گروه سیاسی، بهزاد حمیدیه: محسن کدیور، طی سخنانی در مراسم مذهبی جبهه مشارکت ایران اسلامی منطقه تهران در کانون توحید حول "اخلاق مومنانه"، با تأکید بر این که تبعیت از پیامبر، تبعیت در امور دینی است و در امور غیر وحیانی و غیر دینی، خداوند امر به مشورت کرده است، گفت: خداوند میگوید "وشاورهم فی الامر"، بنابراین ما هیچ طریقه دینی دیگری نمیشناسیم. (1)
در واقع، دکتر کدیور، امرهای مطلقی نظیر: "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم" (نساء 59)،" و ما ارسلنان من رسول الا لیطاع باذنالله" (نساء 64) و نظیر آن را به تبعیت در امور دینی، مقید ساختهاند. در اینجا دو سوال مهم مطرح است: اولاً به لحاظ تصوری، مفهوم "امور دینی" چیست؟ ثانیاً به لحاظ تصدیقی، چه استدلالی، تقلید مزبور را موجه میسازد؟
جناب دکتر کدیور، مفهوم "امور دینی" را در برابر "امور غیر وحیانی و غیر دینی" قرار میدهند. اما هنوز پاسخ سوال نخست ارایه نشده است، زیرا وحیانی بودن که ملاک دینی بودن یک امر تلقی شده است، خود مبهم است. اگر مقصود از وحیانی بودن، اندراج در قرآن کریم به عنوان کتاب آسمانی وحی شده بر قلب رسول گرامی اسلام باشد آنگاه بسیاری از جزییات و فروعات فقهی حتی در مسایل عبادی نظیر تعداد رکعات، کیفیت رکوع و سجود، قرائت، محرمات صیام و حج و... در قرآن کریم به تفصیل و صراحت وارد نشده است و بسیاری از آنها در کلمات ائمه متأخر علیهمالسلام بیان شدهاند. در نتیجه باید بخش اعظم فقه را غیر روحانی و لذا غیر دینی بشماریم و به مشاوره و رأی مردم احالهاش کنیم! اما اگر مقصود از وحیانی بودن، اعم از اندراج در قرآن کریم باشد و شامل قول، فعل و تقریر پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و به تبع ایشان، ائمه اطهار علیهمالسلام نیز باشد، آنگاه با چه ملاک و معیاری میتوانیم میان برخی اقوال پیامبر با برخی دیگر تفاوت قایل شده، دستهای را دینی و دستهای دیگر را غیردینی بشماریم؟
از این نکته که بگذریم، سوال دوم نیز بیپاسخ است، چرا که اطلاق در آیه شریفه "اطیعوالله..." کاملاً قطعی و مسلم است. اولاً به دلیل مقرون ساختن اطاعت از پیامبر به اطاعت از خداوند و مسلم است که اطاعت از خداوند، مطلق است و به اصطلاح اصولی، "آبی از تخصیص" میباشد و ثانیاً به دلیل متوفر بودن مقدمات حکمت که در اصول فقه از آنها بحث شده است.
نکته دیگری که به فرض مشخص بودن مفهوم "امور دینی" و "امور غیر دینی"، باز هم استدلال دکتر کدیور را مخدوش میسازد این پرسش است که به کدام دلیل موجه، "شاورهم فی الامر"، مختص به امور غیر دینی و "اطیعوا الرسول" مختص به امور دینی است؟ در واقع، میتوان چنین فرض نمود که دستور اولیه و کلی، چه در امور دینی و چه در امور غیر دینی، همان "اطیعوا الرسول" است، الا آن مواردی که پیامبر به دلیل و حکمتی مهم همچون تربیت نفوس و تعلیم لزوم مشاوره، به شور و مشورت با مردم پرداختهاند.
علاوه بر این، در ادامه آیه شریفه "شاورهم فی الامر" میخوانیم: "فاذا عزمت فتوکل علیالله"نهایت امر، عزم و دستور پیامبر است که حجیت داشته و بر همگان لازم الاطاعه است نه نظر اکثریت. بنابراین، با توجه به کلیه مباحث فوق نمیتوان نتیجه گرفت که امروزه، دو قسم امور وجود دارد: یک قسم امور دینی که باید در آنها به اطاعت از دستورات و فرامین پیامبر رجوع کنیم و این دسته از احکام، لایتغیر و ثابتند و یک قسم امور عرفی و غیر دینی که نظر اکثریت در آنها متبع است و رجوع به دین و نصوص شرعی در مورد آنها فاقد حجیت میباشد و لذا این دسته احکام با توجه به اعصار و امصار مختلف، تغییرپذیر و منعطفند. جناب دکتر کدیور، پیش از این بارها به تقسیم فوق تصریح کرده است از جمله در گردهمایی روشنفکران برای دموکراسی، خاطرنشان ساخته بود که تلقی رسمی از اسلام از موانع جدی گذار به دموکراسی بوده و هست و تلقی دیگری از اسلام لازم است به وجود آید. در این تلقی جدید که دکتر کدیور آن را "اسلام روشنفکری دینی" در مقابل "اسلام قدرتطلب" مینامد. رای مردم معتبر است و اعتقاد به حق ویژه برای روحانیت در عرصه عمومی وجود ندارد. این تلقی با دموکراسی سازگار است، زیرا همچون دموکراسی اولاً معتقد است همه شهروندان در عرصه عمومی، حقوق مساوی دارند و ثانیا معتقد است که همه قوانین بر اساس خواست مردم، قابل تغییر است.
تهی بودن گفتمان "روشنفکری دینی"، در اینجا تجلی مییابد که جناب دکتر کدیور منطقاً نشان نمیدهد که تمایز امور دینی از غیر دینی و تمایز اسلام قدرتطلب از اسلام روشنفکری دینی، به چه توجیهی موجه میشود و چرا در این دو شقی اخیر، اسلام روشنفکری دینی، صحیح و عقلانی است نه آنچه عوام فریبانه، "اسلام قدرتطلب"اش میخواند.