تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۱۰۱۵۸۵
انتخاب یا ضرورت

محسن آرمین: برگزاری اعتصاب سراسری نیروهای مخالف دولت سنیوره در روز سه شنبه هفته گذشته و در پی آن بروز پاره ای درگیری های خیابانی تحولات سیاسی کشور لبنان را وارد مرحله جدیدی کرده است. در حال حاضر تبدیل و یا تغییر اعتراض های مسالمت آمیز، آرام و مدنی به درگیری های خشونت آمیز و نهایتا بروز جنگ داخلی در این کشور مهم ترین موضوعی است که ذهن تحلیل گران را به خود معطوف داشته است.
برخی با توجه به حمایت آمریکا، اروپا و دول عربی از دولت سنیوره معتقدند مطالباتی که جبهه مخالف دولت در این بحران مطرح کرده قابل تحقق نیست بنابراین ناکامی این جبهه و در نتیجه حزب الله در این مصاف از پیش مشخص است. به این ترتیب به زعم آنان حزب الله و متحدانش دست به ریسکی زده اند که امکان موفقیت در آن نیست.درک مواضع و تحرکات حزب الله در قبال دولت لبنان، بدون توجه به امکانات و ضرورت هایی که این حزب با آن مواجه بوده است ممکن نیست. به عبارت دیگر باید دید حزب الله چه گزینه هایی فراروی خود داشته و در انتخاب از میان این گزینه ها تا چه حد معقول عمل کرده است.با توجه به آنچه گفته شد تحولات جاری لبنان را باید در ادامه و مرتبط با تهاجم نظامی اسرائیل به لبنان تحلیل کرد.پس از صدور قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل متحد و پایان یافتن تهاجم نظامی به لبنان اینجانب طی مقاله ای تحت عنوان ماهیت و نتایج جنگ لبنان که در روزنامه مرحوم شرق به چاپ رسید، تاکید کردم صدور این قطعنامه و پایان جنگ 33 روزه «حزب الله را در برابر موقعیتی جدید قرار می دهد. این که آیا حزب الله می تواند خود را بازتعریف کرده و در عرصه سیاسی لبنان که به علت ماهیت طائفی آن برای نیرویی نظیر حزب الله چندان عرصه گسترده ای برای تحرک فراهم نخواهد آورد، همچنان با قدرت ادامه حیات دهد یا خیر، سئوالی است که پاسخ آن را باید در تحولات پچیده آینده لبنان جستجو کرد. لبنان سرزمینی آزاد است. شبکه های تلویزیونی متعدد خصوصی، رسانه های آزاد، احزاب و تشکل های سیاسی وابسته به طوایف مختلف، این کشور را از سایر کشورهای عربی متمایز می سازد، بنابر این نقدها و تحلیل ها و ارزیابی ها از علت آغاز جنگ و کشتار و ویرانی و نیز موضوع خلع سلاح حزب الله از این پس به مهم ترین موضوع سیاسی روز در این کشور تبدیل خواهد شد.
آمریکا هم با تمام توان دیپلماتیک و تبلیغاتی خود خواهد کوشید با دامن زدن به این فضا دولت لبنان را ناگزیر از اجرای تمامی مفاد قطعنامه و در راس آن خلع سلاح حزب الله کند. انتقاد چند روز پیش سید حسن نصرالله از برخی جریان ها که بحث خلع سلاح مقاومت اسلامی لبنان را مطرح کرده اند، گویای همین واقعیت است. به هر حال عملیات نظامی حزب الله در به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائیلی بهانه ای برای حمله اسرائیل و تحمیل خسارات مادی و انسانی گسترده به لبنان شده است و این واقعیت می تواند ثابت کند که این تنها اسرائیل نبوده که در محسابت خود درباره حزب الله اشتباه کرده است، بلکه حزب الله نیز تحلیلی صحیح از شرایط و واکنش اسرائیل نسبت به عملیات خویش نداشته است. اقدام حزب الله در نواختن مارش پیروزی و تحرک سیاسی تبلیغاتی این حزب در روزهای اخیر نیز تلاش هوشمندانه ای برای حفظ فضای سیاسی تبلیغاتی کنونی است. اما بدون شک این فضا پایدار نخواهد بود و تمهیدات و ابتکارات مهم تری لازم است تا حزب الله را قادر سازد از مناقشاتی که او را برای خلع سلاح در تنگنای سیاسی قرار خواهد داد، رها سازد. حزب الله البته توانایی های سیاسی امیدبخشی از خود نشان داده است که نمونه ای از آن را می توان در ابتکار سیاسی تعیین کننده فراخوان ملی، پس از ترور رفیق حریری مشاهده کرد.»
واقعیت آن است که تحولات جاری لبنان ادامه همان مصاف در عرصه سیاسی است. با این تفاوت که اگر طرفین درگیری نظامی به حزب الله و اسرائیل محدود می شد. در فاز مبارزه سیاسی، نیروها و قوای دیگری اگر چه احتمالا با ماهیت های متفاوت اما براساس منافع مشترک به دو طرف این رویارویی افزوده شده و در برابر هم صف آرایی کرده اند.
تهاجمات سیاسی تبلیغاتی علیه حزب الله همانگونه که پیش بینی می شد از فردای صدور قطعنامه و با هدف دستیابی به اهدافی که از طریق جنگ میسر نشد، آغاز گردید. برخلاف رویارویی نظامی موضع تدافعی حزب الله در برابر این تهاجم می توانست، این حزب را در موضعی انفعالی متهمی قرار دهد که در بهترین شرایط قادر خواهد بود خود را از اتهام ایجاد جنگ و مسئولیت نابودی تاسیسات زیربنایی و زیرساخت های اقتصادی کشور لبنان تبرئه کند. هدفی که با توجه به حجم و امکانات تبلیغاتی و سیاسی رقیب چندان دست یافتنی به نظر نمی رسید. در نتیجه کشانده شدن حزب الله به مبارزه ای تمام عیار که نیروهای داخلی متحد آمریکا برای او تدارک دیده بودند ظاهرا امری اجتناب ناپذیر بود. اما در این رویارویی طرفی که در موضع انفعال و دفاع قرار داشت از پیش شکست خورده جلوه می کرد. بنابر این تحرک سیاسی ویژه ای از سوی حزب الله ضروری بود تا موضع تدافعی را به موضعی تهاجمی مبدل سازد. تحولات یکی دو ماهه اخیر لبنان و صف آرایی جدید نشان می دهد که حزب الله ضمن اجتناب از ورود به میدانی که اسرائیل و آمریکا برای او تعریف کرده اند، برای این مواجهه تحمیلی و اجتناب ناپذیر، میدانی متناسب با قابلیت ها و توانمندی های خود و نیز شرایط اجتماعی و سیاسی لبنان تعریف کرده است، میدانی که در آن دولت همپیمان غرب لبنان و متحدان آن حداقل فاقد موضعی تهاجمی باشند.
صف آرایی جدید و وجود نیروهای مسیحی به رهبری میشل عون و نیز جریان های سیاسی سنی در کنار حزب الله بیانگر این واقعیت است که حزب الله این هنر و توانایی را داشته است تا میدانی فراتر از عرصه تنگ طائفی شیعی برای تحرک خود تعریف کرده و موجودیت خود را عملا و رسما به سطح ملی ارتقا دهد.
اکنون جبهه ضد دولت لبنان که متحدانی قدرتمند در حاکمیت لبنان، نظیر امیل لحود رئیس جمهور این کشور را در کنار خود دارد، خوانان تشکیل دولتی ملی شده است، دولتی که به تعبیر سید حسن نصرالله متحد آمریکا نبوده و بیش از آن که به منافع و اهداف اسرائیل بیندیشد، ملتزم به منافع ملی لبنان باشد. اما آشنایی اندکی با مسائل منطقه و نقش و تاثیر تحولات لبنان در منطقه لازم است تا دریابیم پیروزی جبهه ضد دولت لبنان در این مصاف، به معنای دگرگونی بنیادین در روند تحولات منطقه و شکست کامل طرح هایی است که آمریکا در چارچوب استراتژی منطقه ای خود برای منطقه خاور میانه تدارک دیده است. از این رو دولت سینیوره در این مصاف، علاوه بر آمریکا و اسرائیل و بخشی از نیروهای داخلی این کشور، نظیر سمیر جعجع رهبر سابق فالانژیست های لبنان، قدرت های اروپایی و بسیاری از دولت های عربی نظیر عربستان سعودی را که از قدرت گرفتن حزب الله و تقویت هلال شیعی در منطقه به شدت نگران هستند، در کنار خود دارد. به نظر می رسد اعضای این جبهه از انگیزه کافی و منافع حیاتی مشترک برای ممانعت از تحولات ناخواسته در لبنان برخوردار باشند. با توجه به این صف آرایی قدرتمند، پیروزی نیروهای مخالف دولت لبنان، بسیار نامحتمل می نماید. متقابلا با توجه به برخورداری جبهه مخالف دولت از حمایت ملی و مردمی لبنان، امکان شکست این جبهه نیز به همان اندازه نامحتمل به نظر می رسد. صرف نظر از تلاش نیروهای حامی دولت لبنان به تحمیل درگیری داخلی به نیروهای مخالف دولت، چیزی که این جبهه به شدت از آن پرهیز دارد، منتهی شدن بحران کنونی لبنان به راه حلی میانه محتمل ترین گزینه به نظر می رسد. اما همانند جنگ 33 روزه لبنان، چنین نتیجه ای به معنای بی نتیجه بودن رویارویی سیاسی کنونی نیست. در صورت تحقق این نتیجه حزب الله و متحدانش پیروز میدان خواهند بود، زیرا توانسته اند با بهره گیری از ظرفیت های ملی یعنی حمایت سراسری مردم لبنان، با طرح مناقشه ای جدید و ابتکاری، موضوع اعمال فشار برای خلع سلاح مقاومت اسلامی و تضعیف نیروهای ملی و استقلال طلب ضد اسرائیلی در لبنان و اعمال فشار بر دولت های متحد به ویژه سوریه از طریق لبنان را کاملا تحت الشعاع قرار داده و تا آینده قابل پیش بینی به فراموشی بسپارند. به زبانی ساده تر می توان ماهیت رویارویی کنونی لبنان را این گونه فهمید که حزب الله و همپیمانانش برای خنثی کردن طرح آمریکا و اسرائیل به جای درگیر شدن مستقیم با این موضوع که از پیش شکست خورده است، با استفاده از نقاط ضعف حریف و درک صحیح از قابلیت ها و توانمندی های خود جبهه جدیدی گشوده اند و به حریف پیام می دهند که در برابر اعمال فشار او دست بسته نبوده و قادر به واکنش مؤثرند. به نظر می رسد این شیوه دولت سینیوره و همپیمانان داخلی اش را قانع کرده و یا به این نتیجه خواهد رساندکه برای خارج کردن نیروهای ملی و مقاومت اسلامی لبنان از عرصه فعالیت مؤثر و تعیین کننده سیاسی در این کشور از آزادی عمل چندان گسترده ای برخوردار نبوده و باید تا آینده ای نامعلوم وجود ایشان را به رسمیت بشناسند. به نظر می رسد این نتیجه محور و مضمون توافقات طرفین درگیر و پایان بخش بحران جاری لبنان باشد.