تعریف جهانی شدن
به طور کلی سه گونه در یک پدیدة جهانی شدن در نوشتههای مختلف تسلط دارند:
تعریف اول، جهانی شدن را یک طرح غربی میداند و آنرا با غربی شدن یکسان میپندارند. در برخی از این گونه تلقیها، جهانی شدن مترادف با «امریکایی شدن» محسوب میشود که در آن آمریکا، با طرحی از پیش تعیین شده، در صدد سلطه بر جهان غیر غرب است.
تعریف دوم، جهانی شدن را نه یک پروژه از پیش تعیین شده، بلکه روندی میداند که چندی است در حیات نظام بینالمللی شروع شده است و سیر تحول خود را به صورت خودگذار میگذارند. در مورد چگونگی این روند، بحثهای مختلفی مطرح است. عدهای این روند را با پایان جنگ سرد همراه میبینند و برخی معتقدند که این روند، چیزی جز تحول نظام سرمایهداری نیست که در آن دورههای مشخصی از صعود و نزول را میتوان مشاهده کرد. از این زاویه، جهانی شدن چیزی جز «جهانی شدن سرمایه» نیست.
تعریف سوم، به جای کلیگرایی دربارة جهانی شدن، آنرا به شکل تجزیهشده مینگرد و به جداسازی ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی میپردازد. در این تلقی، هر چند بارزترین وجه جهانی شدن، بعد اقتصادی آن است. اما جهانی شدن در حوزههای فرهنگ و سیاست نیز در کنار محوریت اقتصاد، قابل توجه هستند.
جهانی شدن و حاکمیت دولتها
به نظر میرسد که با فروپاشی نظام دوقطبی و رشد جهانی شدن، دولتها آسیبپذیر، حاکمیتها محدودتر، مرزها پرنفوذتر و اقتدار دولتها با چالشهای جدیدی روبرو گردیده است. در این وضعیت، دولت از شکل سرزمینی و محدود شده به یک موقعیت ژئوپلیتیکی خاص و ثابت، خارج شده و بسیاری از الگوهای رفتاری، به ویژه اقتصادی، دیگر تابع و وضعیت سرزمینی مشخص به لحاظ فیزیکی نیستند. در چنین شرایطی، مردم به عنوان یکی از عناصر اصلی تشکیل دهنده دولت، تابع یک هویت مشخص دولتی نبوده و ضمن تکثر و تنوع هویت ها، از یک هویت منسجم و کلان برخوردار نیستند. کاهش وفاداری شهروندان به حکومت ملی و انتقال وفاداری به نهاد های فوق ملی و جهانی، می تواند از دیگر جلوه های تأثیر جهانی شدن بر حاکمیت قبلاً مطلق دولتها به شمار آید. از اینرو، رابطه میان شهروندان و دولت دچار تغییر شده به گونه ای که گرایشهای ناسیونالیستی، به شدت تضعیف می شوند. در این تحول، با افزایش تعلقات قومی گروههای اقلیت قومی و پیوند آنها با همنوعان خود در خارج از مرزهای ملی، حاکمیت دولتها درگیر در تنازعات این دسته از مردم با خود می شود.
در نگاهی کلی، قبل از تشدید روند جهانی شدن، به واسطه حاکم بودن فضای ایدئولوژیک جنگ سرد، بسیاری از دولتهای ضعیف و آسیب پذیر، به گونه ای می توانستند فضایی را برای خود پیدا کرده و به گونه ای آسوده به حاکمیت مطلق خود بر شهروندانشان ادامه دهند ولی در عصر حاضر، روند های جهانی شدن آن چنان مرزهای ملی را در نوردیده که این قبیل دولتها نه تنها نمیتوانند جایگاه مناسبی را در هرم قدرت در سطح بینالمللی کسب کنند بلکه حتی ممکن است با بروز شکافهای گسترده اجتماعی در داخل مرزهای ملی خود، همبستگی و یکپارچگی درونی خود را نیز از دست بدهند.
به نظر می رسد که با تشدید این روند که باعث تضعیف نقش دولتها به عنوان بازیگران مهم در داخل و خارج از مرزهای ملی از یک طرف و تقویت شرکتها و سازمانهای بینالمللی و غیردولتی از طرف دیگر می شود، حاکمیت دولتها به مثابه شاه بیت عصر مدرن، بیش از پیش اهمیت خود را از دست بدهد. حاکمیت، به شکلی جدایی ناپذیر با دولت ملی به عنوان یک امر تغییر ناپذیر در زمان و مکان گره خورده است، اما جهانی شدن باعث شده است تا شکل بندی جدیدی از زمان و مکان به وجود آید.
در مجموع، ما در دنیایی زندگی می کنیم که امواج متعدد و متکثر و بعضاً متضادی زندگی فردی – شخصی و اجتماعی ما را در نوردیده است. خوب یا بد، ما به درون نظم خاصی کشیده می شویم که هیچ کس، به طور کامل، از ماهیت دقیق آن اطلاعی ندارد، اما آنچه که معلوم است ابعاد آن بر تمامی زندگی ما تأثیر می گذارد. شناخت نخبگان از ابعاد مختلف این روند، حرکت در مسیر استفاده از مزایای آن و اجتناب از امواج مخرب معایب آن می تواند ما، ایرانیان را در عصری که خطرات فراوانی رویاروی کشور است به سلامت به پیش برد.
باشگاه اندیشه