تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۱۰۱۵۸۶
چشم‌اندازهای ژئوپلتیک در قرن 21

حسین رحیمی
اوائل دهه1980 تئوری جدیدی به نام تئوری جهان چهارم وبا چشم اندازی از جهان چهارم شکل گرفت که به بررسی و شرح چگونگی اعمال زور 168 دولت در جهت سرکوب، استثمار و بهره کشی از پنج هزار کشور و ملیت که در سطح جهان وجود دارند، می پرداخت. طبعا این اعمال، همواره با نسل کشی و نابودی اقوام مختلف که در اقلیت بودند، به انجام رسیده است. تئوری جهان چهارم به مرور توسعه یافت، گروه های مختلفی از جمله فعالان سیاسی، دست اندرکاران حقوق بشر، محققان و دانشمندان صاحبنظر، که عمدتا از سوی رهبران کشور های هژمون تهدید می شدند، درصدد نشر اطلاعات و اخبار در این زمینه شدند. بر خلاف پژوهشگران، سیاستمداران و روزنامه نگاران که سابق بر این در زمینه جغرافیای سیاسی تحقیق می کردند و مقالاتی نیز ارائه می دادند، به این نتیجه رسیدند که تجزیه و تحلیل این امر صرفا از طریق مراجعه به کتابخانه امکان پذیر نیست، چرا که:
1.تئوری جهان چهارم در پی تغییر وضعیت جهان موجود است و نه تنها شرح و چاپ مقالاتی در این زمینه.
2 . طرفداران تئوری جهان چهارم، درصدد انتشار اطلاعات بدیع، از ظهور این پارادوکس در زمینه حصول و القای این تئوری در سطح جهانی بودند.
3.بر خلاف دیگر موارد، برنامه و استراتژی این تئوری، مبارزه و مخالفت با اشغال و تصرف سیاسی و ارضی ملتها و دولتهای ضعیف، در سراسر جهان بود. موارد و شاخص های این تئوری با محوریت مردم و ملیت ها، ملت، مردم، دولت و اقلیت قومی و ساختار دولت ها تبلور یافت.
مردم و ملیت‌ها
تفاوت بنیادین میان تجزیه و تحلیل های تئوری جهان چهارم، با تحلیل و بررسی های سنتی، در این است که تحقیقات گروه اول بر اساس جغرافیا، تاریخ و سیاست و... با توجه به بنیان پنج هزار کشور و ملیت موجود در جهان است، در حالی که گروه دوم یا همان سنتی ها توجه خود را معطوف به دولت ها، اتحادیه ها و ابرقدرتها نمودند. همین امر نقش عمده ای در شناسایی مسائل و مشکلاتی که مردم جهان با آنها درگیر هستند را دارد. پژوهشگران سنتی جهان را در محدوده ای از قوانین و مقرراتی که توسط دولتها برای اداره کشورها وضع شده بود محصور نموده بودند، بدون اینکه ملتها را به حساب آورند.در حالی که نظریه پردازان جهان چهارم سعی در روشن نمودن این مطلب دارند که چگونه دولت های بزرگ و امپراطوری های استعمارگر، از طریق تجاوز و اشغال، حتی در مناطقی از جهان که مشروعیت قانونی و جهانی دارند، دست به کشورگشایی زده اند، جنبه دیگری است که این نظریه پردازان مورد مطالعه و بررسی قرار داده اند، این مطلب که چگونه این توسعه طلبی ها ،تنوع فرهنگی و زیست محیطی جهان را به مخاطره انداخته و موجب فروپاشی دولتها را فراهم آورده اند.
در بررسی این موضوع، با چهار واژه؛ کشور، دولت، دولت - ملت، یک ملیتی، اقلیت ها بر می خوریم. استفاده نابجا و یا سو استفاده از این واژگان و یا واژگان مرتبط با آنها موجب تحریف هویت و جغرافیای یک ملت شده و باعث پنهان ماندن دلایل اصلی اضمحلال ملت ها را در سطوح مختلف، پشت پرده باقی مانده است و تغییر و تحولات را رقم زده است، فراهم می آورد. واژه های دولت، کشور، دولت - ملت، درمیان ملل گوناگون که دارای خواستگاه، فرهنگ، تاریخ و جغرافیای متفاوتی هستند، دارای یک معنای واحد است.
ملت: واژه ملت اشاره به مرز های جغرافیای سرزمینی دارد که مردم واحدی در آن زندگی می کنند. پس با این تعریف می توان گفت افرادی واحد، در سرزمینی واحد، تشکیل یک ملت را می دهند و اشاره به اجتماعی از مردم که دارای مشترکات فرهنگی، اجداد و نیاکان، تاریخ، جامعه، ایدئولوژی، زبان و حکومت دارند، خودشان را ملت می دانند.
مردم: یک مردم نیز، مانند یک ملت دارای معنای خاص و منحصربه فرد است. مردم یک محل خود را از یکدیگر مردم چه در همسایگی خود و چه در جا های بسیار دورتر، متمایز می دانند. یک مردم با تاریخ، موقعیت جغرافیایی و حکومت مشترک آمیخته و شناخته می شوند. تعلق نژادی یا قومی، ارتباط زبانی یا فرهنگی، ارتباط دینی یا ایدئولوژیکی، اقتصاد مشترک عناصر منحصربه فرد زیادی هستند، که هویت مشترکی را می سازند. هر مردمی، به معنی یک ملت است. (برنارد نایشمن)
دولت و اقلیت‌های قومی: دولت های جدید، پیامد و نتیجه تجزیه دولت های بزرگ جهان، سیاست های استعمار خارجی و تقسیم امپراطوری های استعماری که به بخش های کوچک وکوچک تر تقسیم شده اند، شکل گرفته اند. واژه دولت به یک سیستم متمرکز سیاسی اطلاق می شود که مرز های قانونی آن، توسط دولت های دیگر به رسمیت شناخته شده باشد، علاوه براین، این واژه برای بوروکراسی غیر نظامی که خود سازنده حکومتی است که قوانین و مقرراتی را برای کشور وضع می کند و معمولا دارای یک زبان خاص، یک اقتصاد خاص، حق استفاده از منابع طبیعی و اقتصادی، یک پول رایج، پرچم مشترک و دین مشترکی هستند، اطلاق می شود. این سیستم به بیشتر ملت ها و کشور های قدیم اطلاق می گردد. یک دولت، پدیده ای قانونی است که در یک روز بخصوص به وجود می آید و به همه مردمی که در آن مرز های جدید زندگی می کنند، هویت بین المللی جدید می بخشد. همه دولت های هژمونی سعی دارند سابقه تاریخی و جغرافیای کشور های به اشغال درآمده را محو کنند واز همین رو است که نام های جدیدی برای مردم این کشورها انتخاب می کنند و نقشه های جدید با شکل و شمایل جدید رسم می کنند و تاریخچه جدیدی را برای آنها خلق می کنند و در کتاب ها به رشته تحریر در می آورند و سپس این نسخه های جدید وارد کتاب های مدارس می شود و به کودکان و نوجوانان آموزش داده می شود، بعلاوه از طریق رسانه ها به مردم آموزش می دهند که اینک شما ملت واحدی هستید، که در کشور واحد و تحت یک قومیت واحد زندگی می کنید. اگر چه اغلب دولت ها بر این نکته که از یک کشور، با یک ملت یا قوم مشترک تشکیل شده اند، پا فشاری می کنند، اما 95درصد از 191 کشور به رسمیت شناخته شده جهان، از چندین اقوام مختلف تشکیل شده اند.
در جهان به ندرت دولت - ملت دیده می شود، آمار نشان می دهد که کمتر از 5درصد از دولت های موجود در جهان منطبق با تعریف دولت- ملت هستند،که با این رویه می توان گفت، کشورهایی که از یک ملت و یا قوم واحد تشکیل شده اند، مردمی واحد، هویت واحد و دولت واحد داشته باشند و در سطح بین الملل نیز به رسمیت شناخته شده باشند، دارای دولت- ملت هستند که می توان از کشور های ایسلند، پرتغال را به عنوان دولت- ملت نام برد. اما اکثر کشورها، ترکیبی از اقوام مختلف هستند، مانند نیجریه با 450 قوم، هند با 350 قوم و اتیوپی با 90 قوم مختلف.(برنارد اشتاین) وقتی دولتها خود از ساختار ملی سخن می گویند، در واقع هدف اصلی آنها پدید آوردن دولت های جدید، با ویران کردن ملیت های بزرگ است. عمده ترین تاکتیک به کار رفته برای به وجود آوردن یک ملیت جدید، خلق نمودن واژه ای جدید است که هر دو ملیت را شامل شود. در واقع این واژه برای نامیدن مردمی است که در آن زندگی می کردند و مردمی که به آن ملحق شده اند، به کار خواهد رفت. اقلیت قومی، روستایی، ایل، طایفه، کشاورز، طبقه پست جامعه، گروه، جمعیت، فقرا و... واژه ها یی هستند که در دولت ها و سرکوب ملتها به کار رفته و می رود و در این راستاست که نقطه نظر حمایت از تئوری جهان چهارم معنا و تبلور می یابد. طرفداران این تئوری، هرگز ملت یک کشور، سرزمین ملی و فعالیت های ملی را دارای هویت نمی دانند.
مطابق اصول سازمان ملل متحد و همه دولت های ملی، ملت ها و پیشینه آنها برای همیشه باقی خواهند بود، اگر چه سرزمین، منابع و آزادی آنها را دیگران غصب کرده باشند. به همین دلیل است که اغلب می بینیم که مردمی در وطن خود که به اشغال دیگران در آمده زندگی می کنند، هر چند به آنها عنوان اقلیت اطلاق می شود.
انواع ملیت‌ها
عمده توجه پژوهشگران سیاسی و جغرافیدانان پیرامون کشورها، به دولت ها، سیستم های دولتی، جنبه های سیاسی و جغرافیای سیاسی این کشورها بر می گردد، در حالی که مرکز توجه تئوری جهان چهارم، ملت ها هستند و اینکه آنها چه کسانی هستند و کجا زندگی می کنند و جغرافیای سیاسی آنها چگونه هست؟
شناخت انواع ملت ها، مهمترین جنبه تئوری جهان چهارم است. امروزه پنج هزار ملیت موجود در جهان، طبیعتا باید تنوع همه نوع مردم وجود داشته باشد و شناخت ملت ها، تنها در مطالعه ای بر اساس فرهنگ، اجتماع، سیاست و اقتصاد که دارای تنوع بسیار پیچیده ای است، امکان پذیر می باشد.
هژمونی دولت‌ها
ساختار دولت‌های جدید و قدرتمند بر پایه سه اصل استوار است:
1) تشویق و متقاعد نمودن دولت های کوچک که داوطلبانه استقلال خود را تسلیم این دولت ها نمایند و قبول کنند که تحت سیطره این دولت ها باشند.
2) غلبه و تصرف با ابزار فرهنگی و اقتصادی کشور های ضعیف، تغییر فرهنگ خود را به شکلی که فرهنگ کشور هژمون می خواهد، بپذیرند.
3) تجاوز، اشغال و سرکوب مخالفان به وسیله نسل کشی و قوم کشی و آواره و بی خانمان کردن ملتی با استفاده از زور و قدرت. چارلز تیلی جامعه شناس و تاریخ دان در تشکیل دولت های جدید می نویسد؛ جنگ دولتها را می سازد و دولت ها جنگ را.
نتیجه‌گیری
بیش از 90 درصد از دولت های بزرگ که با اشغال کشور های کوچک شکل گرفته بودند، با گذشت زمان و با دلایل خاص که عمدتا سیاسی بود، به کشور های کوچک تر تجزیه شده اند، تا سال 1945 ، 72کشور و مستعمره در دنیا وجود داشت، تا سال 1993 این تعداد به 191 کشور افزایش یافته است. علاوه بر این کشور های جدیدی که از فروپاشی کشور های استعماری اروپا، آفریقا، آسیا، اقیانوسیه و کارائیب، شوروی سابق یوگسلاوی، چکسلواکی و اتیوپی به وجود آمده اند، هم اکنون در مسیر این روند قرار گرفته اند که با شکستن مرزها با عنوان جهانی شدن که از آن به عنوان برآیندی غیر ارادی (پروسه) و یا رشته طرح های ارادی از پیش تعیین (پروژه ) نام برده می شود، قدم می گذارند. در قرن حاضر، اشغال سرزمین در معنای واقعی دیگر معنا ندارد، بلکه بیشتر جنبه توسعه طلبی در منافع اقتصادی و کسب منافع بیشتر این دولتها توجیه پذیر است. نمونه بارز این همگرایی ملتها را در 15 کشور اروپایی شاهد هستیم که منجر به شکل گیری جامعه اروپایی بی مرز و استفاده از پول رایج در اکثر کشور ها شده است و بدین ترتیب 100 نژاد مختلف در اروپا گام های اولیه را جهت ساختار جهانی بر داشته اند و اینک این دولتها و ملت های سایر دول در کشور های در حال توسعه هستند که با تبیین استراتژًی ملی خود با در نظر گرفتن حفظ و توسعه منافع ملی از فرصت ها و چالش های به وجود آمده در مسیر ساختار جهانی گام بردارند.