تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۱۰۱۶۵۱

على اکبر عالمیان
گروه فرهنگی: مسئله حجاب از دیرباز تاکنون، همواره در کانون بحث و بررسى افراد مختلف با اندیشه‌هاى متفاوت قرار گرفته است. این بار نیز با مشاهده مقاله “ریشه آئین‌هاى اسلامی” به قلم آقاى شروین در یکى از سایتها، به موردى برخورد نموده‌ام که حجاب را البته از نگاهى دیگر مورد تحلیل قرار داده است. در این مقاله سعى شده است تا ریشه حجاب، یک فرمایش طبقاتى نامیده شود و هدف آن نیز نشان دادن آزاده از کنیز ذکر شود. نویسنده براى اثبات مدعاى خود به تفسیر آیه 59 سوره احزاب اشاره مى‌کند و مى‌گوید: “پیامبر- صلى الله علیه و آله- به مدینه آمد و منزلى در آنجا نداشت پس زنان پیامبر- صلى الله علیه و آله- و دیگران شبها براى انجام کارهایشان بیرون از خانه مى‌رفتند. مردانى در سر راه نشسته بودند براى سخن‌پراکنى به زنان، پس خدا آیه‌اى نازل کرد تا با پوشش، زن آزاد از کنیز شناخته شود.”‌او سپس مدعى مى‌شود که “براساس دستورات قرآنى تنها آزاده مى‌تواند مصونیت و پاکى داشته باشد و کنیز را هر شخصى مى‌تواند به او تجاوز کند و مورد آزار جنسى قرار دهد!!!”.
به نظر مى‌رسد که نویسنده ریشه حجاب را نه بر مبناى فطریات، بلکه مبتنى بر تحلیل اشتباه خود از یک آیه قرآن کریم دانسته است و بر تلقى نادرست خود پافشارى مى‌کند. اما واقعیت چیز دیگرى است:
مردم همه به فطرت “توحید” زاده‌اند
این “کفر” عارضى بود و عارضى یزول
این ادعا که از سوى حکیم بزرگ اسلامى “حاج ملا محسن فیض کاشانی” مطرح شده است، بیانگر فطرى بودن “توحید” در نهاد بشر است. لاجرم، ارزشهاى الهى نیز، امرى فطرى وطبیعى است که در نهاد انسانها وجود دارد. قرآن کریم، در تبیین جریان خلقت و ترسیم چهره زندگى آدم و حوا در بهشت، به آیه شریفه “فلما ذاقا الشجره بدت لهما سواتهما وطفقا یخصفان علیهما من ورق الجنه...”(1) مى‌رسد.
به موجب این بیان، چشیدن میوه ممنوعه توسط آدم و حوا، صرف نظر از فلسفه و حکمت آن در نظام آفرینش، نخستین تحولى که در آنها به وجود آورد، این بود که آنها را در آن حرم “ستر”‌و “عفاف”، با حقیقت “برهنگی” روبرو کرد که “بدت لهما سواتهما” و بلافاصله با برگ درختان بهشت، شروع به پوشاندن خود نمودند. در اینجا بحث بر سر میوه ممنوعه و چیستى آن که از دیرباز مورد اختلاف مفسرین قرآن و متفکرین اسلامى قرار گرفته است،‌ نیست بلکه منظور این است که چشیدن آن، آدم و حوا هر دو را یکباره به خود آورده، موجب گردیده است که آن دو قبل از هر چیز “برهنگی” خود را احساس نمایند و بر اساس فطرت خدایى خویش، در برابر آن عکس العمل نشان دهند. خودآگاهى همزمان آدم و حوا و حرکت همسان آن دو، گویاى این حقیقت است که مرد و زن از این بابت، همتا و همپاى یکدیگرند و هیچ امتیازى بر یکدیگر ندارند.(2) این مسئله بیانگر دو مسئله اساسى در مسئله حجاب است. اول آنکه حجاب یک امر فطرى است و دیگر آنکه از ابتداى خلقت در اکثر ملتها این مسئله وجود داشته است.
الف) فطرت انسانها
حجاب و پوشش به عنوان یکى از مظاهر شرم و حیا و عفت، امرى فطرى و طبیعى بوده، براى تامین سلامت روح و روان فرد و جامعه، از ضرورت کمال اهمیت برخوردار است و در طول تاریخ هر جا انسان بر راستاى فطرت خدایى خویش قرار داشته، اهمیت آن را احساس کرده و آن را به کار بسته است. براى همین است که شرم و حیا و عفت، همچنین مظاهر گوناگون آن، همواره مورد ستایش و تحسین بشر بوده، نقطه مقابل آن مورد نکوهش قرار گرفته است. تاکید بیشتر بر این حقیقت را در آیات 23 تا 26 سوره مبارکه قصص مى‌توان یافت. در این آیات، جریان مواجهه حضرت موسی- علیه السلام- با دختران شعیب - علیه السلام- ذکر شده و در آن حجب و حیا و عفت موسى روایت شده است. در آیات 30 تا 33 نیز به پاکدامنى یوسف - علیه السلام- اشاره مى‌کند آنجا که در پاسخ به نداى فطرت، از میان “دعوت زنان” و “زندان”، زندان را انتخاب مى‌کند‌. در این مورد دهها آیه و روایت وارد شده است که مبین فطرى بودن مسئله حجاب نه در میان اولیا الله فقط بلکه در میان همه انسانهاست. حال اگر عده‌اى به این مسئله توجه نمى‌کنند، بیانگر عدم پاسخگویى آنان به نداى فطرت خود و ابتلاى در دام شهوات و معاصى است. نتیجه آنکه حجاب امرى فطرى است که خداوند در نهاد بشریت به ودیعت گذاشته است.
ب) سابقه حجاب در میان ملل مختلف
مسئله حجاب و پوشش، سابقه‌اى دیرینه دارد چرا که از ابتداى خلقت در میان ملل و اقوام مختلف جهان با هر نوع دین و آئینى رواج داشته است. ذکر چند نمونه از این دست، خالى از لطف نیست:
1. ابن عباس مى‌گوید: آدم- علیه السلام- پس از یک توقف کوتاه در بهشت که نصف روز از روزهاى آخرت بود به کوه نوذ در کشور هند و حوا به جده پیاده شدند. برهنه وعریان بودند. خداوند امر کرد یکى از هشت جفت قوچى که از بهشت به ایشان عطا کرده بود، ذبح کنند. سپس حوا پشم آن را رشته کرد، با دستیارى آدم- علیه السلام- از تابیده‌هاى آن یک جامه بلند براى آدم و یک پیراهن و روسرى جهت حوا بافته شد. بدین وسیله بدن انسانهاى نخستین پوشیده گردید و از برهنگى و شرمندگى آن نجات یافت.(3)
2. وقتى که سه تن از دختران کسرى شاهنشاه ساسانى با ثروت فراوانى از اموال آنها را براى خلیفه دوم آوردند، شاهزادگان ایرانى با پوشش و نقاب چهره خود را پوشیدند، عمر دستور داد پوشش از چهره بردارند تا مسلمانان آنان را ببینند و خریداران بیشتر پول پاى آنها بریزند. دوشیزگان ایرانى خوددارى کردند. عمر خشمناک شد و خواست با تازیانه آنان را بیازارد که با مخالفت و ممانعت حضرت على -علیه السلام- مواجه شد.(4)
3. حضرت مریم- علیها السلام- در بحبوحه جوانى و عشق وزیبایی، خدا را بر هوى و هوسها برگزید و به جاى خودآرایى و خودنمایی، به تقوا و پاکدامنى پرداخت و خداوند در برابر این پاکدامنى و تقوا، از روح قدسى خویش در وى دمید و او را بزرگ گردانید. چنانچه در آیه 12 سوره تحریم، ضمن تمجید از پاکدامنى وحجب و حیاى مریم- علیها السلام- از او با عنوان بنده مطیع خداوند نام برده است. از این موارد گذشته؛ کنت گوبینو، در کتاب سه سال در ایران نیز معتقد است که در دوره ساسانى حجاب وجود داشت و حجاب شدید دوره ساسانی، در دوره اسلام در میان ایرانیان باقى ماند.
جواهر لعل نهرو نخستین وزیر فقید هند نیز معتقد بود که حجاب از ملل غیر مسلمان روم و ایران، به جهان اسلام وارد شد، به هرحال آنچه مسلم است که قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتکر آن نیست.(5) اما اینکه حدود حجاب اسلامى با حجابى که ملل باستانى بود، یکى است یا نه؟ بحث دیگرى است. در مورد آیه مورد نظر نیز، هرچند برخى مفسرین طبق گفته نویسنده مقاله، لزوم حجاب را براى تشخیص زنان آزاد از کنیز ذکر کرده‌اند، اما بر خلاف مدعاى او، آیه حجاب فقط براى نشان دادن آزاده از کنیز نازل نشده است. شهید مرتضى مطهرى در این مورد معتقد است: “... بیان مذکور خالى از ایراد نیست، زیرا چنین مى‌فهماند که مزاحمت نسبت به کنیزان مانعى ندارد و منافقین آن‌ را به عنوان عذرى مقبول براى خود ذکر مى‌کرده‌اند، در حالى که چنین نیست. اگرچه پوشانیدن موى سر بر کنیزان واجب نبوده است و شاید رمز آن هم این بوده که وضع کنیز معمولا جالب و تحریک آمیز نیست و مورد رغبت کسى واقع نمى‌شود و به علاوه کارشان خدمت بوده ولى در هر حال این مزاحمتها حتى در مورد کنیزان نیز گناه محسوب مى‌شده است و منافقین نمى‌توانسته‌اند کنیز بودن را عذر خود قلمداد کنند...» مطلبى که از این آیه استفاده مى‌شود و یک حقیقت جاودانى است این است که زن مسلمان باید آنچنان در میان مردم رفت و آمد کند که علائم عفاف و وقار و سنگینى و پاکى از آن هویدا باشد و با این صفت شناخته شود. به هیچ وجه قابل قبول نیست که قرآن کریم فقط زنان آزاد را مورد عنایت قرار دهد و از آزار کنیزان مسلمان چشم بپوشد. آنچه عجیب به نظر مى‌رسد این است مفسرانى که در اینجا چنین گفته‌اند، غالبا همانها هستند که در تفسیر سوره نور با کمال صراحت گفته‌اند پوشانیدن چهره و دو دست لازم نیست و آن را امر حرجى دانسته‌اند، از قبیل زمخشرى و فخر رازی. چطور شده است که این مفسران متوجه تناقض در سخن خود نشده‌اند و ادعاى منسوخیت آیه نور را هم نکرده‌اند؟ حقیقت این است که این مفسران تناقضى میان مفهوم آیه نور و آیه احزاب قائل نبوده‌اند. آیه نور را یک دستور کلى و همیشگى مى‌دانسته‌اند خواه مزاحمتى در کار باشد یا نباشد ولى آیه سوره احزاب را مخصوص موردى مى‌دانسته‌اند که زن آزاد یا مطلق زن مورد مزاحمت افراد ولگرد قرار مى‌گرفته است.”(6)