تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۱۰۲۳۱۱
دکتر محمدصابر جعفری اشاره: یکی از روش های غرب برای مقابله با «مهدویت» و آثار تحول زا و امید آفرینی که به وجود می آورد و اسلام و تشیع را همچنان پویا و متحرک و دارای برنامه های جامع مبتنی بر زندگی سعادت بخش دنیا و حیات جاودان آخرت به جهانیان عرضه می دارد فرقه سازی و شیوه جایگزینی می باشد. این روش سعی دارد در کشورهای اسلامی و در سطح وسیع تر یعنی دنیای غرب فرقه ها و گروههای مغشوش و گمراه ساز و فاسد را به نام مهدویت تبلیغ و ترویج نماید. روش دیگر غرب «تحریف» است که در تمام موضوعات از جمله مهدویت محتوای اصیل هر ارزش اسلامی را نشانه می رود و واژگونه معرفی می کند. برای مقابله با این تحرکات مخرب و برای جلوگیری از نفوذ «زهر» فرقه سازی و تحریف در پیکره جوامع اسلامی شناخت و بصیرت نقش «پادزهر» را ایفا می کند و نه تنها در این مقطع تاریخی که در تمام مقاطع و اعصار و زمان ها کلید درب های بسته است. با رویکردهای مزبور بخش پایانی بحث را پی می گیریم.

دنیای غرب «فرقه سازی» و روش جایگزینی را دنبال می کند. یعنی همان طور که در مقابل اسلام فرقه سازی می کنند و مثلا وهابیت را ساختند بعد زاده آنها طالبان را ساختند در مقابل مهدویت هم فرقه سازی ها کرده اند و بهائیت را ساخته اند همین کار فرقه سازی و حمایت از آنها را جایگزین سازی و به عبارتی بدل سازی می گوییم .این بدل سازی هم دو نوع است: یکی فرقه سازی است و دیگری خود را منجی معرفی کردن است برای مثال در فیلم «ماتریکس» بیان می شود که در عالم خیال و واقع تنها راه نجات «زایان» است یا در فیلم «آرماگدون» رئیس جمهور آمریکا موضوع نجات بخش بودن آمریکا برای عالم را مطرح می کند یا اینکه در جهان کنونی نظام لیبرال دموکراسی جایگزین همان نظام آرمانی معرفی می شود. پس یک بخش تخریب و فرقه سازی است و بخش دیگر نیروگیری و خود را منجی معرفی کردن است .
کار دیگر آنها تحریف است . تحریف چند نوع دارد: یک نوعش تحریف تاریخ انبیا و ادیان است که متاسفانه گاهی از این مسئله غفلت می شود. در فیلم هایی مثل ده فرمان یا کتاب آفرینش دقیقا تاریخ انبیا تحریف می شود. در فیلم «کتاب آفرینش» به انبیا و حتی خداوند تهمت هایی زده می شود از جمله در این فیلم مطرح می شود که خداوند به ابراهیم می گوید: «از نسل تو و فرزندان یعقوب همه عالم پر می شود و ذریه اینها مانند غبار همه عالم را خواهد گرفت و همه عالم را به شما بخشیدم» گویی که جهان ارث پدر اینهاست و این تحریفات در قالب یک فیلم ـ به اصطلاح ـ تاریخی صورت می گیرد. اینها که برشمردم فقط نمونه است و گستره این موارد بسیار وسیع تر از اینهاست .
نوع بعدی تحریف تحریف تاریخ است . هولوکاست یکی از این موارد است که در این چند سال اخیر سرو صدای بسیاری به پا کرده است و اندیشمندانی مثل روژه گارودی هم قبلا افسانه بودن آن را مطرح کرده بودند.
صورت سوم تحریف تاریخ ملتهاست . مثلا در فیلم «300» یا «یک شب با پادشاه» دقیقا تاریخ ملت را تحریف می کنند . تحریف اسلام و مهدویت را هم داریم همان طور که این تحریف در مفهوم انتظار رخ داد یعنی دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه انتظار را یک نوع سکون تاویل کردند به معنی اینکه امام زمان (ع ) خودش می آید و کارها را درست می کند.
به طور کلی تا اینجا گفتیم که روش های غرب در برابر مهدویت عبارت است از: خود را منجی معرفی کردن جایگزینی و تحریف . بیان شد که هدف اصلی در فضاسازی توسط غرب حمله به اسلام است و انقلاب اسلامی که معادلاتشان را به هم زده است . در انقلاب اسلامی مردم به پیروی از کسی قیام کردند که او را نایب عام امام زمان علیه االسلام می دانستند. بنابراین باز بحث مهدویت امروز است . بحث مهدویت به عنوان مسئله امروز و فردا به علت زمینه سازی است که هر لحظه دارد اتفاق می افتد. گفته شد اینها برای اجرای سیاست هایشان در این زمینه روش های متفاوتی دارند از جمله اینکه چهره ملتها و جوامع را تخریب می کنند. چهره پیامبران را تخریب می کنند. جایگزینی می کنند. فرقه سازی می کنند. خود را منجی معرفی می کنند. تاریخ را تحریف می کنند و حتی مقوله های دینی مثل انتظار یا صبر را هم تحریف می کنند. در برابر این اعمال چه باید کرد اولین راه حل شناخت است:
شناخت خود شناخت امام شناخت زمان و شناخت دشمن . در روایت داریم که «من عرف نفسه فقد عرف ربه» . اگر کسی خود را بشناسد آنگاه در زمان و فضایی که وجود دارد قدر و منزلتش بالا می رود و وقتی قدر و منزلت انسان بالا برود ذلت پذیر نخواهد بود دشمن شناس خواهد شد چون کسی که قدر و منزلت ندارد شخصیت ندارد و به آسانی می تواند به او ظلم کرد. انسانی که خود را نمی شناسد و برای خود ارزشی قائل نیست به سادگی فریب می خورد پس شناخت خود بسیار مهم است . درباره شناخت امام در روایات داریم که کسی که امام زمان خود را نشناسد اگر بمیرد مرگش مرگ جاهلی است چون مرگ ادامه زندگی است کسی که زندگی اش جاهلی بود مرگش هم جاهلی خواهد بود. اگر جامعه ای امام را بشناسد ـ که البته شناخت منظور شناخت اسمی نیست بلکه این است که بدانیم اما چه دغدغه ایی دارد. نجات خواهد یافت . روایت داریم که امام امان اهل زمین است همان گونه که ستارگان امان آسمانیان هستند. این امان آسمانیان بودن ستارگان که گفته می شود یک جنبه اش «واذا النجوم انکدرت» است که اگر ستارگان به هم بخورند عالم به هم می خورد و ستارگان چنین جایگاهی دارند که این جنبه منظور بحث ما نیست . بلکه منظورم جنبه ای دیگر از امان بودن ستارگان است بدین معنی که در قدیم کسانی که در بیابان می خواستند راه خود را پیدا کنند از طریق رصد ستاره ها جهت یابی می کردند و مسیر را می یافتند و همان طور که ستارگان وسیله نجات و یافتن مسیر صحیح بودند جایگاه اهل بیت هم مثل جایگاه ستارگان است یعنی نجات انسانها و نمودن راه به آنها در بیابان هایی که وجود دارد. این بیابان ها هم متفاوت هستند گاهی این بیابان ها مثل بیابان های ماست یعنی مشکلات عدیده ای که جامعه با آنها دست به گریبان است گاهی هم بیابان کشورهای مرفه جهان است کشورهایی مثل سوئیس که با اینکه مهد لیبرال دموکراسی هستند بالاترین آمار خودکشی هم در آنهاست . بیابانها پر شمارند بیابان هایی که انسان در آنها سردرگم است ظلمات فی ظلمات است . در این بیابان ها یگانه راه نجات رصد کردن امام است رصد کردن ستاره است .
انتظار یعنی مترصد بودن جامعه منتظر جامعه ای است که امامش را رصد کند نه اینکه امامش را صرفا ببیند بلکه باید ببیند امامش از او چه رفتاری می خواهد و با توجه به رفتار امامش و آنچه امامش می پسندد امروز خودش را و حرکت خودش را جهت بدهد و این بسیار مهم است . بنابراین اعتقاد به مهدویت این نیست که صرفا بگوییم یابن الحسن کجایی و برای او گریه کنیم . البته این را رد نمی کنم اما نگاه باید اینگونه باشد که جامعه منتظر بداند رفتار امام به چه معنی است و خود را با آن رفتار هماهنگ کند. یعنی جامعه امام حسن مجتبی علیه السلام تشخیص بدهد که امروز چرا امام حسن مجتبی علیه السلام باید قرار داد را امضا کند و چرا همین امام تا چند روز پیش به هیچ عنوان زیر بار عقد قرار داد نمی رفت چرا امام حسین علیه السلام چند روز پیش کنار امام حسن علیه السلام با معاویه می جنگید و امروز کنار امام حسن علیه السلام جنگ را ترک کرد و چرا فردا باز امام حسین علیه السلام جنگ با یزید را شروع می کند در این نگاه شخص منتظر خودش را با امام همسو می کند رصد می کند نه اینکه به امام حسن مجتبی علیه السلام اعتراض کند. برای همراه شدن با امام شناخت امام بسیار مهم است . یعنی اگر کسی امامش را بشناسد و او را رصد کند دیگر طلبکار امامش نخواهد بود و در تحلیل هایش اشتباه نخواهد کرد که مثلا چرا امام زمان غیبت کرده است . بسیاری اوقات ما از اماممان به علت غیبتش طلبکار هستیم در حالی که کسی که امام را بشناسد می فهمد که بیشترین رنج و درد را امام تحمل می کند چون می بیند جامعه ای که باید حرکت کند هیچ آمادگی ندارد و دائم طلبکار است . کسی که خود را رصد می کند می داند که امام از او چه می خواهد و چه رفتاری را از او انتظار دارد.
بنابراین شناخت امام مهم است . مطلب بعدی این است که باید نگاه ما به امام این نگاه باشد که یگانه راه نجات ما امام است . در زیارت امام داریم که: «السلام علی سبیل الله الذی من سلک غیره هلک»: (سلام بر تنها راهی که جز این راه را رفتن هلاکت است .) گاهی این را می گوییم و منظورمان صرفا بیان یک شعار اعتقادی و یک تعارف اعتقادی است اما گاهی این طور نیست چون ما جز نمی دانم در وجودمان نیست و به قول انیشتین دانستنی های ما به اندازه یک برگ کاغذ است و نادانی های ما به اندازه تمام کتاب های کتابخانه است و این تفاوت علم و جهل ماست . به تعبیر آیت الله سبحانی باید گفت که علم من به اندازه یک کاغذ است و نادانی های من به اندازه طبقات زمین و آسمان است . پس ما چیزی نمی دانیم . شما در هر رشته ای که وارد شوید هزاران استفهام و علامت سوال در آن هست . علم با همه کبکبه و دبدبه اش بعد از هزاران سال و با همه زحمتی که مسلمانان کشیدند و زحمتی که اندیشمندان در سراسر عالم دارند می کشند هنوز در بسیاری مسائل جزئی ابهام دارد. هنوز علم نمی تواند توضیح بدهد که دو قلوهای همسان که تمام شرایط محیطی و زیستی و ژنتیکشان بسیار به هم نزدیک است چرا خطوط سر انگشتانشان متفاوت است . هنوز علم نمی تواند توضیح دهد که چرا دو برگ در یک شاخه درخت و بر یک ساقه اینقدر متفاوت هستند و این البته فقط در زمینه فیزیک است . در زمینه متافیزیک مثلا چرا انسان یک روز خوشحال است و روز دیگر ناراحت که دیگر هیچ جوابی ندارد. انسانی که سراپا ابهام است انسانی که اگر بخواهد از دستگاهی استفاده کند به دفترچه راهنمایش نگاه می کند چگونه است که وقتی نوبت به خودش می رسد دفترچه راهنما را فراموش می کند اینجاست که مسئله اصلی غرور انسان است . اگر انسان نگاهش به امام این باشد که یگانه راه نجات من فقط امام است آن وقت به امام می گوید تنها راه .
در اینجا دیگر مسئله شعار نیست . لذا پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فرموده اند که اهل بیت من مثل کشتی نوح اند اگر سوار شدی نجات یافتی . اگر مثل پسر نوح گفتی: «سآوی الی جبل» حالا چیزی مرا نجات خواهد داد; «لا عاصم الیوم من امر الله» هیچ نجاتی نداری .
فلان مکتب و فلان ایسم هیچ کدام راه نجاتی نیست . کسی که بفهمد یگانه راه نجاتش امام است آن وقت نکات دیگری را هم درمی یابد به این معنی که برای این امام حرکت و تلاش خواهد کرد.
شناخت بعدی شناخت زمان است . در روایت داریم «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس»: (کسی که زمان خود را بشناسد دچار تردید و سردرگمی نخواهد شد.) باز روایت دیگری داریم که «الزمان السلطان» که بحثی سیاسی است و روایت داریم «اذا تغیر السلطان تغیر الزمان»: (وقتی حکومت تغییر می کند زمان تغییر می کند.) همچنین در روایت دیگری آمده است «اذا تغیرت نیت السلطان تغیر الزمان»: (وقتی اراده حاکمان تغییر می کند زمانه تغییر می کند.) طبق این روایات کسی می تواند «لاتهجم اللوابس» نشود و دچار سردرگمی نشود که با زمان خودش آشنا باشد. شناخت زمان مسئله بسیار مهمی است و اینکه انسان زمان خودش و زمانه خودش را بشناسد مسئله بسیار مهمی است . وقتی انسان زمانه را شناخت آن وقت دشمنان و دشمنان زمان را هم خواهد شناخت و خواهد دانست که عده ای می خواهند این زمان و زمانه را در اختیار امامانی غیر از امام زمان علیه السلام قرار بدهند و در اختیار کسانی قرار بدهند که مسیری غیر از امام زمان علیه السلام دارند. کسانی می خواهند زمان را تصاحب و مدیریت کنند; یعنی امروز را مدیریت کنند و برای فردا هم برنامه ریزی کنند.
آخرین نکته این است که وقتی انسان زمان را شناخت امام زمان را شناخت دشمنان را و نیز خود را شناخت آن وقت در همه عرصه های گوناگون برنامه ریزی خواهد کرد تا این زمان و زمانه را به مدیریت امام زمان علیه السلام بسپرد. منظور مدیریت ظاهری است وگرنه امام فعالیت های اساسی خود انجام می دهد و همان طور که در قرآن آمده «ما اصابکم من حسنه فمن الله» خوبی ها همه از سمت خداست . کارهای بد از سو مدیریت ماست و ربطی به خدا و امام ندارد. این برنامه ریزی برای آن است که این زمان و زمانه را به صاحبش منتقل کند و البته این امر برای آن هم هست که غرور انسان بشکند. من قبلا هم گفته ام که هیچ وزنه برداری تا زانو نزند نمی تواند وزنه ای بلند کند. انسان باید زانو بزند. تا زمانی که ما و اندیشمندان و دانشمندانمان در برابر این دفترچه راهنما یعنی قرآن و عترت زانو نزنیم طعم سعادت را نخواهیم چشید. حضرت زهرا سلام الله علیها فرموده اند: «اگر اینها امر ظاهری مسلمین و حکومت را به دست امیرالمومنین علیه السلام می دادند هم دنیایشان آباد می شد و هم آخرتشان .» اینکه امروز بحث تکنولوژی غرب به پسامدرنیسم و این دعواها رسیده است به چه علتی است به این علت که «لا تری الجاهل الا مفرط او مفرط» . یک روز با آن افراط به سمت تکنولوژی رفتند و یک روز هم مثل امروز به گیاه خواری افتاده اند و همه چیز را رها کرده اند که هر دو غلط است .
اگر بخواهم خلاصه کنم مطالبی که تا اینجا گفتم اینهاست: شناخت زمان و احادیث مربوط به آن همان طور که امام علی (ع) فرموده اند: «عاقل باید اهل زمان خود را بشناسد.» شناخت امام و روایات مربوط به آن شناخت دشمنان زمان و بحث اهداف آنها و وارونه ساختن واقعیت ها روش ها و ترفندها که فرصت وارد شدن به آنها نیست .
بحث مدیریت زمان بحث مهمی است شامل: شناخت فرصت ها و استفاده از آنها اعتماد نکردن بر بقای فرصت و زمان برنامه ریزی و آینده نگری که در حدیث داریم: «تزود من یومک لغدک» (امروز برای فردا برنامه ریزی کن) و اینکه فرزندانتان را برای امروز پرورش ندهید اینها فرزندان فردا هستند; یعنی فردا را بشناسید و برای فردا برنامه ریزی کنید; و دیگر اینکه گروهی از مشرق برمی خیزند که زمینه ساز حکومت حضرت مهدی علیه السلام هستند و خستگی ناپذیر تلاش می کنند و سرانجام به سوره «والعصر» می رسیم که سوره «والعصر» آخرین مطلب من است:
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. والعصر ان الانسان لفی خسر (همه در خسران و زیان هستند) الا الذین آمنوا و عملواالصالحات (به جز کسانی که ایمان و عمل صالح دارند) اگر همین جا سوره تمام می شد ممکن بود برخی از آن انتظار منفی را برداشت کنند و صرفا بر ایمان و عمل صالح تاکید کنند. اما سوره ادامه دارد: «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» ; یعنی جر اینکه ایمان اعتقاد شناخت امام همراه بودن با امام و عمل در این مسیر هست دیگران را هم باید به حق و امام حق دعوت کرد و توصیه به حق و استقامت در مسیر حق هم هست . امیدوارم که همگی بتوانیم در این مسیر حرکت و تلاش کنیم . (غرب و مهدویت از انتشارات پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات)