تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۸۸ - ۱۳:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۱۰۱۵۷۲

دکتر محمد وصفی، (مدیرکل مجامع و فعالیتهای فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)
فرهنگ، لفظی کثیرالمعنی است و همین کثرت در معنا، فهم آن را سهل و ممتنع می کند. واژه فرهنگ از مصدر فرهیختن به معنای ادب و هنر و علم آموختن است. فرهنگ مجموعه ای از امور است که به تمدن خاص یک گروه اجتماعی مربوط می شود، به عبارت دیگر، فرهنگ به مجموعه ای از معارف، اعتقادات، هنر، اخلاق، قوانین، آداب و رسوم و هر نوع مقررات و عاداتی اطلاق می شود که در یک جامعه وجود دارد.
در بطن هویت فرهنگی نظام اجتماعی، مجموعه ای متضاد از باورها وجود دارند که باعث معانی متضاد فرهنگ می شوند. این باورها ناشی از آبشخورهای متفاوتی است. با توجه به این که در هر دوره تاریخی، باورهای فرهنگی حالتی محوری دارند، نظامهای سیاسی گوناگونی شکل می گیرد و در نتیجه، یکی از مهمترین و اصلی ترین وسیله حفظ نظامها فرهنگ است، چرا که عناصر متفاوت هر اجتماع و نظام سیاسی از طریق بستر فرهنگ به یکدیگر پیوند می‌خورند.
* پویایی فرهنگی
در جوامع بشری زمانی می توان از پویایی فرهنگی نام برد که آن را در فرایندی اجتماعی مبتنی بر بینش، آرمانها و اهداف جامعه جستجو کرد. پویایی گستره ای پیچیده در به فعلیت درآوردن توانمندیهای انسانی و امکانات طبیعی در جهت تکامل فرد و جامعه است.
پویایی فرهنگی در جوامع اسلامی نیازمند مهندسی توسعه در این منظومه چند وجهی است. فرهنگی پویاست که با به کارگیری صحیح عناصر و متغیرها حرکتی پیشرو را مبتنی بر باورها و ارزشها امکان پذیر سازد و از زنجیره نظام ارزشها و مبانی اصیل در حیات بشری ارتزاق کند.
فرهنگ پویا زمانی پایدار و شکوفاست که در زنجیره کلان به نیازهای بشری توجه نماید. چنین فرهنگی باید توانمندی لازم را برای ایجاد بستر تحول در سایر بخشها یعنی توسعه اجتماعی، علمی، سیاسی، اقتصادی و غیر آن به نحو شایسته داشته باشد و نظامی جامع را فراهم کند.
طراحی این سیستم جامع از طریق طراحی ساختارها یا روابطی ممکن است که امکان تولید محصولات و نتایج مورد انتظار را در هر بعد و دوره زمانی و اجتماعی فراهم آورد. طراحی یک نظام و فرهنگ پویا نیازمند سه فرایند تشخیص صحیح، تخصص در اجرا و نظارت پیوسته است. در این صورت تحولات فرهنگی نیز نظارت و واکسینه شده از سوی خود اصحاب فرهنگی در جامعه است.
پویایی فرهنگی به مفهوم نهادینه شدن فرهنگ در جامعه است، این پویایی زمانی حاصل می شود که برای تنوعات و پیچیدگیهای جدیدی که در نتیجه نوسازی فرهنگی به وجود می آید، نهادهای لازمی که موجب انسجام و همبستگی در درون جامعه می شوند، ساخته شود. به این ترتیب بحث پویایی فرهنگی معادل بحث پویایی در وجدان جمعی است. پویایی فرهنگی در واقع درمانگر تحولات اجتماعی است و زمانی که این پویایی ایجاد نشود، بیماری اجتماعی پدید می‌آید.
پویایی فرهنگی به علت چند بعدی و کیفی بودن آن پیچیده ترین سطح توسعه یک جامعه است و در نهادسازی سایر بخشهای جامعه نقش جدی دارد.
* تحول فرهنگی
تحول از سنتهای موجود در عالم خلقت است و گاه می تواند تکاملی و گاه تحول الی احسن الحال باشد و یا تحول به دنیای دنی، پست و قهقرایی باشد. بنابراین تحول همراه با قید و صفت پس از خود قابل سنجش است، حال باید دید که تکامل فرهنگی را چگونه می توان معنا کرد. تکامل فرهنگی زمانی که با مؤلفه های مؤثر در توسعه اجتماعی و سایر بخشها همراه شود می تواند موجب توسعه در خود و سایر اجزای جامعه شود.
در این تکامل فرهنگی، جامعه به طور دایم باید به اطلاعات و دانشهای مورد نیاز مجهز شود که برآیند چنین مقصودی در تحقق سه لایه نظام علم و دانش و نظام ارزشها قابل پیگیری است.
تحول فرهنگی در ایران را باید در مسیر تاریخی اش بررسی کرد و اگر بخواهیم نوع حرکت در راستای تحول فرهنگی در ایران را با مثالی بومی از خود این فرهنگ توصیف نماییم، می توان به بافت فرش به عنوان صنعت و هنری بومی در ایران اشاره کرد. بافت فرش به مدتها وقت نیاز دارد، اما اثری که در نهایت از آن باقی می ماند شگفتی آور است و نقش آن برای سالیان دراز باقی خواهد ماند و دیگران را به تحسین واخواهد داشت. تحول در ایران را دانش، تیزبینی و هوش ایرانیان بنا کرده است و کمتر مسایل بیرونی بر آن تأثیر گذاشته است.
معارف معنوی در جامعه ایرانی نقش محوری در جهت گیری فرهنگ و تمدن آن داشته و دارد. فرهنگ ایرانی و اسلامی این سرزمین به معناداری و عمق فرهنگ خود ایمان دارد. باورها، ارزشها و هنجارهای اسلامی از عمیق ترین لایه های فرهنگ غنی ایران نسبت به سایر کشورهاست. نقش دین و مذهب در تمدن ایرانی انکارناپذیر است. دین بر رفتار و روابط افراد با یکدیگر و در حیات فردی و جمعی این جامعه نفوذ قابل ملاحظه ای دارد. حرکت روح فردی و جمعی مردمان و حکیمان این سرزمین به سوی عقلانیت مبنای تمدن آن بوده است و اهمیت خطیر فرهنگ در توسعه در سایر بخشها در ایران در برهه های گوناگون تاریخی نمایان است.
فرهنگ در ایران در تمامی جلوه های زندگی، ارزشهای انسانی و معرفت شناختی و همچنین در تعاملات و تقابلات اجتماعی، در همه زمانها و مکانها ارتباط داشته است. در نتیجه هویت فرهنگی جامعه ایرانی هادی اهداف حکومتی و منادی توسعه است. جامعه ایرانی بر هویت و شناسه فرهنگی خویش تأکید همیشگی دارد و می کوشد که با تمام قدرت و غرور ملی، مشخصه های چنین هویتی را زنده نگاه دارد و از آن دفاع کند، همچنین عقلانیت مهمترین شاخص توسعه فرهنگی در جامعه ایران قلمداد می شود. باورها و اعتقادات دینی نیز بخش عمده ای از فرهنگ است و فرهنگ نیز به نوبه خود زمینه ساز تحول و نوگرایی است، دین اسلام مجمومه ای از اصول عقلی است و توسعه یافتگی را بحث عقلی می‌داند.
* برنامه‌ریزی مسؤولان کشور پیش زمینه توسعه فرهنگی
برنامه ریزی مسؤولان فرهنگی کشور می تواند به ایجاد تحول فرهنگی منجر شود، اما ابتدا باید محتوی و چارچوب فرهنگی جامعه و عوامل و موانع توسعه را شناخت و منطبق با شرایط ویژه فرهنگی الگویی پویا ترتیب داد. در این صورت است که تحول فرهنگی در چارچوب هویت معنا پیدا می‌کند.
جامعه ما محتاج برنامه و تربیت مناسب در این بخش است و برای دستیابی به انسجام درونی باید روی اعضای آن کار شود، انسان باید ارزش داشته باشد. تربیت غیرمناسب مانع تحولی توسعه محور است. مدیریت جامعه باید بداند که سرمایه های یک کشور منحصر به منابع طبیعی، تکنولوژی نیست، بلکه ارزشمندترین سرمایه، انسانهای با فرهنگ، آموزش دیده و با شخصیت ایرانی هستند. در طول تاریخ هر جا تمدنی پویا وجود داشته است از جنبه اجتماعی، فرهنگی و تربیتی، سرمایه گذاری جدی روی انسان انجام شده و توانسته است یک سیستم اجتماعی بسازد. ساختن و پرداختن فرهنگ همگون داخلی نیازمند سالها تلاش و کار منظم و حساب نشده تربیتی و آموزشی است.
شکل گیری ماهیت فرهنگی فرایندی تلویحی و مستمر است و باید به نقش فرهنگ و هویت آن در چارچوب نظام ایرانی در گذر تاریخ، توجه ویژه داشت.
در راستای مدیریت و آسیب شناسی فرهنگی جامعه باید به عوامل فرهنگ مشارکتی، تابع و محلی یا بومی توجه داشت و در این خصوص به محورهای زیر توجه کرد:
1- توجه به موضوع جهت گیریهای ذهنی جامعه
2- توجه به اجزای ترکیب دهنده فرهنگ اعم از ارزشها، تأثیرهای دانش و عقاید
3- آگاهی به فرایند جامعه پذیری در دوران کودکی، تحصیلات، تربیت عمومی، تجربیات گذشته با اثرات اجتماعی و شناخت نقش حکومت در فرهنگ
4- شناخت اجزای بازدارنده منفی و پویای مثبت بر ساختار فرهنگ و جامعه
5- آگاهی بر نقش فرهنگ در هیأت اجتماعی
6- آگاهی به ارکان دین در زندگی جمعی و تحولات اجتماعی
7- شناخت رابطه مذهب، دولت، عقل و دین
8- آگاهی به تحولات جهانی
9- آگاهی به سلبیات و ایجابیات فرهنگ محلی
10- آگاهی به واقعیت مادی و معنوی فرهنگ و نقش آن در ابعاد مختلف زندگی اعم از اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی
در راستای توسعه فرهنگی و دستیابی به نوع پویایی آن، تجزیه و تحلیل بحرانها مهم است و اگر کشوری بخواهد رشد و توسعه فرهنگی را در مدیریت سیستم خود به کار برد با پنج بحران قابل گذار روبروست که عبارتند از:
بحران هویت (Identily) بحران مشارکت (Ravticitation) بحران نفوذ (Renetvation) بحران مشروعیت (Legitimavy) و بحران توزیع (Distribution) و در پایان عقلانی شدن و اقتدار ساختارها و گسترش اشتراک جمع در بررسی پدیده توسعه نیافتگی جامعه.
بسیاری بر این عقیده اند که ریشه عقب ماندگی بسیاری از کشورها با فرهنگ آنها مرتبط است. بدین ترتیب که آنها توانسته اند در بررسیهای تاریخی جوامع، شاخصهای فرهنگی توسعه و شاخصهای ضد توسعه را شناسایی کنند.
* موانع توسعه فرهنگی
برای بررسی موانع تحول فرهنگی باید عوامل فرهنگی تضعیف کننده توسعه را شناخت.
عوامل فرهنگی تضعیف کننده توسعه را می توان در موارد زیر مورد بحث و بررسی قرار داد:
1) جزمیت
این عامل مانع فرهنگ خلاق و پرورش ذهن مبتکر است، زیرا هر عقیده جازمی موجب می شود که مردم آگاهی ها و توانایی های خود را نادیده گیرند و آرام آرام از رفتار انسانی دوری گزینند، در حالی که مردم باید از نظر باطنی خود را در اندیشه ها و اعتقاداتشان کاملاً آزاد احساس کنند و بر این باور باشند که هرگونه آموزش یا تأثیر خارجی، ساز و برگی است برای کمک به خود برای بررسی اعتقاداتمان و تنها ابزاری که جامعه برای اصلاح افراد در اختیار دارد، آگاهی تکامل یافته باطنی آنهاست. این به منزله قطب نمایی است که حیات نقشه (دنیای واقعیات) را به روشنی و به گونه ای دقیق می نمایاند و بدین سبب بر توسعه تأثیر دارد.
جزمیت دستگاه حاکمه نیز امکان استفاده مطلوب از نیروهای خلاق و سازنده اجتماع را به هدر می دهد و تاریخ بیانگر این واقعیت است که پیشرفت اجتماعی و توسعه، نیازمند همکاری مردم در امور دولتی است.
2) نبود انگیزه موفقیت طلبی در مردم و اهمیت ندادن به وقت و زمان
نبود انگیزه موفقیت طلبی و اعتماد به نفس و دلبستگی به عوامل قهار طبیعت و خرافی - که منفی می باشد- برای فعالیت و فکر سهم و ارزش کمتری در زندگی قائل می شوند.
3) اسطوره گرایی به جای عقل‌گرایی
اسطوره نوعی آفرینش ذهنی ابتدایی است، تعبیر و تأویلی است از روند طبیعی و در واقع عدم تکامل دانش بشری و ناشناختگی پدیده ها و اشیای پیرامون که سبب می شود سهم آدمی در زندگی کم انگاشته شود و عمل اجتماعی و طبیعی نسبت به عمل انسان وجه برتر یابد و آن را تابع خویش کند. از این رو کاری را که آدمی در دوره های آگاهی بر عهده خود می بیند، در دوره های ناآگاهی بر عهده دیگران می‌نهد.
در جامعه توسعه نیافته هراسهای ناشی از رویدادهای طبیعی سهمگین تر بر زندگی فردی و اجتماعی غلبه دارند. تفسیر این پدیده ها با کمک اسطوره انجام می شود که دنیای طبیعت و فرهنگ را درهم می آمیزد و به نیروهای طبیعی، قدرتی برتر از قدرت انسانها نسبت می دهد. بنابراین، شناخت علمی، پایگاه و منزلت استواری در تبیین امور پیچیده جهان ندارد و جهان بینی ها اغلب بر اسطوره، جادو و برداشت متافیزیکی تکیه دارد و همین امر خود ضرورت تکوین اسطوره را قوی تر و محسوس‌تر می‌کند.
در واقع اسطوره خود زاده آرزوهای پنهانی و آرمانهای سرکوب شده اجتماعی است که در شرایط اختناق جان می گیرد و در درون ذهنها رشد می کند که اوج این مرحله را باید در افول پیشرفت و ترقی جامعه جست و جو کرد.
4) نادیده گرفتن اصل زمان
در جامعه توسعه یافته، ذهن افراد به حال و آینده بیش از گذشته توجه دارد.
در حالی که در جوامع توسعه نیافته افراد بیشتر به گذشته علاقه مند می باشند و به آن افتخار می کنند. غافل از اینکه گذشته نیز روزگار آینده انسانهایی دیگر بوده است. انسان در فرهنگ اسلامی باید مرد کار و همت خود باشد و آدم شریف واقعی کسی است که بتواند با اطمینان بگوید دارای فرزند نیک سرشت و خردمند خواهد بود نه آن کسی که تنها به افتخار آبا و اجداد خود سر بلند کند.
5) احساساتی بودن
مردم بیشتر کشورهای توسعه نیافته زود دست خوش هیجان شده، زود حکم صادر می کنند و در تصمیم گیری های خود اغلب به صورت عجولانه عمل می کنند. در این جا چیزی به نام افکار عمومی مستقل وجود ندارد.
6) ذهن گرایی و شایعه سازی
شایعه سازی و شایعه پردازی و به اصطلاح فرهنگ ارتباط شفاهی در جهان سوم و کشورهایی که دارای فرهنگ محدودی هستند، بسیار مرسوم است. مردم این کشورها به خاطر نگرشهای احساسی و عدم اعتماد به دولتهای خود اخبار رسانه های گروهی را باور نداشته و در واقع دانش اندکی درباره حوادث دارند و تنها از طریق گفتار مردم و شبکه های غیر رسمی و ارتباطات شفاهی، درباره حوادث به قضاوت می‌نشینند.
7) ریاضت فرهنگی
سخن از خودبندگی فرهنگی نابه جاست و نمی توان خود را در دنیا منزوی انگاشت. فرهنگ باید خصلت تقابلی و تعاملی داشته باشد؛ یعنی هویت فرهنگی نظام سیاسی باید به گونه ای مورد تدقیق و تدبیر قرار گیرد که هم بر درون خویش نگریسته و خصلت پالایشی و ویرایشی داشته باشد و هم از ورای مرزهای فرضی و یا واقعی خود مطلع باشد. مهمترین شاخص فرهنگی توسعه ارائه حدود و مرزهای فرهنگی منسجم از موقعیت و منزلت اجتماع است. اگر چنین امری محقق شود، ثمره مبادله فرهنگی معنا پیدا می کند. اگر هویت فرهنگی با فرهنگهای دیگر در ارتباط نباشد و به پذیرش فرهنگی در چارچوب سیاست فرهنگی صحیح اقدام نکند، نمی تواند در توسعه اثر گذارد. اقتباس فرهنگی باید از طریق صافی ای انجام شود که هم به ماهیت و اصالت فرهنگی نظام سیاسی لطمه ای نزند و هم هویت فرهنگی از دانش و علم فناوری و نوآوری عصر خود عقب نماند.
8) سوء ظن در برابر ابتکار
التقاط فکری و عقیدتی، تهدید کننده سلامت و خلوص و اصالت یک فرهنگ است.
این امر باعث سستی و رخوت در اعتقاد به ایدئولوژی منجر می شود و به نوبه خود تزلزل و رخنه ای بنیان سیاست و قدرت متکی بر آن را پدید می‌آورد.
بی توجهی به لزوم بهره گیری صحیح و مناسب از تجارب و تلاشهای عقلانی و علمی و معرفتی انسان، ابهام در شیوه بهره گیری از این تجربه و تلاش، پرهیز و پروای بسیاری از قدما در تبیین مسایل جدید و گریز از مواجهه مستقیم با جریانهای فکری و فرهنگی معاصر از موجبات بروز بیماری التقاط بوده است.
فرهنگ باید مبتکر و خلاق و مبتنی بر شناخت و دانش باشد.
دانش و شناخت، ستون فقرات فرهنگند و در صورتی که تحلیل روند، تمامیت ساختار سیاسی در معرض خطر قرار می گیرد. در نتیجه کارکرد باورهای فرهنگی، جامعه از حالت منفصل بودن و محافظه کاری و قبول وضعیت اسفبار خارج می شود و متقابلاً به روحیه سازندگی و بالندگی جهت یافتن راه حلهای مناسب متمایل می‌شود.
9) غیر علمی و خرافی بودن فرهنگ
مراد از غیرعلمی بودن این است که آحاد یک نظام اجتماعی به صورت یک باور فرهنگی به علم اعتقاد ندارند و نمی دانند که برای هر پدیده علتی است و علتی مورد نظر است که علمی و منطقی باشد. فرهنگ غیرعلمی جامعه باعث کاهش کارآیی نظام می‌شود.
از سویی باید هویت فرهنگی را از خرافات و باورهای ناپخته پیراسته کرد. باید زوایدی را که در طول تاریخ منتسب به آنها شده است، کنار گذاشت و سره را از ناسره تمیز داد تا بتوان راه نیل به توسعه را هموار کرد. در این صورت عناصری چون دین و مذهب را می توان به عنوان یک نظام معرفت شناختی منسجم و نیز عاملی برای حل تعارضات و رفع شبهات تلقی کرد.
ددرهم آمیختن مراتب گوناگون مسایل و موضوعات فرهنگی و سیاسی با یکدیگر و از یاد بردن حدود و ثغور آنها در یک مجموعه پیوسته از آفات و موانع توسعه است. چنین روندی مانع اساسی توسعه به شمار می رود و در نهایت به نوعی ابتذال و عوام پسندی از جمله نابودی ارزشهای ناب و خلاقیت و ابتکار افزایش ناسازگاری، تضاد، خشونت و نابسامانی اجتماعی مبدل می شود. توسعه فرهنگی در قالب پیدایش و گسترش گرایشهایی چون علم گرایی در مقابل اسطوره سازی، عقل گرایی در مقابل سنت گرایی، انتقادگرایی در مقابل جزم گرایی، انسان گرایی در مقابل نفی انسان، دنیاگرایی در مقابل دنیاگریزی، فردگرایی مثبت در مقابل جامعه گرایی و اراده گرایی در مقابل قضا و قدرگرایی منفی و تجلی می یابد و در مقابل فرهنگهایی که از اجتماع خصلتهای ثانویه خصایل فوق تشکیل یافته اند، نمی توانند راه را برای نیل به توسعه سیاسی فراهم کنند.
* شاخصهای توسعه فرهنگی
در مورد شاخصهای توسعه فرهنگی می توان این دوازده اصل را بیان نمود:
1) فردگرایی مثبت باید تشویق گردد.
2) تفکر از زمینه های استقرایی قوی برخوردار باشد.
3) تفکر متاع عمومی و تخصص، متاع خاص باشد.
4) آموزش، مهمترین رکن برنامه ریزی جامعه باشد.
5) عموم مردم، منطق و شیوه های کار جمعی را بیاموزند.
6) هویت عمومی جامعه فوق العاده قوی و مستحکم باشد.
7) علاقه به جامعه و به دنبال آن قانون پذیری در میان مردم بنیادی باشد.
8) منافع هیأت حاکمه با منافع و مصالح عمومی مردم همسو باشد.
9) دولت تنها منبع فرهنگ اجتماعی نباشد و نهادهای غیردولتی در نظام اجتماعی مؤثر و فعال باشند.
10) آرامش در نهادهای مختلف وجود داشته باشد.
11) تصمیم گیری مبتنی بر اصلاح نگری و اصلاح پذیری باشد.
12) انتخاب افراد براساس رقابت و لیاقت صورت گیرد.
* فرهنگ زمینه‌ساز توسعه است
از شاخصهای توسعه در قلمرو فرهنگی، عقل گرایی آن است. در نتیجه فرهنگی می تواند راه نیل به توسعه را هموار کند که عقل گرایی عنصری اساسی در آن تلقی شود. امروز عقلانیت فرهنگی از مباحث عمده توسعه است و توسعه نیازمند توجه به عناصر مولد آفرینندگی ها و خلاقیتهای درون زا و نیز مبارزه پیگیر با خرده فرهنگهای منحط و تنبل پرور است که در تضاد واقعی با تفکر و باورهای علمی قرار دارند. ویژگی های توسعه از دیدگاه فرهنگ دربردارنده عنصر عقلانیت است، چه فرهنگ پایدار و بادوام، فرهنگی است که بر قضاوتهای ادراکی و کنشهای عقلانی معطوف به هدف مبتنی باشد نه بر قضاوتهای احساسی و ارزشی.
1) اجتهاد: کاربرد عقل در فهم صحیح دین
نظر به اینکه بیانات دینی که در کتاب و سنت واقع است کلی و محدودند و صور اعمال و حوادث واقعه که مسایل مورد ابتلا را تشکیل می دهند، غیرمتناهی و نامحصورند؛ برای به دست آوردن جزئیات احکام و تفاصیل آنها راهی جز اعمال نظر و پیمودن طریق استدلال نیست. بنابراین اجتهاد در فقه وسیله ای است برای استخراج احکام حوادث واقعه و رویدادهای نوین زندگی در بستر عقل و زمان از عناصر خاصه استنباط تا در طول زمان فقه همگام با رویدادهای متحول زندگی و نیازهای جامعه متحول شود، چه بدون آن فقه هیچ گاه نمی تواند در برابر رویدادها پاسخگو باشد. پذیرش وارد کردن عقل در حریم دین و معرفی آن به عنوان یکی از منابع استنباط قواعد شرعی و ایجاد رابطه ای ناگسستنی میان عقل و شرع نمایانگر آن است که اسلام به کوششهای عقلانی برای شناخت، تبیین و ارزیابی موضوعات در عرصه های مختلف حیات اجتماعی اهتمام ورزیده است و عقل را به عنوان عنصری می شناسد که می تواند کاشف قانون بوده، آن را تحدید نموده یا تعمیم دهد و نیز استنباط از سایر منابع و مدارک، مددکار خوبی است.
2) جایگاه تعقل در معارف و احکام اسلامی
میزان دخالت عقل و شناخت بشری در تشخیص موضوعات و احکام دینی مبین میزان عقلانیت آن م ذهب و دین است. در این قسمت درصددیم تا میزان حضور عقل در احکام اسلامی را دریابیم.
3) عقل عرفی در فهم معانی الفاظ
علاوه بر دخالت فهم مردم در تشخیص موضوع، این فهم در تشخیص معانی الفاظ وارده در خطابه های شرعی نیز دخالت دارد که معمولاً از آن به عنوان تبادر و ظهور عرفی یاد می شود؛ مثلاً لفظی که در کلام شارع آمده است که دارای معانی و صور مختلف است، آن گاه در مقام استنباط بر فقیه مشکل می شود که کدامیک از این معانی مورد نظر شارع است. در این صورت به فهم عرفی متوسل شده و از میان معانی احتمالی، معنایی را که در اولین وهله به ذهن مردمان سبقت گرفته و تبادر می نماید، متعین می شود. بدین ترتیب پیدایش موضوعات جدید و بروز انبوه مسایل مستحدثه نه تنها دامنه فقه را محدود نمی کند و آن را در تنگنا قرار نمی دهد، بلکه موجب بسط و گسترش آن نیز می شود؛ زیرا با افزایش و گسترش هر چه بیشتر موضوعات، احکام فقهی نیز متنوع تر شده و به تمامی شریانهای جامعه تسری پیدا می‌کند.
این موارد گویای آن است که تعقل و استدلال در پیکره فقه امامیه نقش بارزی دارد و نظر به حضور عقل و پایبندی به اصول بالاست که ادعا می شود فقه هیچ گاه کهنه نشده و قدرت تطبیق با شرایط نوین و پاسخگویی به نیازها و موضوعات جدید را از دست نمی‌دهد.
4) مقتضیات زمان و مکان
توجه به مقتضیات زمان و یافتن پاسخ برای آن از میان احکام الهی، نشانه دیگری است بر تکیه بر عنصر عقلانیت و وجود گرایشهای نوگرایانه در دین. مسأله اسلام و مقتضیات زمان، بحث سازگار کردن ثبات و تغییر است. زیرا سؤال اساسی این است که چگونه می توان نیازهای متغیر انسان را که محصول شکل جدید زندگی انسان است، با تعالیمی که مخاطبان مستقیم آن گروهی از انسانها با فرهنگ و تمدن مربوط به ده ها سده پیش بوده اند، پاسخگو بود؟ عده ای معتقدند که اسلام و مقتضیات زمان دو پدیده غیرموافق و ناسازگارند. استدلال این گروه این است که اسلام به دلیل آنکه دستورهایش جنبه ثبات و جاودانگی دارد، با زمان که متغیر است، ناسازگار می باشد. این عده جاودانگی قوانین اسلام را با قابلیت انعطاف آن یکی فرض کرده و معتقدند که گذشت زمان تغییر دهنده حقایق است. در حالی که آنچه عوض می شود، ماده و ترکیبات مادی و وسایل نیل به اهداف است نه حقایق ثابت جهان. برای بیان موضع دین نسبت به مقتضیات زمان نخست باید آن را تعریف کرد. منظور از مقتضیات زمان به معنای تبعیت از ذوق و سلیقه اکثریت مردم نیست، بلکه منظور این است که نیازهای بشر در طول زمان تغییر کرده و انسان برای تأمین همین احتیاجات به ابزار و وسایل نیازمند است و چون وسایل در ابتکار بشر است، در زمانهای مختلف فرق می کند. بدیهی است که عقل با پیشرفت زمان وسایل بهتری انتخاب می کند. آنچه در زمان پیدا شده، محصول علم و خرد بشری و برای پیشرفت (و نه انحطاط) است. اسلام نسبت به آن نظر موافق دارد. زمان و مکان با کتاب و سنت برابری نمی کنند. زمان و مکان مستقیماً در مقام اجتهاد در ناحیه مشخص کردن معیارهای احکام و موضوعات و ویژگی های آنها دارای نقش هستند، به عبارت دیگر از راه زمان و مکان می توان ملاک حکم و ویژگی های درونی و بیرونی موضوع آن را در بستر زمان که قابل تغییر و تبدیل است و حکم آن نیز تحول و تغییر را می پذیرد مشخص کرد. از این رو می توان تصور کرد که موضوعی در زمانی خاص دارای حکمی بوده و در زمانی دیگر حکمی برخلاف حکم اول پیدا کند. در واقع باید گفت که این حکم شریعت نیست که با تحول و زمان و مکان و شرایط آنها، تغییر می کند، بلکه در حقیقت موضوع است که با تحول زمان و شرایط آن تغییر ماهیت می دهد و در نتیجه حکم آن نیز تغییر می‌کند.
5) مصلحت سنجی
تحول جامعه ها، مکتب مقبول هرجامعه را با سؤالهای گوناگون مواجه می کند. اگر دیانت نقش تئوریکی در قدرت سیاسی پیدا کند، مسأله پاسخگویی از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود. به گواهی تاریخ، کارگزاران مسلمان در عصر نبوت و خلافت در اخذ تجارب و فنون بشری بی تلاش نبوده اند، چه مصلحت امت اسلامی آنان را به این اخذ و تعلیم فراخوانده است. تفاوت مقدار، تنوع نوع مالیات و نقدی یا جنسی بودن آن نشان توجه دولت اسلامی در عصر نبوت به نوع درآمد و اشتغال جامعه مالیات پرداز است. شرایط و مصالح در تسریع و یا تأخیر حالت جنگ تأثیری اساسی داشتند. تنظیم پیمان نامه های صلح در شرایط یکسانی صورت نگرفت. شرایط عمومی، قوت یا ضعف مسلمانان اهرمهای اصلی تعیین مفاد قراردادها بودند. به عنوان نمونه، صلح حدیبیه با وجود منافع آینده آن ظاهری تحقیر کننده برای مسلمانان داشت. بنابراین قاطعیتها و یا ملایمتها در تعیین شرایط معاهده بر اساس مصلحت دینی و ملاحظه اوضاع امت مسلمان انجام می گرفتند. توجه به مصلحت را نمی توان در انحصار مقام عصمت قلمداد کرد. با این تلقی شاید بتوان گفت که احکام حکومتی پیامبر(ص) و امام(ع) به اعتبار منصب حکومت و دریافت مصلحت بوده است نه مقام نبوت و عصمت.
6) اصولی گری در مقابل اخباری گری
اصولی گری به عنوان یکی از نحله های فکری شیعه به مثابه گرایش متکی بر تعقل و خردمندی، در مقابل اخباری گری به منزله نگرش مبتنی بر ظاهر حدیث، کتاب و سنت، پی آمدهای بنیادینی در نگرش علمای شیعه به تحولات سیاسی- اجتماعی به دنبال داشت.
درحالی که اصولی گری برکاربرد عقل و کاوش عقلانی در مسایل کلی موجود در اخبار تأکید داشته و برعدم منافات آن با دین پای می فشرد. اخباری گری با توصیه به مراجعه مستقیم مردم به اخبار و اخذ دستور دینی از آن و نفی تفکر و تجزیه و تحلیل، به صورت مظهر کامل جمود درآمده است. از پی آمدهای اندیشه اصولی گری تأکید بر نقش عقل در استنباط از متون دین، به حدی که قاعده ملازمه از آن استنباط شد، ارزیابی عقلانی به هنگام تعارض احکام، تلاش برای مصالحه بین حاکمیت الهی و مادی، صحه گذاشتن بر نهاد سازی سیاسی و دخالت دادن عنصر عقلانیت و مصلحت در تصمیم گیری سیاسی و جز آن بود که اگر با شاخصهای عقلی و فرهنگی توسعه سیاسی تطبیق داده شود، برظرفیت و قابلیت مکتب اصولی گری برای پذیرش توسعه سیاسی می‌افزاید.
7) احترام و اعتبار آزادی
آخرین نکته ای که ذکر آن ضروری به نظر می رسد آزادی در اسلام و نقش آن در توسعه یافتگی است.