تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۱۰۲۵۵۹

نظام معنایی قدسی در شرایط تاریخی موجود در صورتی توان ورود به عرصه فرهنگی و تاریخی را دارد که ضمن پاسخگویی به کاستی های فرهنگ مدرن از جهت معنا بخشی به حیات و زندگی بشر و ارائه آرمانهای معنایی و قدسی با رویکرد سلبی محض نسبت به زندگی دنیوی برخورد نکند، بلکه معنویت را تا افق زندگی دنیا استمرار بخشیده و پیوند بین معاش و معاد را برقرار سازد. وحدت معنوی قدسی باید چنان گسترده و عام باشد که احاطه و حضور خود را تا متن کثرت دنیوی بشر معاصر بتواند ادامه دهد و در نتیجه بتواند کثرت موجود را متناسب با حضور خود تجدید سازمان بخشد.
دین و معنویت تنها در این صورت است که می تواند به جای رویکرد سلبی به دنیای مدرن و نفی و سلب مطلق آن رویکرد اخلاقی و مثبتی را اتخاذ نماید و دستاوردهای این تمدن را در نظام معنوی خود، جذب و هضم نماید.
نظام معنایی دینی اگر از این توان برخوردار باشد، به جای آنکه با حضور در موقعیت تاریخی نوین ابعاد متعالی خود را از دست داده و هویت سکولار دنیوی پیدا کند، به زندگی دنیوی بشر صبغه و صورتی قدسی و الهی بخشیده و به آن سیرتی آسمانی و ملکوتی می دهد، و بدین ترتیب نیهیلیسم، پوچ انگاری، بیگانگی، عصیان و اسارت معاصر را نسبت به زندگی ماشینی مدرن، درمان می نماید. بدون آنکه صنعت، تکنولوژی و کثرت معاصر زندگی بشر را نفی و طرد نماید.
دین و معنویتی که از توان و استعداد فوق بهره مند نباشد، اولاً فاقد قداست و تعالی شایسته و حقیقی است. زیرا معنویت و قداستی که کثرت را به طور مطلق نفی نموده و رقیب خود بداند، بر محدودیت و نقص قلمرو حضور خود گواهی می دهد. و محدودیت و نقص با معنای تعالی و قداست سازگاری ندارد و ثانیاً چنین دینی باید با تمامیت تجربه تاریخی بشر به معارضه و مقابله برخیزد و چنین مقابله ای هزینه ای گزاف می طلبد. چندان که امکان تحقق آن غیر ممکن می نماید و ثالثاً ره آورد چنین دینی در صورت غلبه ساختن فرهنگ و تمدن در عرصه این زندگی نیست، بلکه نفی فرهنگ و تمدن در این جهان و عزلت و زهد و انزوای کامل می باشد.
 روش‌شناسی و نظام معرفتی
نظام معنوی دینی برای تبیین خود و همچنین برای گسترش و پوشش دادن عرصه های مختلف فرهنگی و تمدنی، نیازمند روش و سیستم معرفتی متناسب با خود است.
مدرنیته حرکتهای نخستین خود را با روش شناسی معرفتی جدید خویش نظیر «گفتاری در روش» دکارت آغاز کرد.
نظام معرفتی و روش شناسی علمی مدرن، با تقابل آشکار نسبت به منابع قدسی معرفت، علم دینی و قدسی را از عرصه فرهنگ و تاریخ بشری خارج کرد و به دنبال آن سیستم معرفتی سکولار و روش های علمی متناسب با آن را ایجاد نمود.
سیستم و نظام معرفتی مدرن، با هویت سکولار و دنیوی خود مرجعیت رسمی خود را به عنوان کانون تولید معرفت علمی در طی قرن نوزدهم و بیستم حفظ نمود و تمدن مدرن نیز استمرار و تداوم خود را بیش از هر چیز مدیون آن است.
علم مدرن به رغم مرجعیت رسمی خود، اینک با بحرانهای معرفتی درون مواجه شده و هویت روشنگرانه آن در معرض پرسش و تردید قرار گرفته است و این امر تنها فرصت نوینی را برای بازگشت مجدد دین به عرصه فرهنگی و تمدنی بشر پدید آورده است.
دیانت برای حضور مجدد خود باید قبل از هر چیز تبیین و تعریف خود را از علم قدسی و منابع معرفتی، و روش شناسی آن بیان نماید.
فرهنگ و تمدن دینی بدون تأسیس علم متناسب و هم افق با خود نمی تواند شکل گرفته و یا استمرار یابد. نمادها، رفتارها و مظاهر دینی بدون نظام علمی هماهنگ با آنها، نظیر کالبد بدون جان و جسم بدون روح بوده و امکان حیات و بقای دنیا ندارند. بنابراین دین نمی تواند رنسانس و تجدید حیات خود را بر اساس نظام علمی و روش شناسی های معرفتی مدرن بنیان نهد. دینی که می خواهد در عرصه فرهنگ معاصر حضور به هم رساند و ایفای نقش نماید، باید به موازات نقد عقلانیت مدرن به تقویت ابعاد، سطوح و لایه های عقلانیت و معرفت مربوط به خود بپردازد.
قشری گرایی و ظاهرگرایی فاقد عقلانیت امکان مواجهه با پرسش های تاریخی جدید و ارائه پاسخهای معنوی اصیل را از بین می برد و باطن گرایی و تأویل گرایی افراطی بدون توجه به ظاهر و عقلانیت هماهنگ با آن دین را در عرصه زندگی فردی و خصوصی مدفون می سازد. عقلانیت محض و محدود کردن معرفت علمی به دانش مفهومی و یا تجربی بشری نیز ظرفیتهای قدسی و وحیانی معرفت را نظیر آنچه در دوران مدرن رخ داده می خشکاند.
تجربه تاریخی فرهنگ های دینی، آموزه های مناسبی را برای تجدید سازمان معرفت دینی در اختیار متدینین می تواند قرار دهد. جریانهای فلسفی، کلامی، عرفانی و فقهی دنیای اسلام سرشار از مباحث روشی ارزشمندی هستند که فرهنگ اسلامی را در این حرکت می توانند یاری نمایند.
 فلسفه اجتماعی و اندیشه سیاسی
نظام معنایی و تبیین قدسی از عالم و آدم و سیستم معرفتی دینی، بنیانها و چارچوب گفتمان معنوی را در حوزه فلسفه و اندیشه سیاسی اجتماعی پدید می آورد.
یک فرهنگ و تمدن، بیش از آن که به صورت سیاسی و یا اجتماعی خاصی وابسته باشد، به مبانی و اصول موضوعی نیازمند است که امکان اندیشه ها و نظریه ها و گفتگوهای اجتماعی و سیاسی را فراهم آورده و گفتمان حاکم بر آن را مشخص می سازد.
با این همه دین برای حضور تمدنی خود نمی تواند به تأسیس اصول و مبانی بسنده نماید. زیرا حضور و عمل اجتماعی نیازمند به وجود اندیشه ها و فلسفه هایی است که با حفظ اصول، جهت و شیوه رفتار و عمل اجتماعی و سیاسی را تعیین می نمایند.
اندیشه ها و فلسفه های سیاسی باید در مواجهه با واقعیتهای اجتماعی موجود پاسخگوی مسائل و پرسش هایی باشند که در رقابت با جریانهای فرهنگی رقیب و در حل مشکلات جاری به کار می آیند.
خیزش معنوی و بخصوص جنبش اسلامی معاصر واقعیتی است که ضرورت حضور اندیشه های سیاسی متناسب با خود را بیش از پیش طلب می کند. فقدان اندیشه های سیاسی مناسب با این جنبش، حرمت معنوی را گرفتار ابهام و سرگشتگی کرده و فرصت بدل سازی های کاذب و انحرافهای اجتماعی و سیاسی را نیز فراهم می آورد.
ابهام در حوزه اندیشه اجتماعی و فلسفه سیاسی، حرکت تمدنی را به صورت جنبش اجتماعی کرده و ناخودآگاه در می آورد و علاوه بر این فرصت تبلیغات و ذهنیت سازی منفی را از سوی جریانهای اجتماعی سکولار فراهم می آورد.
اتهام واپس گرایی و ارتجاع به حرکت های مذهبی و دینی بیشتر ناشی از این است که بشریت معاصر تنها با شیوه ها و سبک های تاریخی اقتدار سیاسی دینی آن هم با قرائت مدرن و سکولار از آنها آشناست و از ظرفیت متنوع اندیشه سیاسی در قلمرو باور دینی و معنوی غافل است.
اندیشه و فلسفه سیاسی دینی باید آرمان های سیاسی خود نظیر عدالت، حریت، آزادگی، سعادت و نظام های مربوط به آن ها را مشخص سازد و در پاسخ به اتهاماتی که به آن وارد می شود، جایگاه مشارکت های مردمی را با حفظ هویت معنوی و آسمانی مشخص سازد.
 مدل‌های رفتاری
از مهمترین ضرورت ها برای حضور تاریخی و تمدنی معنویت، تعیین مدل های رفتاری است. این ضرورت تنها از ناحیه پرسش ها و ابهاماتی نیست که در حوزه اندیشه و ذهنیت اجتماعی وارد می شود، بلکه از ناحیه نیازی است که جامعه دینی برای تعیین شیوه رفتار وسلوک خود بدان دارد.
نبود مدل رفتاری مشخص و آشکار علاوه بر آن که نظام اجتماعی را به سوی هرج و مرج و درهم ریختگی سوق می دهد زمینه برخوردها، کشمکش ها ونزاع ها و درگیری های خونین داخلی و خارجی را فراهم می آورد.
شیوه ها و مدل های رفتاری در عرصه های مختلف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قابل بحث، طرح و ارائه می باشند و از مهمترین آنها شیوه رفتارهای اجتماعی با فرق و گروه های درون دینی از یک سو، و با ادیان و گروه های خارج از یک دین، از دیگر سو است. و سبب اهمیت این مسأله در این است که در حرکت های تمدنی و تاریخی، این گونه از مواجهات و برخوردها می تواند نظیر دو جنگ جهانی آسیب های وحشتناک و مخربی را نسبت به جامعه بشری به دنبال داشته باشد.
با آنکه مدرنیته از این جهت با دو جنگ یاد شده پرونده قابل دفاعی را از خود به جای نگذاشته است لکن به دلیل هراسی که از نحوه رفتار خود ایجاد کرده ، این پرسش را به طور طبیعی متوجه جریان های فرهنگی رقیب کرده است و به همین دلیل، معنویت و دین در حرکت فرهنگی و تمدنی خود باید به این پرسش پاسخ دهد بخصوص که سابقه تاریخی ادیان، شاهد بسیاری از تنگ نظری ها و در نتیجه ستیزه های خونین حتی در چارچوب یک دین واحد بوده است. شرایط تاریخی موجود، نیازمند حضور معنویتی است که راه را بر تهدیدهای کلانی ببندد که تداوم حیات بشری را در معرض تردید قرار داده و یا تداوم زندگی اجتماعی را سخت و غیر قابل تحمل می نمایند.
نفی خشونت های اجتماعی علاوه بر آنکه یک نیاز بشری است، مقتضای رویکرد دینی به عالم بوده و علاوه بر آن به مصلحت حرکت فرهنگی دیانت نیز هست، زیرا:
اولاً، رنسانس دینی معاصر سرمایه اصلی خود را در جاذبه های فطری و انسانی و در وعده های ملکوتی و معنوی خود می یابد و این حرکت معنوی اگر حضور خود را با خشونت و هراس همراه نماید، فلسفه وجود خود را از دست می دهد و از هویت خود دور می گردد.
ثانیاً: معنویت در دنیای فعلی فاقد قدرت نظامی منسجم حتی برای دفاع و محافظت از حیات و زندگی خود است و به همین دلیل در حرکت معنوی مصاف و رویارویی خود را در عرصه نظامی قرار دهد، رفتاری بخردانه نیز انجام نداده است.
قدرت معنویت در شرایطی که مدرنیته و سکولاریزم اقتدار سیاسی و نظامی خود را شکل داده و در سراسر جهان گسترانده است، در آلات و ادوات نظامی آن نیست، بلکه در جاذبه های معرفتی آن نسبت به اقشار مختلف اجتماعی است و این همان صحنه از مواجهه است که قدرت نظامی و سیاسی نسبت به آن کارآمد نیست. سیاست و قدرت سکولار به دلیل اینکه برتری خود را در صحنه های نظامی و مانند آن می بیند، میلی وافر و شدید برای انتقال مواجهه از عرصه معرفتی به عرصه نظامی دارد و از همین جهت تلاش می کند تا رقیب فرهنگی خود را به عنوان یک خطر امنیتی و نظامی وانمود نماید.
و در چنین شرایطی نیز برای نشان دادن هویت هراس انگیز رقیب به بدل سازی های کاذب دینی مبادرت می ورزد، و برای این عمل گاه نیز از رفتارهای قشری گرایانه و یا ناپخته ای که اغلب در اثر فشارهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی دنیای مدرن نسبت به دیگر فرهنگ ها پدید آمده است، استفاده می کند.
معنویت و دیانت در حرکت اجتماعی و تاریخی خود برای پرهیز از ورود به عرصه هایی که مغایر با هویت آن بوده و تصویری واژگونه و غیر واقعی ارائه می دهد، و فاقد توان و امکانات لازم برای حضور در آن صحنه ها نیز می باشد، باید هوشیارانه و صبورانه رفتار نماید.
 اقتدار و مدارای دینی
دین و معنویتی که قصد حضور در عرصه فرهنگی و تمدنی را دارد، باید مدل های رفتاری خود را نسبت به حرکتهای فرقه ای و همچنین نسبت به حرکتهای دینی رقیب و بلکه در تقابل با جوامع و کشورهای سکولار، در سطح جهانی مشخص سازد.
دین به عنوان یک قطب تمدنی، باید ظرفیت تعامل جهانی خود را نشان دهد و اگر نتواند در این عرصه موفق شود، الزامات جهانی زندگی و زیست به دلایل یاد شده، ناگزیر او را به خروج از چارچوب اندیشه ها و باورهای دینی می کشاند و بدین ترتیب جامعه بشری از افق های نوینی که می تواند بر روی آن گشوده شود، محروم می ماند.
دینی که نتواند با ارائه کیفیت تعامل های برون دینی، حضور و وجود خود را در قالب منطق مربوط به خویش دنبال کند، یا از عرصه جهانی منزوی می شود و یا آن که ناگزیر برای بقای خود از منطق درونی خویش خارج می شود و اگر این خروج به سوی بنیان های معرفتی غیر دینی باشد، نه تنها در تناقض با صورت خاصی مربوط به آن قرار می گیرد، بلکه در تناقض با اصل هویت معرفتی دینی خویش قرار می گیرد ولکن اگر خروج به سوی نوعی مدارای اجتماعی باشد، که از منطقی دینی بهره مند است، زمینه بازشناسی و اصلاح دینی معرفت درونی آن نیز فراهم می شود.
برخی از متفکرین و متکلمین مسیحی نظیر جان هیک، به دلیل آن که نتوانسته اند در چارچوب باور دینی فرقه ای خود درصد خطا و تعاملات جهانی را ممکن سازند، به سوی برخی از گفتمان های غیر دینی روی آورده اند.
استفاده از بنیانهای معرفتی کانتی و نوکانتی برای تبیین مدارا و درصد خطا دینی، استفاده از مبانی ای است که اصل معرفت و شناخت نسبت به حقیقت و اصل یقین را از حوزه ادراک بشری خارج می کند. یقین و حقیقت دو عنصر اصلی حیات و معرفت دینی هستند و تردید در این گونه امور امکان حیات دینی را منقطع می گرداند. متدینین باید برای ترسیم جهان دینی، امکان هم زیستی را از طریق منطق دینی به گونه ای که در پیوند با منطق مشترک بشری باشد فراهم آورند.
منطقی که راه گفتگو و تعامل نظری انسانیت را از مرتبه ای قبل از حیات و باور دینی فراهم آورد.
پرهیز از خشونت و رفتارهای تهاجمی به معنای سلب و نفی اقتدار معنوی نیز نیست، نفی خشونت به این معناست که فرهنگ دینی، اساس دنیای خود را بر قدرت و خشونت نمی تواند پی نهد، بلکه برپایه معرفت و ایمان قرار می دهد. و البته از حاشیه معرفت و دانایی قدرت متناسب با آن نیز متولد می شود.
دین و معنویت به موازات حضور خود در عرصه فرهنگ بشری از اقتداری مناسب با ایمان و معرفت دینی مردم بهره مند می شود و شکل گیری قدرت دینی به نوبه خود فرصت های زندگی نوینی را برای دیانت به ارمغان می آورد. اقتدار معنوی و قدرت اجتماعی دیانت هنگامی که در جهت حراست از مرزهای منطق مشترک بشری قرار گیرد، در تقابل با خشونت های کور و مخربی که انسانیت را تهدید می کند، نقش بازدارنده و در عین حال سازنده ایفا می کند.