود.ورود بانک و خصیصه خیلی ظاهر و شاکلهء اصلی آن که به عنوان بهره در بانکها خودنمایی میکرد، عملائ باعث شد دیگران نسبت به این امر واکنش نشان بدهند و تفکراتی انتقادی در این خصوص پدید آید.
*کدام کشورها در بررسی این مباحث پیشروتر بودند؟
**قاعدتائ در هر کشوری که این نهادهای جدید بیشتر بودند، مباحث هم شدیدتر مطرح بود. اما بدون شک در شبهقارهء هند که مسلمانان زیادی در آنجا زندگی میکردند، مصر کشوری که در ابتدا مسلمانان در آنجا پایگاه قوی داشتند وکشورهای حوزهء مدیترانه مانند لبنان و سوریه که استعمارگران مدت زیادی بود که در آنجا حضور داشتند، این مباحث بیشتر مطرح بود.در واقع مسلمانان میخواستند موضع خود را با پدیدهای که استعمارگران با خود آورده بودند مشخص کنند. از طرف دیگر چون بانک خصوصیات مثبت زیادی دارد و قادر است فعالیتهای زیادی را شکل بدهد، در این رابطه دانشمندان اسلامی با دو امر متضاد مواجه بودند، یکی مسالهء ربا و بهره و دیگری کارآمدی مثبت بانکها که جامعه به آن نیازمند بود.
*نهادهای جدید دیگر چه وضعی داشتند، آیا این نهادها نیز با چنین مشکلاتی مواجه بودند؟
**با نهادی مانند بیمه نیز مشکلاتی وجود داشت، ولی مشکلات آن کمتر بود.
*در رابطه با نهادهای مذکور آیا میان متفکران سنی مذهب و شیعیان اختلافی در دیدگاهها وجود دارد؟
**از آنجا که مباحث اقتصادی به معاملات بازمیگردد بخش مهمی از مباحث، قراردادهایی است که عرف انجام میدهد و اسلام نوعائ در این موارد جنبهء تأسیسی نداشته بلکه عمدتائ با اشکالاتی که وارد کرده، نقش امضایی داشته است.مثلائ برخی معاملاتی که غرر (شک) در آن بوده و مشکلاتی را برای معامله به وجود میآورده، وارد کرده است. ولی بسیاری از معاملات را پذیرفته است. از آنجا که اسلام اکثرائ نقش امضایی دارد نهاد مهم نهاد عرف است، البته با قیدهای کلی که شرع برای آن بیان میکند، بنابراین جامعهء اسلامی اعم از شیعه و سنی و در کل میان مسلمانها در این مسایل اختلاف بسیار کمی وجود دارد بهطور مثال در مباحث متعددی که در صدر اسلام در خصوص زکات، ربا خمس و دیگر معاملات نقل شده، اختلافات بسیار جزیی وجود دارد، به همین دلیل اختلافات جزیی نمیتواند شاکلهء اصلی اقتصاد اسلامی را به هم بزند.
*آیا در میان متفکران شیعه مذهب مکاتب مختلفی در نگاه به اقتصاد اسلامی وجود دارد؟
**همانطور که دیدگاه سرمایهداری در هرجا اجرا شده، لزومائ، مساوی با آنچه در جای دیگر اجرا شده نیست، در اقتصاد اسلامی نیز به صورت عام و اقتصاد اسلامی که شیعیان به آن میپردازند هم اختلاف دیدگاه وجود دارد.
*این اختلافات، بیشتر در چه موضوعاتی مطرح است؟
**معمولائ اختلافات به نوع نگاهی که درمسایل جدید مطرح است مربوط میشود و به ناچار این اختلافات بر نوع کارکردی که دین در مسایل اجتماعی خواهد داشت اثر میگذارد.
*منشا این اختلافات در کجاست؟
**ریشهء برخی از اختلافات به جایگاه دولت در دوران غیبت بازمیگردد و این سؤال را مطرح میسازد که در زمان غیبت معصوم، دولت چه حد و مرزی باید داشته باشد؟ بنابراین ریشهء برخی اختلافات به مبانی مربوط است. اما در عین حال اشتراکات زیادی نیز وجود دارد. مزیت این مطلب هم در این است، ضمن اینکه باعث میشود اصل مبانی مورد اتفاق قرار بگیرد، روش تحلیل و استفاده از متدهای جدید برای تحلیل و بررسی نیز گسترش پیدا کند، تا بتوانیم از متدهای جدید آماری و... که در اقتصاد و سرمایهداری از آن استفاده میشود کاملائ استفاده کنیم.
*مهمترین مواردی که در اقتصاد اسلامی به آن پرداخته میشود،چیست؟
**همانطور که از تاریخچهء اقتصاد اسلامی برمیآید، بیشترین موارد با موضوعاتی که علم اقتصاد جدید با خود به ارمغان آورده است مرتبط است به این معنا که مسایلی که اسلام با آن چالش دارد را مدنظر قرار داده است، به طور مثال سوسیالیزم، بحث مالکیت را کلائ به عهدهء دولت قرار داده است، اتفاقائ اسلام از ابتدا هم قایل به مالکیت خصوصی بوده و هم در موارد و محدودهای قایل به مالکیت دولت. از سوی دیگر اسلام در خصوص مالکیت عمومی نیز احکامی دارد. دیدگاه سرمایهداری عمدتائ متمرکز بر مالکیت خصوصی است و به بخشهای دولتی کمتر بها داده است یکی دیگر از بحثها به جایگاه دولت مربوط میشود. در دو دیدگاه سوسیالیستی و سرمایهداری جایگاه دولت با یکدیگر بسیار متفاوت است. یکی صددرصد بها را به دولت میدهد و دیگر جایگاه دولت را به حداقل میرساند. ولی دیدگاه اسلامی بینابین این دو حرکت میکند.
*فکر میکنید دیدگاه اقتصاد اسلامی در یک برآورد به کدام یک از دو دیدگاه دیگر متمایلتر باشد؟
**نمیتوان درصدی را تعیین کرد ولی مسلمائ متفاوت از هر دو دیدگاه دیگر عمل میکند. یکی دیگر از بحثها روشهای دریافت درآمدهای دولتی است. به طور مثال مالیاتها و انفال و ثروتهای عمومی که در اختیار دولت است. در این باره نگاه اسلامی متفاوت با دو دیدگاه دیگر نظریهپردازی کرده است. بحث بانک یکی از اساسیترین مباحث مطرح در دیدگاه اقتصاد اسلامی است که شاید بیشترین حجم مباحث را به خود اختصاص داده است. چرا که بحث بهره و ربا در سیستم بانکها از مهمترین موضوعات است که دیدگاه سرمایهداری با اسلام اختلافات اساسی در این خصوص دارد و البته دیدگاه سوسیالیستی نیز به شکل دیگری به آن قایل است. بنابراین بحث بانک بیشترین حجم مطالعات را در اقتصاد اسلامی به خود اختصاص داده است.
*بورس هم یکی از موضوعات مهم اقتصادی روز دنیاست آیا در این مورد هم مطالعات و مباحث معتبری صورت گرفته است؟
**البته. این موضوع از متأخرترین مباحثی است که آرام آرام جای خود را در مباحث اقتصاد اسلامی باز میکند و البته در اقتصاد اسلامی به مبحث بیمه نیز پرداخته شده است.
*اشاره کردید که با ورود پدیدههای جدید اقتصادی در کشورهای اسلامی از سوی استعمارگران غربی تفکر پرداختن به اقتصاد از دیدگاه اسلامی در میان متفکران و دانشمندان اسلامی به صورت جدی دنبال شد. حال این سؤال مطرح است که متفکران اسلامی چه راهی را پیش گرفتند، آیا سعی کردند دیدگاه اقتصادی مستقلی از منظر اسلامی مطرح سازند یا آنکه سعی کردهاند دیدگاههای اسلامی را به دیدگاههای غربی نزدیک سازند؟
**به نکتهء دقیقی اشاره کردید، گاهی اوقات ما صورت مساله را حفظ میکنیم و برخی موارد را به آن اضافه میکنیم. ولی در عین حال در ساختار کلی تغییری ایجاد نمیکنیم. ولی گاهی اوقات سعی میکنیم اصل را تغییر بدهیم. ولی باید به یک مساله توجه کامل داشته باشیم و آن اینکه در طول 1400 سال گذشته در مسایل مالی و قراردادها نظر اسلام عمدتائ امضایی است. بنابراین رفتاری که خود مردم به عنوان یک شیوهء معاملاتی انتخاب میکنند تا حد زیادی مورد تایید اسلام است. یعنی از آنجا که راهی که مردم میروند از فترت آنها برانگیخته میشود. سعی مردم همواره این است که بهترین راه را انتخاب کنند.
این مجال و اختیار نیز به آنها داده شده است. اسلام هم به رعایت آن تأکید کرده است. بنابراین بخش عمدهای از مباحث، مسایلی است که طبیعتائ عقلا به آن میرسند. ولی دو نکته در این میان وجود دارد، یکی اینکه عقل انسان که کارکرد بسیار زیادی هم دارد، ممکن است در برخی امور که در زمان طولانی اثر خود را نشان میدهد، نتواند برآورد درستی داشته باشد. در این موارد اسلام قیودی را اعمال میکند.