تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۱۰۲۰۵۸

مریم حسین خواه
زنی که مدیریت یک تعاونی خوداشتغالی در جنوب تهران را برعهده داشت و در کنار آن برنامه‌های آموزشی و اطلاع رسانی در زمینه حقوق زنان را برگزار می‌کرد، در همان ابتدای مصاحبه وقتی کلمه «فمینیسم» را از من شنید، انگار که بدترین توهین را به او کرده باشم، با لحنی جدی و محکم گفت: «من اصلا فمینیست نیستم.»
این زن که همه فعالیت‌هایش در راستای آگاهی بخشیدن به زنان برای احقاق حقوق‌شان است، نمونه‌ای از زنان و مردانی است که با وجود فعالیت‌هایشان در زمینه برابری حقوق زنان و مردان، خود را از هر گونه انتساب به فمینیسم مبرا می‌دانند و از شناخته شدن به عنوان یک «فمینیست» گریزان هستند.
شاید ذهنیت‌هایی که از فمینیست‌ها به عنوان «زنان مردنما»، «از مرد بیزار»، «خانمان برانداز»، «دشمن خانواده» و «طرفدار بی‌بندوباری جنسی» و... وجود دارد و یا این طرز فکر که فمینیست‌ها افرادی «غرب زده»، «روشنفکرنما»، «برخاسته از طبقه متوسط» و «به دنبال زن سالاری» هستند، در این هراس از فمینیسم و فمینیست‌ها بی‌تاثیر نباشد. تا آنجا که به گفته حمیدرضا جلایی‌پور، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران «بسیاری از مدافعان حقوق زنان خود را با واژه فمینیست هویت‌یابی نمی‌کنند، زیرا آنها و جامعه فکر می‌کنند که فمینیسم با «نهاد خانواده» که بنیان جامعه است، ضدیت دارد و ترجیح می‌دهند خود را با واژه‌ای که «مساله‌دار» است، هویت‌یابی نکنند.»
این نگاه را به راحتی می‌توان در تصوراتی که برخی افراد از فمینیست‌ها دارند نیز مشاهده کرد. به گونه‌ای که شنیدن خبر ازدواج یا بچه‌دار شدن یک زن فمینیست به قدری برایشان عجیب و حیرت‌آور است که به اصل «فمینیست بودن» آن فرد شک می‌کنند یا وقتی ذهنیات خود را از یک فمینیست با رفتار و اعمال او منطبق نمی‌بینند، می‌گویند: «تو چه فمینیست خوبی هستی!»
به غیر از عده اندکی که آگاهانه با فمینیسم مخالفت می‌کنند و از نتایج گسترش این طرز فکر در جامعه و تحدید قدرت پدر سالانه نگران هستند، بیشتر مخالفان فمینیسم یا‌ آگاهی و شناخت صحیح و جامعی از این مفهوم و اصول اساسی آن ندارند یا شناخت خود از فمینیسم را مبتنی بر انواع رادیکال فمینیسم کرده و آن را به همه انواع فمینیسم تعمیم داده‌اند. در این میان عده‌ای نیز با این باور هستند که فمینیسم یک ایدئولوژی و در نهایت یک برچسب است، آن را نفی می‌کنند.
نوشین احمدی خراسانی، نویسنده و فعال در حوزه زنان در مقدمه یکی از کتاب‌هایش در پاسخ به این سوال که آیا فمینیسم ایدئولوژی است، علم است یا نگاهی متفاوت به جهان؟ می‌گوید: «این سوالی است که نمی‌توان جوابی یک بار برای همیشه و کلی به آن داد و همه چیز بستگی به آن دارد که حاملان این تفکر در کجا و در چه شرایطی زندگی می‌کنند.»
از دیدگاه او فمینیسم در شکل آرمان خواهانه‌اش، نقد قوانین ناعادلانه، نقد ساختار قدرت، نقد فرهنگ و ارزش‌ها و سنت‌های پدر سالانه جامعه و خلاصه نقدی بر همه مناسبات زندگی است.
این فعال حوزه زنان با تاکید بر اینکه فمینیسم امروز ایرانی، نمی‌خواهد زنان را «بالا» بکشد تا به مردان برسند، چون به راستی بالایی وجود ندارد، می‌گوید: «فمینیسم می‌خواهد همه انسان‌ها را در رابطه انسانی با یکدیگر قرار دهد و این رابطه انسانی در مناسباتی قابل دستیابی است که عاری از قدرت و سلطه باشد.»
فمینیسم چیست؟
«فمینیسم جنبشی سازمان یافته برای دستیابی به حقوق زنان و نیز یک ایدئولوژی برای دگرگونی جامعه است که هدف آن صرفا تحقق برابری اجتماعی زنان نیست، بلکه رویای رفع انواع تبعیض و ستم نژادی، طبقاتی و... را در سر می‌پروراند.
فمینیسم ایدئولوژی آزادی زنان است و در همه رویکردهای آن این اعتقاد مستتر است که ما زنان به دلیل جنسیت‌مان اسیر بی‌عدالتی هستیم.» (مگی هام، فرهنگ نظریه‌های فمینیستی، صفحه 163)
وجه مشخصه فمینیسم این است که «فرودست بودن» زنان را قابل بحث و مخالفت می‌داند و معتقد است این مخالفت مستلزم بررسی انتقادی موقعیت کنونی و گذشته زنان و چالش با ایدئولوژی مرد سالارانه حاکم است که فرودستی زنان را طبیعی و همگانی و اجتناب ناپذیر جلوه می‌دهد.
در طول بیش از 150 سالی که از آغاز جنبش زنان و بیش از یک قرنی که از مطرح شدن اصطلاح «فمینیسم» در اشاره به این جنبش می‌گذرد، نظریه‌های مختلف و گاه متعارضی در تبیین فرودستی زنان عنوان شده است. این اختلاف نظر در تعبیر علل فرودستی زنان منجر به شکل گیری انواع فمینیسم شده است و از این رو ما با مفهوم مشخص و معین به عنوان فمینیسم روبرو نیستیم که بتوانیم به سهولت آن را بپذیریم یا رد کنیم.
فمینیسم گاه تحت عنوان لیبرال فمینیسم؛ مبارزه برای حقوق برای زنان با مردان را هدف قرار داده و نابرابری‌ فرصت‌های آموزشی را سرچشمه ستم بر زنان دانسته، گاه همه شکل‌های ستم و سلطه را ناشی از برتری جویی مردان انگاشته و در قالب رادیکال فمینیسم هدف خود را جایگزینی جوامع مرد سالار کنونی با جوامع زن محور معرفی کرده، گاه ریشه انقیاد زنان را در شیوه تولید سرمایه‌داری و جدایی کار از خانه که به تقسیم کار جنسی انجامیده، پنداشته و با نام مارکسیسم فمینیسم؛ دگرگونی بنیانی اقتصاد را تنها راه چاره رفع ستم دیدگی زنان عنوان کرده و گاه همچون فمینیسم‌پسا تجددگرا اساس «زن و مرد» و «زنانگی و مردانگی» را اموری غیر جوهری و یا برخاسته اجتماع معرفی کرده است.
علاوه بر این گرایش‌ها گروه‌های فمینیستی دیگری نیز با اندیشه‌های متفاوت و راهبردهای گوناگون برای بهبود شرایط اجتماعی زنان و رفع تبعیض از آنان گام برمی‌دارند که بنا به خاستگاه تاریخی، جغرافیایی، ایدئولوژیک، اجتماعی و فرهنگی خود با عناوینی همچون پسامدرن، اگزیستانسیالیست، صلح طلب، اجتماعی، مسیحی، مسلمان و... شناخته می‌شوند.
اما آنچه در همه این گرایش‌ها مشترک است و شاید بتوان آن را از اصول اساسی فمینیسم نامید «آگاهی از سرکوب و استثمار زنان و اقدام آگاهانه برای تغییر این وضعیت است.»
فمینیسم از این نقطه آغاز می‌کند که زنان سرکوب می‌شوند و سرکوب آنها مساله مهمی است. این سرکوب در نقاط مختلف جهان و مقاطع تاریخی مختلف، انواع متفاوتی دارد و با تغییر شرایط اجتماعی، اشکال سرکوب نیز تغییر می‌کند، اما ریشه‌های این سرکوب همچنان نیز پابرجا می‌ماند.
مگی هام در فرهنگ نظریه‌های فمینیستی یکی از شاخص‌های فمینیست دانستن یک فرد را دانشی که او از سرکوب زنان یافته، عنوان کرده است. «تجربه ارتقای آگاهی» و «رسیدن به درکی از تفاوت‌ها و اشتراکات زنان» نیز از دیگر شاخص‌هایی هستند که به عنوان ملاکی برای فمینیست نامیدن یک فرد مطرح شده‌اند. در تعریفی ساده‌تر می‌توان گفت: «هر مرد و زنی که اعمال تبعیض براساس جنسیت، سلطه مردان و پدر سالاری را در جامعه تشخیص دهد و به نوعی علیه آن گام بردارد، فمینیست است.»
ریکا فاوس، فمینیست انگلیسی در این زمینه می‌گوید: «من خود هرگز نتوانسته‌ام دقیقا دریابم که فمینیسم چیست. تنها می‌دانم که هر وقت احساساتی مرا از یک تو سری خور یا [...] متمایز می‌سازد، بیان می‌کنم، مردم مرا فمینیست می‌نامند.»
برخی فمینیست‌ها مدافع تعریفی آینده محورند و اعتقاد دارند که یک فمینیست باید درکی از دگرگونی‌های اجتماعی داشته باشد و برخی دیگر مدافع تعریفی هستند که اعتبار تجربه‌های امروزی زنان را به رسمیت بشناسد. براساس این تعریف فمینیسم درصدد است سخنگوی تجربیات زندگی زنان باشد، واقعیت را از دیدگاه زنان بنگرد، پرسش‌هایی را طرح کند که به زندگی زنان مربوط باشد و پیش‌داوری‌ها و تحریف‌های نظام مند دانش مرد محور را برملا سازد.
اما آنچه مورد توافق است، این است که تمامی فمینیست‌ها در گونه‌ای تعهد به دیدگاهی زن محور و برخورداری از این دیدگاه شریک هستند.
فمینیسم هیچ نسخه‌ واحدی برای مشکلات زنان ندارد و این خود زنان هستند که باید بنا به موقعیت زمانی و مکانی و پیشینه طبقاتی، تحصیلاتی، نژادی و مذهبی‌شان راه‌های برون رفت از «فرودستی» و «سرکوب» را بیابند. آنچه در این مسیر راهگشای حرکت‌های فمینیستی خواهد بود، این است که به یاد داشته باشیم موقعیت‌های متعارض ما ناشی از نارسایی‌ها و مشکلات فردی نیست و تبعیض جنسیتی یک مشکل مشترک در بین تمامی زنان جهان است که به شیوه‌های مختلف بر آنها اعمال می‌شود. تجربه‌های مشترک زنان در نقاط مختلف دنیا و راهکارهایی که برای رویارویی با این تبعیض‌ها به کار گرفته‌اند، می‌تواند ما را برای تغییر موقعیت نامطلوب کنونی یاری دهد.