تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۱۰۱۷۲۶

فرارو
نشریه آمریکایی فارین پالیسی
به قلم "استیون کوک"
عوامل بازدارنده رژیم اسراییل برای حمله به ایران را مورد بررسی قرار داده است.مقاله را در زیر بخوانید:هر سه هفته یکبار یا چیزی در این حدود، ظرف چند ساعتی که یکی از رهبران اسرائیل اظهاراتی را درباره تهدید برنامه هسته ای ایران ابراز می دارد، تلفن من زنگ می زند. اما کسی که زنگ می زند هرگز از مطبوعات نیست، زیرا آن ها به اخطارهای مرتب اسرائیل عادت کرده اند. بیشتر ، مدیران مدافع صندوق های مالی و تحلیل گران پژوهشگر مسائل امنیتی هستند که تلفن می کنند تا پی ببرند آیا این موضوع صحت دارد یا نه.آیا اسرائیلی ها در آستانه حمله به تاسیسات هسته ای ایران هستند؟ شکی نیست که اگر اسرائیل به رآکتور بوشهر یا تاسیسات غنی سازی اورانیوم در نطنز حمله هوایی کند، این مساله باعث تکان خوردن بازار خواهد شد.
"نه"، من به افراد باهوش امور مالی در آن طرف خط اطمینان می دهم که اسرائیل حمله نخواهد کرد و توضیح می دهم اگر رهبران اسرائیل قصد حمله داشتند، خبر آن را در تمام دنیا پخش نمی کردند. سپس تلفن برای مدت چند هفته ساکت می شود تا این که دفعه بعدشیمون پرز ، ایهود باراک، بنیامین نتانیاهو، یک مشاور امنیتی اسرائیل یا پسر عموی من "آری" هشدار دهد که زمان در حال از دست رفتن است. با این وجود، به رغم این که من تمام تلاش خود را می کنم تا تعدادی از تحلیل گران مالی را در این مورد کمک کنم، در این رابطه یک راز وجود دارد: چرا اسرائیلی ها به تاسیسات هسته ای ایران حمله نکرده اند؟ به هر جهت اسرائیل کشوری است که به دلیل تاریخ غرق در خون یهودیان در اروپا به وجود آمده ، و به نظر می رسد رهبران ایران قول یک هولوکاست جدید را می دهند. ممکن است بتوان این گونه فکر کرد که در حال حاضر به اندازه کافی توجیه برای اعزام تمام هواپیماها در زرادخانه اسرائیل جهت حمله به زیر ساخت های ایران وجود دارد.
با وجود این که از سال 2001 تا 2009 میلادی اسرائیلی ها از حمایت قطعی دولت امریکا از اسرائیل که حمایت آن از این کشور در بی سابقه بود برخوردار بودند. رئیس جمهور جورج بوش و مشاوران وی به جنگ لبنان در سال 2006 میلادی کمک نمودند به این امید که نیروهای دفاعی اسرائیل که درباره آن ها اغراق بسیار شده بود بتوانند ضربه ای مهلک به حزب الله وارد آورند، بنابراین چرا نباید ایران، حامی اصلی را که بسیار تهدید بیشتری از ارتش شبه نظامی حزب الله برای اسرائیل و منافع امریکا در منطقه محسوب می شود، سرجای خود نشاند؟ پاسخ های متداول کسل کننده به این سوال ها این است که اسرائیل ظرفیت اعزام هواپیماهای "اف 15 اس" خود به ایران و بازگرداندن آن ها را ندارد.این که در مورد اهداف کنونی اطمینانی وجود ندارد، این که خطر درگیری غیرعمدی احتمالی با کارکنان پروازی ترکیه یا حتی امریکا وجود دارد، و این که اسرائیلی ها در حقیقت- با وجود تمام شواهدی که نشان می دهد بیت المقدس عمیقا در مورد این که واشنگتن بتواند چیزی به تهران بدهد که بتواند جاه طلبی های هسته ای ایران را کاهش دهد، مظنون است- در حال دادن فرصت به دیپلماسی هستند.
در ماه ژانویه نیویورک تایمز هنگامی که گزارش داد رهبران دفاعی و سیاسی اسرائیلی بارها از دولت بوش درخوسات اجازه برای حمله برای به ایران داده اند،اما امریکا این کار را تایید نکرده باعث بلوای زیادی شد.با این وجود ، چرا اسرائیلی ها به هر حال حمله نکردند؟ آیا بوش به نیروی هوایی امریکا دستور می داد که هواپیماهای اف 15 اس اسرائیل را در حالی که مثل برق از روی بغداد برای رفتن به ایران عبور می کردند ساقط کنند؟ احتمال این امر بعید بود. کاخ سفید بوش حتی اگر هم خیلی تمایل داشت، هنگامی که با حمله اسرائیل مواجه می شد در موقعیتی نبود که بتواند حمله اسرائیل را محکوم کند. با توجه به شعارهای "محور شرارت" و " شما یا با ما هستید یا علیه ما " مسلما برای بوش مناسب نبود از اسرائیلی ها به دلیل زدن ضربه ای به ایران از آن ها شدیدا انتقاد کند.
به علاوه اسرائیلی ها ، هنگامی که در 7 ژوئن سال 1981 میلادی جلسه معمول مقامات دولت((ریگان)) با گزارشاتی درمورد مخروبه های در حال سوختن آنچخ قبلا تاسیسات هسته ای (( اوسیراک)) عراق بود، مختل شد، سابقه خبرندادن به امریکا در مورد علمیات نظامی بهت آور را از خود به جا گذارده بودند. با توجه به برداشت اسرائیل از تهدید جدی ایران و مهارت قبلا به نمایش گذارده شده این کشور در اقدام نظامی ،باید عامل دیگری وجود داشته باشد که باعث شده اسرائیلی ها دست به اقدام نزنند. به احتمال بسیار زیاد، این عامل سیاست است و دقیق تر بگوییم اهمیتی است که روابط نزدیک با واشنگتن درمحاسبات سیاست داخلی رهبران اسرائیل دارد. بر خلاف سال 1981 میلادی، که امریکا به زحمت دارای جای پایی در خاورمیانه بود، اکنون واشنگتن دو کشور را در منطقه اشغال کرده و دارای تاسیسات نظامی در سراسر خلیج فارس است و برای حمایت های لجستیکی متکی به دولت های عرب است. در صورت حمله اسرائیل مطمئنا واشنگتن متهم به تبانی با بیت المقدس خواهد شد که این به طور جدی باعث آسیب رسانیدن به موقعیت امریکا در منطقه شده و در عین حال واکنش شدید ایران در عراق، افغانستان، غزه و جنوب لبنان را در پی خواهد داشت. اختلاف ناشی از این امر بین اسرائیل و امریکا می تواند بی سابقه باشد و بحرانی را به وجود خواهد آورد که بسیار جدی تر از درخواست رئیس جمهور آیزنهاور از اسرائیل برای متوقف شدن بعد از حمله به صحرای سینا در سال 1956 میلادی و ارزیابی مجدد جرالد فورد درسال 1975 میلادی ( که در آن او تمام توافق های نظامی و اقتصادی بین دو کشور را در صوتی که اسرائیل در مذاکرات در قرارداد دوم صحرا همکاری نمی کرد ، متوقف می نمود)، خواهد بود.
این سناریویی است که بسیاری از اسرائیلی ها، از جمله نتانیاهو، احتمالا نمی توانند در مورد آن احساس آرامش کنند. اسرائیلی ها همیشه ادعا کرده اند که آن ها خواستار یک قرارداد رسمی دفاعی با امریکا نیستند، زیرا می ترسند یک چنین پیمانی آزادی مانور دادن را از آن ها سلب نماید. دیوید بن گوریون ، نخست وزیر اسرائیل خواستار روابط نزدیک با واشنگتن بود، اما نه به قیمت از دست دادن استقلال یا موجودیت اسرائیل . حوادث سال 1956 و 1975 میلادی آموزنده هستند، زیرا اسرائیلی ها عقب نشینی کرده و یک نمونه غیر رسمی برای روابط آینده ایجاد نمودند که در آن نخست وزیرهای اسرائیل در مقابل امریکا با احتیاط قدم برمی دارند. البته استثناهایی نیز وجود داشت. مخصوصا خودداری مناخیم بگین از تن دادن به خواسته های رونالد ریگان برای توقف بمباران بیروت در تابستان سال 1982 میلادی به وسیله اسرائیل. با این وجود، جانشین بگین، اسحاق شامیر، نخست وزیر و وزیر امور خارجه اسرائیل درچند دولت دردهه 1980 و اوایل دههه 1990 میلادی مخاطرات مخالفت با واشنگتن را آموخت. در زمان جنگ خلیج در سال 1991 میلادی شامیر باید حملات موشک های اسکاد عراق را تحمل می کرد،درحالی که امریکا که نگران بود که ممکن است ائتلاف ضد صدام این کشور به هم بخورد، او را تحت فشار قرار داد تا تلافی نکند.
چند ماه بعد، شامیر با اصرار رئیس جمهور جرج اچ دبلیو ، بوش در مور این که اسرائیل شهرک سازی را متوقف کند، مخالفت کرد در حالی که به طور همزمان تقاضا داشت که امریکا برای ده میلیارد دلاری که دولت اسرائیل در نظر داشت از بانک های تجاری وام بگیرد، تضمین بدهد. بوش با ای تضمین مخالفت کرد و گفت در صورتی که اسرائیل قول بدهد این پول را صرف شهرک سازی در غزه و کرانه باختری نکند با این کار موافقت خواهد کرد. نخست وزیر اسرائیل خودداری کردو باعث شد یک بحران کوچک در روابط دو کشور به وجود آید که ویژگی آن یکجنگ کوچک لفظی و اقدامات تحریک آمیز از قبیل پخش خبر شهرک سازی جدید به وسیله اسرائیل هر زمان که جیمزبیکر، وزیر خارجه بوش از منطقه دیدن می کرد، بود. درماه ژوئن سال 1992 میلادی رای دهندگان اسرائیل شامیر را به نفع اسحاق را بین برکنار کردند. او از روابط خوبی با جورج بوش تا زمانی که در انتخاب دوباره بازنده شد، برخوردار بود. ناکامی شامیر در انتخابات به دلیل ترکیبی از عوامل بود، از جمله اقتصاد اسرائیل که برای جذب صدها هزار مهاجر روسی با مشکل روبه روبودف اما روابط با امریکا درزمان مبارزات انتخاباتی به نظر نگران کنند می رسید. در عوض طرفداران حزبی رابین، شامیر و حزب لیکود وی را متهم به تیره کردن روابط امریکا و اسرائیل می کردند. در نهایت رای دهندگان اسرائیلی باور کردند که کشور به طور صریح اداره نمی شود ، همان طور که بعضی از مفسران استدلال می کردند که حزب لیکود توانایی های اسرائیل را، به دلیل تیره شدن روابط با واشنگتن ، فدای دفاع از خود کرده است. بیشتر منطق متعارف درمورد اهمیت روابط دو جانبه در سیاست اسرائیل بر اساس شکست شامیر و شواهد داستان گونه ای که در روزنامه ها و بر زبان کارشناسان وجود دارد، استوار است. در حقیقت تجربه شامیر باعث شد تا حدسیات در مورد ناظران در اسرائیل و در جاهای دیگر قوت گیرد که باراک اوباما رئیس جمهور امریکا سعی دارد با افزایش تنش با بیت المقدس در مورد شهرک سازی باعث تضعیف ائتلاف نتانیاهو شود.
در یک نظرسنجی اخیر که منظور از ان بررسی نظرات غالب در اسرائیل درمورد امریکا بوده نشان می دهد که اکثریت قابل ملاحظه ای در آنجا دارای نظرات کاملا مثبتی در مورد امریکا هستند و واشنگتن را یک متحد ثابت قدم تلقی می کنند. با این وجود، در نظر سنجی ماه آویل که برای مرکز بگین- سادات دردانشگاه بارایلان و آنتی دیفامیشین لیگ گروه ضد افترا و به وسیله شرکت ماگار موچرت انجام شد، نشان می دهد که 5/94 درصد از اسرائیلی ها معتقد هستند که اسرائیل باید در مورد ایران با امریکا مخالفت کند، اما درحین حال 91 درصد از پاسخ دهندگان گفته اند که روابط با امریکا برای امنیت اسرائیل حیاتی است. راهی وجود ندارد که بتوان کاملا با اطمینان فهمید که اسرائیل چه خواهد کرد، اما در بررسی ماگار موچرت مسائل کلیدی ای وجود دارد. ایران و برنامه هسته ای این کشور تهدیدی برای اسرائیل باقی مانده و تقریبا نیمی از اسرائیلی ها خواستار بمباران ایران حتی در صورتی که اوباما این کار را تایید نکند می باشند. به نظر می رسد این امر یک فرصت مناسب برای رهبران اسرائیل جهت دادن دستور حمله هوایی است. با این وجود ، ناظران باید سوال کنند که چرا اسرائیلی منتظر مانده اند. اگر ایرانی ها واقعا موفق به ساخت سلاح هسته ای شوند، این مسئله یک گام عمده و هشداردهنده استف اما اسرائیلی ها مدت هاست اظهار می کنند که تنها این حقیقت که ایرانی ها اورانیوم غنی سازی می کنند یک خطر بزرگ محسوب می شود.
تحت این شرایط شکیبایی اسرائیل – با وجود شعارهای تند- نشان میدهد که رهبران اسرائیل معتقد نیستند که شرایط سیاسی برای اقدام یک جانبه مناسب باشد. سابقه تاریخی، به همراه 91 درصد از اسرائیلی ها که معتقد هستند روابط بین اسرائیل و امریکا حیاتی است و تقریبا کمی بیش از نیمی از یهودیان اسرائیل که تمایلی به مخالفت با امریکا ندارند، قویا حاکی از آن است که هنگامی که چاره دیگری وجود نداشته باشد بیت المقدس با واشنگتن مخالفت خواهد کرد. در نتیجه تمام این علائم حالی از حمله اسرائیل – حمله علیه سوریه در ماه سپتامبر سال2007 میلادی، رزمایش بزرگ هوایی بر روی دریای مدیترانه در تابستان سال 2008 میلادی و تمرین نظامی اخیر که به وسیله فرماندهی جبهه داخلی اسرائیل انجام شد- ممکن است در واقع نشانگر آن باشد که اسرائیل به جای آن که به ایران حمله کند ،سعی می کند بفهمد چگونه می تواند جلوی ایران را بگیرد. به نظر نمی رسد احتمال حمله اسرائیل وجود داشته باشد، بنا براین افراد امورمالی در نیویورگ می توانند در حال حاضر آسوده باشند. به هر حال ، آنها می توانند مطمئن باشند که اگر اسرائیل تصمیم به حمله بگیرد، آن ها ابتدا این مساله را از شبکه سی ان بی سی نخواهند شنید.