تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۱۰۲۹۱۰
دین قابل تحویل به قدرت نیست

محسن آرمین
آقای یزدی شما در کسوت روحانیت عادت کرده اید دیگران را نصیحت کنید و به تعالیم الهی متذکر شوید. اجازه بدهید برای یکبارهم که شده این رابطه معکوس شود. و دیگران برای شما آیات قرآن بخوانند. اشکالی هم ندارد مگر پیغمبر بزرگوار ما به اصحابی مانند عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب نمی فرمودند برایم قرآن بخوانید و وقتی آنها قرآن قرائت می کردند پیغمبر منقلب می شد و اشک از چشمانش سرازیر می گشت. تاریخ مقدس در قرآن از جوامع و امت های گمراه تکذیب کننده منذران و مبشران حکایت ها دارد. چه بسیار منذران و مبشرانی که قوم خود را نصیحت کرده و آنان را از فرجام راه ضلالتی که در پیش گرفته بودند هشدار دادند و گفتند: «یا قَوْمِ... اُبَلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبِّی وَ اَنْصَحُ لَکُمْ وَ اَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لاتَعْلَمُونَ» (اعراف: 61-62) و «... یا قَوْمِ لَقَدْ اَبْلَغْتُکُمْ رِسالَه رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لکِنْ لاتُحِبُّونَ النَّاصِحینَ (اعراف: 79) نصیحت آن پیامبران منذر و مبشر به قوم خود چیزی جز این نبود که نسبت به فرجام راهی که آنان در پیش گرفته بودند و از عذاب الهی و یا دنیوی که در انتظارشان بود بیم می دادند: «وَ إِلی‏ مَدْیَنَ اَخاهُمْ شُعَیْبا قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ وَ لاتَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ إِنِّی اَراکُمْ بِخَیْرٍ وَ إِنِّی اَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ مُحیطٍ»(هود: 84)
واکنش آن اقوام به منذران و مبشران ناصح تنها انکار و تکذیب و اصرار بر مشی خود نبود، بلکه آنان را دروغ گو و گمراه و ساده اندیش، مجنون و... می خواندند: «قالَ الْمَلَاُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراکَ فی‏ سَفاهَه وَ إِنَّا لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکاذِبینَ» (اعراف: 66) و «قالَ الْمَلَاُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراکَ فی‏ ضَلالٍ مُبین» (اعراف: 60) اما این تمام ماجرا نبود. لجاجت آن اقوام به روایت قرآن در برابر مصلحان و ناصحان خود چنان بود که حتی اگر به چشم خود نشانه های عذاب را می دیدند نه تنها متنبه نمی شدند و توبه نمی کردند، بلکه بر گمراهی خود اصرار ورزیده و عذاب های هشدار دهنده الهی را به توطئه آن ناصحان و مصلحان نسبت می دادند و وجود آنها را علت نکبت و شوم بختی خود تلقی می کردند: «قالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنا بِکُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنَّا عَذابٌ اَلیمٌ» (یس: 18) (گفتند: ما شما را به شگون بد گرفتیم، اگر باز نایستید هر آینه سنگسارتان می‏کنیم و بی‏گمان از ما شکنجه‏ای دردناک به شما خواهد رسید.) و «قالُوا اطَّیَّرْنا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ« (نمل: 47)(گفتند: ما تو و آنها را که با تواند به شگون بد گرفته‏ایم.)
قوم موسی نیز چنین بودند: «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَه یَطَّیَّرُوا بِمُوسی‏ وَ مَنْ مَعَهُ اَلاإِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَاللَّهِ وَ لکِنَّ اَکْثَرَهُمْ لایَعْلَمُونَ» (اعراف: 131)(اگر بدی و گزندی به ایشان می‏رسید، به موسی و کسانی که با او بودند شگون بد می‏زدند آگاه باشید که همانا سرنوشت نیک و بدشان نزد خداست ولی بیشترشان نمی‏دانند) آنها نمی خواستند بپذیرند آن فتنه ها و مصیبت هایی که به آن دچار شده اند حاصل کرده ها و روش ها و سیاست های خود ایشان است.
آقای یزدی آیا میان این آیات شریفه و جملاتی که در اعتراض به آقای هاشمی فرموده اید شباهتی مشاهده نمی کنید؟ جرم آقای هاشمی و امثال او مگر جز این است که همچون یک ناصح و دلسوز نظام به ادامه روشی که شما و همفکرانتان در حاکیمت نظام برگزیده اید هشدار داده و فتنه و آشوب را پیش بینی می کنند و شما به جای تنبه و تامل در مشی خود،درپاسخ به هشدار های ایشان و دلسوزان نظام آنها را فاقد درک و بینش «إِنَّا لَنَراکَ فی‏ سَفاهَه« و منحرف از مسیر انقلاب «إِنَّا لَنَراکَ فی‏ ضَلالٍ مُبین» معرفی می کنید و وقتی آن پیش بینی ها به وقوع می پیوندد به جای اینکه متنبه شوید و در روش خود تجدید نظر کنید به ایشان طیره می زنید و آنها را عامل افشاندن «بذر تردید و تفرقه» و مسوول آن «فتنه»ها معرفی کرده و تهدید می فرمایید که باید با آنها برخورد شود. در برابر این موضع لجوجانه و متصلب، دلسوزان نظام چه راهی دارند جز اینکه بگویند: «طائِرُکُمْ مَعَکُمْ اَ إِنْ ذُکِّرْتُمْ بَلْ اَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» (یس: 18-19)
(شگون بدتان با شماست. آیا اگر شما را پند دهند [به شگون بد می‏گیرید]؟! بلکه شما مردمی گزافکارید.) این ما نیستیم که مسوول این وقایع هستیم این بحرآنها و تنشنجات حاصل مدیریت و رفتار شما ست(طائرکم معکم) یا به قول علامه طباطبایی د رتفسیر همین عبارت: این مصیبت ها نتیجه اعما ل خود شماست، آیا پاسخ آن نصایح مشفقانه و انذارهای دلسوزانه این است که ما را مسوول نتیجه اعمال خود معرفی کنید و تهدید به مجازات نمایید؟ و در برابر تهدیدهای شما چه راهی جز این دارند که بگویند: «یا قَوْمِ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقامی‏ وَ تَذْکیری بِآیاتِ اللَّهِ فَعَلَی اللَّهِ تَوَکَّلْتُ فَاَجْمِعُوا اَمْرَکُمْ... ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لاتُنْظِرُونِ»(یونس: 71) (ای قوم اگر جایگاه و تذکرهای من به آیات عذاب الهی برای شما سنگین و غیر قابل تحمل است، پس به خداوند توکل می کنم... شما نیز تهدیدتان را درباره من عملی کنید درنگ نکنید»
آقای یزدی اگر هرکسی که به اشتباه بودن راه و وجود چاه و پرتگاه های هولناک در مسیرهشدار داد و سقوط در آنها را پیش بینی کرد مسوول سقوط شما شناخته شود، آیا راهی برای اصلاح باقی می ماند؟ [...].
از نظر شما مسوول تمام این فتنه ها و آشوب ها و افشاندن بذر تردیدها همان چند نفری هستند که پیش از انتخابات به نتایج عدم سلامت انتخابات و دروغ ها و تزویرها و بی عدالتی ها و بدعت های نامبارک در جریان انتخابات هشدار دادند.
بگذارید مساله را یکبار از زاویه ای دیگر به اجمال مرور کنیم. از نظر شما چند نفری که تقریبا ازتمام امکانات رسانه ای و کانال های ارتباطی با مردم محرومند توانسته اند به رغم قطع اینترنت و سیستم پیامک و پارازیت روی شبکه های تلویزیونی بیگانه و اخراج خبرنگاران خارجی و سانسور عریان مطبوعات و دستگیری گسترده فعالان سیاسی منتقد که از فردای انتخابات و قبل از تشنجات خیابانی آغاز شد و... مردم را چنان تحریک کنند که به خیابان ها بریزند و جان خود را به باددهند و کشور گرفتار آشوبی گسترده شود و متقابلاهشت شبکه تلویزیونی و دهها کانال رادیویی و تمام منبرهای جمعه و جماعات که در انحصار کامل شما و دوستانتان است و بیست و چهار ساعته آزادترین و سالم ترین انتخابات دنیا را به مردم تلقین می کردند و می کنند و از آنها می خواستند و می خواهند مشت توی دهن یاوه گویان بزنند و عوامل مزدور خارجی را تحویل بدهند، نهایتا نتوانسته اند حریف آن چند نفر شده و جلو آشوب را بگیرند.
جناب آقای یزدی با این تصویری که ترسیم فرموده اید از دو حال خارج نیست؛ یا ملت ایران را ساده لوح و احمق فرض کرده اید که به سرعت و با کمترین تحریکی فریب می خورند و یا آنها را خائن و وابسته به بیگانه تصور فرموده اید که به رغم تبلیغات سهمگین و اظهارات منطقی حاکمیت همفکر شما در اثبات آزادترین انتخابات جهان! و افشای چهره بیگانگان و عوامل داخلی مزدور آنان، حاضر به پذیرش سخن شما نیستند و به مسیری می روند که بیگانه طراحی کرده است.
آقای یزدی در اظهارات خود خط تبلیغاتی رسانه های وابسته و متحد حاکمیت را دائما تکرار کرده اید و خطاب به آقای هاشمی می گویید: «اگر شما طرفدار حفظ قانون هستید چرا می گویید این افراد را آزاد کنید... آنهایی که مشکل ندارند آزاد می شوند و کسانی که پول می گیرند و درمتن تخریب هستند مجازات می شوند.... اگر خیرخواه مردم و نظام هستید باید توجه کنید که در بررسی پرونده این افراد دقت بیشتری شود...»
البته این همه قانون گرایی و وسواس برای اجرای قانون و نگرانی از اینکه مبادا سرسوزنی از قانون تخطی شود واقعا جای تقدیر دارد. اما جناب آقای یزدی ممکن است بفرمایید چرا دستگیری های گسترده خلاف قانون و بدون حکم قضایی صدها تن از فعالان سیاسی و یورش بدون مجوز به منزل آنها و تفتیش تمام زندگی آنها و نگهداری آنها در محل ها و شرایط نامعلوم در حالی ابتدایی ترین مقررات آیین دادرسی درباره آنها رعایت نمی شود و حتی از یک تماس ساده با وکیل خود محرومند، آری چرا این همه قانون شکنی وجدان قانون گرای شما را به درد نمی آورد و باعث نمی شود در برابر انبوه تیر و خمپاره ای که به سوی مخالفان شلیک می کنید، گلی نیز به نشانه اعتراض به سوی حاکمیت هم فکر خود پرتاب کنید؟ آقای یزدی چرا باشنیدن و مشاهده شواهد انکارناپذیر ضرب و شتم منجر به فوت دستگیرشدگان طبع قانون گرای شما به هیجان نمی آید؟ آقای یزدی چرا مشاهده صدها فیلم و تصویر هجوم ماموران به منازل مردم و تخریب اموال و منازل مردم شما را به صرافت نمی اندازد که از حاکمیت قانون دفاع کنید؟ آقای یزدی چرا در ماجراهایی مانند حمله به خوابگاه دانشجویان و افتادن با قمه و دشنه به جان فرزندان این ملت و شکستن و غارت و... روح قانون گرای شما خاموش است؟ آقای یزدی کدامیک به اجرای قانون سزاوارترند؛ مردمان یا حاکمان؟ آیا قانون فقط برای این است که فرودستان و محکومان رعایت کنند و فرادستان و حاکمان از هفت دولت آزادند؟
شما در حالی از رعایت قانون دفاع می کنید که فراهم آورد هرگونه امکان قانونی برای اینکه منتقدان و معترضان بتوانند به مسالمت آمیز ترین نحو ممکن اعتراض خود را بیان کنند و نظر خود را بگوید، خیانت به کشور و نظام و اسلام تلقی کرده می فرمایید: «اینکه گفته می شود که فضا راآماده کنید تا هرکسی می تواند حرف بزند.... یعنی میر حسین موسوی بگوید انتخابات باید باطل شود... این حرف چه خاصیتی دارد»
جناب یزدی می بینید چه تصویری از آزادی و مردمسالاری دینی ترسیم می فرمایید؟ مخالفان نباید حق اعتراض مسالمت آمیز و حتی بیان نظر خود را داشته باشند و همفکران شما در توجیه هر اتهام و تهمت و فحش و ناسزایی علیه منتقدان در رسانه ها آزادند و حاکمیت هم در برخورد با معترضان با هر میزانی از خشونت دستش باید باز باشد. آقای یزدی به نظر شما این همه آزادی موجب جری شدن مردم نخواهد شد؟ و شما را که روزی قاضی القضات این کشور بودید نباید نام شما را به عنوان نماد رحمت و شفقت اسلامی به بندگان خدا و مدافع حقوق بندگان خدا درتاریخ ثبت کرد؟
اوج طرفداری شما از آزادی بیان را می توان از این اظهار نظر شما استنباط کرد که فرموده اید: «سکوت طولانی مدت آقای هاشمی یعنی چه؟ آیا این سکوت نوعی حمایت و طرفداری و پشتیبانی از مخالفان و تایید کردن اغتشاشات اخیر نیست؟» آقای یزدی به عنوان کسی که در تاریخ اندک مطالعه ای دارم و با قرآن نیز اندک آشنایی، عرض می کنم دیکتاتورها معمولااز منتقدان خود خواسته اند از بیان انتقاد و طرح دیدگاه های خویش خود داری کنند. شما کمتر دیکتاتوری را می توانید پیدا کنید که از مخالفان خود خواسته باشد نه تنها از بیان انتقاد و رای مخالف خودداری کنند بلکه باید در تایید نظرات ایشان نیز سخن بگویند. درحالی که اقوام تکذیب کننده رسولان تنها از ایشان می خواستند از اظهار نظر علیه خدایانشان دست بدارند و سکوت کنند.قریش این حد مروت داشت که به پیغمبر بگوید اگر متعرض عقاید ما نشوی ما نیز با تو کاری نخواهیم داشت. حتی حاضر بودند آن حضرت را به امیری و سروری برگزینند تنها به شرط اینکه متعرض عقاید ایشان نشود. البته قرآن درباره اقوامی نظیر قوم شعیب می فرماید که به چیزی کمتر از بازگشت شعیب به عقاید ایشان راضی نمی شدند و می گفتند: «... لَنُخْرِجَنَّکَ یا شُعَیْبُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنا اَوْ لَتَعُودُنَّ فی‏ مِلَّتِنا قالَ اَ وَ لَوْ کُنَّا کارِهینَ»(اعراف: 88) (یا تو و پیروانت را از شهر خود تبعید می کنیم و یا اینکه باید به آیین ما بازگردید. شعیب پاسخ گفت حتی اگر ما از آیین شما بیزار باشید باز باید آن را بپذیریم؟)
اما اگر شعیب با آنها از در سازش وارد می شد و به عدم تبلیغ و دعوت رضایت می داد احتمالاآنان نیز اصراری نمی داشتند که شعیب به آیین ایشان در آید.
اما شما معتقدید حتی سکوت منتقدان در برابر رفتار و گفتار شما کافی نیست آنها موظفند شما را تایید کنند و اگر چنین نکنند خائنان را تایید کرده و از عوامل دشمن هستند.آقای یزدی آیا متوجه هستید به عنوان یک عالم دین با این اظهارات چه تصویر زشتی از اسلام ترسیم می کنید؟
در جایی دیگر از فرمایشات تان فرموده اید: آیا این مصلحت کشور بود که عده ای جوانان فریب خورده به خیابان ها بریزند و سوت و کف بزنند و پارچه های سبز ببندند و بگویند که اسلام را می خواهند، مگر اکثریت مردم اسلام را نمی خواهند؟»
به راستی روشن نیست حضرتعالی از چه چیز ناراحت هستید از اینکه جوانان ما اسلام را می خواهند و از حاکمانشان رفتاری مبتنی بر موازین اسلامی انتظار دارند؟ یا از این ناراحت هستید که با فریاد اسلام خواهی جوانان این کشور، همفکران شما دیگر نتوانند متولی انحصاری اسلام باشند؟ یا نگران آن هستید که چرا مخالفان شما از موضع اسلام با شمامخالفت می کنند؟
آقای یزدی ممکن است سیاستمداران بی اعتقادی یافت شوند که به دلیل دینی بودن جامعه، مصلحت را در این بدانند که نقاب دین به چهره بزنند. این گونه سیاستمداران معمولا از اینکه مخالفانشان هویت دینی داشته باشند یا در جامعه به دینداری شناخته شوند سخت نگران می شوند و با تمام توان می کوشند ثابت کنند منتقدانشان به دین اعتقادی ندارند. خاطرتان هست که شاه هم از همین حربه استفاده می کرد. او باوری به دین نداشت ولی خود را نظرکرده حضرت عباس و مخالفان خود را مارکسیست اسلامی معرفی می کرد. اما از یک عالم دینی بعید است از اینکه مخالفان فکری و سیاسی اش از موضع دین سخن بگویند و حرکت کنند، ناراحت و نگران باشد. شما که باید خوشحال باشید جوانان این کشور فریاد اعتراض برآورند که اسلام را می خواهند. چرا از این پدیده مبارک احساس ناراحتی می کنید؟ چرا فکر می کنید اگر جوانان به جای پرچم سبز، زیر پرچم سرخ با ستاره داس و چکش به اعتراض بر می خواستند بهتر بود؟ چرا جوانانی را که شعار یا حسین میرحسین سر می دهند و الله اکبر می گویند و به قول شما می گویند ما اسلام را می خواهیم وانتظار دارند بر عهد خود با ملت وفادار بمانید، به مردم دروغ نگویید، با ملت همچون پیامبر گرامی به رحم و شفقت رفتار کنید، فریب خورده می خوانید؟ نکند شما نیز مانند آن سیاستمداران حرفه ای فکر می کنید هویت دینی و اسلامی مخالفان کار را سخت می کند و در جامعه باورمند و معتقد ایران به این سادگی نمی توان از شر آنها راحت شد؟
جناب آقای یزدی شما از آقای هاشمی پرسیده اید: «شما چه کاره هستید که می گویید دستگیر شدگان انتخابات آزاد باید آزاد شوند...»
توجه دارید که ایشان هم رئیس مجمع تشخیص مصلحت هستند و هم رئیس مجلس خبرگان و هم امام جمعه تهران با این حال نگفتند که باید این زندانیان آزاد شوند بلکه چندین بار تاکید کردند آن چه می گویند نصیحتی خیر خواهانه و پیشنهادی شخصی است. اما شما در جایی دیگر فرموده اید: «روز پنجشنبه به همراه برخی دوستان... به ایشان... مطالبی را گفتیم و این مطلب را اشاره کردیم که نباید مسائل تحریک آمیز دوباره زنده شود... آقای هاشمی دیگر نباید حرف های غیر قانونی مطرح کند من از شخص آقای هاشمی می خواهم که به قانون جمهوری اسلام پایبندی داشته باشد...» آقای یزدی درباره حساسیت شما نسبت به حاکمیت و اجرای قانون قبلاٌ سخن گفتیم اما صرفنظر از این ممکن است این بار شما بفرمایید که چه کاره هستید که برای ایشان تعیین تکلیف می فرمایید و باید و نباید می کنید؟
فرموده اید: «اگر میرحسین موسوی در دوره بعدی انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند من صلاحیت او را رد می کنم» باز ممکن است بفرمایید که شما چه کاره هستید که صلاحیت یک کاندیدا را رد کنید یا نکنید؟ مگر شما حداکثر یک عضو از دوازده عضو شورای نگهبان نیستید، و فقط یک رای ندارید؟ چه کاره هستید که می توانید صلاحیت کسی را رد و یا تصویب کنید؟
درباره عملکرد شورای نگهبان فرموده اید: «در پیشگاه خداوند شهادت می دهم که حتی یک جا طرفدار از جناحی صورت نگرفته و فقط بر اساس قانون و شرع اسلام عمل شده است»
جناب آقای یزدی تمام ابهامی که در این انتخابات راجع به شورای نگهبان مطرح است به خاطر اعضایی مانند شماست که طرفدار و مبلغ سرسخت احمدی نژادبوده اند. شما در واقع یک طرف دعوا هستید، شهادت شما چه ارزشی دارد؟ از چه زمانی درقضای اسلامی متهم این حق را پیدا کرده که به جای شاهد بنشیند و به نفع خود شهادت بدهد. تمام سخن معترضان همین است که در شورای نگهبان نقش قاضی و متهم و شاهد یکی شده است.
جناب آقای یزدی سخن به درازا کشید اجازه بدهید آخرین بخش این نقد نسبتا طولانی را به آخرین بخش از سخن حضرتعالی و به نکته ای اختصاص دهم که به نظر من علت العلل تمام اظهارات ناصواب و تناقض آلود شما در این مصاحبه است.
درباره تظاهرات سرخود عده ای از طلاب حوزه علمیه علیه آقای هاشمی و سخنان مشاور رئیس جمهور در امور روحانیت در حمایت از این راهپیمایی فرموده اید: «مشاور رئیس جمهور نباید در مورد حوزه صحبت کند. حوزه حساب جدایی دارد، ریاست عالیه حوزه با مراجع و بعد از آنها با شورای عالی حوزه است حرکات حوزه باید با موافقت مراجع باشد»
و در عین حال درباره اعتراض مراجع و عالمان دین به انتصاب اسفندیار رحیم مشایی توسط رئیس جمهور فرموده اید: «در مورد کسانی که شخص رئیس جمهوری برای تصدی سمتی انتخاب می کند ممکن است دلسوزان نظام نظر مساعدی نداشته باشند از این رو باید به رئیس جمهوری تذکر دهند...رئیس جمهور امر و نهی را فقط از جانب مقام معظم رهبری می پذیرد و نصیحت بزرگان و دلسوزان نظام را قبول می کنند و ممکن است بنا به دلایلی قبول هم نکنند... شخص ایشان می داند که چطور عمل کند... مراجع عظام شخصیت های وارسته ای هستند... اما مسائلی وجود دارد که ممکن است برای آنها روشن نباشد...»
ملاحظه می فرمایید حوزه حساب جدایی دارد و حرکت های سیاسی در حوزه باید با موافقت مراجع و بعد شورای عالی حوزه که حضرتعالی عضو آن هستید باشد. در این جا البته مراجع آگاهی سیاسی دارند اما وقتی بحث انتصاب آقای اسفندیار رحیم مشایی پیش می آید مراجع عظام نه تنها آگاهی سیاسی و اشراف لازم را ندارند بلکه حتی قادر نیستند تشخیص دهند عملکرد وی وهن اسلام بوده است یا خیر و در انتصاب او مصالحی هست که مراجع توان تشخیص آن را ندارند.
این هر دو موضع حضرتعالی که مصداق بارز یک بام دوهواست، به رغم تناقض ظاهری به گمان من کاملامنسجم و هماهنگ اند. د رهر دو مورد نظر شما به نفع و در طرفی است که قدرت در آن طرف قرار دارد. در تظاهرات و راهپیمایی چون خود حضرتعالی در شورای مدیریت حوزه صاحب نفوذ هستید، حساب حوزه فرق می کند و هر حرکت سیاسی باید با موافقت شورا انجام شود و از باب نذر کردن روغن ریخته بد نیست نامی هم از مراجع محترم برده شود، اما در بحث انتصاب آقای مشاعی چون قدرت در طرف دیگر قرار دارد نظر حضرتعالی به کفه دیگر منتقل می شود و مراجع فاقد اطلاع و درک مصالح و حتی ناتوان از تشخیص اسلامی و غیر اسلامی بودن رفتار وی می شوند. راستی آقای یزدی چرا شما در هر زمینه و موضوعی در همان طرفی حضور دارید که قدرت حضور دارد؟
به گمان من جوهر و ماهیت اندیشه سیاسی و دینی شما را همین یک اصل تشکیل می دهد. این ویژگی در تمام مواضع و اظهارت سیاسی شما قابل لمس است. اگر در این امر تردید دارید یکبار دیگر نقد خود علیه آقای هاشمی را از این منظر مطالعه فرمایید تا صحت استنباط بنده بر شما آشکار شود.
جناب آقای یزدی دین قابل تحویل به قدرت نیست. قدرت اکسیری است که با هر چه آمیخته شود حتی با دین آن را استحاله و مقهور خود می کند. مشفقانه و ناصحانه عرض می کنم مروری در اندیشه و اظهارات خود بکنید و در پی پاسخ این سوال بگردید که چرا در افکار و اظهارات شما قدرت و خشونت و عصبانیت و رویکردهای سخت گیرانه عرصه را بر مدارا و نرمش و رحم و شفقت چنان تنگ کرده که در آن اثری از این امور نمی توان یافت.
إِنْ اُریدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ اُنیبُ