تاریخ انتشار : ۰۳ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۱۰۲۰۰۶

تاریخ اسلام
شماره 25 فصلنامه تخصصی « تاریخ اسلام » با عناوین زیر منتشر شده است : انتقال دانش پزشکی هندیان به عالم اسلام غیبت صغری و نخستین بحران های امامیه آل بویه و عباسیان و تشیع مناسبات خوارزمشاهیان و عباسیان رضیه خاتون نخستین فرمانروای زن مسلمان ابن قثیبه دینوری و عناوین دیگر.
در بخشی از مقاله « غیبت صغری و نخستین بحران امامیه » چنین می‌خوانیم:
متکلمان امامی و دفاع از اندیشه غیبت
با آغاز عصر غیبت ضرورت دفاع کلامی از مسئله غیبت و وضعیت جامعه امامیه متکلمان امامیه را به نگارش آثاری در تبیین علت غیبت و رد آرا معتقدان دیگر گروه های امامی ملزم کرد.در این میان خاندان بنونوبخت شهرت فراوانی دارند از افراد این خاندان که آثاری از خود به جا گذاشته اند می توان به ابوسهل اسماعیل بن اسحاق بن ابی سهل نوبختی (متولد 237 در بغداد و متوفی 311 هـ) و ابومحمدحسن بن موسی نوبختی اشاره کرد . به دلیل آن که از ابوسهل آرا و اندیشه های کلامی درباره مسئله غیبت باقی مانده بحث از خاندان بنونوبخت را با وی آغاز می کنیم . سپس از متکلم نامدار شیعه در این برهه یعنی ابن قبه و تلاش های وی در تبیین اندیشه امامت و غیبت بحث خواهیم کرد. نظریه های این دو مقبول جامعه امامیه بوده است . دلیل این امر استناد شیخ صدوق در مقام دفاع و تبیین اندیشه غیبت به آرا و دیدگاه های آنان است . هم چنین شیوه کلامی آنها روش کلی متکلمان شیعه در دوره های بعد بوده است.
ابوسهل نوبختی
قدیمی ترین گزارش درباره ابوسهل اسماعیل بن علی بن نوبخت نوشته ابن ندیم (د : 381 هـ) است . ابن ندیم ضمن معرفی متکلمان شیعه درباره ابوسهل می‌نویسد :
« ابوسهل اسماعیل بن علی بن نوبخت از بزرگان شیعه است و ابوالحسین ناشی ادعا داشته که ابوسهل استاد وی است . ابوسهل فردی فاضل عالم و متکلم بود. او مجلسی داشت که گروهی از متکلمان در آن حضور می یافتند. او رای و نظری خاص درباره قائم از خاندان محمد(ص ) داشت که کسی جز او بدان نظر نداشته است . ابوسهل می گفت : من می گویم که امام محمد بن حسن است اما وی در دوران غیبت در گذشته است . و بعد از وی در دوران غیبت فرزندش جانشین او شده است . و این امر جاری است تا زمانی که خداوند تصمیم به آشکار نمودن امر غیبت کند.
ابوجعفر محمدبن علی شلمغانی معروف به ابن ابی عزاقر با وی مکاتبه برای آنکه بتواند ابوسهل ]وی [داشت و ابوسهل را به خود دعوت می کرد. نوبختی را اقناع کند ادعا نمود که می تواند امور خارق العاده انجام دهد.ابوسهل نیز به فرستاده وی گفت که ریزش مو دارد و از شلمغانی خواست که این مشکل او را رفع کند. فرستاده رفت و دیگر بازنگشت » .
بعد ازابن ندیم گزارش نجاشی کامل ترین شرح حال از ابوسهل است . نجاشی در معرفی ابوسهل می‌نویسد:
اسماعیل بن علی بن اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت شیخ متکلمین اصحاب ما و دیگران است . او در امر دنیا ودین جلالت و مکانت داشت و اداره وزارت به واسطه عهده دار بودن کارکتابت به دست وی اجرا می‌گردید.
ابوسهل نوبختی آثار فراوانی تالیف کرده که نجاشی فهرست کاملی از آنها ارائه کرده است . در دوره ابوسهل محدثان بزرگی چون سعدبن عبدالله اشعری محمدبن حسن صفار قمی ابن همام علی بن حسین بن بابویه و محمدبن یعقوب کلینی حضور داشته اند. این افراد با نگارش آثار حدیثی سعی در دفاع از اندیشه امامت داشته اند اما این افراد رغبت چندانی به علم کلام نشان نمی دادند و حتی برخی از آنها دیدگاه های ضد کلامی نیز داشته‌اند.
وضعیت جامعه قم که محدثان ذکر شده به آن تعلق داشتند دوری از علم کلام بوده است . در مقابل نگرش دیگری در تلقی مثبت از دانش کلام در جامعه شیعه کوفه وجود داشت . این جریان از زمان هشام بن حکم آغاز شده بود. هشام مشهورترین متکلم قرن دوم جامعه امامیه بوده و اغلب آرا کلامی شیعه در کتاب های این دوره اقوال وی است . با آن که او شاگردانی پرورش داده نمی دانیم که آیا خاندان بنونوبخت نزد ایشان تلمذ کرده اند یا خیر همچنین در منابع از ارتباط میان نوبختیان با معتزله نیزنشانی در دست نیست.
همانندی کلام نوبختیان که جز در مسئله امامت در منزله بین المنزلتین و وعید نیز با معتزله اختلاف داشتند باعث شد تا رجال نویسان معتزلی ابوسهل و حسن بن موسی نوبختی را از رجال خود دانسته و آنها را اهل عدل و توحید بنامند. حسنه بودن روابط نوبختیان با معتزله را می توان از مجالست های ابوسهل با آنها دریافت . در فهرست آثار ابوسهل که قبلا به آن اشاره شد اثری با عنوان مجالسه مع ابی علی الجبائی بالاهواز ذکر شده است . ابوعلی جبائی (د : حدود 303 هـ) مهم ترین چهره معتزله بصره در این قرن است . قاضی عبدالجبار ضمن معرفی رجال طبقه هشتم معتزله به ابوعلی اشاره کرده و او را افضل آنها دانسته است.
ظاهرا ابوعلی جبائی بعد از این مجالست ها امامیه را دعوت به اتحاد کرده است . قاضی عبدالجبار در این خصوص می‌نویسد:
« و بلغنی ان اباعلی هم بان یجمع بین المعتزله والشیعه بالعسکر و قال : قد وافقونا فی التوحید و العدل و انما خلافنا فی الامامه فاجتمعوا حتی تکونوا یدا واحده فصده محمد بن عمرالصیمری » .
اندیشۀ کلامی ابوسهل
بنابر نوشته سید مرتضی (د : 436 هـ) که کتاب های ابوسهل را در اختیار داشته ابوسهل در وجوب امامت و اوصاف امام از طریق استدلال های عقلی به بحث پرداخته است . در تایید این ادله ابوسهل به مضامین نقلی نیز استناد کرده است . سید مرتضی می افزاید که ابوسهل در مسائل مربوط به امامت به همان طریقی که پیش از وی ابوعیسی وراق و ابن ریوندی استدلال کرده اند به بحث پرداخته گر چه به دلایل دیگری نیز اشاره کرده است . اصل عبارت سید مرتضی چنین است :
« ...لیس کل من استدل علی شی بالسمع استظهارا و تصرفا فی الادله ولیس کم من استدل علی شی بالسمع فقد نفی دلاله العقل علیه و هذه کتب ابی محمد (النوبختی ) و ابی سهل (النوبختی ) رحمهاالله فی الامامه تشهد بما ذکرناه و تتضمن نصره جمیع ما ذکره ابوعیسی الوراق و ابن الراوندی فی کتبهما فی الامامه بل قد اعتمدا علی اکثر ما ذکراه من الادله و سلکافی نصره اصول الامه تلک الطرق بعینها » .
در مسائل کلامی آن روز جامعه شیعه کتاب های ابوعیسی وراق و ابن ریوندی در باب امامت اهمیت فراوانی داشته است . سعید امیر ارجمند در بیان علت نگارش کتاب الامامه ابن ریوندی نوشته است : « ابوسهل نوبختی سهم بسیار مهمی در حل بحران امامت در مدتی طولانی خاصه در سطح فکری داشته است . کلام معتزلی جریان و گرایش مهم عقلی در اسلام قرون میانه و عنصر قدرتمندی در فرهنگ قرن سوم وچهارم بغداد بوده است . با وجودی که هیچ شاهدی در دست نیست که ابوسهل نوبختی در نزد یکی از مکاتب اعتزالی شاگردی کرده باشد او بانظرات این گروه ها آشنا بوده ودر سر سودای مجهز نمودن تشیع امامی به این ابزار پیشرفته عقلی را داشته است تا بتواند بر ضد دو گروه غلات و شیعیان انقلابی قرمطی ـ اسماعیلی مقاومت کرده و با جریان اهل سنت رقابت کنند. در نتیجه این محتمل است که او به عنوان رهبر جامعه امامی در بغداد فردی بوده که از ابن ریوندی ـ فردی که در گذشته معتزلی و غیرامامی و آشنا با کلام بوده است و ابوسهل در مقام مجادله با وی در مسائل دیگر درگیر بوده خواسته باشد که کتابی با دریافت سی دینار در مسئله امامت با نقطه نظرات امامی بنگارد ».
کتاب الامامه تالیف ابن ریوندی آن گونه که از گفته های مخالفان امامیه می توان دریافت به تبیین کلامی اندیشه نص و بر پایه آن امامت ائمه پرداخته است . بر این اساس متکلمان معتزلی مدعی بودند که ابن ریوندی نظریه نص ائمه را در میان امامیه رواج داده است . ابوالحسین خیاط در این باره می‌نویسد:
« سپس ابن ریوندی (در کتاب فضیحه المعتزله ) به ذکر معتزلیان پرداخت و آنها را ناسزا گفت و به آنان آنچه در اصل از اعتقادات آنها نیست نسبت داده و نادانان روافض و اهل حشو امامیه گمان نمودند (ظاهرا با مطالعه کتاب فضیحه المعتزله ) که او از متکلمان چیره دست معتزله و همسران با آنهاست و به مذاهب و گفته های معتزله فردی داناست » .
این مطلب کاملا طبیعی بود که متکلمان و عالمان غیرمعتزلی خوانندگان خود را به خواندن آثار ضد معتزلی ابن ریوندی تحریض کنند. عالم مشهور امامی کراجکی (د : 449 هـ) در این باره چنین نگاشته است:
« و بدان که معتزلیان را خطاهای آشکار و بی پرده و لغزش های فراوانی است فزون تر از آنچه که در شمار آید و ابن ریوندی کتابی تصنیف کرده است (مقصود کتاب فضیحه المعتزله است ) و در آن زشتی های آنها (فضائحهم ) را بیان داشته و در آن شطری کوتاه از اعتقادات معتزله و آرا شیوخ آنها را به عقل بیگانه و با شریعت رسول که درود خدا بر او و آل وی در تضاد است بیان داشته است ».
قاضی عبدالجبار به این نکته و نیز به اشتهار آثار ابن ریوندی مکررا در سراسر آثار خود اشاره کرده است ; به عنوان مثال قاضی ضمن معرفی وراق و ابن ریوندی به عنوان عالمان امامی می‌نویسد :
« و هولا علما الامامیه و روسائهم و علیهم یعولون و الی کتبهم یرجعون » و در جای دیگر اظهار می دارد : « فمن هذا العجب ان قوما یدعون انهم من المسلمین یوالون هولا و یرجعون الی کتبهم »
قاضی هم چنین در خصوص رواج آثار مخالفان معتزله می‌نویسد:
« والذین وضعوا هذه الکتب اذل ما کانوا وانما کان الواحد بعد الواحد من هولا یضع کتابه خفیا و هو خائف یترقب و یخفی ذلک عن اله و ولده ... ثم ینتشر ذلک فی ادنی مده و یظهر حتی یباع فی اسواق المسلمین و یعرفه خاصتهم و عامتهم و یتحدثون به و یتقولونه و ذکرونه ... » « و ممن یستتر بالتشیع فقد کانوا یاخذون ابن الراوندی و امثاله فیزیحون عللهم و یجمعون الکتب لهم و یاتونهم بمن یعینهم و یکتب عنهم و لهم . »
وی حتی از رواج و فروش کتاب های ابن ریوندی این طور سخن گفته است:
« تباع فی اسواق المسلمین ....والمسلمون (یعنی معتزله ) کلهم قدکرهوا ذلک ... فالعدو ینشرها للاحتجاج بها و المسلمون ینشرونها لنقضهالله »
ابوسهل هم چنین از آرا هشام بن حکم در مباحث کلامی سود جسته و اندیشه خود را بر بنیاد افکار وی بنا کرده است . شیوه استدلال ابوسهل همان شیوه کهن امامی و عقیده به نص است . وی در این باره در کتاب التنبیه فی الامامه می‌نویسد :
« اگر با ادله بر ما ثابت شد که باید امامی از جانب خدا تعیین شود بر ماست که از وجود امام در هر عصری به واسطه اخبار نقل شده مطلع شویم . از میان مسلمانان تنها شیعیان گفته اند که امام آنان از جانب خدا منصوص است و باتوجه به اینکه آنان دولتی و قدرتی ندارند داعی نقل اخبار کذب در ایشان نیست به ویژه آن که امروزه شمار آنان بسیار است و به جهت اختلاف اوطان و همم نمی توانند بر کذب اجماع کنند » .
استدلال دیگر ابوسهل که حاکی از تاثیر روایات در اندیشه اوست سخن درباره لزوم وجود حجتی بر زمین است . وی استدلال می کند که اگر امامی بر روی زمین نباشد حجت خدا از میان می رود و شرایع الهی به سبب نبودن پاسدار شریعت تعطیل می شود. این دلیلی بر وجود امام دوازدهم است.
از این حیث استدلال وی همانند برهان ابن قبه است . ابن قبه در علت نیاز به امام می‌نویسد :
« هر قولی تفسیرهای متفاوتی دارد. همین امر درباره قرآن و سنت صحیح است که در تمام فرق بر وثاقت آن توافق دارند که تغییر و تبدیل نیافته اضافات و حذف هایی در آن رخ نداده است . به این ترتیب ضروری است که امامی باشد تا تفسیر صحیح آن را ارائه کند » (در این جا از امام به مخبر یاد شده است ).
ابو سهل در بیان عدم ناسازگاری غیبت امام و فلسفه وجودی او می‌نویسد:
« گر چه امام از ترس دشمنان به امر خداوند پنهان شده است اما وجود بابت و سفیر شناخته شده امام در میان مردم این مشکل را حل می‌کند »
ابو سهل در این کتاب که در حدود 288 هـ نوشته است تصریح می کند که امام دو غیبت دارد که یکی اشد (طولانی تر) از دیگری است.
ابن قبه و تثبیت اندیشه غیبت
ابوجعفر محمد بن عبدالرحمن بن قبه متکلم برجسته شیعه در اواخر قرن سوم و اواخر عصر غیبت صغری است . ابن ندیم وی را به عنوان متکلم شیعه و فرد صاحب نظر (حذاقهم ) وصف کرده و از دو کتاب وی به نام های الانصاف فی الامامه و الامامه سخن گفته است.
نجاشی اطلاعات کامل تری درباره وی ذکر کرده است . وی ابن قبه را فردی متکلم عظیم القدر دارای عقیده ای درست و متبحر در کلام وصف کرده که نخست از معتزلیان بوده و سپس به اندیشه امامیه گرویده است . ابن قبه ظاهرا تنها آثاری در علم کلام نگاشته است . نجاشی به سماع حدیث وی اشاره کرده است . ابن بطه قمی از وی حدیث شنیده و در فهرستی که در آن به ذکر سماعیات خود پرداخته گفته است:
« و از ابن قبه کتاب الانصاف فی الامامه کتاب المستثبت نقض کتاب ابی القاسم البلخی کتاب الرد علی الزیدیه کتاب الرد علی ابوعلی الجبائی و المساله المفرده فی الامامه را شنیده‌ام »
از تاریخ وفات ابن قبه آگاهی دقیقی در دست نیست اما براساس روایت زیر می توان آن را قبل از سال 319 هـ دانست . محمد بن بشر سوسنجردی نقل کرده است:
« پس از زیارت طوس به بلخ نزد ابوالقاسم کعبی (د : 319 هـ) رفتم.
کتاب الانصاف (در امامت ) نوشته ابن قبه را به وی نشان دادم . بلخی کتابی با عنوان المسترشد در نقض آن نگاشت . به ری (محل اقامت ابن قبه ) بازگشتم و کتاب را به وی دادم . ابن قبه نیز نقضی بر آن با عنوان المستثبت نگاشت . به بلخ بازگشتم و ردیه را به ابوالقاسم دادم . وی نقدی بر آن نگاشت . چون به ری بازگشتم ابوجعفر وفات کرده بود »
از آثار موجود ابن قبه به کتاب های زیر که بخش هایی از آنها موجود است می توان اشاره کرد :
1 ـ کتاب الانصاف فی الامامه
2 ـ المساله المفرده فی الامامه .
3 ـ نقض کتاب الاشهاد ابوزید علوی؛
ابوزید عیسی بن محمد بن احمد (د : 326 هـ) متکلم محدث و فقیه زیدی مذهب اهل ری در کتابی با عنوان الاشهاد به رد آرا امامیه پرداخته است . این کتاب باقی نمانده و تنها منقولات ابن قبه در این رساله در دست رس است . ابوزید در کوفه نزد حسین بن حکم حبری (د : حدود 290 هـ) و محمد بن منصور مرادی (د : 294 هـ) شاگردی کرده است.
4 ـ النقض علی ابن الحسین علی بن احمد بن بشار .
شیوه بحث ابن قبه در این آثار یک سان است ; به عنوان مثال وی در کتاب الانصاف فی الامامه که شیخ صدوق بخش های مهمی از آن را در معانی الاخبار نقل کرده به ترتیب در سه بخش از مسئله حدیث غدیرخم حدیث منزلت و عصمت امام بحث کرده است . تمام تلاش ابن قبه در اثبات وجود نص برامامت است . دو حدیث غدیر و منزلت از ادله مهم اثبات وجود نص است.
در بحث از حدیث غدیر خم ابن قبه استدلال می کند که پیامبر(ص ) به نص علی علیه السلام را جانشین خود قرارداده و اطاعت از آن حضرت بنا بر اخبار صحیح واجب است . این اخبار نیز بر دو دسته اند; یا مخالفان ما آنها را نقل کرده اند و در تاویل آن با ما اختلاف دارند و یا اصلا این اخبار را قبول ندارند. بنابراین استدلال ما بر آنها تنها براساس اخبار دسته اول خواهد بود. از این مرحله ابن قبه به روش رایج میان معتزلیان در فهم متون دینی یعنی واژگان شناسی بعد از ذکر وجوه مختلف معنی معقول حدیث غدیر را جانشینی حضرت می‌داند.
استدلال دیگر شیعه بر وجود نص حدیث منزلت است . بنابر نقل مشهور پیامبر منزلت علی علیه السلام را نسبت به خود هم چون هارون به موسی دانسته اند. شیعیان این را دلیلی بر نصب علی علیه السلام به نص از سوی پیامبر به امامت می دانند. ابن قبه در این خصوص براساس همان شیوه معتزله ; یعنی تاویل نصوص مبهم دینی بر مبنای معقول بودن خطاب الهی پرداخته و این حدیث را دلیلی بر جانشینی علی علیه السلام بعد از پیامبر بیان می کند. اشکالی که در این باره بیان شده وفات هارون قبل از وفات موسی است . بر این اساس گروهی خرده گرفته اند که شیعیان براساس این حدیث نمی توانند به امام علی علیه السلام استناد کنند. ابن قبه با رد این قول استدلال می کند که هارون قبل از موسی درگذشت اما چون علی علیه السلام بعد از پیامبر زنده بوده اند مانعی در به دست گیری امارت مسلمانان ندارند.
اهمیت نص در اثبات غیبت را می توان از سخنان متکلم نامدار معتزلی قاضی عبدالجبار (د : 415 هـ) دریافت . وی پس از بحثی مجمل درباره فرقه هیا امامیه برای رد آرا آنها در باب امامت به مسئله نص اشاره کرده و می‌نویسد:
« فهذه جمله ما یتحصل من کلام الامامیه و ان کان الذین یکلمون الا هم القطعیه دون غیرهم علی تخلیط من المتاخرین منهم فی المنتظر. و لسنا نحتاج الی ابطال هذه الاقاویل لانها مبینه علی القول بالنص فاذا ابطلناه بطل ما یتبعه من الفروع »
استدلال دیگر ابن قبه وجود نص و عصمت امام را ثابت می کند. ابن قبه در این استدلال چنین بیان می کند که باتوجه به اختلاف اقوال در فهم قرآن براساس لطف اصلی که معتزله آن را قبول داشته و در اثبات نوبت به آن استدلال می کنند بر خدا واجب است تا فردی معصوم و مبرا از خطا را مفسر شریعت قرار دهد. در این استدلال ابن قبه نظریه اصلح را که معتزله بر آن اصرار داشته اند به عنوان اساسی برای نظریه لطف نیز مد نظر داشته است .
از دیدگاه آقای مدرسی ابن قبه بر مبنای عقدیه به نص و لزوم وجود امام معصوم در هر عصر اندیشه غیبت را چنین تبیین می‌کرد :
« در موضوع غیبت امام زمان علیه السلام ابن قبه بر این نکته اصرار و تاکیدداشت که این عقیده نتیجه منطقی و ضروری مبانی مذهب حق شیعه امامیه در مسئله امامت است و نباید به تنهایی و جدا و مستقل از کل نظام مورد بحث قرار گیرد. اگر کسی این مقدمه را بپذیرد که جامعه همواره به امامی نیازمند است که او نیز به نوبه خود باید همواره به وسیله امام پیشین نصب و تعیین شده باشد امام یازدهم لزوما باید این منصب را به کسی پس از خود واگذار نموده باشد. شماره افرادی که چنین نصب و تعیینی را از آن امام نسبت به جانشینی فرزند خویش نقل کرده اند به حد نصاب لازم برای حصول تواتر می رسد و بنابراین باید شهادت آنان بر این مسئله پذیرفته شود »
یکی استدلال های ابوسهل که حاکی از تاثیر روایات در اندیشه اوست سخن درباره لزوم وجود حجتی بر زمین است . وی استدلال می کدن که اگر امامی بر روی زمین نباشد حجت خدا ازمیان می رود و شرایع الهی به سبب نبودن پاسدار شریعت تعطیل می شود. این دلیلی بر وجود امام دوازدهم است . از این حیث استدلال وی همانند برهان ابن قبه است . ابن قبه در علت نیاز به امام می نویسد : « هر قولی تفسیرهای متفاوتی دارد. همین امر درباره قرآن و سنت صحیح است که تمام فرق بر وثاقت آن توافق دارند که تغییر و تبدیل نیافته اضافات و حذف هایی در آن رخ نداده است . به این ترتیب ضروری است که امام باشد تا تفسیر صحیح آن را ارائه کند.
بنابر نوشته سید مرتضی که کتاب های ابوسهل را در اختیار داشته ابوسهل در وجوب امامت و اوصاف امام از طریق استدلال های عقلی به بحث پرداخته است . در تایید این ادله ابوسهل به مضامین نقلی نیز استناد کرده است . سید مرتضی می افزاید که ابوسهل در مسائل مربوط به امامت به همان طریقی که پیش از وی ابوعیسی وراق و ابن ریوندی استدلال کرده اند به بحث پرداخته گرچه به دلایل دیگری نیز اشاره کرده است.