سیدمحمد ناظمزاده
«توتالیتاریسم» به معنی حکومتی است که می خواهد فراگیر باشد و به عبارت دیگر همه جنبه های زندگی جامعه را زیر ممیزی یا اختیار خویش قرار دهد. این واژه نخستین بار در سال 1925میلادی توسط «جووانی جنتیله» ـ که بعدها فیلسوف رسمی فاشیسم ایتالیا شد ـ به کار رفت، او از یک «فرآیند همهگیر زندگی» سخن گفت، تا اینکه این واژه در 1936میلادی به دائره المعارف علوم اجتماعی وارد میشود که در مورد «دولت های تک حزبی»، «کمونیست» و «فاشیست» به طور یکسان به کار رفته است. هیتلر به جای این کلمه از واژه «اقتدارگر» استفاده میکرد. پس از جنگ جهانی دوم نیز در جنگ سرد این اصطلاح علیه شوروی به کار میرفت.
اصول بنیادین رژیم توتالیتر
با مقایسه بین کشورهای درجه یک توتالیتر، مثل ایتالیای موسولینی، اتحاد شوروی استالینی و آلمان هیتلری میتوان ویژگیهایی را برای این رژیم استخراج کرد:
1- تعهد در برابر یک هدف
2- غیرقابل پیش بینی بودن
3- کاربرد خشونت سازمان یافته به وسیله نیروی نظامی، شبه نظامی، پلیس
4- کاربرد خشونت برای شرکت دادن مردم در سازمان هایی برای رسیدن به هدف اصلی هستند.
5- کاربرد خشونت به منظور از میان بردن یا به راه آوردن کسانی که همگام رژیم نیستند.
6- جهانی کردن هدف، به منظور آنکه همه بشریت به شکل جامعه زیر تسلط رژیم درآید.
البته «کارل فردریک» اصول رژیم توتالیتر را گونهای دیگر مطرح کرده است، که این اصول عبارتند از:
1- یک حزب واحد تودهای که معمولایک کاریزما آن را اداره می کند.
2- یک ایدئولوژی رسمی
3- کنترل حزب بر اقتصاد
4- کنترل حزب بر رسانه های همگانی
5- کنترل سلاح
6- یک نظام تروریستی کنترل پلیسی
ویژگیهای اساسی رژیم توتالیتر
1- اصالت راهبر یا کیش شخصیت: عوامل مختلفی در به وجود آمدن فاشیسم، نازیسم و استالینیسم موثر بود، اما نقش اساسی سه حاکم این رژیم ها به نحوی است که بدون تصور آنها تصور مسائل پیش آمده ناممکن یا دشوار است. این افراد در پرتو قدرت، داور نهایی همه مسائل شدند و حتی می توان گفت: دو نفر از آنها هر نهادی را در جامعه از میان برداشتند. این سه نفر کاریزما هستند که تصور میشود دارای صفتی والاهستند صرف نظر از اینکه در واقع همچنان باشند یا خیر، در واقع از حیث تاثیری که حاکمان کاریزما بر جریان حوادث دارند، واقعی بودن یا نبودن صفات برجسته آنها اهمیتی ندارد. در یک رژیم توتالیتر، حاکم چیزی کاملامتفاوت با حاکم در یک جامعه غیرتوتالیتر است. برای حاکم توتالیتر هدف یکه تاز شدن خود اوست نه یکه تاز شدن جنبشی که او را به قدرت می رساند، همه نهادها باید خلع قدرت شوند. احزاب، دیوانسالاری، ارتش و قوه قضایی مستقل باید به عنوان نهاد از میان بروند یا بازیچه او باشند، او باید برای این کار ابتدا حزب خویش را مقهور سازد، هر سه حاکمی که نام آنها برده شد به مراتب با استفاده از روش های بی رحمانه، با حزب خویش درگیر شدند.
2- سرکوبی نظام قانونی: برای یک حکومت استبدادی، گذراندن قوانینی که با هدف یا سلیقه های رهبر بخواند و لغو قوانینی که آنها را مزاحم پندارد کار دشواری نیست، مثلاهیتلر و استالین از چندان قدرتی برخوردار بودند که میتوانستند هر لحظه قانونی را تهیه و تصویب کنند و حتی حقوقدانان نیز آنها را مطابق علایق نژادی و پرولتاریایی بدانند. در شوروی هنگامی که استالین خواست خانواده تروشکسمیتها را نیز از میان بردارد، رسما قانونی گذراند که مطابق آن کودکان 12 سال به بالارا نیز میشد اعدام کرد و این کار بدون هیچ پرده پوشی در برابر جهانیان انجام گرفت. اما به هر حال نظام قانونی نیز برای حاکم توتالیتر قابل تحمل نبود. یک لطیفه سیاسی قدیمی می گوید: در روسیه هر کاری قدغن است حتی اگر مطابق قانون، آزاد باشد. نمونه روسیه در این لطیفه تا حدی وضع یک حکومت توتالیتر را به آدمی القا می کند. حتی در ایتالیا اغلب با سروصدا اعلام میشد که نظام قانونی لغو خواهد شد. هر چند در عمل چنین کاری صورت نگرفت. در آلمان این کار بیشتر از دو کشور دیگر پیش رفت و در دو مرحله به اجرا رسید. بنابراین یک خصلت برجسته رژیم توتالیتر، از میان بردن نظام قانونی و حاکم شدن پلیس سیاسی در کار اداره جامعه است. دستگاه پلیسی که در حالت عادی شاخهای است که زیر فرمان دولت عمل می کند یا به تعبیر رژیم های مشروطه «ضابط» دادگستری یا قوه قضایی است، به تدریج از پیله خود بیرون آمده و در دستگاه های دولتی بسط می یابد. هم کار دستگاه عادی پلیس و هم اختیارات پلیسی نهادهای دیگر دولت زیر تسلط پلیس سیاسی درمی آید. البته حاکم توتالیتر به این امر متوجه است که رئیس پلیس سیاسی خود چندان قدرت نگیرد که خود او را تهدید کند.
3- کنترل اخلاق خصوصی: دستگاه اخلاقی رژیم توتالیتر را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: آنچه به هدف اصلی رژیم خدمت میکند، اخلاقی و آنچه در راه آن مانع ایجاد می کند غیراخلاقی است. بنابراین از نظر رژیم توتالیتر هیچ چیز خصوصی از جمله اخلاق خصوصی وجود ندارد. لنین در خطاب به کمونیستهای جوان گفت: «اخلاق ما یکسره تابع منافع مبارزه طبقاتی پرولتاریاست... ما به اخلاقیات جاودانی عقیده نداریم.» هیتلر می گفت: افراد «اس اس» همواره یک اصل اساسی را باید مورد توجه قرار دهند و آن این است که درستکاری، شرافت، وفاداری و رفاقت را ما تنها به مردم همخون خود مدیونیم نه به کس دیگر. فیلسوف فاشیسم «جنتیله» میگوید: «در رژیم توتالیتر به نظر میرسد که دولت فرد را میبلعد، رژیم به اتکای اصل اخلاقی برتر خویش که همان «ضرورت تاریخی» خواست او باشد، عوامل خویش را تشویق میکند که در راه اجرای دستورهای خویش هرگونه ملاحظه اخلاقی را به کنار بنهند و گوش خویش را بر ندای وجدان ببندند.» بنابر آنچه گفته شد، روشن میشود که چرا توتالیتر با مذهب همیشه درگیر بوده است، زیرا که مذهب برای خود اصول اخلاقی خاص دارد، بنابراین طبیعی است که رژیم توتالیتر میکوشد مذهب را تضعیف کند و در صورت امکان آن را از میان بردارد.
4- مشروعیت و بسیج تودهای: یکی از ویژگی های نظام توتالیتر نیاز به نشان دادن پشتیبانی توده ها از خویش است. هر چند که ممکن است این حمایت واقعی یا غیرواقعی باشد اما رژیم از چند جهت به این امر نیازمند است.
1- نشان میدهد که خواستگاه مردمی دارد.
2- به گسترش «جامعه تودهوار» کمک میکند. جامعه تودهوار جامعهای است که در آن سازمان ها و جماعاتی که واسطهای میان فرد و برگزیدگان حاکم هستند به دلایل مختلف از میان رفتهاند و انسان بدون هیچ واسطهای (مثل اتحادیه ها، باشگاه ها، کلیسا و مساجد) تنها در برابر حاکمان ایستاده است. آنگاه این جامعه به آسانی دستخوش دست آموزی کارشناسان تبلیغاتی دستگاه حاکم قرار میگیرد.
ارکان رژیم توتالیتر
1- ایدئولوژی: ایدئولوژی به معانی متفاوتی به کار میرود، اما به طور کلی میتوان گفت که ایدئولوژی نظامی از باورها در رابطه با هدفهای سیاسی است. در این معنی گروه زیادی از عقاید سیاسی و اجتماعی را می توان ایدئولوژی نامید، چنانکه اغلب احزاب از «ایدئولوژی ما» سخن میگویند. نقش ایدئولوژی در نظام توتالیتر دو چیز است یکی ایجاد مشروعیت و دیگری رواج بیحسی اخلاقی در میان توده مردم. نقش ایجاد مشروعیت در حکومت توتالیتر بیشتر از دیگر حکومت هاست. چراکه مانند دیگر حکومت ها از مشروعیت از طریق انتخابات عمومی و حتی سنت برخوردار نیست و هیچ منبعی جز ایدئولوژی برای مشروعیت او وجود ندارد. اما نقش رواج بیحسی اخلاقی در حکومت توتالیتر اینگونه است که: هنگامی که حاکم توتالیتر دست به تجاوزات و جنایات آشکار میزند چیزی باید باشد که جلوی چشم مردم را بگیرد و آن ایدئولوژی ارائه شده توسط حکومت توتالیتر است. وظیفه ایدئولوژی این است که مقولاتی به وجود آورد که بتوان خشم مردم را به طرف آنها متوجه کرد.
2- حزب: حزب در رژیم توتالیتر و دموکرات ظاهرا ابزاری برای شرکت دادن مردم در امور سیاسی و بسیج مردم و کارهایی که به این دو هدف مربوط میشوند، هستند. اما در باطن حزب در نظام دموکرات باعث رقابت است ولی حزب (مثل حزب بلشویک) در نظام توتالیتر باعث سازماندهی قدرت انحصار سیاسی است. در رژیم توتالیتر حزب مدون کننده ایدئولوژی و مفسر آن است و رهبر خلیفه اعظم مذهب است. در مورد نظریه های علمی نیز آن نظریهای صحیح است که مهر پذیرش حزب بر رویش خورده باشد و البته از آن جهت که حزب اسیر دست رهبر توتالیتر است و خود بیاراده است، میتوان رژیم توتالیتر را رژیم «تک حزبی» نامید.
3- دستگاه: در بخش «سرکوبی نظام قانونی» گذشت که چگونه حاکم، پله پله در راه قدرت بلامنازع همه نهادهای از جمله دستگاه قضایی را مسخ میکند. دولت به یک مفهوم کلی شبکه منظمی از حقوق و اختیاراتی است که مقامات مسوول به اتکا آنها که خود در چارچوب ضوابط و قوانین قرار دارد عمل میکند. اما در دولت توتالیتر هیچ یک از اجزا چه اداری و چه قانون گذاری، اختیار و صلاحیت روشنی ندارند. در نمونه آرمانی حکومت توتالیتر همه کس به اعتبار لطف و اراده حاکم توتالیتر سر جایش است و او هر وقت اراده کند نه تنها مقام بلکه جان افراد نیز در برابر او ملجا و پناهی ندارد. یکی از راه هایی که حکومت توتالیتر برای بر هم زدن دستگاه دولت و حکومت بلامنازع خود انجام میدهد، ایجاد قدرتهای ظاهری و ایجاد تداخل قدرت است. از باب نمونه، در اتحاد شوروی حداقل سه سازمان جدا از هم وجود داشت. دولت، حزب و پلیس مخفی، در روسیه قدرت ظاهری دولت بسیار ناچیز بود و تقریبا دکوری برای جلب توجه هر چیز بود. سیستم پلیس مخفی شوروی بسیار پیچیده بود، به طور مثال بخش ویژه پلیس مخفی بخشی در داخل دستگاه پلیس بود که کارش پاییدن خود ماموران پلیس مخفی بود، و همه سازمان های پلیسی رقیب نیز گزارششان را به کمیته مرکزی و دفتر سیاسی در مسکو میدادند و آن مرکز باید تصمیم میگرفت که کدام گزارش درستتر است. در پایان لازم به ذکر است که نظام توتالیتر خلاف نظام «اقتدارگر» به دنبال محدود کردن آزادی نیست بلکه پا را فراتر گذاشته و به دنبال لغو آزادی است. همچنین حاکم توتالیتر وابسته به هیچ پایگاهی نیست، حتی پایگاهی که خود آنرا ساخته است.