تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۰۲۵۶۸
حرف‌هایى درباره روزنامه‌نگارى انقلاب اسلامى

گروه فرهنگى
رسانه هاى جریان اصولگراى کشور را چه کسانى اداره مى کنند؟ براى پاسخ به این سؤال ناگزیریم به اول انقلاب برگردیم. اهالى انقلاب، نسبت جدى با روزنامه نگارى نداشتند و پارادایم انقلاب اسلامى از ظرفیت هاى دیگرى استفاده مى کرد همچون منبر، اعلامیه، نوار کاست و چگونگى حکومت شاه که از سال هاى قبل، خود زمینه اى براى پذیرش انقلاب فراهم کرده بود.
روزنامه هاى اصلى دوران قبل از انقلاب، با حضور سناتورهاى شاه اداره مى شدند و تا وقتى که پیروزى انقلاب، به طور جدى قابل پیش بینى نبود، تمایل زیادى به حرکت عظیم مردم نشان نمى دادند. از سوى دیگر، دم و دستگاه شاه هم به تقویت پیام هاى مخالف کمک مى کرد، چنان که تبلیغاتى در رسانه هاى رسمى و غیررسمى آن روزگار به نفع شاه، انجام مى شد عملاً در مسیر تقویت او قرار نمى گرفت. چون شناخت قاطبه مردم نسبت به او، طورى نبود که این تبلیغات را باور کنند. ناچاریم در تعریف چند ضلعى تبلیغات، در فهرستى که پیام، رسانه مخاطب را قرار مى دهیم، به فاکتورهاى تاثیرگذار دیگرى هم توجه کنیم، اشکالى هم ندارد اگر مثال بزنیم و از ذخیره تجربه هاى نزدیک استفاده کنیم.
تاثیر قابل پیش بینى رسانه‌هاى ترکیبى
در پروسه تبلیغات انتخاباتى که رسانه ها بخش جدى و تاثیرگذار آن هستند، اگر به این فاکتور ها توجه نکنیم، به بیراهه خواهیم رفت.
کمال تبریزى فیلمساز مشهور سینماى ایران در سال ۱۳۸۴ فیلمى براى تبلیغات انتخاباتى اکبر هاشمى رفسنجانى ساخته بود که از جهت فاکتورهاى رایج، یک سرو گردن از نمونه مشابه شش، هفت کاندیداى دیگر بالاتر بود. فیلمى نسبتاً پرهزینه که وقت و حوصله زیادى براى ساخت آن صرف شده بود. تبریزى حتى از هاشمى رفسنجانى در بعضى بخش ها نه فقط به عنوان موضوع فیلم که به عنوان اهرم جدى تاثیرگذار استفاده کرده بود. فیلم تبلیغاتى هاشمى، بسیار مؤثر بود و مى توانست احساسات مخاطب را تحریک کند، توجه او را از دیگران به سوى موضوع فیلم بکشاند و گرایش راى او را به نفع سوژه تغییر دهد، اما فیلم، براى هاشمى رفسنجانى ساخته شده بود و تبریزى خواسته یا ناخواسته به میدانى وارد مى شد که شناخت مخاطب نسبت به آن، صرفاً از مسیر تماشاى این فیلم ایجاد نمى شد. مخاطب هاشمى را مى شناخت و با تاثیر این فیلم و ده ها روزنامه، مجله و سایتى که به نفع او و علیه رقیبانش فعالیت مى کردند، به طور مستقل برخورد نمى کرد، در مثلث تبلیغاتى رسانه اى هاشمى رفسنجانى، غیر از پیام، رسانه و مخاطب، فاکتورى وجود داشت که گاهى به اندازه سه ضلع دیگر اهمیت داشت و گاهى هم اثر هر سه را از میان مى برد. غرض، مقایسه نیست، اما در اداره رسانه ها، باید به موضوع و هدف به عنوان عایق هایى توجه کرد که گاهى مسیر اصلى تبلیغ را عوض مى کنند.
هنوز اول انقلاب است؟
در سال هاى اول انقلاب، بچه هاى انقلاب روزنامه نگارى را هم مثل خیلى از کارهاى دیگر بلد نبودند و ناچار از کسانى استفاده مى کردند که به نظر مى رسید راه و رسم کار را مى دانند و مى توانند براى اداره روزنامه ها و بقیه رسانه ها به مدیران جدید کمک کنند. گرفتارى ها و ناگزیرى هاى سال هاى اول انقلاب، رفتارهایى تولید مى کرد که گاهى به بروز آنها حق مى دهیم:
«خب چاره اى نبود»، «چه کار باید مى کردند؟»، «راه دیگرى نبود» و ...
اما ۳۰ سال بعد از انقلاب چطور؟ چرا هنوز و بعد از گذشت سه دهه از پیروزى انقلاب و با اینکه در بسیارى از حوزه ها روشى متناسب با نظام اجتماعى جدید را یافته ایم، هنوز در اداره رسانه ها به عنوان اصلى ترین ابزارهاى انقلاب براى تبلیغ و بروز، نیازمند روش ها و آدم هایى هستیم که پارادایم مشترکى با دهه چهارم انقلاب اسلامى ندارند؟
«آقا نیرو نداریم»، «متاسفانه قحط الرجال است»، «آدم حرفه اى مى آوریم» و ... اینها اولین جمله هایى هستند که بعضى مدیران مطبوعاتى که رسانه هاى جریان اصولگرایى را اداره مى کنند، بر زبان مى آورند و گاهى از ضرورت هایى سخن مى گویند که مطابق آنها ناچاریم به ساز و کار جذابیت مطبوعاتى تن بدهیم. افتخار بسیارى از مدیران و رسانه هاى رسمى و عنوان دار این است که ما «فلانى» را که در فلان روزنامه جریان مقابل کار کرده است به خدمت گرفته ایم، گاهى مدیران اصولگراى مطبوعاتى، جناب فلانى را از جریان لیبرال - سرمایه دارى مطبوعاتى به خدمت مى گیرند، بى آنکه حداقل اشتراکى با او داشته باشند. بابت شکارى که زده اند، به دیگران مباهات مى کنند. چه بسیار رسانه ها که از محل بودجه هاى عمومى اداره مى شوند و چهره هاى تابلودار مدافع سرمایه دارى مدرن رسانه اى در آنها کار مى کنند و از قضاگاهى بیشتر از مدیران بالا دست خود حقوق مى گیرند و هزار منت بر سرشان مى گذارند که ما مثلث روزنامه شما را اداره مى کنیم و اصلى ترین کارى که مى کنند، جلوگیرى از شکل گیرى و تقویت شبکه «روزنامه نگارى انقلاب اسلامى» است. لااقل از زمان بازگشت اصولگرایان به میدان هاى سیاسى، اجتماعى و فرهنگى در سال ۱۳۸۱ تا به حال، بیشتر رسانه ها این جریان را که ابتدا شوراى شهر و شهردارى تهران را در اختیارگرفتند، بعدها به مجلس هاى هفتم و هشتم رفتند و در دولت نهم حاضر شدند، چه کسانى اداره کرده اند؟ حتى رسانه هاى بقیه بخش هاى وابسته به حاکمیت، اعم از سازمان تبلیغات و حوزه هنرى و ... توسط چه کسانى و با چه روش هایى اداره شده است؟
کار دست کیست؟
از مخاطب توقعى نیست که آدم ها و جریان ها را بشناسد، اما آن دسته از مدیران مطبوعاتى و رسانه اى که دایم پز انتخاب هاى خود را مى دهند، به خوبى مى دانند بهترین فرصت ها براى پایان دادن به آپارتاید رسانه اى جریان «قدرت - ثروت» را با جمله هاى «نیرو نداریم» و «قحط الرجال است» و ... به هدر داده اند و هر یک در دوره اى که زمام اداره امور جایى را به دست دارند، از ابتدا تا انتها همین را مى گویند و به مباهات خویش براى به خدمت گرفتن چهره هاى کم سواد و گاهى درجه چندم جریان مقابل ادامه مى دهند، چه کسانى؟ مثال بزنیم؟
مشکل اصلى به نشناختن موضوع ومعنا مربوط مى شود و مدیر فلان دستگاه که رسانه اى هم دارد، چنان با اصل مساله غریبه است که به این روش ها روى مى آورد و درست سراغ کسانى مى رود که بیش از بقیه از کار و محصولات تولید شده آنها آزار دیده است. آیا ۳۰ سال بعد از انقلاب، همچنان «نیرو نداریم» و «قحط الرجال است»؟
حاصل کار این رسانه ها، غیر از صفحه هاى اول وگاهى بخش هاى سیاسى، همچنان مطلوب شبکه اشرافى ق€… رسانه اى روزنامه نگارى است و این دسته، همچنان مانع تولید محصولات درست و درمان در رسانه هایى مى شوند که به قول قدیمى ها دلشان با آنها همراه نیست.
رسانه تیم فوتبال نیست
مى گویند فلانى حرفه اى است و چون از ما پول مى گیرد، همان کارى را مى کند که ما مى خواهیم، البته این اتفاق هرگز نمى افتد. دوستان، برادران، عزیزان، این فوتبال نیست که مهاجم تیم مقابل را به خدمت بگیرید و در بازى مستقیم از او بخواهید به تیم سابقش گل بزند. در این مورد دوستان ورزشى باید دقیق تر ارزیابى کنند و بگویند در فوتبال هم آیا این اتفاق همیشه مى افتد یانه؟ به هر حال، رسانه است و مى شود نمونه هاى فراوانى را مثال زد که کسانى پول شما را مى گیرند و هلیم حاج عباس را هم مى زنند. غرض، سیاسى و مبتذل کردن بحث نیست، اما براى اینکه ناچار از نوشتن نام ها نباشیم، به فهرست حامیان آدم هاى مختلف، به ویژه رقیبان انتخاباتى جریان اصولگرا نگاه کنید و ببینید چه تعداد از آنها با همان قاعده «حرفه اى گرى» به تیمى گل زده اند که با آن قرارداد دارند! در بقیه حوزه ها هم جریان از همین قرار است. تا آپارتاید رسانه اى سناتورهاى لیبرال سرمایه دارى است و تا مدیران رسانه هایى که بودجه عمومى را مصرف مى کنند، به توانایى هاى نسل معتقد به دهه چهارم انقلاب اسلامى ایمان نیاورده اند، همین آش است و همین کاسه، مگر اینکه لااقل به اندازه نیمى از فعالان رسانه هاى جریان مقابل رفتارهاى رسانه اى «روزنامه نگاران انقلاب اسلامى» را زیر نظر بگیرند.
تلاش رسانه اى هوادار انقلاب گاهى به سرانجام مطلوب نمى رسد و حتى به نقض غرض مى انجامد. عایق هایى در بدنه این رسانه ها وجود دارند که مانع انتقال «پیام» اصلى به مخاطبى مى شوند که توقع دارد ترجمه رسانه اى انقلاب اسلامى در اختیار او قرار گیرد. رسانه هاى جریان اصولگرا به ویژه در بخش هاى غیرسیاسى، گاهى یک کپى مبتذل از همان چیزى است که جریان مقابل، تولید مى کند.