تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۱۰۲۱۶۱
آسیب‌ها و چالش‌های توسعه سیاسی در ایران

دکتر خسرو وفائی سعدی
یکی از چالش های اساسی توسعه سیاسی در ایران، مربوط به جامعه پذیری این مقوله است. جامعه پذیری فرآیندی است که از طریق آن اعضای جامعه، ارزشها و هنجارهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جامعه را بتدریج درونی و از آن خود می‌کنند. این امر بسیار مهم است که اعضای جامعه، آن هم بطور درونی شده، توسعه سیاسی در جامعه خویش را، اگر واقعیت دارد، بپذیرند.
توسعه سیاسی هنگامی که جنبه عینی می یابد ، در واقعیت تاریخی و اجتماعی خویش ، واجد ویژگی های خاصی می‌شود. از جمله اینکه توسعه سیاسی و دموکراسی امری نیست که یک شبه و به صورت جهشی به وجود آید. عواملی مانند سابقه تاریخی ، فرهنگی و سیاسی ، سیر تاریخی شکل‌گیری توسعه سیاسی در جوامع مختلف را گوناگون و متفاوت می سازند. برای مثال در همین ایالات متحده امریکا تا بعد از جنگ جهانی اول ، سیاهپوستان که امروز نماینده آنها رئیس جمهور امریکا شده است، اصولاً حق رأی نداشتند! و یا در سوئیس که به عنوان کشوری آزاد و دموکراتیک شهرت یافته است تا همین چهار دهه قبل، خانم ها از حق رأی محروم بودند.
علاوه بر این ، دموکراسی در هیچ جامعه ای ، ناب و بدون محدودیت نیست. در جوامع سرمایه داری کنونی ، دموکراسی با محدودیت های جدی مواجه است. تأثیر بنگاه های بزرگ اقتصادی (کارتل ها و تراست ها) و یا خبرگزاری های بزرگ در شکل گیری افکار عمومی و روندهای انتخاباتی بسیار تعیین کننده و بدیهی است. همچنین شیوه های تأثیر مردم بر سیاست و قدرت در جوامع گوناگون یکسان نیست و حتی در مورد این شیوه‌ها نیز اجماع نظر وجود ندارد.
در حالی که برژینسکی «نهادسازی» از بالا را عامل اصلی در جهت توسعه سیاسی می داند برخی اندیشمندان مانند هانتینگتون «نهادسازی» از پائین را مناسب‌ترین شیوه برای تأثیرگذاری مردم بر سیاست می دانند و معتقدند پایداری دموکراسی از مجرای احزاب سیاسی و نهادهای مدنی امکان پذیر است ، برخی دیگر این تعریف را ضد دموکراسی می دانند . مثلاً رابرت میخلز معتقد است تأثیر مردم بر سیاست از طریق احزاب سیاسی نه تنها بیانگر وجود نظام دموکراتیک نیست بلکه نشان دهنده «الیگارشی آهنین» است. آنتونی گرامشی، نقش احزاب سیاسی و نهادهای مدنی در جوامع غربی را نه تنها شاخصه مردم سالاری نمی داند بلکه آن را ابزار هژمونی و استمرار سلطه طبقاتی می داند ، بنابر این همه اندیشمندان در مورد شاخصه های توسعه سیاسی اجماع نظر ندارند و این در حالی است که مصرف کنندگان و توزیع کنندگان این دیدگاهها در ایران ، به راحتی و بر خلاف نظر اندیشمندان بزرگ، هر نوع دموکراسی فاقد نهادمندی را به «پوپولیسم» فرو می کاهند و رأی مردم را فقط در برخی از انتخابات که گزینه های مورد نظر خودشان موفق به کسب آرا لازم شده است بیانگر دموکراسی می دانند و صرفاً در این صورت مردم به صفاتی همچون «آگاه» و «بالغ» و «رشید» متصف می‌شوند!
این ویژگی ها ، یعنی تدریجی بودن ، نسبی بودن و گوناگون بودن شیوه های توسعه سیاسی در جوامع مختلف ، بیانگر این واقعیت است که ما در جامعه خودمان به آسانی نمی‌توانیم شاخصه های توسعه سیاسی که مشارکت عمومی و رقابت گروهی از اصلی ترین نمادهای آن است را نادیده بگیریم. واقعیتی که هر ناظر غیر ایرانی بیطرف و منصف را به اذعان واداشته است.
با وجود آن که کشور ما از توسعه سیاسی به این معنا برخوردار است و نظام سیاسی بطور نسبی دموکراتیک است و این دموکراسی ، به تدریج در حال تکامل و استحکام است ، اما برخی از عوامل جامعه پذیری ، کارویژه خود در مورد چنین واقعیتی را به خوبی انجام نمی دهند و در نتیجه «جامعه پذیری» توسعه سیاسی، هنوز آنگونه که شایسته است جایگاه واقعی خود را نیافته است و این یکی از چالش های اساسی توسعه سیاسی در ایران است.
یکی از عوامل اصلی جامعه پذیری ، دانشگاه است . علاوه بر این ، خانواده، مدرسه و رسانه های جمعی نیز از دیگر عوامل جامعه پذیری هستند. افکار عمومی تأثیرپذیری زیادی از مراکز آموزشی و رسانه های جمعی بویژه در عصر «انقلاب ارتباطات و اطلاعات» دارد، اما با تأمل سطحی در عملکرد این عوامل، به خوبی می توان دریافت که برخی عوامل همچون خانواده و مدرسه، دغدغه چندانی در رابطه با موضوع جامعه پذیری توسعه سیاسی ندارند. همچنین اغلب دانشگاه ها و رسانه های جمعی که یکی از دغدغه  های اصلی شان توسعه سیاسی است ، تاکنون رویکرد مثبتی نسبت به جامعه پذیری توسعه سیاسی نداشته اند، بلکه پیوسته، ضعف توسعه سیاسی در ایران را ترویج و تبلیغ کرده اند و این در حالی است که در واقعیت امر، به رغم ضعف ها و نواقص ، جامعه از نزدیک شاهد شاخصه های توسعه سیاسی که یکی از اصلی ترین و مهمترین آنها مشارکت در سرنوشت سیاسی و انتخابات عمومی و آزاد و رقابتی است ، می باشد.
با وجود آنکه ساختار سیاسی از ماهیتی نسبتاً دموکراتیک برخوردار است و مردم هم در سرنوشت خویش تأثیرگذار هستند، اکنون این پرسش جدی مطرح است که چرا عوامل جامعه پذیری دچار عدم کارکرد یا کارکرد منفی در این رابطه بوده و کارویژه خود در رابطه با «جامعه پذیری» توسعه سیاسی را انجام نمی دهند؟ پرسشی که باید در باب آن جداً اندیشید.