تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۱۰۲۶۷۲
بازخوانی رفتار سیاسی احزاب در انتخابات دهم

عباس خسروانی
انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری پیام های بسیاری داشت. یکی از این پیامها آشفتگی در آرایش‌ سیاسی و حزبی کشور بود. احزاب در انتخابات اخیر نتوانستند مواضع یکسان و هماهنگی را در قبال کاندیداهای مطرح، اتخاذ کنند. جلسات شورای مرکزی برخی احزاب اصولگرا و اصلاح طلب با تنش‌ها و اختلافات بسیاری روبرو بود و به سختی به تصمیم جمعی و نهایی می‌رسیدند. این اختلافات از دو طیف سیاسی مطرح کشور آغاز می‌شود و به درون احزاب سرایت می‌کند. دو طیف اصلاح طلب و اصولگرای کشور در این انتخابات مواضع واحدی نداشتند. برخی از احزاب و شخصیت‌های اصولگرا از دکتر احمدی‌نژاد حمایت کردند و برخی احزاب و شخصیت‌ها از دکتر محسن رضایی و در طیف اصلاح طلب هم همین‌طور بود به گونه‌ای که عده‌ای از مهندس موسوی و عده‌ای از حجت‌الاسلام کروبی اعلام حمایت کردند. شاید اگر تعداد کاندیداها افزایش می‌یافت براین تکثر در طیف‌های سیاسی کشور هم افزوده می‌شد.
در این انتخابات احزاب اصولگرا و اصلاح طلب تلاش های بسیاری برای اجماع روی یک کاندیدا انجام دادند که تا حدی موفق هم بودند. به طوری که در طیف اصولگرایان اکثریت احزاب و تشکل‌ها روی دکتر احمدی‌نژاد به توافق رسیدند و در طیف اصلاح‌طلبان اکثریت روی مهندس موسوی به اجماع رسیدند. این حمایتهای اکثریتی احزاب از دو نامزد انتخابات عملا رقابت را دو قطبی کرد. عدم حمایت احزاب و تشکل‌های سرشناس اصولگرا و اصلاح طلب از دکتر رضایی و مهدی کروبی به این موضوع کمک کرد یکی از معیارهای احزاب چه اصولگرا و چه اصلاح‌طلب برای اجماع روی یک کاندیدا، احتمال بالای رای آوری آنها ست. طبق نظرسنجی‌ها دکتر رضایی و مهدی کروبی فاقد این معیار و مولفه برای اجماع احزاب روی آنان بودند. احمدی‌نژاد و موسوی از نظر احزاب بیشترین احتمال رای آوری را در مجموعه خود داشتند و البته در سطح ملی طبق نظرسنجی‌های داخلی و خارجی دکتر احمدی‌نژاد بالاترین شانس پیروزی را داشت. لذا اکثر احزاب و تشکل‌های با نفوذ و شاخص اصولگرا مثل جبهه پیروان خط امام و رهبری، اکثریت اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دبیرکل و برخی اعضای جامعه روحانیت مبارز و جمعیت ایثارگران از دکتر احمدی‌نژاد اعلام حمایت کردند و او را به عنوان نامزد واحد جبهه اصولگرا یان معرفی نمودند. در اردوگاه اصلاح‌طلبان نیز یک چنین اتفاقی رخ داد. اکثر احزاب شاخص اصلاح طلب مثل مشارکت، مجاهدین مجمع روحانیون مبارز و کارگزاران از مهندس موسوی حمایت کردند و او را به عنوان کاندیدای اصلاح طلبان معرفی نمودند چرا که بخت رای آوری او نسبت به مهدی کروبی بسیار بیشتر بود.
اما اگر از این سطح بگذریم و به بررسی رفتار احزاب و اعضای شاخص آنها بپردازیم متوجه می‌شویم که برخی احزاب و تشکل‌ها اگرچه از یک کاندیدا اعلام حمایت رسمی‌کردند اما برخی از اعضای آنها به ستاد کاندیدای رقیب رفتند و به فعالیت پرداختند. این موضوع هم در طیف اصلاح‌طلبان و هم در طیف اصولگرایان قابل رویت است. به عنوان مثال حزب کارگزاران سازندگی از کاندیداتوری مهندس موسوی اعلام حمایت کرد اما دبیرکل این حزب به ستاد مهدی کروبی، رقیب هم جناحی مهندس موسوی می‌رود و در سمت رئیس ستاد به فعالیت می‌پردازد.محمد علی ابطحی از اعضای ارشد مجمع روحانیون مبارز به تیم مهدی کروبی می‌پیوندد اما مجمع از کاندیداتوری مهندس موسوی اعلام حمایت می‌کند. در جبهه اصولگرایی نیز این اتفاق رخ می‌دهد .داوود دانش جعفری عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی‌مهندسین در حالی رئیس ستاد محسن رضایی می‌شود که تشکل او به طور رسمی‌از دکتر احمدی‌نژاد حمایت کرده است.حتی زمزمه‌هایی مبنی بر حمایت برخی از اعضای شاخص شورای مرکزی این تشکل از مهندس موسوی و محسن رضایی و مخالفت با دکتر احمدی‌نژاد مطرح شده است. در جامعه روحانیت مبارز نیز وضع همین گونه است. در حالی که دبیرکل و اکثر اعضای این تشکل از کاندیداتوری احمدی‌نژاد حمایت می‌کنند اما مخالفت چند چهره شاخص مانع از به حد نصاب رسیدن موافقان و صدور بیانیه رسمی‌جهت حمایت از احمدی‌نژاد می‌شود. همین اتفاق در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم رخ می‌دهد.در لایه بعدی می‌بینیم که اگر چه برخی احزاب از یک کاندیدا اعلام حمایت رسمی‌می‌کنند اما این حمایت به معنای پذیرش صددرصدی کاندیدای مورد حمایت نیست بلکه انتخابی بین بد و بدتر است.
در این انتخابات برخی احزاب به دلیل تداوم ریاست جمهوری توسط اصولگرایان به احمدی‌نژاد پیوستند و برای پیروزی او در مقابل کا ندیدای اصلاح طلبان به پا خواستند. شاید اگر در کنار احمدی‌نژاد یک شخصیت اصولگرا با مقبولیت بالاتری نسبت به محسن رضایی وجود داشت این احزاب به سوی آن فرد گرایش می‌یافتند و از احمدی‌نژاد حمایت نمی‌کردند. همچنین در اردوگاه اصلاح طلبی برخی احزاب برای شکست احمدی‌نژاد روی مهندس موسوی اجماع کردند چرا که احتمال پیروزی او نسبت به مهدی کروبی بسیار بالا بود. شاید اگر رقیب موسوی کسی غیر از احمدی‌نژاد و یا رقیب هم طیف او کسی غیر از مهدی کروبی بود احزابی که در این دوره از موسوی حمایت کردند از او حمایت نمی‌کردند. لذا این احزاب براساس شرایط موجود به این نتیجه رسیدند که بهترین گزینه، موسوی است. بنابراین می‌توان این نتیجه را گرفت که ترکیب کاندیداهای نهایی در تصمیم گیری احزاب نقش اساسی داشت.نکته دیگر در رفتار انتخاباتی احزاب قابل توجه بود اعلام حمایت آنان ازکاندیداهایی بود که تا پیش از آن منتقد آنان بودند.
در جبهه اصولگرایان برخی احزاب حامی‌دکتر احمدی‌نژاد از منتقدین او بودند. بخصوص برخی اعضای شاخص این احزاب انتقادات تندی به سیاست های دولت در حوزه های مختلف داشتند. در سطح نمایندگی مجلس هم می‌توان این موضوع را دید. اگر فراکسیون اصولگرایان مجلس را به عنوان یک تشکل سیاسی فعال در این انتخابات در نظر بگیریم می‌بینیم که برخی از اعضای این فراکسیون در مجلس از منتقدین دولت بودند اما علی رغم همه این انتقادات این احزاب و تشکل ها از دکتر احمدی‌نژاد اعلام حمایت کردند و او را کاندیدای اصلح شناختند. در جبهه اصلاحات نیز احزابی که از مهندس موسوی حمایت کردند انتقادات بسیاری به تفکرات و مشی سیاسی او داشتند. این احزاب به دنبال کاندیداتوری سید محمد خاتمی‌در انتخابات بودند و تا زمانی که کاندیداتوری او منتفی نشد برای ماندن او و انصراف موسوی تلاش کردند در فاصله زمانی اعلام کاندیداتوری محمد خاتمی‌و بعد از انصراف او و اعلام کاندیداتوری مهندس موسوی،اظهارنظر های زیادی از سوی شخصیت‌های اصلاح طلب در خصوص اثبات خاتمی‌و نفی موسوی صورت گرفت که اگر نگاهی به این اظهارنظرها بیندازیم به خوبی متوجه اختلافات اساسی این احزاب با مهندس موسوی می‌شویم. اختلافاتی که این احزاب با مهدی کروبی داشتند کمتر از اختلافاتی که با مهندس موسوی داشتند نبود اما آنچه که باعث شد این احزاب پشت سر مهندس موسوی سنگر بگیرند احتمال رای آوری او در مقابل دکتر احمدی‌نژاد بود.از سال 84 اتفاقاتی در عرصه سیاسی کشور رخ داد که نشان از تغییر در آرایش سیاسی کشور دارد.
پس از آنکه آرایش سیاسی چپ و راست در کشور منسوخ شد و دیگر جوابگوی تحلیل صحیح فضای سیاسی کشور نبود آرایش اصولگرایان و اصلاح طلبان جایگزین آن شد. این تغییر آرایش به دلیل تغییر شرایط کشور در عرصه های مختلف بود. در ایران سال‌های 76 تا 84 رقابت میان چپ و راست به معنای گذشته آن نیست بلکه رقابت میان راست و راست است. البته آنها که به راست راست نقل مکان کرده بودند چون نمی‌‌خواستند خود را راست بنامند خود را اصلاح‌طلب معرفی کردند. چون آنها خود را اصلاح‌طلب نامیده بودند نمی‌توانستند رقیب خود را راست بنامند لذا اصطلاحاتی همچون محافظه‌کار را برای رقیب برگزیدند. زیرا حرفی که آنها می‌زدند مربوط به تفکر راست بود. علت اینکه اصلاحات دچار بحران هویت می‌‌شود و نمی‌‌تواند تعریف دقیقی از خود ارائه بدهد همین است. ریزش در جریان چپ ، رویش‌هایی در جریان راست سابق را به دنبال دارد که به اصولگرایان معروف می‌شوند. اما چون چپی های نقل مکان کرده به راست رفقای راست به حساب نمی آمدند لذا اسلامگرایان سنتی برای تمایز خود از اصلاح‌طلب‌ها که راست شده بودند نام اصولگرایی را برگزیدند.به عبارتی برخی از راست ها چپ شدند و برخی چپ ها راست از آب در آمدند و عده‌ای هم چپ بودند و هم راست و مهمتر از همه اینکه این آرایش سیاسی وام گرفته از غرب، هیچ سنخیتی با فضای سیاسی ایران پس از انقلاب اسلامی‌نداشت. از سال 84 با پیروزی دکتر احمدی‌نژاد در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری تغییری محسوس در فضای سیاسی کشور آغاز شد. در دور اول انتخابات سال 84 اصولگرایان از احمدی‌نژاد حمایت نکردند.
در دور دوم کار برای آنان سخت تر شد. آنان نمی‌دانستند که از هاشمی‌رفسنجانی حمایت کنند یا محمود احمدی‌نژاد. برای آنان این سوال مطرح بود که کدامیک اصولگراتر هستند؟، براساس چه شاخص هایی باید از هاشمی‌و براساس چه شاخص هایی باید از احمدی‌نژاد حمایت کنند یا حمایت نکنند. لذا سکوت اختیار کردند و این سکوت معنای بسیاری دارد. یک معنای آن به بن بست رسیدن آرایش سیاسی اصولگرایی – اصلاح طلبی است. هاشمی‌هم در جبهه اصولگرایان حامی‌داشت و هم در اردوگاه اصلاح طلبان و در هر دو جریان منتقدان بسیاری هم داشت. در انتخابات دوره دهم هم این اتفاق رخ داد. برخی اصولگرایان با این سوال مواجه شدند که آیا موسوی یک اصولگراست یا یک اصلاح طلب؟ محسن رضایی را در چه اردوگاهی باید تعریف کرد؟. آیا کروبی یک اصلاح طلب است؟ همه این سوالات باز ما را به این نتیجه رساند که فضای سیاسی کشور تغییر کرده و احزاب باید از فضای دو قطبی اصولگرایی- اصلاح طلبی خارج شوند و آرایش سیاسی جدیدی را ترسیم کنند. برخی اتفاقات رخ داده ترسیم این فضای جدید را نوید داده اند. از دل جریان اصلاح طلبی حزب اعتماد ملی به رهبری مهدی کروبی کاندیدای ناکام انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری بیرون می‌آید. حزبی که گلچینی از اعضای مجمع روحانیون مبارز و برخی احزاب اصلاح طلب است. در جبهه اصولگرایی نیز رایحه خوش و حامیان دولت و اصولگرایان تحول خواه و تشکل هایی مثل جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی‌ شکل می‌گیرد. اخیرا هم میرحسین موسوی در بیانیه پایانی خود پس از انتخابات دهم اعلام کرده که حزب جدیدی را راه خواهد انداخت. او نیز پس از 20 سال سکوت به این نتیجه رسیده است که فضای سیاسی کشور به یک تغییر اساسی یا دمیدن هوایی تازه نیاز دارد.